Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۸۴

رها شویم از تمام کلیشه های پوسیده جنسیتی...

 



برای زهره، یکی از بیشمار زنان ایرانی که قربانی نابرابری ها و ستم های جامعه مرد سالار و مردان خانواده اش است، برای شانه های ظریفش که زیر این بار شکست. شاید مرهمی باشد بر کویر سالیان درد و رنج و تنهایی اش.


مادر بزرگم، پیر زن هفتاد و چند ساله نازنینی است که نمادی است از زن سنتی شرقی. همه عمر زاییده، پخته، شسته و همه عمر اسیر این چرخه پایان ناپذیر بوده است. پا درد امانش را بریده است، بس که عمری دست تنها خانه دو طبقه بزرگشان را جارو کرده است؛ خانه ای که محال بوده است روزی مهمانی در ان نباشد. همه عمر دولا و راست شده است، جور واجور غذا پخته است و از اینکه بچه هایی سر به راه و سالم و شوهری مهربان که نه دست بزن دارد و نه عربده کشی راه می اندازد دارد خوشحال بوده است. خانه اش هنوز هم بوی عصاره سنت را می دهد، و خود مهربان اش همه عمر در حاشیه بوده است؛ همه عمر. بی نظری عنصر جدایی نا پذیر وجود نازنین اش است. همه عمر دیگران برای او تصمیم گرفته اند، روزگار دختری پدر، تا وقتی شوهرش زنده بود او و بعد هم فرزندانش. مادر بزرگ پیر دوست داشتنی من، یکی از همان بی شمار زنانی است که همه عمر در حاشیه باقی می مانند،و این بهترین حالت سرنوشت محتومی است که ارمغان مرد سالاری است.

برای زنان این دیار مرد سالار، نحوه ارتقا شان و منزلت فرمولی ساده دارد. ازدواج که کنی، تازه جدی گرفته می شوی و قاطی آدم به حساب می آیی. تنها هنگامی به اوج زنانگی می رسی که فرزندی به دنیا آوری. معمولن بعد مادر شدن است که خانواده شوهر تو را به رسمیت شناخته و به اصطلاح از خودشان می شوی. و زمانی که فرزندت ازدواج کند و نوه دار شوی به اوج قدرت و منزلت متصور برای زن می رسی!عرف سنتی هزاران ساله ایرانی جمله ای کوتاه را سرلوحه قرار داده است که گستره ای وسیع دارد:(( مرد نان آور و رئیس خانه است و وظیفه زن در سه چیز خلاصه می شود: خانه داری، شوهر داری و بچه داری.))

می خواهم از ((مادری)) تزریقی جامعه مرد سالار بگویم.مرد سالاری در ستایش مادری همواره غلو و بزرگ نمایی کرده است و تا آنجا پیش رفته است که می گوید زن تا زمانی که مادر نشود کامل نیست! و انواع و اقسام جمله های شعاری از قبیل: ((بهشت زیر پای مادران است)) ، (( زیباترین کلمه: مادر)) و... را هم ساخته است. این تفکر تا آنجا پیش می رود که حتی در بسیاری از موارد ((مادری کردن)) تبدیل می شود به نهایت هنر و زنانگی یک زن. هیچ کس هم به این موضوع فکر نمی کند که مگر ما زنان کروموزوم خاص مادری داریم یا آنزیم خاصی که عشق و محبت ترشح کند؟! برایمان توجیه می آورند که زنان سر منشا مهر و عاطفه و ایثار هستند. بله! سال ها سلطه مرد سالاری به ما یاد داده است که عذاب کشیدن و از خود گذشتن و برای دیگری زندگی کردن، در خور تمجید و ستایش بر انگیز است! و اصلن زنی خوب است که همیشه اول شوهر و بچه هایش باشند و ان آخر اگر چیزکی ماند سهم او از زندگی باشد! زنی خوب است که جفا کش باشد! زنی خوب است که به خاطر خواست شوهر و فرزند خانه نشین شود و همه عمر به دیگران سرویس دهد.

این وسط، نکته ظریفی از دید پنهان مانده است. مرد سالاری تنها زمانی موضوعی را برای زنان تو بوق و کرنا می کند که خود از ان بیزار است و از انجامش ابا دارد. اگر مادری کردن، و از خود گذشتگی تا این اندازه قابل تحسین و ناز و گوگولی بود، خیالتان تخت که مردان اجازه نمی دادند این موضوع در انحصار زنان در آید. مرد سالاری حیطه هایی مثل سیاست، اقتصاد و هر آنچه در پی اش قدرت می آورد را چهار چنگولی چسبیده است و در سیستم مرد سالار، زمانی که به این حیطه ها نزدیک می شوی، جفت پا تو شکمت می رود و اجازه حضور را به تو نمی دهد. بعد هم خود شروع به نکوهش این عرصه ها می کند: سیاست پدر و مادر نداره، قدرت چیز کثیفی هست، سیاست آدم را از انسانیت دور می کنه و... و هیچ کس هم نمی پرسد اگر این عرصه ها تا این اندازه اخ هستند چرا عطش سیری نا پذیرش در شما ها فرو کش نمی کند؟! چرا برای رسیدن به همین عرصه قدرت و سیاست اخ و نجس از هیچ کاری ابا ندارید؟!

نگاهی به کتاب های زیست و آناتومی اندازید. کجای این کتاب ها چیزکی می یابی که سخن از بیولوژیکی بودن مادری داشته باشد؟ تازه مگر مادر ان شخصی است که فرزند را به دنیا می آورد؟ غیر این است که مادری کردن یعنی انکه به رشد جسمانی، عاطفی و پرورش کودک کمک کنیم؟ این کار را هم زنان دیگر و هم مردان می توانند انجام دهند. شخصن پدرم برایم بیشتر مادر بوده است.

این مرد سالاری حکابت عجیبی دارد. هم زن را له می کند و هم هر دم نیشتری به خود می زند! اینجا هم امکان توجه و محبت به فرزند را از مرد دریغ می کند و کلیشه هایی مثل بچه باید از پدرش حساب ببره و تا پدر را می بینه حساب کار دستش بیاد را تولید می کند. نتیجه این می شود که مردان این سیستم غالبن نا مهربان و خشن می شوند. آن رابطه زلال و مبتنی بر صمیمیت را با فرزند خود ندارند و چنین می شود که اکثر بچه ها در هنگامه ترس ها، دردها و سختی ها به دامان مادر پناه می برند.

رها شویم از تمام این کلیشه های جنسیتی، این نقش های سنتی و این شعارهای نخ نما و پوسیده ای که مرد سالاری دست در دست سرمایه داری به خوردمان داده است. جهان دیر زمانی است که زیر فشار خشونت و پرخاشگری مرد سالاری له شده است و در حال فروپاشی است، آنقدر کلیشه های جنسیتی را باز تولید نکنیم. این سخن مرد سالاری که زن ها ذاتن ملایم تر و حساس تر و مهربان تر هستند ، حاصل له شدن ما زنان زیر چکمه های مرد سالاری است که پا بر خرخره ما گذاشته اند. باور کنید ملایمت، حساسیت و مهربانی خصیصه های انسانی هستند نه جنسیتی. همانطور که شجاعت، رقابت، قدرت و... که ((مردانه اش)) نامیده اند! این تحمیل کلیشه ای خصوصیات را پایان دهیم. و ایمان بیاوریم که جهان دیگری ممکن نیست تا زمانیکه دخترانمان را ترسو، وابسته و شکننده و پسرانمان را قلدر، زورگو و خشن بار می آوریم. رها شویم از تمام کلیشه های پوسیده جنسیتی...

*************************
کمونیست کولیگری تنها به من گیر نداده بود که شکر خدا به سراغم آمد! در آخرین شماره نشریه فوق وزین رهایی زن، فاطمه خانوم حزب مهرنوش موسوی به نوشته روز جهانی کارگر و جنبش زنان گیر داده است و ما بسی فیض برده و متوجه شدیم که چقدر بی سوات تشریف داشتیم و نمی دونستیم! ما بعد از آنکه مقادیری فحش و توهین نوش جان کردیم، در فشانی ها را تا آخر خواندیم و فهمیدیم که کلارا زتکین فمینیست نبوده است! تازه اینکه چیزی نیست، 8 مارس نتیجه و دستاورد بی برو وبرگرد کمونیسم (لابد شاخه حکمتیسم) بوده است و فمینیسم هیچ نقشی نداشته و کلن سماق می مکیده است! همه این ها به کنار گوشی دستمان آمد که مشتی سنتی حکومتی فلک زده ول معطل هستیم! اما از همه جالب تر اینکه در اول درفشانی نوشته اند، فرناز وبلاگ نویس عزیزی که قبلن هم مطالب وبلاگ وی را در نشریه منتشر کرده ایم!! اینجا کلن بنده کشک تشریف دارم و هیچ نیازی به اجازه گرفتن نبوده است! فکر می کردیم در اینجا فقط مسئله ای یه اسم کپی رایت جوک است! نگو اونورا هم همینه! تازه فهمیدیم اسممان گاهی هم فرزانه می شود! لیلا خانوم دست شما درد نکند که ایمیل فرستاده و ندا دادی که مورد الطاف ملوکانه کولیگری قرار گرفته ام. بسی تلمذ نمودیم!

Permalink