صدای جادویی اش از میان همهمه سلام و احوالپرسی ها و رفت و امد ها به گوش می رسد. مسحور کننده است صدایش؛ حتی لا بلای سر و صدا ها. صدای بانوی اول و همیشه اواز ایران را می گویم، صدای جادویی قمر الملوک وزیری را.
شنبه، 14 مرداد ماه، مراسم بزرگداشت بانوی اول آواز ایران به همت " مرکز فرهنگی زنان" برگزار شد. تنها ده روز قبل این ایده مطرح شد و اگر یاری و مهمان نوازی ناهید میر حاج نازنین نبود، که دریا دل است و گشاده رو، این بزرگداشت میسر نمی شد. مراسم جمع و جور و کوچکی بود که مهربانی و علاقه به قمر، این هنرمند بزرگ ایرانی ، این جاودانه صدای ملت در ان موج می زد.
حریر شریعت زاده، در ابتدای برنامه ما را مهمان دستان هنرمندش کرد، انگشتانش ماهرانه روی کلید های پیانو لغزید و روحمان را طراوت داد. منصوره شجاعی نازنین، سخنرانی با عنوان "بزرگداشت قمر: راه حل یا رسالت" ایراد کرد. از سختی های اولین سالی گفت که بر سر مزار قمر حاضر شدند تا یاد این هنرمند آزاده را گرامی دارند. از آزادگی قمر گفت در جامعه استبداد زده ایران که از یوغ پنجاه ساله استبداد ناصری رهایی یافته بود و از زنانگی و زیبایی زنی که جسورانه پای زن ایرانی را بر عرصه های عمومی هنر باز کرد و اولین حقوقش که با ان چند دست رخت خواب خرید برای بچه های یتیم و بی سر پناه.
شاعره آزاده زمان، سیمین بهبهانی، در حالیکه نوای پیانو نوازنده شهیر سیمین مخبر او را همراهی می کرد برایمان شعر خواند. از عشق خواند، درد و دل و نجوا با خداوند و شعر زیبایی که برای اکبر گنجی سروده است. با شیرین زبانی و لطیفه ای که باز گفت خنده بر لبانمان اورد، چه غرق شعف شدیم وقتی که گفت بهترین و ماندگارترین خاطره این عمر طولانی اش روز 22 خرداد بود که در جمع زنان، جلوی درب اصلی دانشگاه تهران حاضر شد و جسارت و صدای دادخواهی زنان ایرانی را دید و شنید. می گفت ان روز به تک تک زنان حاضر افتخار کرده است و می داند که روزهای اینده با وجود چنین زنانی روزهای بهتری خواهد بود.
دکتر قمر اریان موفق به حضور نشده بود اما متنی را فرستاده بود به یاد قمر که منصوره شجاعی عزیز خواند و ما شنیدیم. گروه اواز بهرامه مقدم چه زیبا نواختند و خواندند. ما را مهمان مولانای بزرگ کردند و همه زیر لب زمزمه کردیم "مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم/ دولت عشق امد و من دولت پاینده شدم" و غرق شدیم در صدای دف و تنبور.
گوشه سالن، پرستو فروهر، آنقدر بی سر و صدا نشسته بود که عده زیادی متوجه حضورش نشدیم. وقتی منصوره شجاعی او را دید، از وی خواست تا پشت بلندگو بیاید و چند کلمه ای سخن گوید. چه بغضی کرد پرستو فروهر وقتی جمعیت حاضر چند دقیقه بی وقفه تشویقش کردند و وقتی سیمین بهبهانی مادرانه او را در اغوش گرفت و بوسید و با چه اشکی گفت از ته دل ارزو می کند که همبستگی و یاری و حضور همه مردم باعث شود که اسیب کمتری را شاهد باشیم و یاد کرد از مادر آزاده اش که به حق جایش خالی بود.
جالب ترین بخش مراسم شاید تریبون ازاد بود. خانمی که تبار از ایل قشقایی داشت ما را مهمان موسیقی محلی ایل قشقایی کرد و عجب صدای بکر و پر قدرتی داشت این زن. صدایش از جنس دشت و کوه های سر به فلک کشیده بود و آدمی را یاد شقایق ها می انداخت. شفق، که سال هاست ردیف ایرانی درس می دهد، برایمان گوشه ای در ماهور خواند و خانمی دیگر تنبور زد با همراهی دف و همه دست جمعی مرغ سحر را به یاد قمر خواندم. فرحناز شریفی مستند ساز، فیلم ((صدای ماه)) را درباره قمر و هنرش ساخته است و در انتهای برنامه حاضران را مهمان مستند خود کرد.
جایگاه قمر الملوک وزیری در تاریخ موسیقی ایران زمین بی بدیل است. ماندگار است چرا که هرگز هنرش را نفروخت، در میان مردم ماند، برای مردم خواند، زیر بار خرافات و سنت های جامعه مرد سالار نرفت، از آزادی و آزادی خواهی جسورانه دفاع کرد و زنی در نهایت آزادگی و زنانگی را در روزگار خویش نمایان کرد. با هم بخوانیم گوشه ای از نوشته این بزرگ زن ایرانی را:
((خواننده ی عزیز! وقتی که تو این درد دل های مرا می خوانی، من، یک زن به قول تو هنرمند، هنرمندی که متعلق یه یک قرن بود زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره ی من صوتی بر نمی خیزد، طنین اواز من دل ها را نمی لرزاند، دنیای من تاریک است، خاموش است، اما همچنان خوشحالم که روح من عظمت خود را از دست نداده است و هنری که هرگز در زندگی، او را بنده دینار و درهم نکرده ام و به او خیانت نورزیده ام با من است. من مرده ام اما خاطره ی من، خاطره ی حیات هنر من نمرده است، خاطره ای که در ان هیچگونه کینه و دشمنی و گستاخی و حسد و شاید هم پستی و رذالت و پول پرستی وجود ندارد. اطمینان دارم که کسی بعد از مرگم از من بدگویی نمی کند، زیرا من هنرم را بنده تجارت نکردم و همیشه ان را در راه تحقق بخشیدن به ارزوهای ملی و میهنی خودم به کار انداخته ام. من ثروتی ندارم، هیچ چیز اما دل های یتیمانی را دارم که به خاطر مرگ من از غم مالامال می شوند، چشم هایی را دارم که در فقدان من اشک می ریزند، یعنی همان دخترها و پسر هایی که لبخند و مهر مادر را ندیدند، همان ها که با پول من پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و حالا به جای انکه در فاحشه خانه ها یا زندان ها به سر برند آدم های خوشبختی هستند. وقتی من انها رابزرگ می کردم پای شمع و ایینه عروسی شان با تمام احساس وجودم، با تمام شادی های زندگیم اواز می خواندم، دست می زدم و شاید هم می رقصیدم، انها تنها بودند اما من تنهایی را در وجود انها می کشتم...))
مقایسه کنید این هنرمند ازاده را با انانی که هنری ندارند اما تا دلتان بخواهد ادعا دارند و پول پرستی وجودشان را در چنبره خود گرفته است و نامشان هم "هنرمند" است!
این هم گزارشی که در سایت تریبون فمینیستی کار شده است :
بزرگداشت بانوي اول آواز ايران، قمرالملوک وزيري
نوشته فیروزه مهاجر عزیز:
همه چیز بهتر از آن که ممکن است: احساس دلپذیر همبستگی
و سیمین بهبهانی در بزرگداشت قمر :
سیمین بهبهانی ( در بزرگداشت قمرالملوک وزیری)
Permalink |
Comments 3
.::
نظرات خوانندگان
بانوي محترمي بود. من مطالعات كمي در موردش داشتم. اطلاعاتت با ارزش بود. مرسي!
علي :: 18 مرداد 1384 8:29 قֽظֽ
فكر مي كنم چيزي كه باعث مي شه خيلي ها رو فراموش كنيم اينكه يه عده رو بيخودي بزرگشون مي كنيم اين سبب مي شه يه گروهي مثل هنرمندا برن تو حاشيه كاش مي شد براي ادماي بزرگي كه زنده اند كاري كرد
سميه :: 17 مرداد 1384 3:30 بֽظֽ
گزارش خوبيه، ولي باز هم حماسي و پايداريه ;) گزارش جالبي بيد، ممنون.
ميلاد :: 17 مرداد 1384 1:16 بֽظֽ
|