Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۱۹ اسفند ۸۳

و بالاخره کتابخانه مرکز فرهنگی زنان

 



از در که وارد می شوم، چهره نازنین احترام شادفر را می بینم که پشت میز صدور کارت عضویت نشسته است. یاد زحمت بسیارش در این چند ماهه می افتم و یاد گردن درد همیشگی اش که این چند روز آخر به نهایت رسیده بود. بغلش می کنم و هر دو همزمان می گوییم روزت مبارک. پایین پله ها مریم را می بینم. می پریم بغل هم و تبریک و بوس و خنده هاست که فضا را تحت الشعاع قرار می دهد. به شروع مراسم یک ساعتی مانده است. تو اتاق سایت ترانه و هومن نشسته اند پای راه اندازی کارناوال یا به قول خودمون هوا کردنش! پروین اردلان را که به قول لات ابنترنتی بوس بوس بغل بغل می کنم می پرسد: حیاط را دیدی؟ میگم نه هنوز. راه می افتم به طرف حیاط و سر راه نوشین احمدی خراسانی، منصوره شجاعی و زهره ارزنی را بوس بوس بغل بغل. سماوری در ابعاد بزرگ و قوری گنده روی آن مرا یاد سماور و قوری رستم می اندازد! یک تعاونی زنان برای فروش غذاهای خانگیشان در مراسم شرکت کرده اند و بوی آش رشته و میرزا قاسمی شکم گرسنه مرا که نه صبحانه خورد م و نه ناهار به قار و قور حسابی می اندازد.
ساعت چهار و ربع است. لحظه به لحظه، به شمار شرکت کنندگان افزوده می شود. صد و پنجاه مهمان دعوت کرده ایم، اما جمعیت چیزی بالغ بر سیصد نفر است. نرگس طیبات عزیز اجرای مراسم را آغاز می کند، خوش آمد می گوید و از منصوره شجاعی، مدیر گروه کتابخانه مرکز فرهنگی زنان می خواهد که گزارش افتتاح کتابخانه را قرائت کند. منصوره از ایده اولیه می گوید، از ناباوری های دیگران که افتتاح چنین کتابخانه ای را آرمانگرایانه می دیدند، از سختی های این راه، از جان فشانی هایی که در این راه شد، از دلهره های مالی، از اجاره جا که کابوسی بود و ابراز خوشحالیش که بالاخره این اولین گام برداشته شد، و من می گویم که منصوره جان استوار هم برداشته شد.
سخنرانان بعدی مراسم نوش آفرین انصاری و ثریا قزل ایاغ، دو بانوی کتاب و کتابداری بودند که در جهت بازگشایی این اولین کتابخانه تخصصی غیر دولتی مطالعات زنان کمک های بسیار کردند.
یکی از جالب ترین بخش های مراسم اهدای تندیس صدیقه دولت آبادی برای کتاب برگزیده با موضوع زنان بود. پیشنهاد اولیه اهدای تندیس را نوشین داد و تندیس به کتاب (( از جنبش تا نظریه اجتماعی، تاریخ دو قرن جنبش فمینیسم)) تالیف حمیرا مشیر زاده تعلق گرفت. نویسنده خود نتوانسته بود در مراسم حاضر شود و زیبا جلالی نائینی، ناشر کتاب تندیس را دریافت کرد تا تحویل خانم مشیر زاده دهد. تندیس بسیار زیبایی بود که عیار دستان توانای فریماه تابعی بود.
بنفشه حجازی، نویسنده و پژوهشگر نام آشنا، درباره نقش های سنتی زنان، حتی در روز 8 مارس سخن گفت. وی در جایی از سخنانش گفت: برای این که به این جا بیایم فکر کردم اگر خودم بیایم ممکن است راه را گم کنم بنابراین با آژانس آمدم و با یک راننده «واقعا» مرد. خلاصه آنکه به «رهبری» این مرد نه تنها راه را گم کردم بلکه اینقدر دیر هم به مراسم شما رسیدم!!:دییییی
دو اجرای تئاتر داشتیم. یکی اجرایی بود از گروهی شش نفره که آوازی محزون و بسیار تاثیر گذار را با خود می خواندند و برنامه شان مضامینی چون سنگسار زنان، نبود آزادی بیان و استثمار زن داشت.
اجرای دوم از ناهید جعفری گل خودمان بود که الحق اجرای ناهید عالی بود. شنیدم خانم فریبا وفی، نویسنده خوب کشورمان می گفت: بهترین قسمت برنامه اجرای نمایش خانم جعفری بود.
برنامه ساعت هفت شب پایان یافت . همه رفتند الا خودمان، یعنی مرکز فرهنگی زنانی ها. خستگی ار چهره هایمان می بارید، اما یرق شادی در چشم هایمان دیده می شد که معنایش رضایت خاطر بود. هر چند که 8 مارس، که با چه مشقاتی بالاخره از فضای تنگ خانه هایمان به معابر عمومی کشانده بودیمش، باز به درون خانه ها رفته است و این یک عقب نشینی احباری برای زنان است، اما افتتاج کتابخانه دستاوردی با اهمیت و مغتنم برای جنبش زنان است. و راستش امسال اولین سالی بود که استرس 8 مارس نداشتم، استرس بهم خوردن مراسم، درگیری با پلیس و بگیر و ببند...اما 8 مارس را باید دوباره ار چهار دیواری خانهها به پارک ها و معابر عمومی بکشانیم.در این شکی نیست.
در حاشیه مراسم:
- سال دیگر یک تندیسی باید به پروین اردلان بدهم با اسم تندیس بولدزر! 4 شبه درست حسابی نخوابیده، تازه مراسم که تمام شد شروع کرده گزارش نوشتن و بعد گزارش برنامه های 8 مارس اقصی نقاط عالم را ویرایش کردن و در سایت گذاشتن!! از قرار خستگی در قاموس پروین وازه ای مجهول است! تازه ما- یعنی من و نوشین و هومن- را هم داشت به کار می گرفت!! اینم یک شعار واسه پروین: بت شکنی تو پروین/بولدوزری تو پروین!
- شهلا لاهیچی، مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در سخنرانی خویش گفت: خانم ها! بخواهید نخواهید برگزاری مراسم 8 مارس عمومی را مدیون منید که اولین بار این کار را در شهر کتاب انجام دادم. ما گردنمون ازمو هم باریک تره و می گوییم چشم.
-به خانم صاحب خانه کادویی از طرف مرکز فرهنگی زنان اهدا شد و ایشان هم گفت: همین جا قول می دهم تا روزی که زنده ام از این جرکت فرهنگی پشتیبانی کنم و این دوستان عزیز همین جا بمانند. ما برای بقای عمر شما از ته دل دعا می کنیم!
- من دو تا مهمون گل هم داشتم. ایزد بانو عزیز و گلناز جونم. کلی از دیدن ایزد بانو گل خوشحال شدم و گلی هم که بالاخره بعد دو ماه که می گیم فردا بریم بیروم، نه پس فردا دیدمش. بابا دلم تنگ شده بود واست دختر! نری تا 8 مارس سال دیگه ها! الان گلناز تو دلش میگه دیگ به دیگ میگه روت سیاه!:دیییییی
- از موهبت های این مراسم همانا دیدن مریم عمق بعد از شونصد سال و اندی بود. هر چند مریم زودی رفت و دل سیر همدیگر راندیدیم.
- از ساعت 9:30 می خواستم برگردم که نوشین احمدی خراسانی نمی گذاشت و می گفت: نرو بابا! بمون می خواهیم بخندیم! همه رفتند، و من ماندم و نوشین و پروین و هومن، اما... از همین تریبون به نوشین می گویم که اینهمه ما را نگهداشتی واسه سه دقیقه و نصفی خنده؟! کلی خنداندن بدهکاری نوشین جان! یادت نرود.
-این چاه دستشویی مرکز نگرفت نگرفت، گذاشت نیم ساعت مونده به شروع مراسم گرفت!! بقیه ماجرا و اینکه چگونه و توسط چه کسی باز شد بماند!
-جا دارد از هومن و ترانه عزیز تشکر کنیم که سر هوا کردن کارناوال کلی زحمت کشیدند. خسته نباشد بچه ها!:)
- رویا طلوعی به پروین تلفن کردند و گفتند که سنندج چه خبر بوده! جمعیتی نزدیک به دوهزار نفر، که در خیابان ها بوق می زدند و روز زن را به یکدیگر تبریک می گفتند و کلی برنامه های جالب دیگه، سال دیگه پاشیم بریم سنندج!
- این گزارش ها را بخوانید:
افتتاح کتابخانه مرکز فرهنگي زنان در 8 مارس
8مارس در كردستان ازجمع شدن بر سر خاك زنان خود سوخته تا جمع شدن درسالن ها
فراخوان مركز فرهنگي زنان
عکس هایی را هم که مشاهده می کنید من گرفتم، واسه همینه کج و کوله است:))
- و این هم آدرس کتابخانه مرکز فرهنگی زنان:
خیابان مطهری-خیابان سلیمان خاطر، کوچه گروس-پلاگ 1/10


Permalink