محال ممکن است که فمینیست باشی و با تمسخر و متلک های مردان و گاه زنان روبرو نشده باشی. حتمن جملاتی نظیر (( اوه...اوه...مواظب باشیم کله مون را نکنی))، (( اه...شما هم یکی از همون زن های مرد نما هستید؟)) ، (( فیمینست!فمینیست! اینا که میگم فحشه ها!)) و... را بارها می شنوید. شاید یکی از دلایلی که زنانی ساعت ها درباره حقوق زنان داد سخن می دهند اما مدام آن وسط می گویند(( البته من فمینیست نیستم!)) و در صدد ابراز برائت از این ننگ هستند! همین متلک ها باشد. پیش تر گفتم که درباره فمینیسم و فمینیست ها بی اندازه سو ء برداشت و شایعات بی پایه و اساس مطرح می شود. این بار می خواهم به سوالی که همیشه در ذهنم بوده است و احتمالن پرسش بسیارانی است جواب دهم. چه کسانی و چرا این همه از فمینیسم واهمه دارند؟ چرا؟!
فمینیسم دیدگاه و تفکری است مبتنی بر برابری جنسیتی. حرکتی است در ضدیت با (( مرد سالاری)) و ایدئولوژی ((پدر سالار)) و فمینیست ها ضد مردانی هستند که زنان را همتای خویش و برابر با خود نمی دانند؛ مردانی که زن را مایملک خود به حساب می آورند. این اولین و شاید مهم ترین دلیلی است که ترس از فمینیسم را ایجاد می کند. جامعه مرد سالاری همچون ایران، که مرد سالاری در تمامی زیر ساخت های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ان نیز به وضوح به چشم می خورد، مسلمن خوش ندارد که زنان که از منظر آنها ضعیفه و جنس دوم هستند قد بر افراشتند، سرنوشتی را که مرد سالاری برای انها رقم می زند دریابند و فریاد دادخواهی بلند کنند.
فمینیسم منتقد بسیاری از زنان نیز هست. زنانی که مردسالاری را حمایت می کنند؛ زیر سایه های آن می خزند و درصدد توجیه آن هستند. فمینیسم زن سالاری را هم نکوهش می کند و سر سازش با زنان دیکتاتور و خونریز و سلطه جویی چون کاندولیزا رایس ها ندارد. پس این دو دسته از زنان هم علیه فمینیسم جبهه می گیرند.
تهمت ها، انگ ها و قضاوت ها شروع می شود. تمام رفتارهایت، حتی غذا خوردنت را به فمینیست بودنت ربط می دهند و بازار سوالات و اظهار نظر ها و قضاوت های ابلهانه داغ می گردد: (( ببینم مگه فمینیست ها هم ازدواج می کنند؟!)) (( وا! مگه فمینیست ها عاشق هم می شوند؟ )) ((فمینیستی اما دوست پسرداری؟! فمینیست ها که لزبین می شند!!)) (( تو چه فمینیستی هستی که آرایش می کنی و کقش پاشنه بلند می پوشی؟!)) (( چه فمینیست خوبی! آشپزی هم می کنه!!)) و...
سوالی دارم. مردی کمونیست داریم که زنباره است و مشروب هم زیاد می نوشد. هیچ بار زنباره گی یا میخوارگی اش را به کمونیست بودنش ربط می دهید؟ ...نه! پس چرا وقتی زن فمینیستی داریم که میخواره است یالزبین یا زیاد سیگار می کشد همه این مسائل را به پای فمینیسم می گذارید و نتیجه می گیرید که فمینیست ها میخواره و لزبین و دودی هستند؟!
مثالی دیگر می زنم. مرد سوسیال دمکراتی داریم که از قضا دست بزن دارد و زن و بچه اش را کتک می زند؛ یک بار شده است دست بزن بودن ایشان را پای سوسیال دمکرات بگذارید؟ مسلم است که خیر! حالا زن فمینیستی دارم که از قضا عصبی است و زبان تندی دارد. چرا حالا عصبیت و تند زبانی را که خصوصیاتی کاملن فردی است به پای فمینیسم می گذارید؟! و زود به این کشف بزرگ می رسید که فمینیست ها عصبی و بد دهن هستند؟!
نه فمینیسم و نه هیچ ایسم و جنبش و مکتبی مسئول آنچه حیطه شخصی ماست نیست. مسئول ضعف ها و حسن های ما نیست. یادمان نرود که حساب مسائل شخصی کاملن از مسائل و دیدگاه های اجتماعی و سیاسی ما جداست.
به سوال اصلی مان بر گردیم. لابد شما هم بارها شنیده اید که قدرت شیرین است و ان زمان که بدان دست می یابیم، ترکش دشوار. مرد سالاری ریشه دار، که قرن هاست قدرت مطلق است، مسلمن از ظهور فمینیسم که هدفش از بین بردن مرد سالاری است، دل خوشی نخواهد داشت. پس شروع به تبلبغات منفی می کند؛ از قضا همه ابزار تبلیغاتی را هم در دست دارد. یک دسته از اعضای مرد سالاری همیشه ((تندروهای مذهبی)) هستند. آنها معمولن در صف اول مخالفین فمینیسم هستند؛ چرا که فمینیست ها انتقادی دائمی از ماهیت مرد سالار و ضد زن دین دارند و از سنت های خانوادگی مبتنی بر دیدگاه سنتی که نشات گرفته از دین است بیزارند.
سرمایه داری و مردان سرمایه دار نیز از سر سخت ترن مخالفان فمینیسم هستند. دلیل این مخالفت روشن است؛ اگر آگاهی زنان ارتقا یابد ، دیگر نمی پذیرند که مصرف کننده و زیر سلطه باشند و دیگر مشاغل کم در امد را نیز قبول نخواهند کرد. دیگر نمی توان به زنان دستمزدهای ناچیز پرداخت و آپارتاید جنسی را به طور مداوم باز تولید کرد. این سرمایه داران، که ثروتی بی حساب هم دارند، در برابر فمینیسم قد علم می کنند و از خرج های کلان برای عقب راندن فمینیست ها فرو گذری نمی کنند.
دولت های غیر دموکرات و جنگ افروز از بزرگترین مخالفان فمینیسم هستند؛ چرا که فمینیسم اساسن جنبشی ضدجنگ و ضد خشونت است و این فمینیست ها هستند که همواره خط مقدم جنبش های صلح طلب هستند و هرگز با جنگ افروزی سر سازش ندارند. پس این دسته از حکومت ها شروع به تخریب فمینیسم می کنند؛ آنها را ضد مذهب، هرزه، ضد خانواده و یاغی می خواند و از هیچ کوششی برای ساکت کردن اعتراضات انها فرو گذاری نمی کنند.
و اما می رسیم به مهم ترین چارچوب ضد فمینیسم یعنی خانواده مرد سالار. می گویم مهم ترین،چرا که خانواده نخستین نهاد اجتماعی است که هر انسانی تجربه می کند؛ نهاد اجتماعی که پایه های فکری و اعتقادی در ان شکل می گیرد و در سراسر زندگی انسان نقشی بسیار حساس و تعیین کننده دارد. شاید این فمینیسم باشد که بیش از هر ایدئولوژی دیگری وارد حریم خانواده ها شده است و روابط، ارزش ها و الگو های این چارچوب را نقد کرده است. چرا که فمینیست ها معتقدند مرد سالاری از اولین نهاد اجتماعی آغاز می شود و به جامعه تعمیم می یابد. جمله معروف (( زن ها زن به دنیا نمی آیند؛ زن تربیت می شوند)) در اینجا کاملن صدق می کند. خانواده پدر سالار است که دختر را وابسته بار میاورد؛ ادامه تحصیل را برای پسر ضروری و برای دختر لازم نمی بیند؛ به دختر می اموزد که وظیفه او کار کردن و تامین زندگی نیست و این وظیفه مرد است؛ به پسر اجازه می دهد که به تنهایی سفر کند و تا دیر وقت بیرون از خانه باشد اما به دختر اجازه نمی دهد حتا تنها به خرید رود؛ خانواده مرد سالار است که پسر را برای ادامه تحصیل به کشوری دیگر می فرستد و نه دختر را؛ چنین خانواده ای است که به زن یاد می دهد از دو سلاح که زنانه تلقی می شوند یعنی ((گریه کردن)) و ((مکر زنانه)) برای رسیدن به اهدافش استفاده کند؛ خانواده مرد سالار است که مهم ترین کار دختر را یافتن شوهری مناسب و بعد هم جلب رضایت این شوهر می داند و... فمینیسم تمامی این الگوها و رفتارها را به نقد می کشاند و به ما می اموزد که در زندگی شخصی مان موضع داشته باشیم. این موضع گیری ناگریز تو را رو در رو مردان خانواده ات قرار می دهد؛ مردانی که عنوان پدر؛ برادر، همسر و ...را یدک می کشند. اینجاست که خانواده منطبق بر اصول سنتی مرد سالار به شدت موضع می گیرد؛ دوستی داشتم که بعد ازدواج شوهرش از او خواسته بود با من معاشرت نکند چرا که ((خوش ندارم با یک فمینیست که مسلمن هرزه هم هست بگردی و 4 روز دیگه قد قد فمینیستی راه بندازی و یادت بره تو زنی و من مرد و وظیفه ات چیه!!))
حال سوال این است: مردان هم قربانی این تفکر مرد سالار ریشه دار هستند؟ اگر جواب مثبت است، چرا از فمینیسم حمایت نمی کنند؟
بله! مردان هم بی گمان قربانی این مردسالاری ریشه دار هستند. برای مثال این نظام مرد سالار است که به مرد می آموزد تامین مخارج اقتصادی وظیفه اوست؛ یا اینکه بسیاری از تمایلات فردی و احساسات شخصی اش را آشکار نسازد؛ حتمن شما هم بارها جمله ی (( مرد که گریه نمی کنه!)) یا (( ای بابا! تو مردی! واسه چی خودت را باختی؟)) را شنیده اید.
اینجاست که محاسن فمینیسم بارز می شود. فمینیسم، خواهان سیستمی است که هم مردان و هم زنان بتوانند ماهیت راستین خویش را آشکار سازند و در گیر و بند نقش های کلیشه ای از پیش تعیین شده نباشند. فمینیسم مردان را هم از قید نقش ها و مسئولیت هایی که بر دوش انها گذاشته شده است و باب میلشان نیست می رهاند. اما چرا مردان از این جنبش حمایت چندانی نمی کنند؟ به این دلیلی که نمی دانند فمینیسم در نهایت و ضرورتن به نفع مردان نیز هست. نمی دانند که هر چند منافع کوتاه مدتی را ممکن است از دست بدهند؛ در عوض دستاوردهای بسیار مهم بلند مدتی را کسب خواهند کرد.
اما شخصن به این نتیجه رسیده ام که مهم ترین دلیلی که مردان ایرانی را از فمینیسم می ترساند چیز دیگری است که با تعریف خاطره ای این دلیل را بازگو می کنم. شبی خانه دوستی که تازه ازدواج کرده بود دعوت بودم. آقایی که همکار شوهر دوستم بود، به محض اینکه فهمید من فمینیستم شروع به بحث با من کرد. بحث بسیار طولانی شد؛ در واقع تمام مهمانی به بحث گدشت و ظاهرن ایشان قانع نشد. آخر شب، هنگام خداحافظی، این آقا من را به کناری کشید و گفت:(( ببینید خانوم! همه حرف هایی که می زنید درست است و هیچ عقل سلیمی نمی تواند انها را رد کند. اما موضوع اصلی چیز دیگری است. ما مردها عادت کردیم که زن به ما وابسته باشد؛ از دیدن زنانی مثل شما که تا این اندازه مستقل و مسلط به همه زندگی خودتون هستید می ترسیم. عادت کردیم فرد اول خانه ما باشیم. وقتی کنار زن هایی مثل شما قرار می گیریم؛ بهو تمام نقطه ضعف هایی که داریم به چشم می یاد. به ما هم حق بدهید؛ و گرنه مگه میشه آدم نرمال بود و حقوق برابر را نادیده گرفت؟))
هومممم....حالا من هی بگم فمینیسم به نفع همه جامعه، اعم از زن و مرد است، شما بگید نه! واقعن میشه نرمال بود و حقوق برابر را نادیده گرفت؟!
در همین زمینه:
رادیکال فمینیسم
لیبرال فمینیسم
Permalink |
Comments 7
.::
نظرات خوانندگان
بخشي از مسائل و دشواري هاي هضم و درك جريانات فكري و تلاش هاي اجتماعي زنان كشور ايران ناشي از استفاده از اسم غريبه و نامانوس و نامناسب فمينيسم است . تا ماداميكه اسم اين جريان فمينيسم برشمرده شود اين بخش از برخورد هاي مشكل ساز وجود خواهد داشت . مي شود قيد اين اسم را زد و آن را ديگر مصرف نكرد و به جاي اسم به رسم پرداخت ( اسم و رسم را كه يادتان هست ) .
اما : بنده يكبار پيش خودم فكر كردم كه احيانا جامع ترين و كلي ترين عبارت مناسب براي نامگذاري و موسوم كردن تمام تلاش ها ي مربوط به وظايف و حقوق و ديگر شقوق مربوط به زنان شايد عبارت فخيم و قديمي زنيت zaniiyat باشد كه گزينه برابر مردانگي ست . بنده چون در قديم اين عبارت را برابر كدبانوگري گرفته بودند و اوج زنيت را در پخت و پز و خانه داري و دوخت و دوز و ملافه كردن پتو و گلدوزي ديده بودند فكر مي كردم توصيه كاربردن اين عبارت ممكن است باعث خشم خانمهاشود ولي خوب كه در اين موضوع باريك شدم ديدم عبارت زنيت گناهي ندارد . اشكال اصلي از سقف و ظرفيتي ست كه براي عبارت زنيت قائل شده اند و آن سقف همانا فقط سقف منزل است و فكر كردم در يك شكل ايراني و كمال گرايانه مي شود همين كلمه را به كاربرد . به نظرم بايد سقف اعتبار زنيت را بالا برد و آن را فقط در حد اعتبار خانه داري نگه نداشت و بر ارزش هاي درون ظرف زنيت افزود و عليحده بر خانه داري و مادري و همسر ي موارد جديد و تازه اي را با تدبير و عمل ( و نه با حرف و شعار و زور و تهديد ) به درون اين ظرف ريخت و حوزه تعاريف عالي و ارزشمند درون عنوان زنيت را گسترش داد و اگر توانستيد كاري كنيد كه بعده ها معناي تداعي شده از زنيت فقط به فقط كدبانوگري و با سليقه گي نباشد و ديگر دلخواسته هاي خوب شما هم با به كار بردن آن تداعي شود آنوقت يقين كنيد كه كاري قابل دفاع كرده ايد و رسمي را بنا كرده ايد كه ارزش اسم بردن دارد . چاره در ادامه دادن آنچيزي ست كه نيمه كاره رها شده است . زنيت بايد به كمال برسد .
تاها :: 29 فروردین 1384 2:33 قֽظֽ
فرناز جان. فهميدن اين ها احتياج به زمان و كمي نرمش از جانب ما دارد. اطرافيان من معمولا ازين حرفها به من نمي زنند و در عين حال منو مدافع سخت حقوق زنان مي دانند. بعضي واكنش هاي خودمون هم ممكنه در مردها ايجاد حساسيت و ترس كند.
زیتون :: 24 فروردین 1384 3:46 بֽظֽ
کسانی که در گفتن این که من فمینیست هستم مرددندفقط همانهایی نیستند که ازفمینیسم "ترس" دارند
شما که طرفدار فمینیسم هستید لطفا من را روشن کنید که آیا:
1-فمینیسم یعنی شاخه ای از حقوق بشر مربوط به زنان یایک ایدئولو÷ی که تا مطالعه اش
نکرده باشیم مجبوریم بگوییم"البته من فمینیست نیستم"
2-آیا صرف طرفداری از حقوق برابرزن با مردوابراز وجود زنا ن ومستقل بودن آنان فمینیسم است
یا اینها فقط شرط لازمند وشرط کافی دیدن دنیا ازدریچه ی یک فلسفهی خاص است؟
اگر جواب بدهید ممنون میشوم
پیام :: 22 فروردین 1384 10:55 بֽظֽ
نظرها را خواندم. من فكر ميكنم كه شايد روح كلامت براي بقيه واضح نبوده. حقيقتش الان كه فكر ميكنم ميبينم اگر من هم جاي شما بودم و اينقدر براي اعتقاداتم در رابطه با فمينيسم ارزش قائل بودم و در ايران زندگي ميكردم به مرد هاي ايراني ايراد ميگرفتم. انتقاد از حركات مردسالارانه دليل بر بد بودن و يا "اعتقاد" به بد بودن همه مردان نيست. بلكه حقيقت جامعه ما و خيلي جوامع ديگر هست كه بايد گفته بشود. در ضمن انگار ديگران توجه نميكنند كه اينجا هم مثل بقيه وبلاگها جايي براي بيان احساسات شماست مخصوصا اينكه جوان هم هستيد و مسلما تجربه يك فمينيست پا به سن گذاشته و پخته را نداريد. كما اينكه مثلا خود من هم وقتي در وبلاگم مطلبي جدي بنويسم احتمال زياد به دليل عدم تجربه ام هزار عيب و ايراد دارد.
من شخصا آنچه را كه واضحه بر اساس مطالعاتت در اينجا مينويسي به عنوان فمينيسم قبول ميكنم و ديگر نميايم ربطش بدم به احساسات لحظه اي. و همانطوري كه خودت هم گفتي انگار هر كس با جديت هدفي را دنبال كند ميرود زير ذره بين.
در ضمن اگر مردم ميخواهند كه با خواندن وبلاگ پي با ماهيت واقعي يك مكتب ببرنند به نظر من كوتاه بيني آنهاست چرا كه اينجا كلاس دانشگاه نيست.
در مجموع من هر آنچه كه گفتي قبول دارم. خسته نباشي:)
آسمون :: 22 فروردین 1384 7:29 بֽظֽ
به نظر من يك دليل مهم كه خيلي ها (مثل من) دوست ندارن خودشون رو فمينيست معرفي كنند اينه كه دوست ندارن عقايد يك مكتب (كه اغلب به اندازه ي كافي باش آشنا نيستن) رو يكجا تاُييد كنن. يا همون طور كه پانتآ گفت دوست نداريم خودمون رو به هيچ ايسمي محدود كنيم. اين مسا’له مختص فمينيسم نيست. من از معرفي كردن خودم به عنوان سوسياليست يا آنارشيست هم خوشم نمياد.
محمد :: 22 فروردین 1384 6:24 قֽظֽ
مرسي از اين كه واضح و گويا فمينيسم رو توضيح ميدي... اما به نظرم زنانگي چيزي ماوراي اين حرف هاست...همون چيزيه كه حس مي شه و به زبون نمياد و همون چيزيه كه مردرو در قبال زن و زنانگي به احترام واميداره و در يك كلام : همين جوري اش هم مردها از زن ها يه واهمه و ترسي دارن، چه برسه كه اون زن ها فمينيست هم باشن :)) يكي از دوستان روانشناس مي گفت مردها به طور ناخوداگاه از قدرت باروري و جنبه ي خلاقانه ي زن مي ترسن و از اون واهمه دارن...
رها :: 21 فروردین 1384 8:55 بֽظֽ
بسيار گويا بود. مثال هاي خيلي خوبي زده بودي
آسمون :: 21 فروردین 1384 7:29 بֽظֽ
|