Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۳ مرداد ۸۴

به چه کس می خواهی اعتماد کنی؟

 



ای مرد، دوست من، از اینکه نوشته های زنان را به مسخره بگیری کیف می کنی؛ از اینکه نمی توانند زندگی خودشان را در نوشته هایشان وارد نکنند. پس به چه کسی می خواهی اعتماد کنی که تصویری از زنان برایت بپردازد؟...به خودت؟!

سیدنی گابریل کلودین کولت، بانوی نویسنده فرانسوی

Permalink | Comments 10
 


 

.:: نظرات خوانندگان



می ترسم اینقدر مردا رو بکوبن که یه جریان جدید برای دفاع از حقوق مردان شکل بگیره. اما من میدونم این بازی برنده نداره .

رضا :: 20 مرداد 1384 0:04 بֽظֽ


سلام ... هنوز هم öه هنوزه خيلي از مرادن هستند که خیال میکنند فقط انان، حتی بهتر از خانمها، چهره زن را میشناسند .. بخش چند جملاتی در جواب دوستان : پیرفرزانه، چند فمینیست میشناسی که خیال میکنی فمینیست بودن یعنی دشمنی با مردان؟؟ تازه اگر هم میشناسی، هرکی که خود را فمینیست بمامد که فمینیست نیست!!! تاریخ را میشناسی!!! مگر غیر ازین هست که اکثریت مردان، بخصوص قدرتمندانشان موجودات وحشتناکی بودند که موجودات وحشتناکتری به بار آوردند؟؟؟ یک فمینیست واقعی، بزرگترین دوست مرد هست که تا وقتی بی عدالتی و نابراری هست، اکثر مردان همین موجود وحشتناک و بیخیال باقی خواهند ماند!!!

آرمین گیله مرد :: 5 مرداد 1384 1:10 قֽظֽ


من كار مي كنم
تو كارگر مي گيري
من كار مي كنم
تو زيبا مي شوي
من كار مي كنم
تو حرافي مي كني
من از با تو بودن لذت مي برم
اما تو حوصله مرا نداري
من هم ممكن است روزي عصباني شوم
اما تو مرا تهديد مي كني
من مي گويم طلاق نمي دهم
تو مي گويي مهرم را مي گذارم اجرا
من مي گويم طلاق نمي دهم
تو مهرت را مي گذاري اجرا
شب پهلويت نمي خوابم
مي بينم راحت تري
سراغ شام مي گيرم
مي گويي مهرم چه شد
مي گويم شام چه شد
مي گويي مگر من كلفتم
مي گويم شصت و پنج هزار تومان روي بوفه صرف رنگ مويت شد ؟
مي گويي از نرخ گزاف مهرم كم شد
مي روي بي خداحافظي
مي آيي بي سلام
بي هيچ حرفي حتي يك كلام
و چه قوي
چه خيال راحت مي دود به هر جا
خبرش را شنيده ام كه رفته خانه هنرمندان
دوست جوشكارم گفت با پسري بود كه صورتش جوشي بود
به خودم گفتم شوهرش هم كه جوشكار بود
مي گويم خدايا
خدايا تو كه شاهدي چقدر در خودم نگه داشتم و نگفتم به او :
تو درين اجتماع پيش ازين دو بار نامزد كرده بودي بايد بفمي كه :
درين اجتماع او جوانمرد است كه ازين كارها مي كند
اينجا عقد مسئله دار ها زحمت مضاعف مي خواهد
بخصوص اينكه دپرس هم باشند
و دچار اين هراس : كه تا پايان عمر ديگر روي شوي نخواهيم ديد .
اينجا اينگونه است
خارج هم بروي براي تو اينگونه است
خارج را هم بياورند اينجا باز هم اينگونه است
اينگونه تر هم مي شود
بخاطر همين هم تا روزي كه فمينيست ها درسته فرهنگ را عوض بدل نكنند عقد مشكل دارها جوانمردي محسوب مي شود
خدايا تو كه شاهدي يك بار هم به رويش نياوردم
او بود كه بي اينكه من بگويم
ادعا مي كرد كه منت مي گذارم
من غلط بكنم منت بگذارم
او مي گفت بيوه بودن عيب نيست
من مي گفتم بله عيب نيست
اما او مي خواست به من بچپاند كه من فكر مي كنم كه بيوه بودن عيب است
خدايا تو شاهدي كه حتي يكبار هم نگفتم .
خدايا بدي هايم را به ياد مي آورم
آن باري كه او را زير مشت و لگد گرفتم
خدايا تو ديدي كه هزار بار از او معذرت خواستم
خدايا تو ديدي كه او گريه مرا ديد
خدايا دست خودم نبود
خدايا تو ديدي كه مالك خانه چگونه گفت پول پيش خانه را كم مي كند اگر همه ساختمان را دوباره رنگ نكنم
خدايا تو ديدي كه او در نقاشي خانه به من كمك نكرد و من تنها به نقاشي خانه مشغول شدم
خدايا تو ديدي كه من از نردبام افتادم و دنده راستم شكست
خدايا تو ديدي كه او زيباتر از من شد
و من روز به روز زشت تر شدم
من ليلي پروري كردم ليلي خود را
خدايا اين رسم مجنون داري نبود
خدايا من به درگاهت از ضعف خود استغاثه مي كنم
او قوي است او تنها نمي ماند
منم كه به شما نيازمندم .
او نيازي به خدا ندارد .
او روي قدرت خود حساب مي كند.
اما خدايا من قدرتي ندارم
من تنها و ضعيفم .
او ضعيفه نيست.
ضعيف منم .
من بنده ضعيف توام .

به جاي درد دل :: 4 مرداد 1384 10:46 بֽظֽ


سلطان ها هميشه رنج مي كشند...

سارا محمدی :: 4 مرداد 1384 9:58 قֽظֽ


بسيار عالي بود

حنيف :: 4 مرداد 1384 2:00 قֽظֽ


آره ؛اكثر اوقات همين طوره.به نظر من خيلي از مرداي آنتي فمينيست ميترسن از اينكه زنان از زندگي خودشان و حقوق پايمال شده شان بنويسند و سازندگان جهان ديگري باشند و اين تنها انعكاس ترس است:ترس از ويراني تفكر مردسالارانه...

مريم :: 3 مرداد 1384 11:08 بֽظֽ


فرناز عزيز: هروقت به وبلاگت سر مي زنم و كامنت دوستان مرد را مي خوونم به نظرم داستان گربه دزده و چوب مجسم مي شه.... من نمي فهمم اگر اين انتقادات تو درست نيست چرا اين دوستان اين جوري به خودشون مي گيرن؟ اگراين طوري كه تو در نوشته هات مي گي نيستن پس چرا اين قدر از تو شكوه مي كنن؟ اگر هم هستن كه ديگه بدتر... باز چرا شكوه مي كنن؟ خوب سعي كنن اين طوري نباشن.
من مي گم فرناز خانمي بنويس. بيشتر اگر بنويسي من يكي كه خيلي بيشتر به تو ارادت پيدا مي كنم.
با احترام وعلاقه اي كه به شما دارم
ايرج

احمدسيف :: 3 مرداد 1384 8:30 بֽظֽ


به هرحال به نظر من جامعه آرمانی اونیه که توش حقوق انسانی مطرح باشه٬ نه زن و مرد...

مهدی :: 3 مرداد 1384 4:15 بֽظֽ


متاسفانه صبر و طاقت آقايون خيلي كمه ... انقدر كه طاقت نمي يارن يك جمله در مورد كسي غير خودشون بشنون و چيزي نگن !

رها :: 3 مرداد 1384 3:59 بֽظֽ


مگه فمينستها با مردا دوست ميشن؟! مردا برده يا موجودات وحشتناك يا همون كلمه اي كه ازش بدت مياد (با ض شروع ميشه) نيستن؟ نوشته هات كه ميگه هستن.

پيرفرزانه :: 3 مرداد 1384 11:07 قֽظֽ