می دانستم. خوب می دانستم هفته آخر باز جور واجور فکر در ذهن خسته ام رژه می روند و باز بی خوابی خواهد بود و هزار و یک اما و شاید و اگر. این هفته آخر مدام فکر کرده ام... هر لحظه تصمیمی گرفتم و ساعتی بعد تصمیمم را عوض کردم...دوباره تمام مقاله های سیو کرده را خواندم...فکر و باز هم فکر. تردید...دودلی...بی اعتمادی...حس بلاتکلیفی( که همه عمر از این حس بیزار بوده ام)...باز هم فکر... و بالاخره تصمیم نهایی را گرفتم: در انتخابات شرکت می کنم و به دکتر معین رای می دهم!
کوتاه می گویم چرا که حوصله چهل، شصت و هشتاد دلیل برای رای دادن را ندارم. من در سخنان و تحلیل های طرفداران تحریم هیچ آینده وبرنامه ای برای فردای تحریم نمی بینم...وقتی از انها می خواهی به صراحت بگویند که بعد تحریم قرار است چه کنند و چه پیش آید سفسطه می کنند و هیچ پاسخ درست و حسابی در چننته ندارند. مشروعیت نظام؟ به قول نویسنده تفتستان گیرم با رای ندادن من و تو نظام از مشروعیت افتاد. بعد چه؟ ...از تحریم انتخابات مجلس هفتم و شورا چه خیری دیدیم راستی؟ چه شد؟ جز اینکه روزنه و دریچه هایی را به دست خود مسدود ساختیم؟
می دانی! من پذیرفتم و باور کردم که مسئولیت بر دوش تک تک ماست و هر آنچه بر ما گذشته است را خود کرده ایم، خود خودمان... و پذیرفتم که اصلاح هم وظیفه ماست و بس. آنقدر نادان نشدم که حمله نظامی و انقلاب و ویرانی و خون و اسلحه را راه نجات دانم و آمریکای گوگولی را بابا بزرگ مهربانی که کرور کرور دموکراسی در بسته های رنگارنگ اهدا می کند! من با تمام وجودم درک کرده ام که پروسه دموکراسی و اصلاح، پروسه ای طولانی مدت است که نیاز به یاری تک تک ما دارد. به چشم خود دیدم که خانه نشینی و تفاخر به شناسنامه های سفید کمکی به طی این روند نمی کند...فهمیدم که اندک روزنه ها را مسدود کردن کار عقلانی نیست. پس به معین رای می دهم...بی هیچ دلبستگی شخصی به فرد معین یا حزب متبوع وی...به این تیم رای می دهم چرا که فکر می کنم ظرفیت تغییر ایجاد کردن و گوش شنیدن را دارند... نه! اگر من و تو باز بنشینیم و انتظار معجزه از این گروه را داشته باشیم دیگر بار محکوم به شکستیم...بار مسئولیت متوجه تک تک ما شهروندان است...رای می دهم...این بار بی میل تر و مردد تر از همیشه...رای می دهم چرا که شهروند این گوشه دیارم و تغییرات زندگی مرا هدف قرار می دهند... رای می دهم چرا که روزنه تنفس می خواهم و کار و فعالیت... رای می دهم چرا که بیزارم از دموکراسی پیشکشی آمریکا و یاران....بیزارم از اینکه در کوچه های شهرم سرباز های امریکایی جولان دهند و برای من تعیین تکلیف کنند...بیزارم از هر گونه دولت نظامی...منزجرم از عقب گرد...خسته ام از درجا زدن... رای می دهم چرا که نام انقلاب( اعم از چیت و کتان و مخملی و سرخ و سفید و آبی) لرزه به تنم می اندازد...رای می دهم چرا که تنها راه عملی را در برهه فعلی شرکت در انتخابات می دانم...رای می دهم...مردد و خسته و بی میل... نگران و متزلزل...اما ...بگذار شناسنامه به مهری دیگر مزین شود...برای فرشته عدالت و آرمان دموکراسی صبوری بایدت...صبوری...و باور کنیم که بار مسئولیت متوجه تک تک ما است...پس...پس این بار هم رای می دهم...هرچند متزلزل و نگران و بی اعتماد...آه! اگر آزادی در سرزمین من نیز نغمه ای می سرود.
Permalink
|