Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۲۶ اسفند ۸۳

پر طرفدارترین حزب همیشه تاریخ ایران

 



دوستی می گفت چرا از ترین ها نمی نویسی. از پر کارترین فمینیست ها، طلایی ترین دوران های جنبش زنان، مشهور ترین زنان جنبش فمینیستی و... به این دوست عزیز گفتم جنبش زنان مهم ترین و مشهور ترین و مسایلی از این دست ندارد. گفتم همه زن ها مهم اند چرا که انسانند. همه زن ها مهم اند همانطور که همه کودکان و همه مردها. چرا که همه بشر هستند و این فرو دست و بالا دست شمردن دون شان جنبشی است که دغدغه برابری و آزادی بشر را دارد. اما صحبت های این دوست در ذهن همیشه منتظر من جرقه ای راایجاد کرد. با خود گفتم بد فکری هم نیست، بعد فکر کردم این روزها کدام ((ترین)) ذهن مرا به خود مشغول کرده است. پاسخ ساده بود: پر طرفدارترین حزب تاریخ ایران یعنی حزب باد!
می خواهم این شجاعت را به خرج دهم و ادعا کنم که بی گمان اکثریت %85 از ایرانیان عضو ثابت این حزب عزیز هستند. ادعای بزرگی هست؟ می دانم، اما مشاهدات من چیزی جز این نمی گوید. حزب بادی ها، همیشه یا از اینور بام افتاده اند یا از آن طرف! همان هایی هستند که امروز فدایی فلان گروه یا شخص هستند و فردا خط مقدم کوبیدن و قحش خوار مادر دادن به ان حزب و شخص. از جنس همان عزیزانی که صبح فریاد زنده باد مصدق سر می دادند و شب، با یک کاسه آبگوشت، نعره مرگ بر مصدق شان گوش فلک را کر می کرد.
اعضای این حزب همیشه پایدار تاریخ، دو درد بزرگ دارند که همین دو درد دلیل پا برجایی حزب متبوعشان شده است. 1- بی سوادی ریشه دار 2- نون به نرخ روز خوری و بو قلمون صفتی.
شعارشان هم اینست: (( آدم عاقل تو این د وره و زمونه باید مواظب باشه باد کلاهش را نبره و چهار چنگولی فرصت ها -منظور همون فرصت های پاچه خواری و امثالهم- را بچسبه!))
یک نگاه به دور و بر که بندازید اعضا و سمپات های این حزب را هر جا که فکر کنید می بینید: تو محل کار، تو فک و فامیل، جمع های دوستانه و این روزها که با فراوانی و ترافیک این عزیزان در اینترنت هم مواجه ایم. بد نیست یک نگاهی هم به این اعضای مدرن وبلاگ نویس و وبلاگ خوان هم داشته باشیم.
این عزیزان عضو ثابت نظر خواهی های وبلاگ ها هستند، برای هر مطلبی هم فقط به به و چهچه راه می اندازند، برای مثال اگر نویسنده وبلاگ ایکس کلی بد و بیراه برای ایگرگ نوشته باشد، حزب بادی عزیز کامنتی به این شرح می نویسند: (( ایکس جان عزیزم، انگار حرف دل منو زدی. واقعن این ایگرگ خیلی عوضی و گاوه. مطلبت به دلم نشست موفق باشی عزیزم. منتظر حضور نارنجی ات تو خانه سرخابیم هستم.)) بعد همین حزب بادی عزیز بدو می رود و سری به وبلاگ ایگرگ می زند. زود نظر خواهی را باز می کند و می نویسد: (( ایگرگ جان جواب خر های مثل ایکس خاموشیه. ایکس لمپن حالا واسه ما آدم شده. موفق باشی عزیزم، منتظر حضور فسفریت تو خانه سرخابیم هستم.))
حزب بادی اهل تکنولوژی، همان هایی هستند که اگر تنور وبلاگ های ایران باستانی داغ باشد، صف اول سینه چاکان داریوش و کوروش هستند و ناسیونالیست تیر، پس فردا که تنور فمینیسم داغ شد، صف اول مخالفان ایران و و هر چه که نشان از ایران دارد و خاک بر سر وطن دوستی و ... و می شوند خط مقدم فمینیسم و از هر فمینیستی فمینیست تر. برای فمینیسم هورا می کشند، از هر دو تا پست بی برو برگرد یکیش در ستایش کلارا زتکین و دفاع از حقوق زن و نکوهش مرد سالاری است. اما خوب بالاخره تنور این یکی هم سرد می شود دیگه، حالا حزب بادی عزیز بزرگترین دشمن فمینیسم و فمینست ها شده، مشتری پر و پا قرص نظر خواهی های وبلاگ های فمینیستی و کوبیدن و پشمالو خواندن و نصیحت به آرامش و بیاید از بشر سخن گوییم این وبلاگ ها... حالا چی مده؟ آره! ادبیات! به به چهچه از کتاب(( قصه های مگسی که بستنی می خورد)) و مجموعه داستان های(( آغا لنگ دراز در ارتفاعات اوشون فشم)). هوار زدن که آی جماعت بلاگر! بشتابید و این کتاب های ناز و جیگر را بخوانید که نمی دانید چه شاهکاری است. همینگوی کیه اصلن، گلشیری کیلو چند، فقط کتاب های چگونه مخ زنی حرفه ای شویم دوست بلاگر ارجمند که آنقدر عالی می نویسد دل ها را به لرزه در می آورد و...
این رشته سری دراز دارد. از این هورا کش های حزب بادی گیر همه ما افتاده است، اینطور نیست؟ تجربه برخورد های شخصی ام با این دسته از بزرگواران، به من یاد داد که تا می توانم از اینگونه اشخاص دوری جویم. شخصن برای آن مذهبی متعصبی که در ایمیل هایش مرا فاحشه می خواند و مرتد، و وجودم را ننگ برای ایران اسلامی ارزشی بسیار بیشتر از حزب بادی ها قائلم، چرا که مواضعش روشن است و نه یکی به نعل می زند و نه یکی به میخ. تکلیف من هم با وی روشن است. درد تمامی اعضای این حزب استوار همانطور که گفتم بی سوادی و نون به نرخ روز خوری است. ما که عادت کرده ایم مدام (( کاش)) را به کار بریم، پس باز می گویم کاش اعضای این حزب می رفتند و کتابی و مقاله ای می خواندند، کمی فسفر می سوزاندند و مواضعی روشن برای خویشتن تعیین می کردند و با کاسه آبگوشت- و مدل مدرن ان با یک لینک یا کامنت- هورا کش یکی و فحاش دیگری نمی شدند. جو گیر شدن هم بد دردی است!
پ.ن: اصلن با این دید که بر انواع بلاگر این حزب فوکوس کنم نوشتن را آغاز نکردم، نمی دانم چرا تکیه اصلیم بر این مدل شد! لابد دلم از دست این جماعت حسابی خونه!
پ.ن2: هوممم...الان که نوشته ام را یک بار دیگر خواندم احساس کردم که موضوع را خوب پرداخت نکرده ام. اما خوب، من شروع می کنم تااگر دوستان دیگر هم دوست داشتند در این باره بیشتر بنویسند ، و مطمئنن نوشته های دوستان بهتر از مال من خواهد بود

Permalink