Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۲۸ بهمن ۸۳

...

 



همین الان خبر وقوع انفجار در تاسیسات هسته ای ایران را خواندم. اولین واکنشم تلفن کردن به پدر بود. یک لحظه تمام تنم به لرزه در امد. اینجا نشسته ام و خوشبینانه سعی در این دارم که به خود بقبولانم که این تنها یک حادثه بوده است. اما بد بینی هم از طرفی هجوم اورده است و مدام این سوال را تکرار می کند که نکند هشدار بوده است؟ نکند تنها اتفاقی ساده نباشد؟ انفجار؟ ان هم در نزدیکی نیروگاه اتمی بوشهر؟ به قول زویا پیرزاد دو ور خوشبین و بدبین ذهنم حسابی با یکدیگر درگیر شده اند.

و عجیب لبریزم از خشم نسبت به انهایی که جنگ را تجویز می کنند و مخالفتی با وقوع ان ندارند. دلم می خواهد هوار بکشم سر آنهایی که پوزخند زنان می گویند: مخالفت با جنگ الان ژست روشنفکری شده است. دلم می خواهد شانه هایشان را بگیرم و آنقدر تکان دهم شاید که مغز هایشان هم تکانی بخورد. شاید بفهمند که جنگ کثیف ترین و هولناک ترین پدیده هاست که حاصلش چیزی جز آوارگی و ویرانی و بیچارگی مردمان نیست. تصور شروع هرج و مرج را می کنم و مردمی که مترصد فرصت برای تکه تکه کردن یکدیگر و غارت و چپاول هستند. یاد آغاز حمله به عراق افتاده ام و نگهبان کارگاه تولید جدول پدر. مردک که سیزده سال نگهبان کارگاه پدر است و پدر خرج تحصیل همه فرزندانش را می دهد، برای مرد خانه خریده است، سالی 3 بار برای همه اعضای خانواده اش لباس می خرد، کارتن کارتن برای مرد میوه می خرد و جبوبات و ... به محض شروع جنگ چون احساس کرده بود احتمالن به ایران هم حمله می شود شروع کرده بود به نا فرمانی و گفتن اینکه: دوره پولدارها سر رسیده! اینها را باید تکه تکه کرد! این کارگاه مال ما باید باشد و از این چیزا! پدر فوری این مرد را اخراج کرد و می گفت: این هنوز هیچ خبری اینجا نشده داره اینجوری می کنه پس فردا اتفاقی بیافته نه تنها من که همه خانواده من را هم می گیره تکه پاره می کنه. واقعیت مردم این سرزمین اینگونه شده است. منتظرند تا یکدیگر را تکه پاره کنند. اینجا اگر جنگی در گیرد، چنان بیچارگی و ویرانی و چپاولی صورت خواهد گرفت، و مردم بیگناه ان چنان کشته و حذف خواهند شد که سال 57 در مقایسه باامروز بهشت خواهد بود!
این لحظه ذهنم پر است از سوال. چی به سر ما خواهد آمد؟ چی به سر بچه های بیگناه ما خواهد آمد؟ چکار می توانیم بکنبم؟ چه کسی فریادهای ما را می شنود؟ به چه زبانی بگوییم که جنگ نمی خواهیم؟دموکراسی که با خون و اسلحه و بکش بکش است پیشکش خودتان.پیشکش خودتان...

Permalink