خوب! این چند روز پهنای باند سایت من ته کشیده بود! خیلی عجیب است که تعداد ویزیتور های وبلاگ در چند هفته اخیر دو برابر بیشتر شده است و به دلیل حضور و لطف خواننده های عزیز هفده هزار تومان نا قابل از جیب من سفلید!:دییی...خلاصه که نه هک شده بودم، نه سایتم را بسته و بی خیال وبلاگ نویسی شده بودم. تازه نطقم باز شده بابا! کجا برم؟!
______________________
چند هفته پیش خانم دکتر فرشته نورایی طی سفری چند روزه به ایران امده بودند. ایشان در واشنگتن استاد تاریخ ایران و مطالعات زنان هستند. در ملاقاتی که به خواست ایشان داشتیم کتابی را به من هدیه دادند که این روزها سرگرم خواندن ان هستم. کتاب، آرشیو چند ماه وبلاگ دختری عراقی در شهر بغداد با نام Baghdad Burning است که در قلب جنگ و حوادث از زندگی و شرایط امروز عراق می نویسد. این دختر خانم که با نام مستعار Riverbend می نویسد، بیست و چند ساله است و در رشته علوم کامپیوتر فارغ التحصیل شده است. قبل از حمله آمریکا، در شرکت کامپیوتری شاغل بوده و زندگی مستقل خوبی داشته است. اما حالا خانه نشین است. او که با پدر و مادر و برادر کوچک ترش زندگی می کند، از چهره حقیقی جنگ، از زندگی روزمره که جنگ و اشغال نظامی چهره ان را دگرگون ساخته است، از رسوم عراقی، از جو ترور و بنیاد گرایی که در پی اشغال به وجود امده است و دیدگاه های شخصی اش به انگلیسی سلیس و روانی می نویسد. از خواندن کتاب و نگاه موشکاف و منصفانه نویسنده کتاب بسیار لذت می برم. من خواندن وبلاگ این دختر عراقی را به همه دوستان، به ویژه طرفداران حمله نظامی آمریکا، توصیه می کنم تا ببینید که جنگ و اشغال نظامی چه بر سر یک ملت می آورد. شاید تلنگری باشد و این دسته از دوستان باور کنند که ارمغان امریکا نه آزادی و دموکراسی و امنیت که ترس و فقر و بی ثباتی است. نوشته های این دختر عراقی را می توانید اینجا بخوانید: http://www.riverbendblog.blogspot.com
چون می دانم که خانم دکتر نورایی خواننده دایمی وبلاگ من است یک سلام از ته دل از اینجا به ایشون می کنم و بابت این همه لطفی که به من دارند تشکر می کنم:)
_______________________
آخرین جلسه شورای حل اختلاف پرونده کبری رحمانپور نزدیک است. من دیگر جدن عقلم به راهی تازه قد نمی دهد. شما راهکار جدیدی به نظرتان می رسد که امتحان کنیم؟
Permalink |
Comments 8
.::
نظرات خوانندگان
براي اين خانم كه در زمان صدام، در كشوري كه اينترنت و حتي تلفن همراه ممنوع بوده، سر كار ميرفته و حالا مجبور شده در خانه بماند، مسلماً عراق زمان صدام بهتر از عراق امروز بوده است. اين خانم و خانواده و فاميلش در زمان صدام هيچ مشكلي نداشته اند اما امروز مشكل دارند. با اين حال بعيد است اكثريت عراقي ها نظر مشابهي داشته باشند، بويژه كردهاي شمال و شيعيان جنوب.
شكي نيست كه فقدان امنيت در عراق، موفقيت آمريكاييها را زير سوال مي برد. زندگي در عراق امروز مخاطره آميز و دلهره آور است و همين براي اثبات اينكه آمريكاييها در عراق موفق نبوده اند ظاهراً كافيست. استدلال حكومت اسلامي ايران هم دقيقاً همين است. اما آيا درست است كه صرفاً روي ناامني عراق تاكيد كنيم و جنبه هاي مثبت سقوط حكومت بعثي را در نظر نگيريم؟!
هزارپا :: 16 تیر 1384 10:13 قֽظֽ
فرناز عزيز: سلام دوباره- الان ديگر پست هاي نخونده رو خوندم مثل هميشه مي زني به خال. خانم دست مريزاد. بعضي از اين كامنت هاي دوستان را نمي فهمم. البته قبول دارم كه تا حدودي- فقط تا حدودي- اين وضعيت تقصير خود زنهاست ولي در وجوه عمده ما مردها و به طور كلي اين فرهنگ ما مقصر است. ببين مسئله اساسي اين است كه زن در جامعه و فرهنگ ما ارزش و هويت مستقل ندارد و اگر قرار است هويت بيابد اين هويت را هم در ارتباط با مرد خواهد يافت يا به عنوان همسر و يا مادر پسري بودن واين نگرش كلي مااست كه به اين عادات زشت فرهنگي ما بدل شده است. عحيب اين كه مردان ايراني- البته به خودم هم مي گويم- هرگز نفهميده اند كه پذيرش بي ارزش بودن زن به واقع انعكاس فاقدارزش بودن و بي ارزش شدن خود ما هم هست. مگر مي شود در جامعه اي "انسان" - زن- بي ارزش باشد و هم نباشد؟ ( مرد). وقتي بي ارزش شدن زنان را پذيرفتيم به واقع به بي ارزش بودن خود نير زاي داده ايم.ولي درد در اين است كه ما كه اين همه ادعا داريم اين رابطه بديهي را تا كنون نفهميده ايم. و در پيوند با همين عادت زشت فرهنگي ماست - پذيرش بي هويت بودن زن و هويت داشتن در رابطه با مرد- كه وقت و بي وقت با دليل وبي دليل در محاوره هاي روزمره و حتي غير روزمره بدو بيراه گفتن به مادر يا خواهر و همسر آن ديگري نقل مجالس ومحافل است. ... يعني مي خواهم بگويم فرناز جان تا زماني كه زن در اين فرهنگ وجود وشخصيت فردي ندارد در چنين جامعه اي اين انسان است كه بي ارزش شده است و دوستاني كه به خصوص از حق وحقوق زنان بدون هيچ اما و اگر دفاع نمي كنند ولي چراغ به دست به دنبال علل استبداد درايران مي گردند بي تعارف. دارند آب درهاون مي كوبند....
خانمي خيلي دستت درد نكند. من كه خيلي خيلي هم ارادتمندم وكلي هم ازنوشته هاي تو ياد مي گيرم .ممنون خانم گرامي.
فرناز هر كار كردم اين كامنت براي پست ديگه ات بزارم نشد ازناچاري گذاشتم اينجا
احمدسيف :: 13 تیر 1384 6:14 قֽظֽ
خوشحالم كه برگشتي .
ساناز :: 12 تیر 1384 8:24 قֽظֽ
حالا ما مونديمو ويك دونه ورق!پس باشيم
شهاب :: 11 تیر 1384 9:54 قֽظֽ
بابا فرناز من كه دلم هزار راه رفت اين چند روز. خوشحالم كه هك نشدي و بيخيال وبلاگ نويسي هم نشدي.
لادن :: 10 تیر 1384 0:06 قֽظֽ
صل علی محمد ... دست گل محمدی ... خدا رو شکر باز اومدی ;)
مهدی :: 9 تیر 1384 11:34 بֽظֽ
سلام. تازه با سايتتون آشنا شدم. چند بار سر زدم اما بسته بودين! :) بازم ميام.
كسري :: 9 تیر 1384 11:07 بֽظֽ
سلام من وبلاگ شما رو يه مدت مي خونم و مطالبي كه بهش مي پردازيد خيلي خوبه موفق باشيد.:)
گمشده :: 9 تیر 1384 10:43 بֽظֽ
|