همیشه از اینکه مدام مجبور به دفاع از عقیده و مرام و تفکرم باشم بیزار بوده ام و بنا بر ضرب المثل معروف "از هر چی که بدت میاد سرت میاد" تقریبن همیشه ناچار به دفاع از عقیده و طرز فکرم بوده ام و متعاقبن موضع گیری. چند سالی می شود که خیلی از مواقع وقتی دوست یا آشنایی می خواهد مرا به شخص سومی معرفی کند بعد معرفی من سریع می گوید و البته ایشون فمینیست هستند! انگار که بگویند آی ایشون مبتلا به ایدز است؛ حواستون را جمع کنید! و از انجایی که تا کلمه "فمینیست" به میان می آید همه خود را موظف می دانند اظهار نظری، در افشانی، متلک پرانی، نگاه عاقل اندر سفیه و یا تمسخری نثار کنند باب گفتمان و جر و بحث باز می شود. یکی از اظهار نظر هایی که تقریبن در تمام این بحث ها شنیده می شود این است: " معنا ندارد بین انسان ها خط کشی کنیم و زنانه و مردانه راه بیاندازیم. مشکلات اصلی بین زن و مرد مشترک هستند و باید همدوش هم تلاش کنند!!"
در صد سال گذشته ما تجربه دو انقلاب را در تاریخ داریم، انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی. هر کس به خود ذره ای زحمت داده باشد و چیزکی درباره این دو انقلاب خوانده باشد اذعان دارد که زن ها نقشی بسیار پر رنگ و تاثیر گذار در این دو انقلاب داشته اند. در انقلاب مشروطه، انجمن ها و کانون های زنانه را سازماندهی کردندو دست به کار فعالیت سیاسی و اجتماعی شدند. پا به پای مردان تظاهرات کردند، اسلحه به دست گرفتند و جنگیدند، روزنامه ها منتشر ساختند و با قلم مبارزه ها کردند. هنگامه کسر بودجه دولت بعد مشروطه زیور آلات خود را دم مجلس برده و تقدیم مجلس کردند، مدرسه ها ساختند، زینب پاشاها و محترم اسکندری ها، شجاعانه و جسورانه مبارزه ها کردند. تا قبل اینکه انقلاب مشروطیت به ثمر رسد، این ها زنان شجاع و شیر زنان غیور وطن بودند که به وظیفه ملی خود خدمت می کردند و باید تکریم می شدند و چه چه. به محض به ثمر رسیدن انقلاب همین زنان که تا دیروز غیور و شیر زن نامیده می شدند، ضعیفه های لچک به سر شدند که باید کنج اندرونی بتمرگند و فنون دلبری از شوور بیاموزند و پشت سر هم مرد به معراج رسانند!! نماینده های راه یافته به مجلس اول فریاد بر می اوردند که حق رای به زنان؟؟ این ظلم به اسلام است. ضعیفه را چه به حق رای؟ عقلش ناقص است و نمی تواند تشخیص دهد صلاح مملکت در چیست!! معلوم نیست این ضعیفه های لچک بسر ناقص العقل چطور تا دیروز قدرت تشخیص داشتند و پا به پای این مردان آزاده ما مبارزه های می کردند؟ قدرت تشخیص مبارزه را دارند و تمیز صلاح مملکت خیر؟!
در انقلاب اسلامی سال 57 نیز زنان نقشی بسیار بسیار پر رنگ داشتند. دختران جوانی که از خانواده می بریدند، پا به پای مردان در حملات مسلحانه شرکت داشتند، در زندان درست مثل مردان شکنجه ها می شدند، کشته می شدند و لت و پار. جلوی صف مردان در تظاهرات ها شعار می دادند، اعلامیه ها را تکثیر و توزیع می کردند و... انقلاب که پیروز شد باز همین زنان و دخترانی که شجاعانه پا به پای مردان سال ها مبارزه کرده بودند، ضعیفه های بی اختیار نامیده شدند که ارزنده ترین زینتشان حفظ حجاب است و شعار " یا روسری یا توسری" مهم ترین خواسته از این ضعیفه ها!! قاضی بودند و تبدیل به منشی دادگاه شدند، وزیر زن؟ ها ها! شوخی می فرمایید! ضعیفه را چه به این غلط ها! جنگ آغاز شد و باز این ضعیفه ها شدند شیر زنان غیور مام وطن و پرورش دهندگان سربازان غیور اسلام. زنان دلیری که صبورانه بالای سر مردان خانواده سایه می گسترانند و در غیاب مردخانه- بخوانید سرور صاحب مالک خانه- سکان هدایت خانواده را در دست می گیرد. همه این مواقع کسی پوزخند نمی زد و نمی گفت: هوی آبجی جان! برو قورمه سبزیتو بار کن و قلیان آقا را تیار کن! کسی نمی گفت هوی ضعیفه تو را چه به زر زرهای زیادی؟!
هر کی هر چه می خواهد بنویسد و تحلیلی دهد. اما من معتقدم بازندگان اصلی هر دو انقلاب زنان بودند. صادقانه و با اعتقاد تمام مبارزه ها کردند و بعد همان مردان همراه و همفکرشان اولین کسانی بودند که انها را کنج خانه و آشپزخانه راندند و برای انها دندان تیز کردند. همان مردان مبارز و آزاده ما که بار ها این زنان را سپر بلا کرده و تا وقتی کارشان گیر بود زنان رامبارز، آزاده، شیر زن و غیور نامیدند.
حنای " زنان و مردان مشکل مشابه دارند و برای اتحاد هر چه بیشتر باید در یک جبهه با یکدیگر مبارزه کنند و مسئله مهم شکست دشمن است و نه مسئله حقوق زن و درباره این ها بعد پیروزی بحث خواهد شد" دیگر رنگی ندارد. خانم های عزیز! خیالتان راحت صد باره و هزار باره باز شما را کنج اشپزخانه می رانند تا مسما بادمجون بار کنید و سالی یک شیر نر هم پس بندازید! سنگ ها را از ابتدا باید وا کنیم و حسابمون را معلوم. دیگر بس است هر چه قدر مادران و مادر بزرگ های ما انرژی و عمر خود را وقف آرمانی کردند که مردانش از ان فیض برند! دیگر بس است هر چه قدر صحبت درباره مساوات را پشت گوش انداختند. سپر بلا شدن مردانی که بعد حصول به هدف اولین کارشان توسر من و تو زدن و با اردنگی از صحنه حذف کردن ماست کافی است. باید تکلیف را همین ابتدا روشن کنیم. خیالتان راحت باشد که از این نمد مرد سالارانه برای من و توی زن کلاهی در نخواهد امد. من یکی لا اقل هرگز اجازه نمی دهم از انرژی و فکرم مردان سالار و آزاده ما! بهره ها برند و بعد بنشینم کنج خانه و پشت سر هم از دامن و زیرشکم مرد به معراج بفرستم و شیران نر به دنیا اورم و مهم ترین کارم تامین آسایش و فراغ خاطر آقای سوپر من باشد!! مشکلات و مسئله مشترک درست، فرمایشتان در مورد اتحاد هم متین، اما همه این ها باشد برای زمانی که برابری را پذیرفتید و ریز به ریز درباره مساوات و سهم برابر متفق القول شدیم. وگر نه ما را خیر و شما را به سلامت...
_______________________
تمام روز را در آیینه نگریستم....اما تمام چهارشنبه شب را زل زده به مانیتور با عکسهای گنجی گریستم.
_______________________
نتیجه شورای حل اختلاف کبری رحمانپور چی شد؟ کسی خبر دارد؟
Permalink |
Comments 12
.::
نظرات خوانندگان
فرناز عزيز
مدتي است كه وبلاگ شما را مي خوانم. كم نظير است اين جسارت و البته قدرت بيان شما در بيان مسائلي كه نديده ام هرگز به اين وضوح موشكافي شوند .
موفق باشيد
با احترام
واله
واله :: 26 تیر 1384 7:57 بֽظֽ
فرناز گرامي: با سلام وقتي خودم در باره " زن ستيزي" نوشتم جاي تو خالي نباشه كم فحش نخوردم ولي فداي سرتو وخودم. كسي كه گرما دوست نداره توي آشپزخونه چيكار مي كنه! يعني ديدم " مرد سالاري" ديگه كافي نيس. الان كه وضع اندكي بدتر هم شده است. اصلا مسئله يك كيسه كردن نيست كه بعضي از دوستان مرد صداشون در اومده. من اين حرفها را از موضع انتقاد از خود مي زنم. يعني فكر مي كنم كه وقتش رسيده كه خودمون رو روي تخت تشريح بخوابانيم. وقت " كي بود كي بود من نبودم." ديگه مدتهاست گذشته. نه فرناز پير با جوون ( به قول خودت چشمك) تو قلمت خيلي جوونه و پر توان خوبي اش در اينه كه اون چه روكه پيرائي مثل من بايد عينك بزنيم و بريم تو آفتاب و به زحمت يك خطر در ميون چيزهائي را ببينيم تو توي " خشت خام" مي بيني. از جمله واسه همين هم هست كه براي من وخيلي هاي ديگر اين قدر عزيزي.
بنويس فرناز جان بنويس.....ولي لطفا بيشتر... باز هم بيشتر
با احترام
احمدسيف
احمدسيف :: 26 تیر 1384 5:25 بֽظֽ
با درود . اميدوارم موفق باشيد و روزي اين تيره گي ها و تبعيض ها بر زنان ايران به پايان رسد و دختران ما همچون همه كشورها آزاد زندگي كنند . ايران با بيش از 7000 تاريخ و تمدن شهر نشيني بسيار جاي حيرت و تاسف است كه امروز اينچنين است . به ياري اهورامزدا شب تار به پايان خواهد رسيد .
ارشام پارسي :: 26 تیر 1384 4:22 بֽظֽ
درود.با كسب اجازه از بانو امشاسبندان و ساير دوستان گل. چندوقت پيش از خود شما شنيدم كه گفتيد زماني كه قدرت اقتصادي زنان بالا بود ، زن سالاري وجود داشت و حتي چند همسري در بين زنان، كاملا شايع بود. شما گفتيد مرد سالاري از آنجا شروع شد كه قدرت اقتصادي به دست آقايان افتاد. بسيار خوب! حالا به روند رشد زنان در چند دهه گذشته در كشورمان نگاه كنيم ( بدون تعصب و عصبانيت لطفا ). آنها به مرور با سواد شدند، وارد دانشگاه شدند ، و سپس خود را باور كردند. همين كسب علم و خود باوري موجب اين شده كه آنها خواسته هاي خود را نه تنها رو در روي شوهر و فاميل شوهر ، بلكه جلوي دوربين تلوزيون اعلام ميكنند. در حال حاضر بر كسي پوشيده نيست كه جامعه نيز آنها را باور كرده و لذا آنها صاحب شغل تا رده هاي مديريت شده اند. به نظر شما اين يعني چي؟ آيا به معني داشتن قدرت اقتصادي مستقل نيست؟ آيا خود شما در اين سن داراي قدرت اقتصادي مستقل نيستيد؟ در حال حاضر همه ما خانواده هايي را ميشناسيم كه در آن زن درآمد بيشتري از مرد دارد. پس اين روند مثبت است و زنان در حال يافتن و كسب حقوق خود ميباشند . هر زن و مردي بايد بداند كه داشتن قدرت اقتصادي ، معادل به دست آوردن تدريجي حقوق آنها ميباشد. در مورد قشر محترم زنان، اين ماشين مدتها قبل از تولد ما به حركت افتاده و در حال حركت با سرعت خود ميباشد. هنوز به سرعت دلخواه نرسيده اما با نگاهي به گذشته ، ميتوان به روند پيشرفت آن خوش بين شد. فراموش نكنيم كه اگر دولت آينده اراده كند، ميتواند سرعت اين ماشين را در اين كشورتا حد دلخواه پايين بيآورد و من و شما هرگز و هرگز توان تغيير سرعت اين ماشين را نداريم . خوشبختانه بالا رفتن قدرت اقتصادي زنان، فرايندي است كه مدتهاست در تمام دنيا شروع شده و سهم من و ما در پيشرفت آن تقريبا صفر است. ..... و بايد بگويم كه از خواندن بحث و جدلهاي دوستان كامنت گذار، بسيار متعجب شدم. بدرود.
نبين كي ميگه.ببين چي ميگه! :: 26 تیر 1384 2:41 بֽظֽ
خيلي از خانومها از اين واژه تنها تلفظ آنرا ميدانند. ف م ي ن ي...
فقط سر و صدا راه مي اندازند و نميدانند كه فمينيسم در جار و جنجال به پا كردن گم مي شود. يك حس درونيست جدا از اين جار و جنجال ها. شماها چيزهايي را مي خواهيد كه هنوز خودتان داشتنش را باور نكرده ايد. وقتي خودتان باور نداريد چطور مي خواهيد اين جامعه مرد سالار باور كند.
و ديكر اينكه مستقل و آزاد بودن بسيار سخت و دشوار و در عين حال جذاب و زيباست. آيا توان حمل اين بار را داريد؟ كسي كه اين توان را دارد حتما به مرحله اي رسيده كه...هر كه رسيده مي داند.
راستي كاترين هپبرن رو ميشناسي؟
اميدرضا :: 26 تیر 1384 10:18 قֽظֽ
کاش خانه از پای بست ویران نبود چه کسی یا چه کسانی این پای بست ما رو ویران کرد؟ پای بستی که به تمدنی مفتخر بود که هیچ وقت نمیشه انکارش کرد و بازگشتش محاله
خانه ام اتش گرفتست اتشی جانسوز
ارزو :: 26 تیر 1384 4:32 قֽظֽ
سلام فرناز عزیزم
وقتی پست هات رو میخونم لذت میبرم
ولی گاهی یاد سردردی می افتم که شش سال پیش سر کلاس روانشناسی سراغم اومد وقتی یکی از همکلاسیهام از دبیر روانشناسیمون !!! پرسید دلیل اینکه زنها حق ندارند رییس جمهور بشند چیه؟ میدونی چی جواب داد؟ گفت فرض کنید وسط یک جلسه یا میتینگ مهم رییس جمهور پریود بشه !!! اون موقع چیکار باید کرد؟ بگذریم که پرخاشگری من و دوتا از دوستام باعث شد از کلاس بیرون بشیم اون هم با چه توهینی که شما رو چه به این گوه خوریها دلم میخواست تمام عالم رو سرم خراب بشه نه به خاطر این حرفاش نه فقط به خاطر اینکه اون دبیر زن بود اگه مرد بود تو صورتش تف میکردم ولی زن بود و به جز لرزیدن شونه هام و بغضی که توی گلوم موند و هرگز نذاشتم به راحتی بشکنه کاری نمیتونستم بکنم
ارزو :: 26 تیر 1384 4:26 قֽظֽ
من آزادیم،من فخر جهان،
زندگی نامندم،
یار گرامی،گنجی مهربان،
روزهُ سیاسیت قبول باشد.
کردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک،امیدوارم در ایاّم روزه همرهت بوده باشند،که جز این پس روزه چرا؟
اگر مخالف حکم اعدام در جوامع باشیم،
زنده ماندن را شرح میدهد و من گمان نکنم که تو در جامعه ای خواهان وجود چنین قانونی باشی.
اگر مخالف با بستن مواد انفجاری به خود و کشتن دیگران با خود هستیم برای ارج به مقام زندگیست.
من به نوبه خود از دلایل اعتصابتان تا لحظه ای که از طرف شما به زندگی لطمه نخورد پشتیبانی کرده و حال که صدای عدالتخواهیتان به گوشهایی که میباید رسیده است از شما به نام ارج گذاری به زندگی خواهشمنم به روزه خویش پایان داده و ما را در شادی پر شکوه نصیب بردنتان از حق شریک نمائید.
برادر کوچکتان.
سعید از برلین
سعید :: 26 تیر 1384 3:33 قֽظֽ
فرناز عزيز: مثل هميشه ممنون از مطلبي كه نوشتي. دو نكته. يكي اندكي شوخي و ديگري ولي خيلي جدي. شوخي اين كه مي گوئي " چند سالي مي شود" دختر تو كه چندان سالي نداري كه چند سالي بشود! ولي نكته جدي ام فرناز گرامي من فكر مي كنم كار از مردسالاري كمي بدتر است. لابد ديده و خوانده اي كه من در مقاله مفصلي حرفم اين است كه فرهنگ ما ديگر مردسالارانه نيست بلكه اكنون ديگر " زن ستيز" شده است. آسه برو آسه بيا هم نداريم يا با اين فرهنگ در مي افتي و يا در همه كثافت اش شريكي. بي خود سرت را نچرخون و نگو تقصير ديگرانه. البته كه زنها بايد تغيير بكنند ولي تو پ به واقع در زمين بازي مردان است. آن هم نه به اين خاطر كه روشنفكر باشند و به قول اخوان چه وچها...نه عزيزم اگر نگران آزادي و انسانيت خودشان هستند بايد نه فقط خواهان برابري كامل در همه زمينه ها باشند بلكه در كنار زنهائي كه به اين آگاهي رسيده اند- مثل خودت فرناز جان- فعاليت و مبارزه بكنند. منظورم از مبارزه هم زنده باد مرده باد نيست. منظورم مبارزه فرهنگي است. بايد زبان مان را پالايش كنيم بايد به جد در برابر جوك هاي زن ستيز موضع بگيريم. نه فقط نگوئيم بلكه حتي نشنويم. والبته كه خيلي كارهاي ديگر هم لازم است. به طور كلي پيشنهادم به مرداني ديگر چون خودم اين است كه يك سوزن به خودشان بزنند وبعد يك جوالدوز به زنان. به شعر وادبيات ما نگاه بكنيد! هنوز " مردي" يعني درستكاري و رشادت. به ضرب المثل هاي ما بنگريد زن كه رسيد به بيست بايد به حالش گريست.... همه اين كثافات بايد تخليه شوند. اگر دير نشده باشد ديگر وقتش رسيده است...
فرناز عزيز خانم خانما ممنون به خاطر آن چه كه مي نويسي. ممنون نه فقط به خاطر جواني ات بلكه دانائي ات و جربزه ات.... دختر چقدر خوب است كه ترا داريم. قلمت توانا تر باد
با ارادت هميشگي
احمدسيف
احمدسیف :: 25 تیر 1384 11:47 بֽظֽ
فرناز عزير، آناليز جالبی کردی. حالا که کامنت دونی را باز کردی، می خواستم يک موضوع ديگر را هم عنوان کنم. به گروه لچک به سر اشاره کرده بودی ولی در مورد گروه چادر به سر چيزی ننوشته بودي. اين گروه هم قبل از انقلاب ضدسلطنتی وجود داشتند و هم بعد از آن. تمام خانواده من از اين گروه اند پس يک مقدار کمی راجع به اين گروه چيزکی می دانم و با اين گروه بزرگ شده ام. خيلی ها قبل از انقلاب آنها را امل و عقب افتاده می ناميدند. حالا بعد از انقلابی که قرار بود همه زنان را آزاد کند، اين گروه وضعشان تغيير نکرده. در ادارات و اجتماعات هنوز به ديده تحقير به اين گروه می نگرند. هنوز هم امل هستند. خيلی از اين گروه به خاطر عقايد سياسي/دينی شان در انقلاب شرکت کردند. شايد جالب باشد در اين مورد هم آناليزی بکنی که چرا در طول تاريخ چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن به اين گروه که تعدادشان به همان اندازه ويا شايد بيشتر از گروهی است که فکر کنم تو به آن تعلق داری جفا شده؟ آيا دليلش اقتصادی است؟ چون بيشتر اينها در محلات کم درآمد ويا روستاها زندگی می کنند. فکر کنم ايران بزرگ تر از تهران و آنهم بالاتر از خيابان انقلاب باشه.
محمد :: 25 تیر 1384 7:09 بֽظֽ
موافقم.عالي گفتي.ولي ازاين مرد جماعت نميشه انتظار داشت حق ما رو بدن.ما خوئمون بايد از 2تا اتفاق قبلي درس بگيريم و حق خودمونو بگيريم.اين نوشتت بهترين چيزي بود كه تا حالا خوندم.
دختر جوان :: 25 تیر 1384 6:27 بֽظֽ
جدا آدم از سر ناآگاهی چه کارا که نمی کنه. منم هر وقت می خواستم تو رو به کسی معرفی کنم یا بگم سایتت رو بخونه فورا می گفتم البته فرناز یه فمینیست تمام عیاره.. ولی باور کن منظورم این نبود که به چشم یه عیب به این قضیه نگاه کنم.. واقعا که آدم چه کارا که نمیکنه.. من هر دفه میام اینجا خیلی چیزا یاد می گیرم. ازت ممنونم
خلوتگاه :: 25 تیر 1384 1:09 بֽظֽ
|