Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۵ خرداد ۸۴

دغدغه هایی دیگر

 



1- رادیو مجلس را گوش می دهم. دولت لایحه ای را به مجلس ارائه داده است مبنی بر اینکه صدا و سیما موظف شود چند ساعت از برنامه های روزانه را به بحث آموزش اختصاص دهد. آموزش مسائلی از قبیل زلزله و راه های نجات، ایدز و بیماری های عفونی و کمک های اولیه و... یکی از نماینده های جناح اقلیت( نامش را فراموش کردم) به عنوان موافق لایحه صحبت می کند. می گوید صدا و سیما با این بودجه عظیمی که دریافت می کند در امر آموزش نا موفق بوده و هست و لزوم چنین برنامه هایی به شدت احساس می شود. مثالی می زند: می دانید سالی چند نفر در روستا ها بر اثر صاعقه زدگی جان خود را از دست می دهند؟ کشاورز روستایی نمیداند که هنگام صاعقه زدگی بیلش را باید به کناری بیاندازد، نمی داند بیل هادی است و همان بیل باعث مرگ او می شود. تو روستا روزنامه هست؟ مدرسه این مسائل را یاد می دهد؟ تنها تلویزیون است و وظیفه این رسانه ملی است که آموزش هایی این چنین دهد.این همه برنامه در اختیار روحانیت و مسائل مذهبی است. چرا نباید به مسایل دیگر توجه شود؟
نوبت عشرت جون می شود. مخالف است. می گوید: شبکه هفت ، اصلن برای آموزش است و دیگر لازم نیست از وقت برنامه های خوب دیگر کم کرد( لابد سریال های حال به هم زن ) تا به اموزش پرداخته شود. باز بحث ایدز را باز کردید. چه لزومی دارد در مملکت اسلامی درباره مسائل خلاف عرف و اخلاق اسلامی صحبت شود؟
رادیو را خاموش می کنم. مدت ها است که تحمل مزخرف شنیدن را از دست داده ام.
شاید باید رای داد...

2- معین دو جلسه با فعالین مسائل زنان داشت. در هیچ یک از جلسات مرکز فرهنگی زنان نماینده نفرستاد. دلیلش هم واضح است. انتخابات، موضوع و مسئله مرکز فرهنگی زنان نیست و تا به امروز با هیچ ارگان دولتی لابی و تعامل نداشته ایم. رویه مشخص است و روی کار امدن دولت بعدی هم چیزی را تغییر نخواهد داد. هرگز هم کوبیدن و له لورده کردن شیوه و هدف مرکز نبوده و نخواهد بود، پس چنین دلیلی هم نداریم که بخواهیم نماینده بفرستیم.
با فریبا داوودی مهاجر صحبت می کنیم. از جلسه می گوید، از کوبیدن ها، انتقاد ها و... میان صحبت هایش نکته ای توجه مرا حسابی جلب می کند. زن کاملن محجبه ای به خانم مانتویی آرایش کرده ای اشاره کرده است و از دکتر معین پرسیده است: جایی برای زنان این چنین در کابینه شما هست؟ زنان سکولار اصلا سهمی در قدرت خواهند داشت؟نه! پس چرا از این ها می خواهید از شما حمایت کنند و به شما رای دهند؟ چرا باید به شما رای بدهند وقتی اصلن جایی برای این طیف زنان در نظر نگرفته و نخواهید گرفت؟!
به قول انگلیسی ها that's the point! کی نوبت ما می رسد؟ کی گوش ها مطالبات ما را خواهند شنید؟ کی در کنار الهه کولایی ها و فاطمه راکعی ها( که به هر دو بسیار احترام می گذارم)، طیف دیگری از زنان فعال را خواهیم داشت؟ طیفی از جنس نوشین احمدی خراسانی ها، پروین اردلان ها، شهلا لاهیجی ها و .... ببینم! اصلن خواهیم داشت؟!
شاید نباید رای داد...

3-با نوشین احمدی، زهرا ارزنی و فخری شادفر در خنکای یک شب بهاری روی پله های حیاط مرکز فرهنگی نشسته ایم و صحبت می کنیم.بحث "اعلام هویت جنبش زنان" است. نوشین با همان صراحت شیرین همیشگی اش حرف دل من را می زند: گور بابای هویت! ما می خواهیم کار کنیم و سعی کنیم این همه مشکلاتی را که زنان دارند حل کنیم. می گویم: اصلن تا زمانی که کار عملی انجام ندهیم حرف زدن از هویت مسخره است. صرف حرف زدن که به چیزی هویت نمی ببخشد. زهرا ناگهان از زنی می گوید که سه شنبه پیش برای مشاوره حقوقی رایگان نزد او امده است. زن گفته است: شوهرم هر چقدر می خواهد کتکم بزنه، عیبی ندارد. فقط از خونه بیرون نندازتم. همین!
می شود خواهش کنم یک دقیقه، فارغ از حکم حکومتی و جناح چپ و راست و تحریم و مانیفیست و اصول گرایان و شورای نگهبان و...، یک دقیقه نا قابل به این جمله فکر کنید و عمق ان را درک کنید؟ می توانید عمق فاجعه را دریابید؟
رای دادن یا ندادن: مسئله این است!

4- چند روزی آنقدر مشغله داشته ام که وقت وب گردی درست و حسابی نداشته ام. به جبران این چند روز پشت مونیتور می نشینم تا یک دل سیر وبگردی کنم. سر گیجه می گیرم... هر کجا را که باز میکنی بحث انتخابات است و حکم حکومتی و معین نیاد، نه بیاد، مشارکت رو دست خورد، شو انتخاباتی، چرا باید رای داد؟ چرا نباید رای دادو... فکر می کنم انچه وبلاگ ها را دلچسب می کرد، تکثر بود. اما حالا انگار همه را قالب زده اند! بحث در نظر خواهی ها هم که حسابی داغ است، عده ای هم که هنوز جیغ جیغ کنان از حمله نظامی امریکا دفاع می کنند! با خود فکر می کنم خدا شفا دهد انشاالله!
به یک دوست بلاگر حقوق بشری که انلاین است پی ام می دهم. می گویم به یک زن حکم سنگسار داده اند. باید کاری انجام دهیم که تو این بلبشو و بازار انتخابات موضوع به فراموشی سپرده نشود. می گوید: ول کن حالا! بعد انتخابات وقت آزاد پیدا می کنیم. تازه الان گنجی و سمیعی نژاد مهم ترند.
من سکوت می کنم و به واژه هایی فکر می کنم که راحت دستمالی می شوند. حقوق بشر...یاد ان نمایده مجلس می افتم که گفته بود باید به انسان ها و زنان احترام گذاشت! و به زنی که منظر مرگ است. شاید نباید به حکم سنگسار زن فکر کنم...بالاخره مردی را کشته است! مهم هم نیست که مرد قصد تجاوز داشته است...گنجی و سمیعی نژاد مهم ترند... و من همه عمر با ((تر)) و ((ترین)) مشکل داشته ام. همه عمر.

5- ایمیل پشت ایمیل که چرا مثل سیب زمینی بی رگ دور نشسته ام و هیچ اظهار نظری در رابطه با انتخابات نمی کنم و حتی در نظر خواهی ها هم شرکت نمی کنم. چرا به جای اظهار نظر انتخاباتی شعر زنانه می نویسم و اسم خودم را هم گذاشته ام مدافع حقوق بشر و حقوق زنان؟!
انتخابات برای من هم با اهمیت بود. تغییر و تحولات در زندگی منی که اینجا هستم،کار و فعالیت می کنم و هرگز هم قصد ترک سرزمینی که عاشقانه دوستش دارم را ندارم( مگر انکه با تیپا بیرونم اندازند و یک هفتاد میلیونم مرا گیرند!) مهم هستند. ماه ها است که به انتخابات فکر کرده ام، مقاله های زیادی در این باره ذخیره کرده و به دقت خوانده ام، پای صحبت طرفداران تحریم و طرفداران شرکت در انتخابات نشسته ام و چه خوب که این کارها را کردم. چرا که هرچه گذشت، مسئله ای به اسم انتخابات برایم بی اهمیت تر شد. دیگر به موضوعی تحت عنوان" انتخابات" ثانیه ای هم نمی اندیشم و بی صبرانه منتظرم 27 خرداد تمام شود تا فارغ از این جوگیری شدن ها که همه یک پا دکترای علوم سیاسی شده اند، دغدغه هایم را دنبال کنم و همچنان به آدمها بیاندیشم... و به ان نیمی از آدم هایی که کتک می خوردند، استثمار می شوند، نصف آن نیمه دیگر محسوب می شوند، حقوقی ندارند و "جنسیت" در جامعه مرد سالار جغد شوم زندگیشان شده است.

می توانم خواهش کنم در این بلبشو و همهمه، سراغ من نیایید؟ و بگذارید سیب زمینی بی رگ، رگ هایی را که دارد و شما نمی بینید را جای دیگر خرج کند؟می توانم خواهش کنم از من درخواست همراهی با موج نداشته باشید؟ سیب زمینی بی رگ، دل نگران زنی است که حکم سنگسار گرفته است و جمله زن دیگر که راضی است مرد هر چقدر می خواهد کتکش زند اما او را بیرون نکند، آرام و قرار را از او گرفته است. سیب زمینی بی رگ، لال مونی گرفته است وقتی می بیند دختر بیست و سه ساله ای می گوید از پشت سکس داشته است و نگران این که نکند حامله شده باشد! نخندید! درد که خنده ندارد...می گویند درد است که مردم شوی انتخاباتی را باور می کنند؛ من می گویم درد است که دختر بیست و سه ساله شهر تهران هنوز بدنش را نمی شناسد و حتی نمی داند از کجا حامله می شود! من، شهروند درجه سه جهان سوم، دغدغه انسان دارم نه سیاست. لطفن بزرگواری نموده و اجازه دهید در این وانفسا، یک نفر هم به حکم سنگسار زن، درد زنی که کتک می خورد و راضی است و نا اگاهی دختر بیست و سه ساله بیاندیشد.

Permalink