Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

شنبه ۱۲ دی ۸۳

تئاتر و روشنفکری و کتاب!

 



پنج شنبه شب در معیت دو دوست به تماشای تئاتر (( حرفه ای ها)) رفتم. مدت ها بود که از دیدن هیچ تئاتری این اندازه لذت نبرده بودم. کاراکتر ها ملموس و به دور از سیاهی و سفیدی مرسوم در سینما و تئاتر ما، داستانی که عجیب ترسیم فضای جامعه ما بود، اشارات و چند لایگی کاراکتر ها و بازی های درخشان رضا کیانیان، احمد ساعتچیان و مریم سعادت نمایشی به یاد ماندنی را رقم زده بود. همچون بسیاری از نمایش های خوب که با استقبال بسیار مواجه می شوند، این تئاتر هم در سالن غیر استاندارد قشقایی برگزار می شود. سالنی که حداکثر گنجایش هشتاد نود نفر را دارد اما برای حداقل صد و سی نفر بلیط فروخته می شود و جماعت چنان تنگ هم می نشینند که جا برای نفس کشیدن هم باقی نمی ماند! کمی هم دیر بجنبی باید روی تشکچه های معروف نشینی با روی پله ها روزنامه اندازی و نشینی! تئاتر با اعمال شاقه! بنا بر تمدن غنی شونصد هزار ساله! دم به دقیقه باید صدای زنگ موبایل ها و قربون صدقه های عشاق و ماچ و بوسه ها را هم تحمل کنی. حالا همه این ها به کنار هنگام خروج از سالن تئاتر هم یک شیر پاک نخورده ای زیپ کیفت را باز و موبایلت را بدزدد تا زیبایی آخر هفته ات تکمیل شود! بله خلاصه! و این بود گزارش من از الوطی پنج شنبه شب رویایی!
* ولی ((حرفه ای ها)) را اگر می توانید حتما ببینید. نمایش فوق العاده ای است.
*************************

در جمعی صحبت به روشنفکری کشیده شد. من گفتم به نظرم ما اصلا روشنفکر به معنای واقعی نداریم. با اعتراض بسیار ی روبرو شدم که چرا این را می گویی و ما روشنفکر بسیار داریم و غیره. گفتم که من فکر می کنم روشنفکری پدیده ای چند لایه است و ایرانی ها حداکثر لایه سطحی را طی کرده و به دومین لایه رسیده اند. معتقدم روشنفکری برای ما معنایش آنقدر سطحی و کم مایه است که هر شخصی را که دو تا کتاب از ریموند کارور و مارگریت دوراس یا هایدگر خوانده است و هر روز روزنامه شرق ( به خصوص صفحه اندیشه و کتاب) را می خواند را روشنفکر می دانیم. بدتر از آن برای بسیاری از مثلا روشنفکر های ما روشنفکری، تنها معنای آزادی جنسی را می دهد. آن هم به این شکل که من برم با زن تو بخوابم تو بیا با زن من بخواب بعد من با خواهر زنم بخوابم و تو با زن برادرت!! وقتی با دیدی جزئی نگر زندگی و رفتارهای این شبه روشنفکران را می نگری ( به خصوص دیدگاه و رفتار انها با همسر و کلن زنها) به عمق سنتی بودن و حتی دگم بودن آنها پی می بری. بسیارانی از آنها دیدی ابزاری به زن دارند، زنانشان کنج آشپزخانه هستند، دخترانشان را محدود می کنند و صبح تا شب هم با دختران جوان مشغول لاس زدن هستند!زنان مثلا روشنفکر هم همینطور. ادعای پست مدرن بودن دارند آنگاه عضو همیشه در صحنه غیبت های خاله زنکی هستند! و یا در به در کتاب آشپزی رزا منتظمی! یاد کتاب (( پشت دریچه های او)) شهین حنانه که شامل گفت و گوهای وی با همسران هنرمندان است افتادم. همسران اکثر آقایان روشنفکر ما زنانی سنتی و بسته بودند و صحبت هایشان پر بود از شکوه و گلایه. برای مثال، همسر آیدین آغداشلو که فارغ التحصیل معماری داخلی بود گفته بود که خانه دار است چرا که آیدین آغداشلو دوست ندارد همسرش شاغل باشد و لدت بخش ترین لحظه ها برای او این است که وقتی خانه می آید بوی غذا در خانه پیچیده باشد و زنش با یک سینی چای به استقبال او بیاید! خلاصه اینکه، شخصا روشنفکر به معنای واقعی کلمه نمی شناسم.
*******************
کتاب (( داد بی داد)) ویدا حاجبی تبریزی را خواندم. مصاحبه با نخستین زنان زندانی سیاسی در ایران است. با خواندم این کتاب به صحت هرچه بیشتر آنچه که نوشین در باب آرمان خواهی در مقاله(( باور کنید من از خیلی چیزها می ترسم!)) گفته بود پی بردم. واقعا آرمان خواهی برای نسل ما معنایی کاملا متفاوت با زنان نسل مادرانمان دارد. در حین خواندن کتاب بارها خنده ام گرفت! مدام سعی می کردم خود را در ان حال و هوا قرار دهم تا دیدگاه های زنان انقلابی و مبارز سیاسی ان دوره را درک کنم اما در بسیاری از موارد موفق نمی شدم. معنای از جان گذشتن به خاطر یک اعلامیه در عنفوان جوانی را درک نمی کنم. اعتقاد به این که(( از خون شهید هزاران لاله می روید)) و (( انقلاب خلق پیروز است)) برایم آنقدر دور از ذهن است که حتی تجسمی از ان را هم تاب نمی آورم. ریاضت در زندان و نخوردن گوشت و غذای مقوی را با این استدلال که (( بورژوازی)) است ابدا برایم ملموس نیست. همیشه خط مستقیم را رفتن و سر خود را به باد دادن ، امروز برای نسل ما نه تنها مقبول نیست که حتی حماقت هم محسوب می شود. نوشین درست می گوید. نسل مایی که نوجوانی خویش را در دوران موسوم به سازندگی گذراندیم همیشه به دستاورد ها می اندیشد. حاضر نیست جان خویش را سر هیچ و بی حصول نتیجه به باد دهد. و اصلن چرا باید به باد دهد؟ به خاطر کی؟ برای چه؟ دنیا عوض می شود ، انسان ها تغییر می کنند، از تجربیات پیش کسوت ها استفاده و ایرادات را بر طرف می کنند، بله! انسان ها تغییر می کنند و فکر می کنم این بسیار هم خوب است.
چقدر وراجی کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!

Permalink | Comments 6
 


 

.:: نظرات خوانندگان



فكر كردي نميشه تو كامنت پاييني پست بالاييتو جواب بديم !
نه خوبه خودتم ميدوني بايد تيكه تيكه بشي ولي ما پسرها اينقدر معرفت داريم كه اونايي كه دوستشون داريم رو واسه هميشه دوست داشته باشيم و تيكه تيكه شون نكنيم ! ولي شما دخترها همونجوري كه از روي قلبتون قول ميدين قلبتون كه يه بار ميتپه قولتون رو ميفرسته ميره در رگهاتون اونجا هم كه گلبولهاي سفيد ترتيبشو ميدن ! دوباره يكي ديگه رو هم كه ميبينيد مايه دار و خوش تيپ تر و ماشين مدل بالاتره به اونم همونجوري از ته قلبتون قول ميدين ! و الي نهايت !

پدرام :: 18 دی 1383 6:35 قֽظֽ


چرا نظرخواهي رو مي بنديم ولك؟!!!

javid :: 16 دی 1383 3:52 بֽظֽ


ما حتي بهداشت را هم در سطح روئي داريم چه برسه به روشنفكري.

جودي :: 12 دی 1383 3:48 بֽظֽ


غيبت های خاله زنکی به جای خود اما ربط روشنفکر نبودن و کتاب آشپزی رو نفهميدم.

ندا :: 12 دی 1383 2:10 بֽظֽ


خوشحالم که دوباره حوصله شنیدن نظرات دیگران رو پیدا کردی...

لادن :: 12 دی 1383 1:56 بֽظֽ


اولا مباركه ... ثانيا موافقم !

شهاب :: 12 دی 1383 0:23 بֽظֽ