پنجشنبه ۲۲ فروردین

« حتا خود تمدن در نظام حاکم مردسالار عبارتست از "قانون پدر".»

لاکان

Permalink | Archive


 

 

:. Home
:. Contact
:. Archives
:. Weblog RSS
:. Herstory RSS
:. Silences RSS

 

راستش هرچه بیشتر می گذرد به بیهودگی پدیده ای که اسمش "بحث" است عمیق تر پی می برم.هممم...آره دیگه! اینجوریاست!

Permalink | Archive


 
 



 

 
 

Archive

+ اخلاق ورزشکاری ایرانیان مترجم(زنانه ها)
+ جامعه شناسی مصور(گوشزد)
+ ترسیدی..مردی(سایه)
+ ملت هميشه در صحنه و «شترمرغ‌پارتي»(حرفه؛خبرنگار)
+ آخ که چه حالی می کنیم با رفتن دختر زیبا به قربانگاه!(زندگی دوگانه اینانا)
+ پدیده پروفسور حمید مولانا(فرهنگ و ارتباطات)
+ مرام کُش(راز)
+ شوهران زنهاشون رو بیش از حد واننمایند!!
+ طیاره ای که حیف شد(حاجی واشنگتن)
+ وقتی مجله سروش کودکان ترویج اعدام و خشونت می کند!!
 
 
 

دوشنبه ۶ آبان ۸۷

توضیحات ضروری داور درباره مسابقه وبلاگی دویچه وله

 
 

خب از امروز رای گیری عمومی مسابقه بین المللی وبلاگی دویچه وله شروع شد. از آنجایی که من به شیوه داوری مسابقه کماکان انتقاداتی دارم، امسال در حیطه اختیارات داوری خود شیوه ای را به کار گرفتم که به نظرم شیوه مفید و مشارکتی بود.

وقتی دوستان دویچه وله از من خواستند تا امسال نیز داوری بخش فارسی مسابقه را برعهده بگیرم، به تمام کاندیداهای فارسی زبان سال گذشته مسابقه در بخش های مختلف ایمیل زدم. معیارهای سال گذشته خود را برای آنها بار دیگر نوشتم و از آنها خواستم درباره این معیارهای نظر دهند و پیشنهادها و انتقادهای خود درباره این معیارها را برای همه این جمع بنویسند تا درباره آنها گفتگو کنیم. و از دوستان خواستم تا برای هر بخش کاندیدهای مورد نظر خود و دلایل آن را بنویسند تا بتوانیم در ایمیل درباره انها بحث کنیم و تصمیم بگیریم.

عده ای از دوستان لطف کرده و به این ایمیل من پاسخ دادند و نظرات خود را مطرح کردند که در انتخاب کاندیدهای امسال از نظرات آنها بسیار استفاده کردم. یکی از دوستان اعلام کرد که چون از این مسابقه خوشش نمی آید و به شیوه هایش انتقاد ریشه ای دارد مایل به شرکت در این گفتگو نیستند. دو سه نفر از دوستان هم اصلن جواب ایمیل را ندادند!

تعدادی از کاندیداها پیشنهاد دوستان بود. برای مثال من با وبلاگ «آقا اجازه» آشنا نبودم و وقتی یکی از دوستان ایشان را پیشنهاد داد چند ماه از آرشیو این وبلاگ را خواندم و بسیار تحت تاثیر نوشته های جذاب و موشکافانه این وبلاگ قرار گرفتم. هر دو کاندید پادکست پیشنهاد دوستان بود که آنها را گوش کرده و برای مسابقه با توجه به معیارها و شناختی که از فضای داوری آن دارم مناسب دانستم.

کاندید کردن وب سایت«تغییر برای برابری» پیشنهاد من بود که دوستان بلافاصه با این پیشنهاد موافقت کردند و یکی از دوستان به درستی اشاره کرد که این وب سایت بیش از هر سایت دیگری در فضای فارسی نیز فیلتر شده و اعضایش فشار و آزار را تجربه کرده اند و بیش از هر سایتی شایسته جایزه گزارشگران بدون مرز هستند.

تجربه داوری سال قبل برای انتخاب کاندید این دوره برای من بسیار مفید بود. برای مثال سال قبل در بحث های داوری برای انتخاب بهترین وبلاگ متوجه شدم آنچه بیش از هرچیز توجه داوری را جلب می کند نه مولتی مدیا بودن یا مرتب به روز شدن یا نثر حرفه ایی بلکه خاص بودن آن وبلاگ است. وبلاگی که داستانی منحصر به فرد داشته باشد. به همین دلیل فکر می کنم انتخاب وبلاگ خوب «دیرتش باد» کاندید بسیار مناسبی برای این بخش است و شانس خوبی دارد که توجه هیئت داوران را جلب کند.

چه سال گذشته و چه امسال سعی کردم کاندید تکراری نداشته باشیم. تنها مورد استثنا تلویزیون اینترنتی «ببین» است. من و دوستان کاندیدای معتبر دیگری در فضای وبلاگستان فارسی سراغ نداشتیم...ضمن اینکه این ویدیو بلاگ کیفیت حرفه ای واقعن مناسبی دارد و سال قبل نیز در رای گیری داوران دوم شد و اختلاف رای آن با برنده این بخش بسیار ناچیز بود. بنابراین این بخش تنها بخشی است که کاندید آن قبلن نیز در این مسابقه کاندید بوده است.

مثل سال قبل سعی کردم در انتخاب وبلاگ سیاسی به افرادی که در ایران با نام حقیقی می نویسند توجه بیشتری شود و همین طور سعی کردم نوعی توازن جنسیتی در انخاب کاندیداها نیز رعایت شود. عده ای سال قبل انتقاد داشتند که به وبلاگ شخصی نویس توجه نشده است...امسال سعی کردم به این موضوع هم توجه شود. همچنین امسال به موضوع کاندید وبلاگی که نویسنده آن افغان باشد نیز توجه کردم.

من از همه دوستانی که وقت گذاشتند و درباره معیارها نظر دادند و کاندیدا برای بخش های مختلف پیشنهاد دادند بسیار ممنون هستم. شخصن از شیوه جمعی تری که امسال در انتخاب کاندید اعمال کردم راضی هستم و سعی خودم را کرده ام تا گروه ها و طیف های مختلفی را کاندید کنم.


کاندید بهترین وبلاگ: دیرتش باد

کاندید بهترین پادکست: رادیو کالج پارک - آق فری و شرکا

کاندید بهترین ویدیو بلاگ: ببین تی وی

کاندید جایزه ویژه گزارشگران بدون مرز: وب سایت تغییر برای برابری

کاندید بلاگ ورست: دنیای کوچک آقای اوف

کاندید بهترین وبلاگ فارسی: بر ساحل سلامت - عصیان - آینده - آقا اجازه - آزادنویس - من و ام اس - لابراتوار کلنگ - الیزه - گفتنی ها - پاگرد - توکای مقدس

در این صفحه می توانید به وبلاگ های منتخب خود رای دهید

 

Permalink | Comments 26
 


 

 

پنجشنبه ۲ آبان ۸۷

----

 
 

امروز داشتند در اتاق روبرو می خندیدند. دو همکاری را می گویم که یکی هلندی است و دیگری کانادایی. هلندی ها قریب به اتفاق تن صدای بالایی دارند و عادت دارند با صدای بلند حرف می زنند. این کانادایی هم لابد به واسطه حضور شانزده ساله در هلند یا شاید هم استعداد ذاتی خود(!) در تن صدای بالا یک سور زده است به هلندی ها.

سرم گرم ویرایش متنی بود که برای برنامه ام نوشته ام؛ یکهو از وسط صدای خنده ها که بلند بلند چیزی را می خواندند کلمه "ایران" و "ساندویچ" به گوشم خورد. بعله! قضیه همان ساندویچ کذایی هزار و پانصد متری و هجوم ملت همیشه در صحنه برای بلعیدن بود. کانادایی وسط خنده ها می گفت حالا رکورد درازترین ساندویچ دنیا به چه دردی می خورد اصلن؟ هلندی وسط قهقهه می گفت همش را خوردند، صبر نکردند اندازه بگیرند.آشپزهای بدبخت را بگو. کانادایی بیشتر می خندید که باید پلیس می گذاشتند. پلیس فشن که دارند، چرا پلیس ساندویچ نه؟

وسط خنده ها یکهو ساکت شدند. سنگینی دونگاه را از اتاق روبرو حس می کردم، خودم را مشغول سروکله زدن با متنم نشان دادم. دیگر صدای خنده ای نیامد. دو سه دقیقه بعد هلندی تکیه داده به در اتاقم پرسید دارد می رود قهوه بیاورد. برای من هم می تواند قهوه بیارد؟ از آن دسته همکارانی نیست که به دیگران هم پیشنهاد بدهد تا برای آنها هم قهوه و چای بیاورد. این پیشنهاد دو سه دقیقه بعد از خنده هایشان، مثلن دلجویی گل درشتی بود که اگر من ناراحت شده ام از دل من درآورده باشد. می خواستم بگویم ببین! به این طنزهای تلخ هم می شود خندید، هم می شود گریه کرد. می فهمم برای تو که ایران برایت فقط یک کشور دور است در نقشه جهان با یک حکومت دیکتاتور و بمب اتم و زن های قدکوتاه خوشگل، ور خنده دار این موضوع است که به چشم می آید. تو حق داری بخندی، فقط تو را جان خودت دیگه انقدر بلند نشو بیا گل درشت دلجویی.

به جایش بی اینکه سرم را بلند کنم گفتم هممم آره... یک کاپوچینو لطفن!

پ.ن: من به علت مشغله بسیار زیاد وقت خواب درست حسابی هم ندارم! با عرض معذرت یک مدت نمی رسم زیر همه کامنت ها جواب بنویسم.

 

Permalink | Comments 10
 


 

 

چهارشنبه ۱۷ مهر ۸۷

توالت هایی متفاوت

 
 

اگر زبان کشوری را که به آن سفر می کنی هم ندانی، علایم قراردادی بین المللی به دادت می رسد که راه به سمت فرودگاه یا رستوران یا توالت و غیره را پیدا کنی.

اگر قصد سفر به تایلند را دارید، شاید تا چندوقت دیگر اگر قصد رفتن به توالت را داشته باشی به جای دو در، سه در ببینی و کنار علامت زن و مرد نصب شده روی در توالت ها، علامت زیر را هم ببینی:

15137679.jpg

چندی پیش مدیر مدرسه ای در شمال تایلند دست به کار ساختن توالتی تازه با این علامت برای شاگردان ترانس سکسچوال مدرسه شد. مدیر مدرسه گفته بود که این شاگردان در توالت های پسرانه مورد تمسخر قرار می گیرند و در توالت های دخترانه نیز ناراحتند. او می گوید همه شاگردان در مدرسه باید احساس راحتی و آرامش کنند و بدانند امکانات بنا به شرایط آنها برایشان فراهم است. این مدرسه، اولین مدرسه ای است که توالت های مخصوص ترانس سکسچوال ها ساخته است و خیلی زود چند مدرسه دیگر هم به تبع از این اقدام، توالت هایی با این علامت صورتی و آبی را ساخته اند. صورتی رنگی که کلیشه جنسیت زن و آبی رنگی که کلیشه جنسیت مرد است.

سه بار به تایلند سفر کرده ام؛ حس کرده ام که ترانس سکسچوال ها در این کشور آزادی نسبی بیشتری دارند و افکار عمومی تایلند نیز مثل خیلی کشورهای دیگر با حس انزجار و دوری با ترانس سکسچوال ها برخورد نمی کند. در این سه سفر حس کرده ام که ترانس سکسچوال ها در این کشور با فیزیک بدنی خود راحت تر هستند و کمتر مجبور به سرکوب آن می شوند.

این روزها در تایلند کمپینی برای احقاق امکانات برای ترانس سکسچوال ها - حقوقی مثل همین توالت های مخصوص- فعال است. کریستال، یکی از فعالان اصلی این کمپین که خود ترانس سکسچوال است می گوید: "جامعه تایلند ترانس سکسچوالی را که صورت زنانه زیبایی داشته باشد، خیلی راحت تر می پذیرد. در واقع یک تبعیض مضاعفی نسبت به ترانس سکسچوال هایی که زیبا نیستند وجود دارد. و ما سعی می کنیم سطح اگاهی جامعه را ارتقا دهیم و به مردم بیاموزیم که لزومی ندارد ترانس سکسچوال زیبا باشد. او هم کسی است مثل دیگر افراد جامعه، می تواند وکیل باشد یا دکتر یا حسابدار."

خود کریستال می گفت خود وی یک بار وقتی می خواسته وارد بار یک هتل زنجیره ای معروف شود، نگهبان وقتی کارت شناسایی او را دیده است از ورود او ممانعت کرده است. او این موضوع را سریع به رسانه ها کشانده است. کریستال که تاکید می کند وضعیت ترانس سکسچوال ها در تایلند بهتر از کشورهای دیگر است، می گوید اولین باری بوده است که با او اینگونه رفتار می شد و از ورودش به جایی به خاطر ترانس بودن ممانعت به عمل می آمد. او حالا درخواست کرده است که کنفرانس مطبوعاتی برپا شود و از او عذرخواهی شود.

خیابان کریم خان تهران یکی از مناطقی است که ترانس سکسچوال های زیادی در آنجا رفت و آمد می کنند. چندبار آخرهای شب وقتی از آنجا رد می شدم، رفتارهای بسیار زشتی از سوی مردم نسبت به آنها دیده ام... بازگو کردنش باشد برای وقتی دیگر.

 

Permalink | Comments 17