یک شنبه و دوشنبه این هفته همایش بین المللی ((هنر و جهانی شدن)) در موزه هنرهای معاصر برگزار شد.خوب، از آنجایی که همایش بین المللی بود عده ای از سخنرانان خارجی بودند و عده ای از مهمانان هم همینطور. جدا به این عده از مهمانان عزیز خوش گذشت! چون به عمرشون همایش به این بی سر و صاحابی و بی نظمی ندیده بودند که دیدند و بسی مشعوف گردیدند! همایش با استانداردهای غیر استاندارد ایران عزیزتر از جان! همایش مقبول و سطح بالایی بود، اما با استانداردهای استاندارد جهانی... دیگه چو دانی و پرسی سوالت خطاست!
در انتخاب و دعوت سخنرانان ایرانی عدم تجانس بارزی به چشم می خورد. مثلن اولین سخنران، علی اکبر ولایتی بود!!! من هنوز نفهمیدم ارتباط ایشون با هنر چیه این وسط!! در قسمت بیوگرافی سخنرانان هم که برای هر سخنران حداقل چند خطی درباره مدارج تحصیلی و فعالیت ها و سمت ها نوشته بودند برای این ولایتی هنر دوست! تنها نوشته شده بود: عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی!! و نبودید تا ببینید چقدر ایشون اراجیف در باب هنر ناب محمدی و اشائه بین المللی ان به هم بافتند! اون وسط برای این که بگه که برای تمدن ایران هم ارزش قائل هست یهو می پروند که بله! کوروش هخامنشی بزرگترین امپراتوری ها را بنا نهاد و هنز هخامنشی بسی غنی بوده است و این حرفها.
پیام سخنرانی پر محتوای این شخص فرهیخته را می توان اینگونه خلاصه کرد: هنر باید ناب باشه، البته از اونجایی که هر سیاهی پارسی کولا نمیشه هر نابی هم محمدی نمی شه! پس ناب محمدی باشه!
بعد از ایشون ایگناسیو رامونه، سردبیر لوموند دیپلماتیک سخنرانی کردند که انصافن سخنرانی جامع و روشنگری بود! بالاخره یک فرقی بیم ولایتی و رامونه هست دیگه!
از دیگر شاهکارهای این همایش ، غلامحسین ابراهیمی دینانی بود که همه چیزش منو کشته! پشت تریبون سخنرانی مثل جاهل ها لم داد و تسبیحش را هی دور انگشت می چرخوند! قسمتی از افاضات ایشون بدین شرح بود: آهای آقایون هنرمند! این دو روز دیدم تو سخنرانی هاتون هی حرف از ذوق زدید و گفتید هنز یعنی ذوق و این چیزا!( باصدای بلند) نه آقا جون! هیچی بی عقل وجود ندارد. هنرمندی که میگه من با ذوقم خلاقیت هنری انجام میدهم اصلن هنرمند نیست.آدمی که با ذوق تنها کاری انجام نیده و با عقل کاری نداره آدم نیست! آقایون هنرمند! هی با عقل بد نباشید. در حین ارائه این سخنان گوهر بار که با لحن جاهل های میدون مولوی گقته می شد هم تسبیح کذایی را هی دور انگشت می چرخوند!!
یکی از سخنرانی های خوب همایش، سخنرانی دکتر زینب یاسا یامان از کشور ترکیه بود.ایشون که عضو وزارت فرهنگ ترکیه، رئیس انجمن تاریخ نگاران هنر آناتولی، از اعضای یونسکو و معاون گروه تاریخ هنر یکی از دانشگاه های ترکیه هستند درباره ((جهانی شدن و فرهنگ و هنر در ترکیه امروز)) سخنرانی گفتند. تسلط ایشون به موضوع سخنرانیشون و جزئی نگری و موشکافی که صرف کرده بودند مقاله ایشون را پربار کرده بود.
رضا سید حسینی درباره ((تاثیر ترجمه در جهانی شدن)) سخن گفت. همچون همیشه هم سخنرانی ایشون کامل، جامع و بسیار روشنگر بود. زمان اهدا تندیس ها و لوح های تقدیر نامه وقتی سید حسینی را صدا زدند، اولین پله را که بالا رفتند زمین خوردند. جند نفری سریع جلو رفتند و ایشون را بلند کردند. اما سید حسینی دیگر نتوانست ار پله ها بالا برود، جمعیت هم همه ایستادند و نزدیک به ده دقیقه بی وقفه برای ایشون کف زدند. معاون وزیر ارشاد هم که تندیس ها را اهدا می کرد( اسمش باز یادم رفت! همون که گردنشو با تبر هم نمیشه زد!)) سید حسینی را بغل کرد و بوسید و بعد هم خم شد و دست ایشون را بوسید. هر کس که ترجمه های دقیق و کم نظیر سید حسینی را خوانده باشد و کار سترگ او (( مکاتب ادبی)) را هم دیده باشد، مثل من از ته دل برای بقای عمر این مرد فرزانه دعا خواهد کرد.
فیلسوف و استاد ممتاز دانشگاه پرفسور ژان لوک نانسی هم از سخنرانان این همایش بود. نانسی شاگرد ژاک دریدا بوده است که در باب ((هنر در متن جهانی)) سخنرانی کرد. در قسمتی از سخنرانیشان گقتند: (( بزرگترین هنر، همیشه هنری است که همه قطعیت های معنا یا تفسیر ان را معلق سازد و همزمان حفظ کند. جهانی شدن منتظر هنر بزرگ خود است، هنر ساختن جهان جهانی شده ی به دور از استیلای یک اصل و انجام. جهانی شدن خود باید خود هنر و تفکر باشد.))
از سخنرانان دیگر همایش دکتر کتایون شهپر راد، دکتر آذین حسین زاده، لوو شیپینگ، اکبر رادی، دیوید ماتامبورا موتاسا، قطب الدین صادقی، جنیفر لوئیز چنکینز، محمد صنعتی، سوتلانا چروونایا، فرهاد ساسانی، لوو جون، عمران القیسی و ایوژ-ان هاردر بودند.
* پذیرایی افتضاح بود. ناهار نفری یک ساندویچ کالباس( از همون ها که دورش کاعذ نقره ای بستند) دادند. تازه همه مهمانان باید صف می بستند تا یک ساندویچ و یک نوشابه بگیرند!
** جا داشت از گرو مترجمان همزمان قدردانی می کردند که نکردند. کسانی که ترجمه خوانده اند خوب می دانند که ترجمه همزمان تا چه اندازه کار دشواری است. در دشواری این کار همین بس که مترجمان همزمان سازمان ملل تنها نود روز در سال کار می کنند و بعد شش هفت سال هم بازنشسته می شوند. این گروه که خبره ترین گروه مترجمان همزمان ایران هستند ، بیشتر با ریاست جمهوری و وزارت امور خارجه کار می کنند. اصل ترجمه همزمان بر این است که مترجم ها بعد از بیست دقیقه تا نیم ساعت عوض شوند اما در این همایش مترجمان بینوا گاه بی وقفه یک ساعت و نیم به کار ترجمه می پرداختند! و انصافن هم کار خود را بسیار خوب انجام دادند و سخنرانی ها را به زبان های فارسی، انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی ترجمه می کردندو جا داشت در انتها یک تشکری از گروه می کردند که نکردند!
*** حالی کردند آقایون خارجی شرکت کننده در همایش!! روز دوم با اولیویه تومیچ حرف می زدم که یهو برگشت گفت: چقدر زنان ایرانی زیبا و نمکی هستند!! با تعجب پرسیدم چطور؟ گفت: اولا مانتو و روسری لباس خیلی زیبایی هست و زن را خیلی جذاب تر می کند و دوما من سال هاست که شاهد این همه زنانگی نبودم. زن ایرانی واقعن زن هست و چقدر هم تماشای این زنانگی دلپذیر!! چینی ها هم که راه می رفتند به دخترهای می گفتند شما چه چشم های قشنگی دارید!! به هرچی زن و دختر هم بود ایمیل دادند!!! آقایون وطنی هم که دیگه گفتن نداره خوب!
**** چقدر نوشتم!!!!!!!!!! پاشم برم به کار و زندگیم برسم.
لینک چند تایی از سخنرانی ها برای علاقه مندان
اكبر رادي: زنجيره جنايات بشري بسيار پيچيدهتر از دادگاههاي نمايشي تئاتر برشت است
رضا سيد حسيني: ارتباط بين ملل گوناگون از قديم بر عهده مترجمان بودهاست
انسان پس از خارج شدن آدم و حوا از بهشت تنهايي زيادي حس كرد
قطب الدين صادقي: نبايد نوين بودن را در خود نبودن جست و خلاقيت را در شبيه ديگران بودن
دكترمحمد ضميران: جهانانگاري در درون خود مفهوم هويت را قوام ميبخشد
اوليويه توميچ: پادشاهان صرب معتقد بودند قبل ازاينكه جهان به پايان برسد ما مردم را به سعادت خواهيم رساند
آذين حسين زاده: جهاني شدن چيزي نيست جز سرمايهاي شدن هنر
ايرج افشار سيستاني: فرهنگ ايراني از يكتاپرستي جان و توان گرفتهاست
Permalink |
Comments 4
.::
نظرات خوانندگان
ميبيني تو رو خدا! انگار اين آقايون كار ديگه جز حال كردن بلد نيستند. راجع به ترجمه همزمان هم واقعا سخته. من يكبار كردم براي هفت جد و آبادم بس بود:)
آسمون :: 3 بهمن 1383 5:28 قֽظֽ
فرناز هر وقت می خواهم تمدد اعصاب کنم ميام سراغ تو.
گلناز يک بار گفت به تو غبطه می خورد به این صبری که داری يکبار ديگر آن رو از طرف من بخوان.
این يک زن است :: 2 بهمن 1383 5:58 بֽظֽ
ما كه نيومده بوديم اما با اين گزارش تو انگار كه اونجا بوديم....
javid :: 1 بهمن 1383 8:20 بֽظֽ
ببخشید در مورد نوشتهات نیست كامنتم، از گلناز چرا خبری نیست؟ روزهاست كه نمیشه وبلاگش رو باز كرد؟ میشه فقط بگی كه حالش خوبه؟ مرسی!
/لیلا :: 1 بهمن 1383 1:03 بֽظֽ
|