Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۱۹ مرداد ۸۴

تصویر یک بنیادگرا+پی نوشت مهمی اضافه شده است.

 



کتاب کم حجمی یه قلم نویسنده ، جامعه شناس و فمینیست پر اوازه مراکشی، فاطمه مرنیسی را می خوانم. نام کتاب "The Fundamentalists Obsession With Women" هست. در بخشی از کتاب که مرنیسی تیتر "Anatomy of a Fundamentalist" را برای ان برگزیده است، نتایج تحقیقی درباره بنیاد گراها را ارائه می دهد که بسیار قابل تعمق است. وی می گوید برخلاف انچه اکثریت رسانه های غربی از یک بنیادگرای اسلامی تصویر می کنند و چنین فردی را بی سواد، بی فرهنگ، فقیر، تشنه خون، بیزار از زنان، بی شعور و از منظر سیاسی تروریستی با اسلحه و بمب در دست نشان می دهند تحقیقات حکایت از چیز دیگری دارد. وی به نتایج تحقیقی که بر روی 280 عضو گروه های شبه نظامی بنیاد گرا استناد می کند، نتایجی که مغایر با تصویری است که شاید اکثریت ما از یک بنیاد گرای مسلمان در ذهن داریم. از میان این دویست و هشتاد نفر 43 درصد دانشجو، 12.5 درصد فوق لیسانسیه و تنها 14.6 درصد کارگر بوده اند. تحقیق درباره پدران این گروه حکایت از ان دارد که دو سوم پدران کارمند دولت و معمولا شاغل در رده های میانی بوده و پدران چهار تن از انان استاد دانشگاه، مهندس و پزشک بوده اند. 56 درصد پدران دارای مدرک دیپلم و 20 درصد انها دارای مدرک دانشگاهی بوده و تنها سه تن از انان بی سواد بوده اند. از میان این 280 بنیادگرای مسلمان در حین دستگیری، 53 درصد دانشجو در رشته هایی همچون مهندسی، پزشکی، ادبیات و کشاورزی بوده اند. خانم مرنیسی تاکید می کند که برای تحصیل در رشته های ذکر شده باید نمرات بالایی داشت. در اینجا فرضیه ای مطرح شده است مبنی بر اینکه این بنیادگراهای عضو گروه های شبه نظامی علی رغم موفقیت های تحصیلی و وضع مالی متوسط یا متوسط به بالا در خانواده هایی از هم گسیخته یا درگیر با مشکلات عاطفی پرورش یافته اند. اما نتایج تحقیق باز حیرت انگیز است؛ تقریبن تمامی این افراد در خانواده هایی "نرمال" پرورش یافته اند.( نرمال را به معنای این دانسته اند که در خانواده انها طلاق، زندگی دور از هم یا مرگ والدین رخ نداده است.) هیچ یک از این 280 نفر تک فرزند نبوده و برای هیچ کدام واقعه تراژیکی در طول زندگیشان رخ نداده است.
مرنیسی می گوید حضور بنیادگراها در شهر های بزرگ و شهر هایی که مقر داد و ستد و دارای ارزش تجاری هستند بارزتر است. وی مهاجرت بی رویه به چنین مناطقی را در فرایند بنیاد گرایی بسیار قابل تامل می داند و همچنین افزایش بی رویه ورود جوانان به دانشگاه ها. و البته وجود ارتباط بین رشد سریع شهر نشینی و افزایش تقاضا برای ورود به دانشگاه ها امری مسجل است.
یاد یک بنیادگرای انتحاری در فلسطین افتادم. این شخص، در اروپا در یکی از رشته های مهندسی تحصیل کرده بود و منزلت اجتماعی خوبی در کشور اروپایی که ساکن ان بود داشت. وی روزی به فلسطین برگشت، با یکی از گروه های شبه نظامی فلسطین ارتباط برقرار کرد و اعلام کرد که قصد انجام عملیات انتحاری دارد و روزی با ماشین با سرعت تمام به صف سربازان اسرائیلی که منتظر سرویس بودند زد و هفت نفر انها را کشته و خود نیز کشته شد. و یاد انتحاری های حملات یازده سپتامبر و بمب گذاری های اخیر لندن....که سال ها در دنیای غرب زیسته و تحصیل کرده اند. می بینیم که علی رغم تصویری که رسانه های غربی و به ویژه امریکایی از بنیاد گرا ها و گروه های شبه نظامی و افراد انتحاری ارائه می کنند، حقیقت کاملن مغایر و این افراد از جنس من و شما و از خانواده هایی طبیعی مثل من و شما هستند. پس به راستی چه عواملی دست به دست هم می دهند تا بینش چنین افرادی را به این چنین خشونتی سوق دهد؟!

پ.ن: نوع نگاه و برخورد بنیادگراها با زن نیز موضوع بسیار بحث بر انگیزی است. فعلن مشغول مطالعه این بخش از کتاب هستم و بعد از به پایان رسیدن این بخش حتمن خلاصه ای از انچه فاطمه مرنیسی بیان می کند را در اینجا خواهم نوشت.

پ.ن.ن: همانا بی مزه ترین شما انانی هستند که لینکی در لینکدونی وبلاگ خود اضافه کرده و پینگ می کنند! دوباره نیم ساعت بعد لینک دیگری اضافه کرده و باز پینگ می کنند! دو ساعت بعد باز لینکی و باز پینگی! اخر کدام شیر پاک خورده ای تنها بهر دو لینک نا قابل پینگ کرده و جماعتی را علاف می کند؟!

پ.ن.ن.ن: همانطور که می دانید در جریان نا ارامی های اخیر کردستان، دکتر رویا طلوعی نیز بازداشت شده است. طلوعی از فعالین جنبش زنان است که همواره سعی می کند با استفاده از شیوه های مدنی و دور از خشونت مطالبات مردم کرد و به ویژه زنان کرد را پیگیری کند. متن زیر نامه ای است که بیش از 60 تن از فعالین امور زنان در اخرین نشست ان جی او های زنان خطاب به ریاست قوه قضاییه نوشته و خواهان آزادی دکتر رویا طلوعی شده اند. اگر شما نیز مایلید روی پیوند زیر کلیک کرده و نامه را امضا کرده و لینک ان را در وبلاگ های خود قرار دهید.


نامه سرگشاده بيش از 60 تن از زنان به قوه قضائيه براي آزادي رؤيا طلوعي

Permalink | Comments 15
 


 

.:: نظرات خوانندگان



"چو مادر شده در این ده، دربدر - پدر، سالار است و سالاری، پدر"
به کلبه ی ما هم سری بزنید.

آرش :: 31 مرداد 1384 4:03 بֽظֽ


سلام
مطلب روز زن را قبلن خونده بودم اما كامنت نذاشنم امروز به مورد جاالبي برخوردم بي ارتباط با آن مطلب نيست البته به نظر من ه صفحه اختصاصي ياتميل براي زنان رفتم در قسمت الاعات فروش مطالب مربوط به وسايل نوزادان وپرستاري اولين لينك واول ليست بود گزينه بعدي زيبايي و بقيه مخلفات مربوط به خانمها !
فمنيست در ايران فرياد مي زند زنان حق برابر و... +اينكه نگهداري وپرستاري بچه الزاما كار زنان نيست در حاليكه اسلام معتقد است زن براي شير دادن هم مي تونه پول دريافت كند بعد آنطرف دنيا آنقدر مطمئن هستند كه اينكارها مخصوص زنها است كه همه مختصات مربوط بچه را در قسمت مربوط به زنها گذاشتند

نوا :: 22 مرداد 1384 3:40 بֽظֽ


سلام!! يك مقاله در مورد جنبش زنان نوشتم بيا بخوان و خوشحال مي شوم نظرت را هم بدانم!!!

فواد :: 21 مرداد 1384 8:13 بֽظֽ


سلام فرناز عزيز
ايميل شما را گرفتم ولي متاسفانه لينك را نتونستم باز كنم.اومدم وبلاگت كه اينجا لينك را ببينم بازم نتونستم.در واقع مدتهاست كه من به سايت تريبون فمنيستي دسترسي ندارم.اگر اين نامه جاي ديگري منتشر شده بگو تا لينك بدهم .يا اينكه اصلا به سايت خودت لينك بدم.

ني لبك :: 20 مرداد 1384 2:24 بֽظֽ


من شير پگاه ميخورم واسه همين الكي پينگ نميكنم. در مورد مسائل زنان و فمينيسم اگر كتابهاي خانم بكري تميزي را پيدا كني و مطالعه كني فكر ميكنم لذت ببري. من كتابهاشو دارم ولي اهل كتاب قرض دادن نيستم.(اينقدر كه ازم كتاب بردن و برنگردوندند)

كسري :: 20 مرداد 1384 0:14 قֽظֽ


اين خانم محترم با تحقيقاتش خواسته نشان دهد كه بنياد گرايان محترم انچنان هم كه بقيه فكر مي كنند بيسواد نيستند و به گونه اي دليل بر حقانيت انان اورده. ولي مسلم اينكه وجه مشترك همگي انها تعصبات شديد مذهبي و نژادي است كه هميشه عامل خونين ترين جنگها و تصفيه حسابها بوده و هست. كسي كه اينگونه مي انديشد با رفتن به دانشگاه و يا تعلق به گروههاي منضبط اجتماعي ادم شدني نيست و حقوقي براي ديگران قائل نخواهد بود.

خجول :: 19 مرداد 1384 9:41 بֽظֽ


دوست ندارم اصلا وارد بحثي تو وبلاگ فرناز عزيز بشم اما واقعا منظور از بنياد گراها جاني هايي مثل امامي يا مثلا بيجه نبود.فرق اين افراد با افراد بمب گذار انتحاري زياد هست از نظر من.جوري صحبت شد كه كانه طرفداران موسيقي پاپ بيشتر از سنتي و كلاسيكه، افراد ليبرال يا لاييك بيشتر از ارزش گراها هستند. اشتباست اگر فكر كنيم فقر رسانه ايست. كشوري مثل آمريكا نمونه ي كشوري است كه با وجود تبليغات آزاد بيش از 60 درصد به اصولي كه دارند معتقدند. مقايسه ي افراد ارزش گرا يا معتقد با بقيه ي افراد با موسيقي قياس درستي نيست. مخصوصا اگر صفت هاي ارتجاعي و عقب افتاده از اين معاني استنباط بشه. حرف هاي زيادي در مورد بمب گذار هاي انتحاري دارم. من با دوستان اهل سنت تند روي زيادي دوست هستم. كمي از خشونتشان بايست كم كنند اما حقيقتا قبلا هم گفتم، وقتي از نظر آنها راه بهتري براي مبارزه با استعمار و استثمار كذايي و مدعي نيست، بايد منتظر اين چنين برخورد هايي هم باشيم.

ميلاد :: 19 مرداد 1384 7:41 بֽظֽ


مسئله بنيادگرايي را بهتر است از جنبه روانشناسي مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اصولا بنيادگرايي مثل ديگر خصوصيات انسان بيش از هر چيز ريشه در روانشناسي انسان دارد چرا كه رفتارهاي انسان ارتباط بسيار نزديكي با ضمير ناخودآگاهش دارد وبدون اينكه خودش بخواهد در كنترل ناخودآگاه خودش و آركي تايپ هايي است كه باعث شكل گيري شخصيت شخص مي شود.آركي تايپ عبارت از ضمير جمعي انسان است كه متاثر از انديشه ها و رفتار وآداب ورسوم و...اطرافيان است كه در طول سالها و حتي قرنها از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و عوامل محيطي در چگونگي شكل گيري آن موثر است.
اگر اگر انسانها را به دسته هاي مختلف كلاسيك و مدرن و پست مدرن و... تقسيم كنيم بنيادگراها در دسته كلاسيك قرار مي گيرند.خصوصيت كلاسيك اين است كه بسيار به شكل و محتواي خودش وفادار است و مخالف تغيير و تحول در آن است.ميتوان اين موضوع را در آثار كلاسيك در موسيقي و فيلم و شعر و ... بوضوح ديد.كسانيكه طرفدار موسيقي كلاسيك هستند عمدتا مخالف موسيقي امروزي (مثلا پاپ و راك و ...) هستند توجه داشته باشيد كه موسيقي سنتي ما هم در طبقه بندي جزو موسيقي كلاسيك(ايراني) است.در مورد شعر كلاسيك ( اشعارحافظ و سعدي و ...) و شعر نو بدينگونه است كه بسياري از اهالي ادبيات و شعر كه به شعر كلاسيك وفادار هستند مخالف سرسخت شعر نو هستند كه نقطه آغاز موسيقي پاپ و وجه تمايز آن در دسته بندي پاپ و شعر نو در يك طرف و شعر كلاسيك و موسيقي اصيل در طرف ديگر است. خودتان مي توانيد مصداق هاي عيني اين موارد را در جامعه خودمان ببينيد.
از نظر روانشناسي افراد طبقه كلاسيك هميشه خود را محق و داراي اصالت مي دانند.چنين افرادي تمايلي به ريسك و تغيير پذيري ندارند.پايبند به يكسري ارزشهاي اوليه و نگران از بين رفتن آنها هستند و ... كه در بعضي موارد ارتباطي به سواد و موقعيت اجتماعي و... شخص ندارد بلكه رفتارهاي انباشته شده در ناخودآگاه شخص كه حتي ريشه ژنتيكي هم دارد عامل اين رفتارها مي باشد.
سعيد امامي را جامعه امروزي ما بخوبي مي شناسد ولي كمتر كسي شخصيت واقعي او را مي شناسد.سعيد امامي تحصيلكرده آمريكاست .استيون اسپيلبرگ(كارگردان ئي تي و فهرست شيندلر و ترميناتور و ...) مارتين اسكورسيزي (راننده تاكسي و كازينو , كاو خشمكين , دارودسته نيويوركي,...)و فرانسيس فورد كاپولا (پدر خوانده) كارگردانان مورد علاقه سعيد امامي بودنو و شخصيت هاي راننده تاكسي(رابرت دنيرو) و پدر خوانده ها (كورلئونه ها) شخصيت هاي مورد علاقه وي بودند. گفتني است كه كورلئونه ها نمادي از تعصب خانوادگي و ديكتاتوري و تماميت خواهي بودند.اين گوشه اي از علايق سعيد امامي است كه مي توانيد براحتي افكار او و شخصيت وي را حدس بزنيد...

نيما :: 19 مرداد 1384 7:10 بֽظֽ


البته چيزي كه يادم رفت اينه كه من تا حالا البته توجه نكرده ام بنياد گراها به چه طبقه ي اجتماعي اي تعلق دارند، از نظر من اعتماد و احترام متقابل به معناي واقعي چاره ساز مي تونه باشه، مثلا به نظر من بحث حجاب در فرانسه تحقيقا حتي مسلمون هايي رو كه حتي حجاب هم نمي گذاشتند تحت تاثير قرار بده يا مثل همين انقلاب 57 ايران كه در برابر وضع موجود، يك بنياد گرايي اي مثل خط امام و بقيه ي جريان ها بوجود اومدن كه الآن البته مي بيني كه تعديل شده اند. پس از نظر من بايد به يك انسان آموزش داده بشود كه اعتقاداتش تا جايي باشد كه ضرري به بقيه نزنه و زندگي نرمال و بي عيب اونها رو آسيب نزنه و همين طور به بقيه ي افراد كه احيانا ارزش گرا نيستند گوشزد بشه و اين فرهنگ جا بيفته كه به اعتقادات بشري بنا به همين مباحثي كه باز كردي نمي شود و نبايد تعدي كرد و به قولي تمسخرشون كرد. مثلا همين بحث حجاب يا كلاهك هايي كه يهودي ها مي گذارند در فرانسه، اين كار درستي نيست و از نظر من به خشونت ختم ميشه.

ميلاد :: 19 مرداد 1384 4:03 بֽظֽ


اين مساله لينك و پینگ را كه گفتي خيلي خيلي باهات موافقم! براي اينكه مورد خشم فرنازگونه واقع نشوم بگم اگر يك وقت ديدي من الكي پینگ شدم مال دستکاری کردن قالبمه=)
مرسی از معرفی کتاب! بهم سوژه دادی!

آسمون :: 19 مرداد 1384 3:58 بֽظֽ


مطلب جالبي بود اما يادت باشه اونا از ديد ما كار خشونت اميز مي كنن براي اينكه خيلي چيزها رو فهميد بايد از ديد همونها نگاه كرد كارايي كه به نظر ما و خيلي از مردم دنيا تروريستيه از نظر اونا جهاد محسوب مي شه اما اگه بخواييم از بيرون به قضيه نگاه كنيم بايد به اين فكر كرد چه چيزي باعث مي شه يه فرد تحصيلكرده تروريست از اب در بياد فكر مي كنم سه عامل بي عدالتي و تفهيم غلط از مذهب و استدلالهاي غير منطقي باعث اين اتفاقها مي شه
راستي كمي هم از بنيادگرايي تو سرزمين گل و بلبل بگو!!!!!!!!!

سميه :: 19 مرداد 1384 3:53 بֽظֽ


فرناز جان سلام، نزديك بود ازت سوال كنم كه هدفت از اين نوشته چي بود كه سوال آخر رو ديدم. حقيقتش اينه كه چند ماه پيش معلممون يك نوار كه سمت راستش قرمز بود و سمت چپش آبي بود رو به بچه ها نشون داد و گفت شما كجا هستيد؟ به غير از 3-4 نفر همه گفتن ما وسطيم. اما من گفتم من وسط آبي هستم!! واقعا هم بودم. در مود به خصوصي بودم و هنوز هم تقريبا هستم! اما متاسفانه در برابر يك سري بي عدالتي ها يا بي اعتمادي ها مثلا نوشته ي اخير آسيه كاملا قرمز هستم! اتفاقا خودم هم متعجم چرا بعضي اوقات تند روي مي كنم و به يك فوق محافظه كار تبديل مي شم.
در نتيجه، كاملا اين نوشته ات رو درك مي كنم، و در كل اين رو از قديم هم اسمش رو گذاشتم اصل لوشاتليه! البته در رفتار شناسي نه شيمي، هميشه اين طور بودم كه در برابر سانسور و قلدر مآبي به يك راديكال تبديل شدم اما در برابر يك سري افراد با هر عقيده اي كه شايد هم درست باشند اما به اونها اعتقادي ندارم، يك به قول تو بنياد گرا ميشم و در واقع همون طور كه تو اونجا با سيما هم بحث شد، دفاع از آرمان ها به نحوي پر رنگ تر انجام مي شه تا اصلا فرد به اين نتيجه مي رسه كه جامعه اي يك دست و آرمانگرا، مي تونه آرمان خوبي باشه، اين ها تجربيات خود منه و واقعا برام پيش اومده و عجيب هم هستن. همين هست كه مي گم فمنيست ها هم با توجه به مشكلات جامعه و حرص خوردن ها و عصبيت فراوان و بدون خويشتن داري، آرمانگراي افراطي مي شن و نمي تونن داور خوبي باشند و ديگر تحمل كوچكترين سنت مذموم يا حرف نپخته اي رو ندارند. البته از اين كه اين بحث رو به فمنيسم گره زدم معذرت مي خوام و همين طور منظورم همه ي فمنيست ها نبود.

ميلاد :: 19 مرداد 1384 3:46 بֽظֽ


من يه سوال داشتم؟
آيا شما به برابري زن و مرد معتقديد يا برتري زن از مرد؟

شهرام :: 19 مرداد 1384 3:09 بֽظֽ


فرناز جان قضيه اون لينك‌ها نيست كه. قضيه اون متن اصلی بغل لینکدونی و توش در مورد يك سايت توضيح داده شده. به هر حال بايد يه جوري معرفيش كرد. البته سايت خيلي خوبي‌ست و دستشون درد نكنه.

فرهنگ :: 19 مرداد 1384 2:25 بֽظֽ


مي دونم. اما با توجه به اينكه بسياري از مردم واجد اين شرايط نيستند زحمت گفتم به خودم نمي دم. در عوض مي رم يه وبلاگ تاسيس مي كنم و توي حرفاي قشنگ قشنگ مي زنم. شايد بتونم خودم رو از شر اين خشانت ها خلاص كنم... در ضمن ما قلط بكنيم پينگ كنيم شما رو! الهي هر چي پينگه بره به درك!

علي :: 19 مرداد 1384 2:17 بֽظֽ