با مسعود برجیان عزیز چت می کردم. از من پرسید چیزی درباره مدیار نمی نویسی؟ جواب دادم که چرا، اول باید از مسعود بخواهم لوگو Free Mojtaba & Arash را با لوگو طومار مجتبی عوض کند. آقای برجیان گفت: شما فعال حقوق زنان هستی، ما هم برای حقوق انسان ها تلاش می کنیم. پاسخ دادم که برای من همه انسان ها مهم اند و تکیه اصلی من به این دلیل زنان هستند که بیش از هر گروهی تحت طلم قرار دارند و حقوقشان به هیچ گرفته می شود.
خسته از کار برگشتم؛ کامپیوتر را روشن کردم و خواستم برای آزادی مدیار چیزکی بنویسم. اما نوشته زیر بیشتر شبیه درد و دل و گله و شکوه شده است. هر چند بی گمان هدف از نوشتن ان درخواست آزادی مدیار است.
هنوز نوجوان بودم که ایده آل گرایی و شیوه (( یا همه یا هیچ)) را بوسیدم و گذاشتم دم در که ساعت 9 شب قاطی زباله ها این شیوه را هم برده و دور ریزند. کمی که بزرگتر شدم دریافتم که در سرزمین من بهترین راه، در خیلی از موارد راه مستقیم نیست. فهمیدم که شیوه زیگزاگی رفتن و آهستگی و پیوستگی راه بهتر و مطمئن تری برای نیل به هدف است. و مهم تر از همه فهمیدم که در چنین شرایطی نباید فرصت ها را از دست داد و باید سعی کرد از کوچکترین روزنه ها برای دست یابی به هدف و بهبود شرایط استفاده کرد.
رئیس یکی از سه قوه کشور سخنانی ابراز کرده است که در نوع خود جسورانه است. عصبانی نشوید! من هم خوب می دانم که نزدیک انتخابات است، از فشار بین المللی به خوبی مطلعم و ابدن هم باور نمی کنم کسی خواب نما شود و یک شبه صد و هشتاد درجه تغییر کند. اما همانطور که در بالا هم گفتم این موضوع را دریافته ام که فرصت ها را از کف دادن کار منطقی نیست. چرا نباید از این روزنه برای آزادی یک انسان بهره بریم؟ چه دلیلی دارد سر کلمات جنجال راه اندازیم و رگبار تهمت و انگ را روانه یکدیگر سازیم؟
نوشته الپر را سه چهار بار با دقت خواندم. به جز برخی سطور که آنها را ابدن نمی پسندم نوشته را تاثیر گذار می دانم. اگر فعال اجتماعی یا سیاسی باشی، نکته مهمی را باید دریابی. نکته ساده ای است:(( با هر شخص با زبان ان شخص و با ادبیاتی که در او تاثیر گذار باشد سخن بگو.)) اهمیت این جمله را زمانی دریافتم که میان زنان اقشار مختلف رفتم: زنان مذهبی، زنان کم سواد، زنان جنوب شهر، زنان شمال شهر، زنان لائیک و... دریافتم که ابدن نمی توانی با تنها یک گونه ادبیات با این زنان سخن بگویی و انتظار داشته باشی که در آنها نفوذ کنی و تاثیر مثبت گذاری. هنوز هم وقتی زنی با مظلومیت می گوید بالاخره شوهرمه، سایه سرمه، اختیار دار منه آمپرم جوش می اورد؛ اما یاد گرفتم که واکنش تند را کنترل کرده و از روزنه ای وارد شوم که کارساز باشد. الپر هم بعد چند سال فعالیت سیاسی این موضوع را درک کرده است و با ادبیاتی رئیس قوه قضاییه را خطاب قرار داده است که تاثیر گذار است. هر چند باز هم تاکید می کنم که شخصن برخی سطور را نمی پسندم.
یک جوان هم سن و سال من پشت میله های زندان است و جوانی اش پشت سردی میله های زندان دارد از کف می رود. رئیس قوه قضاییه که بالاترین مقام قضایی کشور است سخنانی را به زبان آورده است که از جنس تازه ای است، و برای منی که آزادی ان جوان مهم تر از هر چیز است این سخنان نوید بخش روزنه ای است؛ روزنه ای هر چند اندک. ابایی ار چنگ زدن به این روزنه ندارم، چرا که فارغ از دعوا این جناح و ان جناح، دور از انگ بستن های اپوزیسیونی، رها از جنجال ما اول کار را شروع کردیم و شما دیرتر، به یک چیز می اندیشم: پسری هم سن و سال خودم که حقش این نیست که روزهای زندگیش را پشت میله های زندان سپری کند. و به پدر و مادری می اندیشم که می توانستند پدر و مادر من باشند، یا تو، یا دیگری.
.بی دلیل نیست که از مردم عادی هزاران بار بیشتر از هر دولت و جکومتی ترس و واهمه دارم. مردمی این چنین که تیشه به ریشه ات می زنند و نام خود را مبارز می نهند! چشم هایم را می بندم و تنها پنج دقیقه، سیصد ثانیه ناقابل خود را جای امید می گذارم. تمام تنم خیس عرق می شود، دست هایم می لرزد. من فقط پنج دقیقه سعی کردم خودم را جای ان روزهای امید معماریان یا فرشته قاضی یا حنیف مزروعی و روزبه میر ابراهیمی و... قرار دهم. تنها پنج دقیقه. به این می اندیشم که از چنان مخمصه ای بیرون آیم و بعد همین مردمان عادی، همین مردمی که ان روزهای سخت دستگیر شدن من پرچم و علم انها بود، این چنین به دور از انسانیت و شرافت به جانم افتند و چنان به زمینم زنند که دیگر نای بلند شدن هم برایم نماند. بیخود نیست که از مردم عادی بیشتر از هر حکومت و دولتی واهمه دارم. بیخود نیست!
آقای شاهرودی! من، یکی از بندگان معمولی خدا، از شما درخواست می کنم که پایبندی به سخنان تازه تان را که رنگ و بویی دیگر داشت را نشان دهید و حکم آزادی مجتبی سمیعی نژاد را صادر کنید و اجازه ندهید که جوانی او این چنین لای انگشتان به هدر رود. اجازه ندهید که یک جوان بی گناه قربانی شود.
من، که نه عضو هیچ جناج و حزب سیاسی هستم، نه به هیچ یک از دیدگاه های سیاسی اعم از کمونیسم و لیبرالیسم و مشارکت و ... گرایش و سر سپردگی دارم، نه ساندویچ پیشکشی معین تناول کرده ام و نه ماکیاولیسمم و از ان سر می آورم، و نه از دعوا سر مجتبی سمیعی نژاد و ساک ساک کردن و اول و دوم شدن بهره ای می برم و داخل هیچ یک از باند بازی های وبلاگستانی نیستم در خواست آزادی مجتبی سمیعی نژاد را دارم.
لوگوی قبلی را که مربوط به آرش و مجتبی بود با لوگویی که هاله عزیز طراحی کرده است عوض کرده ام. دلیل قرار دادن لوگو هاله و نه الپر( که هر دو از دوستان عزیزم هستند، یکی در دنیای مجازی و دیگری در دنیای حقیقی) تنها طراحی زیباتر لوگو هاله و قرار دادن عکس مدیار ( که معتقدم تاثیر گذاری را بیشتر می کند) بوده است و بس!
کاش می توانستیم به دور از انگ و تهمت بستن، به دور از دعوا و جنجال راه انداختن، به دور از دعوا سر تصاحب نتیجه اعتراضات به اصل ماجرا بیاندیشیم. اما خوب! انگار همیشه حاشیه ها هستند که متن را در خود می کشند...
Permalink
|