Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۲۰ اسفند ۸۳

آخر بشر را چه معنی می کنید؟!

 



از زمانی که به هویت های دیگرم، هویت یک زن فمینیست و فعال امور زنان هم اضافه شد- هویتی که بسیار دوستش می دارم- همواره با این پرسش که گاه با منطق و گاه با تمسخر مطرح می شد روبرو بوده ام که: چرا از حقوق زنان دفاع می کنید؟ اینجا، به همه انسان ها ظلم می شود و زن و مرد ندارد و باید از حقوق بشر دفاع کرد. بارها به این سوال پاسخ داده ام، اما شاید بد نباشد این بار، دلایل و پاسخم را در این خانه بنویسم و هنگامی که باز با این پرسش مواجه شدم، پرسش کننده را به این نوشته ارجاع دهم. البته جرقه این امر از اینجا زده شد. و چون ایشان مستقیما من را مورد خطاب قرار دادده اند، برجسب وظیفه پاسخ و دلایل خودم را بازگو می کنم.
ابتدا از سوال دوم ایشان شروع می کنم. این دوست معتقدند جنبش زنان وجود ندارد، چرا که جنبش پارامترهایی همچون پویایی و روان بودن و دستاورد های تازه را باید دارا باشد. و پرسیده اند کجای چنبش زنان خواص يك جنبش را دارد و پويايي كلام و رفتار حاملان اين طرز فكر را آيا مي توان ثابت كرد؟
برای پاسخ به سوال شما، شاید بد نباشد مروری بر دیدگاه نوین جامعه شناسی داشته باشیم. به عنوان کسی که نیمچه سوادکی در این زمینه دارد، باید بگویم ما دو نوع نظریه در مورد جنبش وحود دارد. یکی نظریه کلاسیک است که پارامتر هایی ار قبیل رهبریت مرکزی، تعریف هدفی واحد و سازماندهی تظاهرات و... دارد. اما تقریبن سی سالی هست که این تعریف کلاسیک ار دور خارج شده و جای خود را به تعریف های نوین دیگری داده است. در حنبش های نوین اجتماعی دیگر چیزی به اسم مرکز گرایی یا رهبریت واحد معنا ندارد. در جنبش های نوین اجتماعی، روابط دیگر عمودی نیست. روابط افقی و سلسله کاری شبکه ای است. مسئله ای که کاملن در جنیش زنان قابل رویت است. بارها با این سوال مواجه شده ام که رهیر جنبش زنان در ایران کیست؟!! یا سخنگو و دبیر کل مرکز فرهنگی زنان چه کسی است؟! یکی از بزرگترین نقاط قوت جنبش زنان، نداشتن رهبر و تکثر آرا است. جامعه مدنی بدون تکثر دیدگاه ها و روابط شبکه ای بی معنا است.
شاید بد نباشد دیدگاه دکتر ژاله شادی طلب را که از بزرگان جامعه شناسی در ایران است را هم ذکر کنم. ایشان می گوید: در دیدگاه های نوین جامعه شناختی جنبشها چيزي نيستند جز حركتهايي كه در طي زمان و تجربه ساخته مي شوند و شكل مي گيرند؛ يعني در طي زمان خود را بازتعريف مي كنند و در نتيجه ما نمي توانيم از يك مقطع زماني به عنوان جنبش صحبت كنيم بلكه بايد درباره يك پروسه (فرايند)، بعنوان جنبش بحث كنيم.
این پروسه بی گمان در ایران وجود دارد و تاریخی صد ساله را نیز در پشت سر دارد. حنبش زنان در ایران، حنبشی است منطبق بر دیدگاه های مدرن و نوین جامعه شناختی. احتمالن شما هم تصدیق می فرمایید که دیگر دوران رئیس و مرئوس بازی و رهبری را همچون بت ستایش کردن و گوش به فرمان وی بودن گذشته است و نقد و گفتمان است که چشم انداز آینده خواهد بود.
و اما سوال نخست شما که سوال بسیارانی است. برای پاسخ به این سوال شاید بد نباشد مروری اجمالی و کوتاه به امواج سه گانه فمینیسم داشته باشیم.
موج اول یا ((موج قدیم)) به دنبال پیشرفت های قانونی و رهایی بخش برای زنان، هویت سیاسی نوینی برای آنها به ارمغان آورد. به طور خلاصه، موج اول حول محورهایی همچون کار خانگی زنان، وضعیت حقوقی زنان و تصویب قوانین حمایت گر از زن می چرخد و به تبعیض ها شدیدن معترض است.
موج دوم اما از بیخ و بن با آنچه در موج اول بود متفاوت است. موج دوم دامنه ی واژه هایی همچون ((سیاست)) و ((اقتصاد)) را به احساسات جنسی، تن، عواطف و همه آن حوزه هایی که شخصی یا خانوادگی تلقی می شد تعمیم داد. . در مجموع جان کلام فمینیسم موح دوم حق تولید مثل و تصمیم گیری برای تن بود و مسلم است که این مهم مستلزم مبارزه علیه خشونت جنسی و خانگی بود. فمینیسم موج دوم با ایجاد پیوند میان مسایل تولید و باز تولید، و میان امور شخصی و سیاسی، تفکر سیاسی معاصر را نیر دگرگون ساخت.
و اما موج سوم که به همان اندازه که به (( مسایل زنان)) می پردازد گرایش به رفع نابرابری های نژادی و اقتصادی نیز دارد و در یک کلام آزادی انسان و برابری بشر را فریاد می زند.هم اینک در بسیاری از کشور های توسعه یافته که حقوق برابر انسانی محقق شده است، فمینیسم موج سوم جریان دارد.
حالا من از شما می پرسم ما کجاییم؟ ما حقوق برابر انسانی را محقق ساخته ایم؟ ما حقوق سیاسی برابر را محقق ساخته ایم؟ ما حق طبیعی زن بر تن خویش را محترم شمرده ایم؟ ما تبعیض جنسیتی را از بین برده ایم؟ ما مرد سالاری ریشه دار که تمام زیر ساخت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ما را در چنبره خود گرفته است از بین برده ایم؟
برای کشور های توسعه نیافته دو دیدگاه کلی وجود دارد.یک دیدگاه می گوید مسائلی که در این دسته از کشورها وجود دارد برای زن و مرد مشترک است. طرفداران این دیدگاه می گویند به جای اینکه زنان مسائلشان را از مردان جدا کنند باید در جبهه ی واحدی بجنگنند تا مشکلات اساسی جامعه حل شود.اما دیدگاه دوم- که من از طرفداران این دیدگاه هستم- می گوید مسلمن مسائل مشترک بسیاری میان زنان و مردان وجود دارد اما زن ها به دلیل زن بودن و مرد سالاری ریشه دار مشکلاتی دارند که مردها ندارند.بنابراین، زن ها باید ابتدا در شرایط موجود به برابری با مردان برسند،جامعه به درک صحیحی از مسائل زنان برسد تا بتوان با زبانی مشترک در جبهه ای واحد مبارزه کرد.
ما ملتی هستیم که تجربه دیدگاه اول را داریم، آخرین نمونه هایش انقلاب مشروطه و بعد انقلاب اسلامی بود که در هر دو انقلاب زنان نقشی بسیار پر رنگ داشتند اما بعد پیروزی نه تنها به کنار گذاشته شدند، حتی به حقوق آنها هم هیچ توجهی نشد و شرایط برای زنان تنها بدتر و بدتر گردید. پس باید گزینه دوم را چراغ راه قرار دهیم.
من از شما می پرسم چگونه می توان از حقوق بشر سخن گفت وقتی دیه من، که یک انسان کامل هستم، از تخم شما کمتر است؟ چطور از حقوق بشر سخن بگوییم وقتی قانون به شما اجازه داده است اگر همسرتان از دو چشم کور شد طلاقش دهید، اما به من زن این اجازه را نمی دهد. اگر زندگی با آدم نا بینا نا مطلوب است برای هر دو جنس نا مطلوب است نه فقط مرد. از بشر سخن بگوییم وقتی که لاله صدیق- که قهرمان کارتینگ و ریسینگ کشور است- می گوید در مسابقات قهرمانی برنده اول آقایان ماشین پراید جایزه می گیرد و برنده اول زنان یک سکه؟!!چگونه می توان از حقوق برابر انسانی سخن گفت وقتی نه تنها پدر بلکه جد پدری نیز اگر سر مرا ببرد از مجازات معاف می شود چرا که قیم و سرپرست من است و آنگاه زنی که در برابر تجاوز مرد تن دهد به جرم زنا اعدام می شود و اگر از خود دفاع کند به جرم قتل اعدام؟!از کدام حقوق بشر سخن بگوییم وقتی زنان شاغل سال ها- صرفن به دلیل جنسیتشان- در پله اول باقی می مانند و مردانی را می بینند که از راه نرسیده رئیس و معاون و مدیر می شوند؟! می شود از حقوق بشر در جامعه ای سخن گفت که هنوز مادر نمی تواند، بله حق ندارد، برای فرزندش حساب سپرده بلند مدت باز کند؟! برابری یعنی آنکه من تا وقتی ازدواج نکرده ام پدرم باید به من اجازه سفر خارج از کشور دهد و بعد ازدواج هم همسرم؟!! برابری یعنی آنکه من شاغل، منی که زنی کاملن مستقلم و خرج تمام زندگیم را خود تقبل کرده ام نصف برادرم که تمام هزینه هایش را هم هنوز پدرم می پردازد ارث برم؟ می توان از حقوق همه سخن گفت وقتی من زن برای اثبات اینکه کنج خانه روز و شب کتک می خورم و تحقیر می شوم باید تمام تن و بدنم کبود باشد؟ و وقتی جای گازهای وحشیانه مردی که عنوان همسری مرا هم یدک می کشد را به پزشکی قانونی نشان می دهم پاسخ بشنوم ای بابا! مرده دیگه!دلش خواسته حین سکس گازم بگیره؟!!!!
اگر بخواهم تمامی موارد را بنویسم مثنوی هفتاد من کاعذ می شود. حال خود قضاوت کنید: ما کجای امواج سه گانه فمینیسم هستیم؟ بدیهیات را به دست آورده ایم؟جامعه و قانون متقاعد شده است که ما نیز انسان هایی برابر بامردان هستیم؟ مرد سالاری ریشه دار از بین رفته است؟
اگر به عمر من قد دهد و برسد روزی که برابری در قانون و جامعه محقق شود، آن روز پایان فمینیسم و تلاش های فمینیست هاست و روزی است که من فمینیست نفسی عمیق حاکی از رضایت و سرخوشی می کشم و پیشتاز دفاع از حقوق بشر می شوم.
اگر منصف باشید- که امیدوارم باشید- تصدیق می فرمایید که در چنین جامعه ای هنوز نمی توان از بشر سخن گفت. مگر آنکه همچون واژه رجال در قانون اساسی که معادل مرد گرفته می شود بشر را هم معادل مرد بگیرید!!!

پ.ن: در توصیف امواج سه گانه فمینیسم از کتاب ((فرهنگ نظریه های فمینیستی)) ترجمه دکتر فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی و فرخ قره داغی بهره بردم.
پ.ن 2: نوشته اید ترجیح می دهید از حقوق بشری زنان دفاع کنید نه حقوق زنانه آنها. می شود بگویید منظورتان از حقوق زنانه چیست؟ و کدام یک از این بی شمار خواسته ها ضد بشری است؟!!!
**********
آهان! اینم کارناوال 8 مارس که تا یک هفته آپدیت خواهد شد.


Permalink