وقتی چند هفته پیش اینجا تکه ای از آخرین رمان فریبا وفی را نقل کردم، کمتر کسی متوجه منظور اصلی من شد. حتمن لغت" سیاست زنانه" را بسیار شنیدی.مگر نه؟! محال ممکن است زن باشی و تو گوشت نخوانده باشند که" زن باید سیاست داشته باشد. اگر سیاست داشت مرد را رام خودش می کند." اما حالا این سیاست زنانه که عمری تو گوشت می خوانند چی هست؟ بد نیست یک بار دیگر این تکه رمان فریبا وفی را بنویسم. پس:
ماشین را نگه داشت و گفت که باید نظرش را در مورد زن ایدهآلش بگوید.
گفتم: ((بفرما.))
گفت: ((من از زنی خوشم می آید که موقعیت ها را خوب بفهمد.))
گفتم که منظورش را نمی فهمم و دستم را عقب کشیدم.
گفت: (( مثلن در آشپزخانه یک کدبانو باشد و در اتاق پذیرایی مثل یک خانم باشد نه یک آشپز. در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا و در اتاق خواب مثل یک.))
حرفش را تند و با تحقیر قطع کردم.
((مثل یک هرزه.))
از حرفم جا نخورد. با خستگی روی فرمان قوز کرد.
((زنی که فکر می کند در اتاق خواب باید دانشمند و فیلسوف باشد احمق است.))
زن خوبی که سیاست زنانه دارد باید هم کلفت خوبی باشد، هم ویرجینیا وولف خوب. هم یک پرنسس خوب و صد البته یک جنده خوب! البته جنده ای که فقط به یک نفر سرویس می دهد! چند وقت پیش از زبان یک آقا تحصیل کرده سوربن که چپ و راست از پست مدرن می نویسد و می گوید، از همان هایی که محصول راستین مدرنیته و تجدد هستند! با گوش های خودم شنیدم که می گفت: زنی خوب است که هم مادرت باشد، هم دوستت،هم زنت و هم جنده ات!
این البته تنها یک روی سکه است. ان روی سکه هم زنانی هستند که این" سیاست زنانه" را ارزش تلقی می کنند و در راستای هرچه سیاستمدارتر شدن گوی سبقت را می ربایند... بد نیست گاهی از پشت سر که نگاهشان می کنی، صدایشان کنی و بگویی بپا شست پایت تو چشمت نره سیاستمدار!
می دونی من و تو یک بار بیشتر فرصت زندگی کردن نداریم. بیا و این یک بار خودت را زندگی کن. خودت باش، این ماسک ها را بریز دور..."خود" خیلی با ارزش هست...خیلی زیاد. این مزخرفاتی که تو کله ات می کنند و اسم" سیاست زنانه" را هم روی ان می گذارند، سیاست نیست..."کثافت زنانه" است. تو کثافت دست و پا زدن و به کثافت نازیدن را کدام ذهن روشنی تاب می آورد؟ خودت باش...خود تو ارزشمند تر از همه باید ها و نباید هایی.
پ.ن: هوممم، راستی تو تخت خواب فیلسوف و دانشمند بودن، یا از کتاب و هنر حرف زدن هیچ هم بد نیست. فکر نکن تنها چشم هایت را بستن و آخ و ناله سر دادن یعنی شریک جنسی خوب بودن. جایی که فاصله آنقدر اندک هست که هرم نفس ها را تا عمق وجودت حس کنی، گستره حرف ها و نگاه ها و احساس ها می تواند خیلی وسیع باشد...خیلی وسیع ...وسیع تر از یک اه و ناله ساده. باور نداری این بار امتحان کن.
Permalink |
Comments 22
.::
نظرات خوانندگان
سلام من هم باهات همراه هستم به من هم سر بزن
الميترا :: 2 مرداد 1384 7:49 بֽظֽ
اولین بار بود که وبلاگت رو خوندم.بد نبود.ولی طرز برخوردت خیلی برام جالب بود.هر کی ازت تعریف میکنه ذوق زده میشی و تند تند جواب میدی.ولی هر کی انتقاد کنه یا جواب نمیدی یا غیر منطقی برخورد میکنی.اگه میخوای واسه خودت چیزی بنویسی دفتر خاطراتت جای مناسبیه.ولی اگه مینویسی که دیگران بخونند وقتی ازت انتقاد میکنن حق نداری بگی کسی براتون کارت دعوت نفرستاده.اینجوری ثابت میکنی ادم بی منطق و سطحی نگری هستی.امیدوارم موفق باشی.
یه زن :: 29 تیر 1384 4:51 بֽظֽ
معتقدم كه يك زن با همه ي سياستها و الايشات و مسايل جنبي خودش زيباس
سحر :: 16 تیر 1384 2:20 بֽظֽ
ميشه يه توضيح كوچولو درباره تفكر قالبي برام بدين.
در ضمن،شما چرا فكر كردين من درباره ماشين لباسشويي،اونم اينجا،صحبت ميكنم؟
ازتون خواهش ميكنم خودتونو دست كم نگيريد.
رشا :: 14 تیر 1384 7:01 بֽظֽ
این سیاست زنانه را از بچگی به ما یاد داده اند و گفتخ اند هر چه را که از مردت میخواهی در اتاق خوابت به دست بیاور. همه آموخته اند و خیلیها به کار میبرند و افتخار هم میکنند. با حرص خوردن امثال من و تو هیچ چیز عوض نمیشود فرنازجان
نيلوفرآبي :: 14 تیر 1384 11:58 قֽظֽ
سلام فرناز جان. خوشحالم كه اين كامنتر فعال شد. هيچكدوم از نظرات رو نخوندم اما مي خوام بگم با حرفت موافقم. كاملا موافق. حاضرم براي همين خود بودن هم مسخره بشم از طرف اين جنس مخالفي كه خودش رو داناي كل مي دونه. متاسفم كه همجنسان ما به خاطر تائيد شدن دست به هر كاري مي كنند. اينها تلخه اما خب واقعيت جاري جامعه اي هست كه ما سعي داريم برخلاف اون حركت كنيم. اميدوارم ايمانمون رو از دست نديم.
ني آوا :: 14 تیر 1384 9:47 قֽظֽ
نوشته ي جالبي است.
من به عنوان يك مرد براي زناني كه تلاش مي كنند زن بودن خود راو انسان بودنشان را به عنوان موجودي مستقل ثابت كنند احترام مي گذارم.مي دانم كه در جامعه ايران چه طبقه مدرن و چه طبقه سنتي ان افرادي بسيار مي توان يافت كه تفكراتي نسبت به زنان دارند مانند انچه در نوشته شما امده است.
اما اميدوارم در ذهن شما همه مردان اين گونه نباشند.
مرداني هم پيدا مي شوند كه به دليل يك بار نگاه مادي به زيبائي يك زن دچار عذاب وژدان مي شوند.
علي :: 14 تیر 1384 2:42 قֽظֽ
اون وخ كه زنا
آينه شونو با خودشون نبرن
هر جا كه ميرن
شايد بتونن
راجع به آزادي
گپ بزنن....
رشا :: 14 تیر 1384 1:44 قֽظֽ
دوست گرامي فرناز: سلام خانم. اين " شوخي" مرا خيلي جدي گرفته اي! من از شما به دل بگيرم! خل شدي مگر! من خيلي هم به شخص شخيصت ارادت دارم. خيلي زياد. لطفا ازاين حرفها نزن. با اجازه ات كامنت آخري ات را در نياك پاك مي كنم.
احمدسيف :: 13 تیر 1384 11:30 بֽظֽ
هومم. خيلي خوشحالم كه اين پستت رو ديدم. از بس اينها رو جلوي سياستمدارهاي پير گفته بودم و شنيده بودم كه " تو هنوز تجربه ي زندگي نداري" داشت باورم مي شد كه جدي جدي من ول معطلم و تجربه ي زندگي واقعا همينه!
اليزه :: 13 تیر 1384 10:55 بֽظֽ
فرناز گرامي: با سلام عذر مي خواهم واقعا از صميم قلب. قصدم اين نبود كه آن لاطائلات را 8 بار پست كنم. همان يك بارش هم زيادي است. لطفا " افتخار" را هم بگذار براي سرزمين پرگهر. تو كه خانم خوبي هستي با اين حرفها "عيش" مارامنقص نكن!!
باارادت هميشگي
احمدسيف :: 13 تیر 1384 5:10 بֽظֽ
فرناز عزيز: سلام دوباره- الان ديگر پست هاي نخونده رو خوندم مثل هميشه مي زني به خال. خانم دست مريزاد. بعضي از اين كامنت هاي دوستان را نمي فهمم. البته قبول دارم كه تا حدودي- فقط تا حدودي- اين وضعيت تقصير خود زنهاست ولي در وجوه عمده ما مردها و به طور كلي اين فرهنگ ما مقصر است. ببين مسئله اساسي اين است كه زن در جامعه و فرهنگ ما ارزش و هويت مستقل ندارد و اگر قرار است هويت بيابد اين هويت را هم در ارتباط با مرد خواهد يافت يا به عنوان همسر و يا مادر پسري بودن واين نگرش كلي مااست كه به اين عادات زشت فرهنگي ما بدل شده است. عحيب اين كه مردان ايراني- البته به خودم هم مي گويم- هرگز نفهميده اند كه پذيرش بي ارزش بودن زن به واقع انعكاس فاقدارزش بودن و بي ارزش شدن خود ما هم هست. مگر مي شود در جامعه اي "انسان" - زن- بي ارزش باشد و هم نباشد؟ ( مرد). وقتي بي ارزش شدن زنان را پذيرفتيم به واقع به بي ارزش بودن خود نير زاي داده ايم.ولي درد در اين است كه ما كه اين همه ادعا داريم اين رابطه بديهي را تا كنون نفهميده ايم. و در پيوند با همين عادت زشت فرهنگي ماست - پذيرش بي هويت بودن زن و هويت داشتن در رابطه با مرد- كه وقت و بي وقت با دليل وبي دليل در محاوره هاي روزمره و حتي غير روزمره بدو بيراه گفتن به مادر يا خواهر و همسر آن ديگري نقل مجالس ومحافل است. ... يعني مي خواهم بگويم فرناز جان تا زماني كه زن در اين فرهنگ وجود وشخصيت فردي ندارد در چنين جامعه اي اين انسان است كه بي ارزش شده است و دوستاني كه به خصوص از حق وحقوق زنان بدون هيچ اما و اگر دفاع نمي كنند ولي چراغ به دست به دنبال علل استبداد درايران مي گردند بي تعارف. دارند آب درهاون مي كوبند....
خانمي خيلي دستت درد نكند. من كه خيلي خيلي هم ارادتمندم وكلي هم ازنوشته هاي تو ياد مي گيرم .ممنون خانم گرامي.
احمدسيف :: 13 تیر 1384 6:08 قֽظֽ
خانم خانما: سلام هنوز هيچكدوم از اين پستهاي تازه رو نخوندم مي دونم مثه ديگه كارات خوندني ان. فقط اول گفتم اين كامنت را بگذارم كه خانمي اين دفعه كه خواسي غيبت كني يه جوري خبربده. مگه نمي دوني ما از سايه خودمون هم مي ترسيم! خوشحالم كه بيخود ترسيده بودم.
يك نكته: خودمانيم آ تو ومهشيد هم خوب بلدين سري حرف بزنين!!! ( به قول خودتون بلينك بلينك) بابا جان اسم اين نويسنده مشهور رو هم مي آوردين كه ديگه كسي فكر نكنه منظورتان مثلا بالزاكه يا اين كه ممكنه آلبركامو باشه!!!
بااحترام وارادت هميشه
احمدسيف :: 13 تیر 1384 3:23 قֽظֽ
فرناز جان وقتي چند وقت پيش در يكي از پست هايت اين مطلب را از كتاب روياي تبت ديدم خيلي خوشم آمد و همان روز كتاب را خريدم و تا شب تمامش كردم. راستش مرداني از اين دست در جامعه ما كم نيستند و جالب اينجاست كه خيلي از اين ها تحصيل كرده هستند و خودشان را روشنفكر مي دانند. مردان تهوع آوري كه زن بودن برايشان به معناي عروسك خيمه شب بازي بودن است. عروسكي كه نخهايش را به ميل و اراده خود بكشند و به ساز آن ها برقصد. و براي كسي كه مي خواهد خودش باشد اين خود بودن بهاي سنگيني دارد. بهايي كه ما هر روز مي پردازيم
لادن :: 12 تیر 1384 11:47 قֽظֽ
يه عالمه سوال تو ذهنمه.. بعضي چيزها در مورد اين نوشتت رو نمي تونم قبول كنم.. چون فكر مي كنم طولاني ميشه برات ايميل مي زنم.. در ضمن از معرفي كتاب هم ممنونم.. راستي بد نيست هر چند وقت يه بار كتابهايي از اين دست رو معرفي كني.
خلوتگاه :: 12 تیر 1384 9:23 قֽظֽ
كلاَ انتظاراتي كه توي جامعه از زن هست اونقدر متنوعه كه هنرمند!ترين زنها هم گاهي توش ميمونن.تمام اعضاي خانواده هريك به نوعي منتظر سرويس گرفتن از اين مادر فداكار و همسر وفادارن و اگه گاهي شيطنت!هايي هم ازشون سربزنه ، اين شمعي كه مدام نورافشاني ميكنه تا آب بشه ، به آسوني ميگذره . در واقع توي جوامع جهان سوم از زن يك ( الهه ي حماقت ! ) ساخته شده كه نردبان ترقي اين و اونه ! تازه نبايد جيكش هم در بياد...
لادن :: 12 تیر 1384 7:28 قֽظֽ
سلام . به نظرم همخوابگي هم اگه علمي و از روي آگاهي باشه خيلي بهتره . ميگي نه ، از دكتر ايكس بپرس. گر چه در فرهنگ اصيل اسلام تنها وظيفه زن در زندگي مشترك ، تنها همخوابه بودن مرد است و هيچ وظيفه ديگري در قبال مرد ندارد . رسوبات 1400 ساله را نميشود يك شبه از مغز انسانها چه مرد و چه زن پاك كرد . ياد گيري را هم خوب ميداني كه فقط با تكرار و تمرين حاصل ميشود. آدم ميتونه سالها در ارپا و امريكا زندگي كنه و هنوز غرق در افكار (توهمات)خودش باشه .
نادر :: 12 تیر 1384 0:48 قֽظֽ
1- سلام 2- چه عجب اجازه دادي ما هم دو كلوم صحبت كنيم 3- مردها توي اين قضيه مقصر نيستند واقعيت اينه كه نميشه زياد زن ها و مردها رو از هم جدا كرد اين تفكر يك اجتماعه اجتماعي مخلوط از زن و مرد ..... در ضمن در جواب ميشه گفت مرد خوب هم مرديه كه ..... عين همون چيزها مردونه ش! در ضمن ممكنه اين تفكر ناشي از اين واقعيت باشه كه روابط جنسي در ساير روابط زن و مرد تاثير زيادي داره و به راحتي نميشه حذفش كرد
dddddd
خانعمو :: 12 تیر 1384 0:12 قֽظֽ
بچه ها زياد نياين اينجا! اگرم مياين حواستونو جمع كنين. فمنيسته ها!!!
:دييييييييي
:D :: 11 تیر 1384 5:19 بֽظֽ
حرف هات خسته كننده و سطحي و بي ارزش اند. به عنوان يه زن و بسيار صادقانه بگم: تو اين نوشته جا براي من كمه! خيلي كم... براي "دوست داشتن" هم همين طور!
ديبا :: 11 تیر 1384 4:16 بֽظֽ
اينكه آدم بايد در هر موقعيتي واكنش مناسب همان را نشان بده رو حنما منظورت نيست؟! حالم از مردهايي كه به زن به چشم يك هم خوابه نگاه مي كنن به هم مي خوره
جنس دوم :: 11 تیر 1384 0:16 بֽظֽ
چون اصولا سیاست به معنای طفره رفتن از راه درست است، به نظرم حداقل در رابطه دو نفره بی معناست. این چیز ی که مادرها یا کلا طیف زنان سنتی اسمش را گذاشته اند سیاست زنانه و بر مبنای آن همه جور خواری و خفت را تحمل می کنند، به مذاق من هم خوش نمی آید. البته یک نکته هم این است که لابد با توجه به ضعیف بودن موقعیتشان چاره ای غیر از پیاده کرده این سیاستها نداشتند.
سایه :: 11 تیر 1384 0:08 بֽظֽ
|