خوب! اول یک توضیح مختصری من باب پست پیشین بدهم بعد برم سر موضوع اصلی. این چند روز، ایمیل های زیادی از دوستان مسلمان و استشهادی و غیره دریافت کردم که کلی فحش و بد و بیراه و ناسزا حواله بنده کرده و دست اخر هم نتیجه گرفته اند قتل من واجب شرعی است! عزیزان! در کجای نوشته من به فاطمه توهین کرده ام که چنین می گویید؟! مشکل من الگویی است تو بوق می کنند و الگوی زن به غایت فداکار و بی زبون و منفعل است. همین فاطمه مگر زمانی که علی خانه نشین بود از خانه بیرون نرفت و رو در روی مردانی که به علی پشت کردند با جسارت نایستاد؟ چرا هیچ کس از این عمل لام تا کام سخن نمی گوید؟ پرسیده اید چرا سنگ 8 مارس را به سینه می زنم و گفته اید همه چیز باید ورژن وطنی باشد. خوب! من با این دیدگاه همه چیز ورژن وطنی موافق نیستم و معتقدم لزومی ندارد همواره خود را از جهان جدا کرده و ساز خود را کوک کنیم. 8 مارس، روزی است که نماد همبستگی و جسارت و دادخواهی زنان است. روزی که تنها خاص مادران یا زنان متاهل نیست. روز همه مونث ها است و روزی که زنان در برابر ظلم و ستم و نا برابری ایستادند. به نظرم لزومی ندارد خود را از جهان جدا کرده و این سمبل همبستگی زنان را دور بریزیم. در ضمن، به قول سیما شاخساری گل سر جدتون روز زن و مادر رابا هم قاطی نکنید. می توان 8 مارس را مثل همه جهان روز زن دانست و روز مادری وطنی هم داشته باشیم. در ضمن ، به نظرم روز تولد یک فرد به خودی خود روز خاصی نیست که نماد قرار دهیم. روزی که ان فرد کاری جسورانه و در خور تحسین انجام داده است بسیار با اهمیت تر است. برای مثال، روزی که زینب ان سخنرانی اتشین و افشا گرانه را علیه یزید ایراد کرد روزی است که واقعه ای با اهمیت در ان رخ داده است. هر تفکر و ایده ای هم داشته باشی اگر منصف باشی تصدیق می کنی که کار ان روز زینب شجاعانه و در خور تحسین است. مشکل اصلی من که در نوشته پیشین مطرح کرده ام، این تبلیغات مداومی است که زنان گلچین شده را نشان می دهد، مدام از نجابت و خانه داری و فداکاری زن می گوید و توانایی زن را محدود به اداره خانه و ایثار می کند. مشکل من تبلیغات قوی است که "زن خوب" را تنها "زن چادری" می داند و دیواری ضخیم بین زنان می کشد. این است که می گویم این روز، روز من نیست و روز عده ای خاص و دست چین شده از زنان است. راستی! تا به حال دیده اید بنشینند و در این روز از اشتغال زنان، از نرخ بیکاری بالا زنان تحصیل کرده، از سهم نا برابر زنان از قدرت و ثروت، یا معضلات حقوقی که دست و پای زنان را بسته است، یا نگاه جنسیتی به زن و دیگر مشکلات همیشگی زنان سخن بگویند؟!
__________________________
در این وانفسایی که بسیاری در بدر دنبال بلیط آخرین نمایش بهرام بیضایی هستند و قیمت بازار سیاه بلیط این نمایش تا پانزده هزار تومان رسیده است، من این شانس راداشتم که این هفته دو بار این نمایش را تماشا کنم. دوشنبه شب، میهمان دوستی و دیشب مهمان اشنایی گردن کلفت!!( پارتی اصولن پدیده نیکی است!)
تا دو سال پیش با ساخته های بهرام بیضایی میخ کوب و مجذوب هر نمایش یا فیلم او می شدم. الان اما دیگر این چنین نیست، نه با "شب هزار و یکم" چنین حسی را تجربه کردم و نه با "مجلس شبیه..."
آخرین ساخته بیضایی نمایش تلخی است، نمایانگر عریان واقعیت های تلخ جامعه و مصایب روشنفکری و دگر اندیشی در جامعه ایران. پرده اخر، تلخ تر از هر زهری، بغض های عده زیادی را می شکند.
این نمایش، شاید بیش از هر چیز قصه زندگی خود بیضایی باشد. در طول نمایش، یک بار مستقیم از خود نام می برد و چند باری با اشاره های عریان. یک دلیل انکه این نمایش ان چنان مجذوبم نکرد همین اشاره ها و نماد هایی بود که بیش از اندازه رو بود. یا لحظه هایی که بوی تصنع می داد، مثل لگد کردن پرچم آمریکا در کلانتری محل یا تن صدای اغراق شده خانم منشی. دروغ چرا، بازی مژده شمسایی هم به نظرم پر بود از اغراق و تصنع. دوشنبه شب بازی روان تری نسبت به دیشب داشت. ردیف جلو من دو کارگردان معروف نشسته بودند و شنیدم که یکی از انها به دیگری گفت: این بهرام نمی خواهد باور کند از این زنش بازیگر کار درست در نمیاد!!
طراحی صحنه این نمایش را خیلی دوست داشتم. پشت طراحی صحنه متحرک این نمایش می توانستی تیز بینی همیشه بیضایی را به وضوح ببینی. و برخی دیالوگ ها که میخکوبت می کرد....تا باور کنی که بیضایی همیشه استاد مسلم است. کابوس ها...کابوس های اشنا و ملموس....کابوس هایی که فضای زندگی را کافکایی می کند و پر از دلهره و ترس. چقدر آشنا بودند همه کابوس های پایان ناپذیر این نمایش....چقدر ملموس. امشب اخرین شب اجرای نمایشی است که قرا بود تا اخر مرداد ماه اکران شود. حیف اگر موفق به دیدن این نمایش نشدید.
پ.ن: چرا این نمایش بروشور نداشت؟!!!
پ.ن.ن: محمد رضا شریفی نیا جای نشستن نداشت و مردم هم اصلن به روی مبارک نمی اورندند که این آدم را می شناسند. خدایی اینجور مواقع همه چه دسته جمعی به دیدار کوچه علی چپ نایل می شوند:))
پ.ن.ن.ن: چه تشویقی می کنند بهرام بیضایی را وقتی وارد صحنه می شود. و چه اشکی از چشمان بیضایی سرازیر شد. مردم نشان دادند بیضایی را دوست دارند....بیش از همه بازیگرانش.
Permalink |
Comments 14
.::
نظرات خوانندگان
سلام. عالي بود مثل هميشه .به وبلاگ من هم سري بزن .
مريم :: 11 مرداد 1384 1:38 بֽظֽ
سلام! به این حرکت ما در پاسداشت یاد قربانیان کشتار زندانیان سیاسی سال 67 بپیوند!!!
آرش :: 10 مرداد 1384 1:00 بֽظֽ
به عنوان بي طرف حرفهات توهين داشت ولي نبايد برش ميداشتي..به هر حال هر كي يه نظري داره...
يك زن :: 9 مرداد 1384 0:58 قֽظֽ
سلام فرناز عزيز
شرمنده اگر يك انتقاد كوچيك مي كنم ولي فكر مي كنيد برداشتن پست قبلي درست بود؟البته طبق ضرب المثل معروف اختيار حوزه استحفاظي اين جا دست شماست دوست عزيز...خواستم يك چيز ديگه هم بگم ...ديدم هنوز خطوط قرمز بد جوري تو ذوق مي زنه...خودمان را سانسور مي كنيم تا ديگران كمتر سانسورمان كنند...
موفق باشي و پيروز..
الهه :: 8 مرداد 1384 9:07 بֽظֽ
پست قبلي رو كه برداشتي براي من بهترين و جذابترين و قشنگترين پستي بود كه از شما خوانده بودم.البته از چند روز پيش هم منتظر بودم ببينم براي اون روز چي مي نويسي.حالا هم كه پاكش كردي خوشحال نيستم چون بقول خودت وبلاگ خودته هر چي مي خواي مينويسي و هر كاري دلت خواست مي كني.صلاح مملكت را خسروان دانند...
در ضمن پيشنهاد مي كنم يك نظر سنجي براي سنجش افكار عمومي مخاطبان انجام بدي تا ما هم بدونيم با كي ها طرفيم.
بايد بگم اوضاع كامنت ها هم خيلي عذابم ميده.چقدر نسبت به عقايدشون متعصبند مثل اينكه آخر حقيقت هستند يه ذره هم به عقايدي كه مطابق ميلشان نيست(بخوانيد دگر انديشي) احترام نمي گذارند.بيچاره اكبر گنجي داره براي كي ها جون ميده بيچاره وطن ...بيچاره مردم ...بيچاره ايران ...
نيما :: 8 مرداد 1384 7:43 بֽظֽ
83.170.50.2
ثبلثاتلب :: 8 مرداد 1384 6:15 بֽظֽ
حالا چرا پست قبلي رو برداشتي؟ يعني يكجوري حرف اعتراض كننده ها رو قبول كردي!
maryam :: 8 مرداد 1384 7:45 قֽظֽ
213.207.253.189
كارت دارم :: 7 مرداد 1384 7:11 بֽظֽ
213.207.253.227
كارت دارم! :: 7 مرداد 1384 6:06 بֽظֽ
كاش من هم نمايش را ميديدم. دلم تنگ شد:(
آسمون :: 7 مرداد 1384 5:51 بֽظֽ
راه تعامل با افكاري كه مناسب نمي دانيم فقط گفتگو است. اگر ما فكر مي كنيم طرف مقابل ما اشتباه مي كند يا مي تواند بهتر فكر كند، چرا از گفتگو فرار كنيم؟ فرار نشانه ي ضعف است و به مثابه حمله ي ضعيف ماست كه از دفاع حريف هم مخرب تر است. وبلاگ شهر محل گفتمان دارد. افكار عمومي قضاوت خواهند كرد و نظر برتر را خواهند پذيرفت. چه اكثريت باشند چه اقليت. اما متوسل شدن به زور يا مسائلي غير از گفتمان، پذيرفته نيست كه مخرب هم هست.
ميلاد :: 7 مرداد 1384 4:33 بֽظֽ
سلام حالا چرا اون پست رو برداشتي دختر شجاعت كجا رفته بذار هر چي ميخوان بگن
شبنم :: 7 مرداد 1384 4:22 بֽظֽ
فرناز جان، توضيحات خوب و كاملي دادي در رابطه با پست قبل، حسن نيت تو و نظر مثبت تو بر هر عقلي و هر دوست و دشمني مشخص و مبرهن هست. ايرادات تو به برخي سنت ها و پندار هاي پيش فرض و از قبل ثابت شده صحيحه.
ميلاد :: 7 مرداد 1384 0:24 بֽظֽ
سلام ...موافقم
سياورشن :: 7 مرداد 1384 0:14 بֽظֽ
|