Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۲۵ فروردین ۸۴

فمینیسم فرهنگی (Cultural Feminism)

 



سال 1975، فمینیسم رادیکال رو به افول گذاشت. بدبینی و بی اعتمادی نسبت به تغییر ساختار اجتماعی افزایش یافت. بسیاری از فعالین سرخورده از ایجاد تغییرات بنیادین، به این نتیجه رسیدند که ساختار جامعه قابل تغییر نیست؛ پس بهتران است که برای مبارزه تا جایی که می توان ازاین ساختار کناره گرفت. این نقطه اغاز فمینیسم فرهنگی بود. عده ای از رادیکال فمینیست ها، تغییر دیدگاه دادند و پیرو فمینیسم فرهنگی شدند. اما فمینیسم فرهنگی چه می گوید؟
مهم ترین شاخص این نوع فمینیسم، تفاوت اساسی است که این دسته از فمینیست ها بین زن و مرد قائلند و این تفاوت ها در زنان را قابل تجلیل می دانند. این نظریه از مفهومی که بر اساس ان زنان و مردان تقاوت زیست شناختی دارند حمایت می کند. برای مثال معتقدند که (( زنان مهربان تر و ملایم تر از مردان هستند)) و نتیجه می گیرند که اگر زنان اداره دنیا را به دست گیرند هیچ جنگی وجود نخواهد داشت! در واقع فمینیسم فرهنگی، نظریه ای است که می خواهد با تجلیل از توانایی های خاص زنان، راه حل های زنان، نجارب زنان و شیوه های زنان با جنس گرایی مبارزه کند و معمولن بر این اعتقاد است که راه حل های زنان، بهتر و موثرتر است.
آن عده از رادیکال ها که به فمینیسم فرهنگی روی اوردند، معمولن معتقدند که مرد سالاری فراگیر و فرا نژادی است. در نتیجه معتقدند که آزادی تنها در فرهنگی زنانه محقق خواهد شد؛ و نتیجتن فمینیست های فرهنگی دغدغه جامعه ای را دارند که با شعار صلح و همکاری زنانه اداره می شود.
حال این سوال پیش می آید که مگر اولین فمینیست های فرهنگی، رادیکال ها نبودند؛ پس چرا این دو یکی نیستند؟ پاسخ این است: فمینیسم رادیکال مربوط به جامعه در حال گذار است اما فمینیسم فرهنگی اساسن نگاهی اوانگارد دارد و درصدد است فرهنگی زنانه و نوین خلق کند.
در نتیجه دغدغه خلق فرهنگ زنانه، بسیاری از فمینیست های فرهنگی از فعالیت های سیاسی سنتی کناره گرفتند و به خلق نمادها، فرهنگ و مراسم نوین فمینیستی دست زدند. یکی از این ابتکارات، بافتن پارچه های گوبلن با شعار ها و اهداف فمینیستی بود.
از میان تلاش های فمینیست های فرهنگی که سود اجتماعی به دنبال داشته است می توان به ایجاد تشکیل مراکز بحران تجاوز به عنف اشاره کرد.
مهم ترین انتقادی که منتقدان این نوع فمینیسم بر ان دارند، این است که این فمینیست ها شرایطی را که زنانگی و مردانگی به صورت مکمل یکدیگر عمل می کنند را کاملن نادیده می گیرند و اصلن اعتقادی به همکاری های دو جنس ندارند.
از چهره های شاخص این نوع فمینیسم میتوان به الیزابت گولد دیویس، شارلوت پرکینز گیلمن و اشلی مونتاگو( که اتفاقن مرد است) اشاره کرد.
جان کلام انکه فمینیست های فرهنگی خواستار فرهنگ زنانه ی ضد ساختار هستند و همواره به مفاهیمی چون خواهری، اتحاد زنانه و هویت مشترک زنانه تاکید بسیار کرده اند.

پ.ن: چند وقت پیش در وبلاگی دیدم که به نویسنده اعتراض شده بود که چرا تغییر موضع داده ای و حال فمینیست ها را می کوبی. ایشان پاسخ داده بودند که نخیر! بنده هنوز هم به فمینیست معتقدم اما فوق فوقش به فمینیسم فرهنگی! چند روز پیش هم اقایی بعد از اینکه نیم ساعتی فمینیست ها را کوبید به بنده گفت: تنها فمینیسم فرهنگی را قبول دارم؛ چون مشکل فرهنگی است و با کار فرهنگی حل می شود! حضرات! هر چیزی که اسم فرهنگی دارد به منظور اصلاح ساختار فرهنگی( از آنگونه که شما می اندیشید) نیست؛ مطالعه خوب چیزی است والله!

در همین رابطه:
لیبرال فمینیسم
رادیکال فمینیسم
چه کسانی از فمینیسم می هراسند؟چرا؟

*******
دستت درد نکنه مسعود جان که رنگ قالب را عوض کردی:)

Permalink | Comments 1
 


 

.:: نظرات خوانندگان



مرسي فرناز جان خيلى جالب بود.

ندا :: 26 فروردین 1384 3:49 بֽظֽ