تیتر بالا، تیتری است که پروین اردلان نازنین برای مطلبی که پس از 8 مارس سال 1382 نوشته بود انتخاب کرد. دیدم مناسب ترین تیتر برای گفت و گوی آقای علیمحمدی با من همین است! حاشیه ای که متن را در خود کشید. بار دیگر به بی فرهنگی و کم فرهنگی عده ای از اهالی و مشتریان این فضا ایمان آوردم.
چند دقیقه پیش، بار دیگر تمام نظرات و ایمیل های رسیده را خواندم. سری به تاسف تکان دادم؛ به خشونتی که در این فضا هم گریبان زنان را گرفته است فکر کردم. کافی است نگاهی به نظرات گفت و گو های اسد با من و پرستو اندازید. نظرات سخیف و بی ارزشی که سطح گفت و گو را در حد دعوا سر ریخت و قیافه یا سن تو پایین می اورند! باور کردنی نیست که یک بینی دو روز سوژه گردد! نه؟ اما حقیقت است. باور کردنی نیست که بینی ات آنقدر مهم گردد که یک نفر بعد از اینکه حسابی در نظرخواهی وبلاگ هاله به تو توهین کرد، پستی درباره بینی نویسد! نه؟اما حقیقت است. باور کردنی نیست که در طول هفته 48 ایمیل سرشار از ناسزا دریافت کنی. آن هم برای چه؟ برای اینکه چرا با تو مصاحبه کرده اند!
دو روز پیش به آقای علیمحمدی گفتم شک ندارم که بیش از بیست نفر کامل این گفت و گو را نخوانده اند. نگاهی به ایمیل ها و نظرات برای اثبات ادعایم کافی است. به جز معدودی از نظرات که مشخص بود بعد از درست خواندن سخن گقته اند بقیه... بگذریم! نه! چرا بگذریم؟ اگر دقیق خوانده بودید می دیدید که دو خط پایین تر همان چیزی را گفته ام که می گویید نگفته ام!
باز نگاهی به نظرات می کنم. چند تای این تعداد نظر واقعن نظر است؟ چند درصد اسپم و خزعبلات؟
نیم نگاهی دیگر...باز هم نظرخواهی جولانگه گیس کشی های دیرینه عده ای شده است. آی پی رو می کنند، به یکدیگر توهین می کنند، تکذیب می کنند و...
تعارف که نداریم. کامنت ها به جز معدودی از موارد از یکی از این سه حالت خارج نیست: یا قربون صدقه است، یا توهین و ناسزا و مزخرف گویی و یا وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن و منتظر حضور سبز و فسفری و نارنجی ات در وبلاگم هستم!
گله ای دارم. چرا فکر می کنیم پاک کردن مزخرفات و توهین ها یعنی سانسور؟ فکر نمی کنید با این کار تنها مجال بیشتری به نخاله های اینترنتی می دهید؟ فکر نمی کنید با فاش نساختن نام این بد دهنان تنها حمایت شان کرده اید؟ چرا مجال دهیم صفحه نظرخواهی پاتوق دری وری گویان شود؟ عده ای می گویند فحش که نداده آخه! به قول مهشید عزیز، مگر فقط فحش خوار مادر دادن ناسزاست؟!! هر گونه توهین، تحقیر، دری وری گویی و... ناسزا به شخصیت دیگری است.
ناصر خالدیان عزیز هم نظرخواهی وبلاگش را بست. برایش نوشتم که کار بجا و درستی کرده است. بی تعارف، مطمئن شدم که بی فایده ترین و زاید ترین و اعصاب خرد کن ترین بخش وبلاگ نظرخواهی است. فرهنگ سخن گفتن نداریم، جرات ابراز عقیده نداریم و هنوز مثل موش گوشه ای می خزیم و با نام جعلی یا بی نام مثلن انتقاد می کنیم!
گفت و گو با آقای علیمحمدی بار دیگر مرا مطمئن ساخت که شعور و خرد و فرهنگ در میان بسیارانی هنوز واژه هایی نا اشناست! به روشنی دریافتم که حسادت درد بدی است که خرخره بسیارانی را چسبیده است. دریافتم که ان دید کثیف و تهوع آور جنسی به زن، چطور نیمچه عقل های جماعت را هم زابل می کند! و به درستی کارم ایمان آوردم. به درستی تلاش ها و فعالیت هایم. و مطمئن شدم که بستن کامنت کار بجایی بوده است. اسمم را هرچه می خواهید گذارید، دیکتاتور، از خود متشکر، انتقاد نا پذیر... اما محال است که نظر خواهی این وبلاگ دیگر بار باز شود و من ثانیه ای وقت برای خواندن مزخرفات و جواب دادن و پاک کردن هدر دهم. دو آدرس ایمیل و آی دی یاهو مسنجرم در گوشه وبلاگ دیده می شود. این ها ابزار ارتباط من با خواننده و بحث و گقت و گوست. هر چند که ایمیل آنانی را که ناسزا و چرند می گویند را هم می بندم و ایضن آی دی یاهوی این بیماران را! به هیچ طریقی اجازه نخواهم داد کسی به من توهین کند و یا دروبلاگم مجالی برای تحقیر و توهین دیگران به دست اورد. برای شخصیت ام احترام قائلم و به هیچ احدی اجازه توهین به شخصیت ام را نخواهم داد. والسلام!
پ.ن: ورژن جدید این نخاله های اینترنتی هم وارد بازار شدند! عده ای که با نام جعلی جوری کامنت می گذارند که تو به یکی از بلاگرها شک کنی! و نسخه دیگر هم روانی هایی هستند که از قول تو سخنان کذب تحویل دیگر وبلاگ نویسان می دهند. یکی از همین نخاله ها این روزها سراغ دوستان خوب وبلاگ نویس من می رود و می گوید فرناز درباره تو فلان چیز را گفته است! به محض رویت این نخاله سریعن به من اطلاع دهید و مزخرفاتش را هم از گوشی گرفته و بی تامل از گوش دیگر بیرون کنید. وظیفه همه ماست که به هیچ یک ار این چهار پایان که در هیئت دو پا زندگی می کنند، مجال جفتک پرانی ندهیم.
Permalink
|