Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۳۰ خرداد ۸۴

خدمتگزاران صدیق مام میهن

 



بله! روزنامه اقبال توقیف شد!

از شدت عصبانیت و شوک تب و لرز کرده ام، دو روز است از خانه بیرون نمی آیم و دوست دارم تمام دردها، بغض ها، بدبختی ها، دلهره ها و هراس هایم را بالا بیارم.

راستی! جمعه دور دوم انتخابات است. میدانی که؟ هنوز هم جیغ بزن و تحریم کن و مشت محکمی بر دهان نقض کنندگان حقوق بشر بکوب... هنوز هم مشروعیت زیر سوال ببر. هنوز هم لم بده و قهوه ات را مزه مزه کن و ادعای دفاع از حقوق مردم ایران و تلاش در جهت آزادی ایران را بکن... نام خودت را هم فعال حقوق بشر بگذار! یک چیز را نمی فهمی... تمام بالا پایین پریدن ها و جلز ولز کردن هایت زمانی به درد می خورد که دردی از دردهای مردم داخل ایران را تسکین بخشد... تحریم کن! ترویج تحریم کن! نسخه بپیچ! مانیفست بده! ما را گوسفند و مزدور و خائن و وطن فروش خطاب کن! اما جواب بده... چه گلی بر سر این مملکت زدی؟ فکر می کنی با نسخه پیچی و تحریمت خیلی به مام میهن خدمت کردی؟ راستی! تو هرگز کتک خوردی؟ میدانی درد باتوم چیست؟ تا حالا لباس شخصی دیدی؟ می فهمی معنای تعطیلی روزنامه چیست؟ تا حالا تو دهنی خوردی؟ هراس را تجربه کردی؟ ورودی های جدای دانشگاه را چطور؟ تا حالا معلم قران به این دلیل که رکوع و سجود را درست یاد نگرفتی جلو چشم همه شاگرد ها تو گوشت زده است؟ تا حالا شده است به خاطر کاپشن قرمز ناظم توی یازده ساله را فاحشه بعد این بخواند؟ ببینم، شده دختر یا پسرت را به خاطر یک قدم زدن ساده با جنس مخالف بگیرند و شلاق زدند؟ تا حالا مادرت را به خاطر جوراب رنگ پا اماکن برده اند؟ می دانی الگانس مشکی نیروی انتظامی یعنی چی؟ تا حالا برگه احظاریه دیده ای؟ کردستان را دیده ای؟ ایلام را چطور؟ می دانی در ایلام بچه ای نیست که صحنه خودسوزی را ندیدیه باشد؟ می گویی خاتمی چه کرد؟ بودی که ببینی؟ که مقایسه کنی؟ تو مگر می دانی که دیوان حافظ هم سانسور می شد! آره! این بیت سانسور می شد: دستی از غیب برون آمد و بر سینه نا محرم زد... حالا مگر هستی تا ببینی "میرا "هم چاپ می شود..." بوف کور" بی سانسور...تو کجا تجربه کردی لذت تماشای تئاتر " در مصر برف نمی بارد" را؟ و حیرت تماشای ان در ایران! خاتمی کاری نکرد... اما چشم هایت را بگردان! از تورم می نالیدی...یادتان نیست؟ حالا همه ماشین صفر کیلومتر زیر پا دارید...ان هم نه یکی...به تعداد اعضای خانواده! این روزها میدان آزادی به پایین سر زدی؟ می بینی تو کوچه های تنگ تا دلت بخواهد پراید و پژو است! خاتمی هیچ غلطی نکرد... اما به قول خودش همین یک کار او بس که همه کاندیدا ها به تظاهر هم که شده است باید شبیه او و با ادبیات او سخن بگویند. تعدد ان جی او ها را نمی بینی؟ نه! نیستی که ببینی! ...باز هم تحریم کن و به شناسنامه سفیدت بناز! با تبختر بگو من برای مام میهن از راه دور کلی زحمت کشیدم! دست شما درد نکند. اما زحماتت اگر در راستای خواسته ایرانیان داخل نباشد، اگر دردی را تسکین ندهد، اگر روزنه های تنفس آنها را مسدود کند، اگر خفقان و رعب و وحشت را افزایش دهد، اگر ارمغانش تنها یاس و نا امیدی باشد، اگر...اگر...اگر... به درد جرز دیوار هم نمی خورد! دغدغه بشر داری؟ دغدغه ایران و ایرانی؟ پس لطفی کن: از راه دور نسخه نپیچ، با توهماتی که پیشکشی کانال های ماهواره ای یا فکسنی وبلاگشهر است نظریه صادر نکن، سعی کن شرایط ایران را درک کنی و بفهمی، دیگران را ترسو و بزدل و گوسفند و خائن خطاب نکن...راست می گویی؟ انسان عملی؟ بیا اینجا، اگر این همه شجاعت و جسارت را اینجا هم داشتی، اگر سر سوزنی از خودت مایه گذاشتی ما هم هلهله کنان همراهی ات می کنیم! خوب است؟! در غیر این صورت لطف کن و واژه ها را به لجن نکش. وطن پرستی...درد مردم داخل ایران... حقوق بشر... این ها واژه های با ارزشی هستند.

پ.ن: خیلی مزه داره! مگه نه؟ دموکراسی و اصلاح پیشکش عمه جانمان! حالا باید گدایی زنده ماندن کنیم! ممنون خدمتگزار صدیق مام وطن!

پ.ن.ن: نگران گنجی بودی؟ مگر نه؟ ببینم حالا چه جوابی به گنجی داری بدهی! عجب گام بزرگی در رهایی و بهبودی گنجی برداشتی!
__________________

چه جوری روتون میشه بنشینید و از آزادی بهره ببرید و برای بقیه نسخه بپیچید؟ ( پانته آ گل خونه)


خوشا به زکاوت مردی که انقدر قدرت داره که چنین انتقامی از مخالفاش بگیره!( آبی مایل به blue)


اگر به اين هوا نشسته اند که با اين حرفها يک روزي از همين روزها تحريک شويم و بريزيم توي خيابان و انقلاب کنيم يا بايستيم تا يکي بيايد نجاتمان دهد به گور پدرشان خنديده اند ! ( مریم گلی)


می‌خواهم هرچه فرياد دارم را بر سر تحريمی‌های ساده دل بکشم ( ساغر ملکوت)

Permalink