Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

سه شنبه ۱۴ تیر ۸۴

هر کجا چشم گردانی...

 



تو دستشویی سر خیابان قائم مقام فراهانی دیدمش. داشتم دستم را می شستم. دستش را زیرشکمش گذاشته بود، بدو وارد اولین دستشویی خالی شد. از آیینه دیدم که پشت مانتو کرم رنگش به اندازه ته یک لیوان قرمز شده است. بعد شش هفت دقیقه بیرون امد. روی سکو کنار شیر آب نشست. دستم را رو شانه اش گذاشتم و پرسیدم حالتون خوب نیست؟ می توانم کمکت کنم؟ سرش را به نشانه اینکه چیزی نیست تکون داد. پرسیدم پریود هستی؟ سرش را به نشانه نه تکان داد و هنوز یک ثانیه نگذشته گفت آره! آره پریودم. اما دیگر دیر شده بود. کنارش نشستم:
- بچه ات را سقط کردی. مگه نه؟
چه ترسی تو چشم های سبزش موج می زند.
- میگم پریودم. اصلن تو کی هستی؟
- یک رهگذر. مهم تر از اون یک زن، مثل خودت. حالا چند وقتش بود؟
- تو هم تا حالا بچه سقط کردی؟
- نه!
- شوهر هم که داری.( همیشه حلقه ای در دومین انگشت دست چپ من هست) لابد زندگیت هم حسابی میزونه.
- نه! شوهر ندارم.
- پس نامزد داری؟
- نه!
- پس این حلقه جریانش چیه؟
- هیچی! شاید هم مگس پرون!
- ( قاه قاه می خندد) تو دنبال مگش پروندن هستی من دنبال شکار مگس!
- چشم هایت خیلی خوش رنگه ها! منو یاد یکی می ندازه که خیلی دوستش دارم.
- دوست پسرت؟
- حالا!
- چیکاره ای؟
- معلم. تو چی؟
- زرنگ تر از اون هستی که تا حالا نفهمیده باشی.
-...
- چرا اینجا ور دل من نشستی؟
- احساس کردم حالت خوب نیست. گفتم شاید کمکی بتونم بکنم.
- مثلن؟
- نمی دونم! بچه ات را کجا سقط کردی؟ مطب؟ خونه؟ طرف چیزی بلد بود؟
- بار اول که نیست بابا!
- چرا قرص نمی خوری؟
- بهم نمی سازه.
- کاندوم هم که...؟
- مال سوسول با کلاس هایی مثل شما هاست. یک خیک شیکم تغار پنجاه ساله مایه دار این چیز ها حالیش نیست.
- اینجوری که پدر خودت در میاد.
- پول جور کنم می بندم. خلاص.
- چند سالته راستی؟
- بیست! ( به چهره اش بیش از سی سال میاد)
بلند می شود، از تو کیف بزرگش یک رژ لب زرشکی در میارد و به لب هایش می مالد. قسمت خونی مانتو را می شوید.
- ما بریم دنبال زندگیمون.
- حالت که خوب نیست.
- کار این چیز ها حالیش نیست.
- اسم من فرناز هست. تو اسمت چیه؟
- چه فرقی می کند؟ خداحافظ
- خداحافظ
- ببین!
- جان؟
- یک روزی خواستی شوهر کنی یادت باشه زن دو طایفه مرد نشو.
- چه طایفه هایی؟
- مرد بوتیک دار و مرد نویسنده!! خداحافظ!
- خداحافظ!
.
.
.
_____________________________
"ماهی ها عاشق می شوند" را دیدم. فیلم سرگرم کننده خوش رنگ و خوش ساختی است. همین! یک ضرب المثل معروف آمریکایی می گوید: The best way to a man is through his stomach اگر دنبال اثبات این فرضیه هستید این فیلم را ببینید تا باور کنید که راه کارساز و فوق العاده موثری است! بیخود نیست ننه بزرگ هامون عمری هست تو گوشمون می خونند به جای این همه کتاب و روزنامه برید یاد بگیرید چطور قرمه سبزی جا افتاده درست کنید و برنجتون قد یک مداد قد بکشد!
پی نوشت: چطور میشود دو نفر همدیگر را دوست داشته باشند و بعد یکدیگر را در آغوش نگیرند؟ چطور میشود همدیگر را نبوسند؟ دست هم را نگیرند... بحث این فیلم نیست ها! کلن این مشکل را با همه فیلم های وطنی دارم. کیا رستمی زمانی گفت فیلم های من در ایران اجازه پخش نمی گیرند چرا که من حاضر نیستم به مخاطب دروغ بگویم و ناچارش کنم این دروغ را بپذیرد. من هرگز باور نمی کنم زنی در تخت خواب با روسری بخوابد یا پیش شوهر و بچه اش جوراب کلفت و روسری سر کند. پس به شعور مخاطب احترام می گذارم و چنین چیزی را تصویر نمی کنم. این یک تیکه را خوب اومدی عباس خان کیا رستمی...

Permalink | Comments 18
 


 

.:: نظرات خوانندگان



سلام
من دختري هستم كه تمام وجود شخصيتي از دست داده ام.
ولي دوست دارم زندگي كنم.
فكر كنم منظورم را فهميده باشيد.

سيما :: 6 مرداد 1384 5:28 بֽظֽ


حذف كامنت اونم توسط يك داعيه دمكراسي؟؟! خيلي جالبه!

___________--

شیرین خانم عزیز اینجا کسی حق توهین و حرف های نا زیبا زدن ندارد. توهین نکنید و ناسزا نگویید قدمتون روی چشم.

شيرين :: 22 تیر 1384 10:47 قֽظֽ


عزیز
با سلام و احترام
منم مدتی هست تازه شروع کردم .اگه دوست داشتید سری بزنید خوشحال میشم.اگه قابل دونستید لینک بدید که ممنون میشم. مرسی کوشا

كوشا :: 22 تیر 1384 3:07 قֽظֽ


سلام فرناز جون
چند شبه ميام و سر ميزنم ولي هنوز مطلب جديد نذاشتي
تاثير عميقي با نوشته هات روي من هم گذاشتي ممنونم ازت كه تا حدودي زنها رو با حقوقشون اشنا ميكني

ارزو :: 21 تیر 1384 1:24 قֽظֽ


درست مي گويي، این روزها " هر کجا چشم گردانی " خواهی دید جسمی را اسیر تن فروشی. گاه بعضی برای سبک کردن فشار مشکلات نمی دانم چرا چنگ به دامن بدترین راه ها می زنند.

ری را :: 19 تیر 1384 9:21 بֽظֽ


افسوس كه كسي حرفات را نمي فهمه.................

شايان :: 18 تیر 1384 1:41 قֽظֽ


سلام ايول منم با كيارستمي به شدت موافقتم!فيلماي ايران به شدت فيلمن

آيدا :: 16 تیر 1384 1:14 قֽظֽ


-- زن در ضرب المثلهاي ملل --
انگليسي:
زن شري است مورد نياز
زن فقط يك چيز را پنهان نگاه ميدارد آنهم چيزي است كه نميداند

استوني:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير

فرانسوي:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است
انتخاب زن و هندوانه مشكل است

آلماني:
كاري را كه شيطان از عهده بر نيايد زن انجام ميدهد.
وقتي زني ميميرد يك فتنه از دنيا كم ميشود.
كسي كه زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.
آنكه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.

يوناني:
شرهاي سه گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن..
براي مردم مهم نيست كه زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر
دو صورت پشيمان خواهد شد.

گرجيها:
اسلحه زن اشك اوست..

ايتاليايي:
اگر زن گناه كرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويي را ستايش كن اما زن نگير.
زن و gav را از شهر خودت انتخاب كن.

رشا :: 15 تیر 1384 5:16 بֽظֽ


سلام فرناز جان
من نمي دونم چه برخوردي بااين زنها بكنيم درست تره.ولي مسلما اونا به حرف من وتو توجهي نمي كنند. تو اين موقعيت ها ما فكر ميكنيم يه كاري كنيم براشون وجدان راحت تري داريم واونا هم اگه خيلي معرفت براشون مونده باشه مثل ايني كه تو باهاش برخورد كردي يه نصيحتي مي كنن وبعد هم ميرن دنبال كارشون.ميدوني حتما كه قضيه ريشه دارتر از اين حرفاس وظاهرا ما پوسته بيروني ماجرا رو مي بينيم وبس.چه كاري مي شه كرد؟
مسلما راهي هست اما خوب براي جامعه اين راهها آسون نيست.متاسفانه كسي هم به خودش زحمت نمي ده.اونايي كه قدرت اجرايي وتواناييش رو هم دارن وقعي نميگذارندخيلي زحمت بكشند به اين حرفا گوش ميدن ومثل همون زن مي رن دنبال كار خودشون.
كاري كه به قول خودشون خدمت به مردمه ولي همه مون مي دونيم كه اين تنها چيزيه كه نيست.
افسوس

ولي براي زنها دانايي والبته آگاهي آخرين راه نجاته
فقط بايد راهشو پيدا كنيم
سخته ولي نشدني نيست

زهره :: 15 تیر 1384 10:52 قֽظֽ


سلام فرناز جان. اون روزنوشت اولي خيلي عالي بود و در عين حال تلخ. دروغ؟ احترام به شعور مخاطب؟ نمي دونم. يعني اگه اين چيزا حل بشه جناب كيارستمي مشكلش با سينما ايراني حل خواهد شد؟ من فكر نمي كنم با اين چيزا شعور مخاطب رو بشه سنجيد.

ني آوا :: 15 تیر 1384 9:27 قֽظֽ


مهندس رو كه نگفت...هاهاهت...از شوخی گذشته خیلی تلخ بود..وقتی زن باشی میفهمی این چی میکشه

بي تا :: 15 تیر 1384 9:24 قֽظֽ


حالا چرا فقط نويسنده و بوتيك دار؟:) بقيه شون خوبن؟:(

زيتون :: 15 تیر 1384 3:55 قֽظֽ


سلام ........ قلم افكارتون هميشه پويا !............. به نظر من همه دست به دست هم داده ايم تا دختراي بيست ساله اي چون اين دختر رو به وجود بياريم ... همه مقصريم !!... وقتي كه در جامعه اي دو جنس مقابل نسبت به حقوق و خواسته هاي هم آگاهي نداشته باشن ، همين ميشه ديگه !... تازه تو كشور اسلامي ما حتي طرف به حقوق خودش هم آگاه نيست چه برسه به آگاه بودنش از حقوق جنس مقابلش !!............ خلاصه اينكه اين وسط فقط زنها هستن كه دارن پايمال مي شن ...........فعلا.........

م.ص.كيكا :: 15 تیر 1384 2:20 قֽظֽ


در مورد فيلم هاي وطني كه بايد بگم اصلا ارزش ديدن ندارند. سريال هاي تلويزيوني كه نود در صدشون يه موضوع دارند و فقط هنرپيشه اش عوض ميشه. كلا فيلم ها و سريال هاي وطني بي مسوليت ساخته ميشه و به جاي بالا بردن فرهنگ اجتماعي اون نيم ذره فرهنگي هم كه هست با يه مشت دهاتي و دلقك لوس و بي مزه از بين ميبرن. چون به مطالب فمينيسم علاقه داري پيشنهاد ميكنم كتابهاي خانم بكري تميزي را بخوني. حتما لذت خواهي برد. البته اگه تو ايران پيداشون كني.

كسري :: 14 تیر 1384 11:27 بֽظֽ


بیچاره ماهیا... پس اونام مثل آدما عاشق میشن!
یا نه٬ خوش به حالشون... اونا که آدم نیستن که مثل آدما عاشق بشن...

مهدی :: 14 تیر 1384 9:29 بֽظֽ


سلام ....خب شد درددلی باهاش کردی، اکثریت که میگزرد و نمیبیند و گر ببیند خود را با نابینایی میزند ....

آرمین گیله مرد :: 14 تیر 1384 7:13 بֽظֽ


میدانی من قبلا خیلی سینما را دوست داشتم ولی جدیدا این فیلمهای ایرانی تکرار مکررات شده و حوصله من را سر می برد
در مورد ان خانم هم واقعا متاسفم که در ایران حد اقل یک تعلیم درست نیست که بدانند چطور جلوی خیلی چیزها را بگیرند قبل اینکه دیر باشه و هم خود به دردسر می افتند هم .........بگذریم

توتيا :: 14 تیر 1384 3:44 بֽظֽ


تلخ بود فرناز جان!
در مورد فيلم هاي وطني كاملا با شما موافقم! يادم هست در يكي از سريال هاي وطني مادر هنرپيشه (كه مرد بود) در مقابل او سكته كرد و او ايستاده بود و مي گفت مادر چطوري؟!!...

آليوس ماكسيموس :: 14 تیر 1384 3:31 بֽظֽ