در محل کارم تقریبن نیمی از همکاران زن متاهل هستند. یکی از آنها تقریبن همیشه کلاس های ساعت 6 تا 8 ماه اسفند را نمی تواند بیاید و مدام به ما مجرد ها رو می اندازد که به جای او سر کلاسی که او تدریس ان را عهده دار است حاضر شویم. دلیل هر ساله او این است که ماه اسفند ماه نظافت و خانه تکانی است و او که از ساعت 10 صبح در موسسه درس می دهد و به محض رسیدن به خانه هم باید به درس و مشق پسرش برسد و شامی درست کند و تدارک ناهار فردا را ببیند، دیگر وقتی برای نظافت خانه ندارد. به خصوص که هر جمعه هم اقوام شوهرش ناهار خود را به خانه انها مهمان می کنند. همکار دیگری متاهلی دارم که خانه اش دو کوچه پایین تر از موسسه است و او همیشه بیست دقیقه زنگ تفریح بین دو کلاس را با عجله به خانه می رود، یا به غذایش سری می زند، یا لباس ها را از ماشین لباسشویی در آورده و پهن می کند، یا حتی در این فاصله دستشویی را می شورد و با سرعت بر می گردد. دیگری که تقریبن هفته ای چهار شب مهمان دارد مدام در حال خرید و مرغ و گوشت پاک کردن و درست کردن انواع ژله ها و خورشت ها و سوپ ها است؛ حتی یک بار که کلافه از این همه مهمان داری پیش ما اشک هایش سرازیر شد و به جد و آباد شوهر و دوستان شوهر بد و بیراه گفت و خودش را نفرین کرد که چرا خر شده و ازدواج کرده است و حالا با اون همه سبزی اشی که هنوز وقت نکرده است پاک کند چیکار کند، چند تایی از بچه ها از او خواستند که برود و سبزی ها را بیاورد تا در ساعت ناهار که یک ساعت و ربع است به او کمک کنند و سبزی ها را پاک کنند!
نمونه هایی از این دست فراوان است و بی شک همه ما در محیط کاری خود با مواردی این چنین مواجه شده ایم. "کار خانگی زنان" مشکلی است که همه ما زنان با ان مواجه ایم. برخی کمتر و عده ای بیشتر. فرهنگ نظریه های فمینیستی را که بگشاید واژه کار خانگی یا همان Domestic Labour را این چنین تعریف کرده است: "شیوه ای که از طریق آن زنان با خدمات خانگی و اجتماعی کردن خانواده نیروی کار سرمایه داری را باز تولید می کنند." کار خانگی خصیصه هایی چند دارد که شاید مهم ترین این خصیصه ها این باشد که اصلن کار محسوب نمی شود. کار بی جیره و مواجبی است یکنواخت که در ازای آن پاداشی دریافت نمی شود. تقریبن در تمامی جوامع، خانه داری امری کم ارزش و مفت و مجانی است و بسیار پیش می آید که از "خانه داری" برای حقیر شمردن و بی ارزش نشان دادن زن استفاده می شود. حال آنکه خانه داری مستلزم صرف ساعت ها وقت و انرژی و چرخه ای پایان ناپذیر است.
پیش فرض های مبتنی بر فرهنگ و عرف جوامع سنتی یا در حال گذار، غالبن زنان و مردان را رو در روی هم قرار داده و ارزش ها و صفات زنان و مردان را در تقابل با یکدیگر قرار می دهد. آنچه برای مرد ارزش و صفتی پسندیده است برای زن مذموم است و بالعکس. برای مثال، وابسته بودن برای زن حسن و برای مرد عار است. خانه داری هم برای زن بالاترین حسن ها و زن هرچه کدبانو تر گل تر است و مردی که در این میان برای مثال آشپزی خوبی داشته باشد یا لباس ها را خوب اتو کند زن ذلیل و زنکه محسوب می شود! تناقض زمانی بیشتر به چشم می خورد که مرد سالاری خانه داری را بهترین ارزش ها برای زن و زن کدبانو را ایده آل ترین زنان می داند و ساعت ها در باب این موضوع سخن سرایی می کند و انگاه زمانی که این زنان برای مثال خواهان حضور گسترده تر در عرصه های سیاسی و اجتماعی باشد همین خانه داری را که تا دقایقی قبل فضیلت بود، به عنوان حربه ای برای تحقیر زن به کار می برد. بسیار شنیده و می شنویم جملاتی نظیر " زن را چه به این کارها؟ تو برو قورمه سبزی ات را بار کن" یا " این همه جار و جنجال می کنید که چی؟ آخر سر باید بری کهنه بچه بشوری" این همان سو ء استفاده کثیفی است که جوامع مرد سالار به طور مداوم از زنان کرده و هر گاه منفعت اقتضا کند انها را از حاشیه به متن اورده و هر گاه هم اقتضا نکند با قدرت به همان حاشیه می رانند و قبلا هم اینجا به ان اشاره کردم.
زمانیکه از بد روزگار در جامعه ای مرد سالار به دنیا امده و رشد می کنیم و حامل ارزش های چنین جامعه ای می گردیم، تقابل ارزش های زنانه و مردانه را در همه حال به وضوح لمس می کنیم. زن و مرد، هر دو شاغل، تصمیم به ازدواج می گیریم. ساعت ها جر و بحث می کنیم و بالا و پایین می پریم تا امر بدیهی مثل اینکه هر دو ساعاتی را بیرون از منزل مشغول کاریم و بنا براین کار خانه را هم باید مشترکن انجام دهیم را در کله دیگری فرو کنیم. برخی موفق می شویم و عده زیادی نه. اگر موفق شویم، در بیشتر موارد باز هم بار اصلی مسئولیت داخل خانه روی دوش ماست و اگرمرد آشغال ها را دم در می گذارد یا لامپ سوخته را تعویض می کند و گاه دستمالی به غبار میز ها می کشد، باید یادمان باشد حتمن از این "لطف" و " مهربانی" او تشکر کنیم. بیچاره انانی هستند که موفق به قانع کردن مردانی که همسران انها هستند نمی شوند. عرف مبتنی بر سنت جامعه "خانه دای" و "بچه داری" را ذاتن خاص زنان و اموری می داند که زنان از عهده ان بر می ایند و نه مردان. در این میان کسی توجه نمی کند نیاز کودک به محبت و مراقبت غیر جنسیتی است. قبلن هم گفته ام که شخصن پدرم برایم بیشتر مادر- در معنای رایج عرفی ان- بوده است تا مادرم. از بحث شیر دهی به کودک که بگذریم واقعن تعویض پوشک و لباس بچه یا بازی کردن و خواباندن او اموری هستند که تنها ذات زنانه از پس ان بر می اید؟!! آشپزی چطور؟ ذاتن زنانه است؟ پس چرا بهترین و درجه یک ترین اشپزها مردان هستند؟!! گرد گیری و اتو کردن لباس ها هم ذاتن خاص زنان است؟ پس چرا کارکنان اکثر خشکشویی ها و کارگران بسیاری از شرکت های خدماتی مردان هستند؟!
تاکید بیش از اندازه بر کار خانگی به عنوان مهم ترین وظیفه زن و تقدس بخشی به مادری و همسری تنها در جهت استثمار زنان است. کلیشه مرد باید نان اور خانه باشد و زن امور خانه داری و بچه داری را انجام دهد در راستای ارزش های جامعه مرد سالار است که از همان کودکی به دختر و پسر تحمیل می شود. اگر زنی خارج از چار چوب این کلیشه خواهان حضور در عرصه اجتماع و در امد زایی برای خود باشد، باید مسئولیت و فشار چندین برابر را بپذیرد و بار کلیه امور خانه داری، بچه داری و همسر داری را هم به اضافه مشکلات و مسائل کاری به دوش کشد. ساعت ها بی وقفه بدود و مراقب باشد که خللی در نظم هیچ یک از این امور ایجاد نشود چرا که در این صورت انگشت ها بی لحظه ای تردید او را نشانه می گیرند و مقصر تنها او هست و بس. او که از پوسته کلیشه سنتی خارج شده است و حال چشمش کور از خود چندین برابر کار بکشد تا آرامش سایر اعضا خانواده بر هم نریزد. کار ما در این میان چیست؟ باید به جامعه بیاموزیم که کار خانگی وظیفه ازلی و ابدی زن نیست، همانطور که کار بیرون از منزل وظیفه ازلی و ابدی مرد نیست. کار خانگی هم همچون اشتغال بیرون از منزل مسئولیتی مشترک میان زن و مرد است و معنای "زندگی مشترک" تنها اتاق خواب مشترک نیست. چطور می توانیم انتظار انتخاب گری داشته باشیم وقتی از کودکی نقش ها را تعریف و بار ان را بر دوش زن و مرد قرار داده ایم؟
پ.ن: راستی! تا به حال دیده اید زن و مردی صاحب فرزند شوند و در امد زن بیشتر از مرد باشد و مرد چند سالی در خانه بنشیند و از بچه مراقبت کند؟؟
Permalink |
Comments 16
.::
نظرات خوانندگان
سلام
دوست من تمام اين اتفاقاتي كه مي گوييدازبي عرضه بودن بعضي زنهابه وجودمي آيد.چقدرتلاش كردندحق خودرابگيرند.كسي كه موردظلم قرارمي گيردبايد مقابل آن بايستد.زن ومردي كه واقعابه هم علاقه داشته باشندفزندگي راباهمياري به پيش مي برندبدون اينكه به كسي ظلم شود.
ايليا :: 27 مرداد 1384 8:39 قֽظֽ
سلام فرناز . من يك همچين شخصي را در همين ايران مي شناسم . درآمد زن بيشتر از مرد ميباشد و مرد زماني كه بچه ها كوچك تر بودند در منزل مراقبت از بچه ها را به عهده داشت و الان هم زندگي خوبي دارند . البته ما بايد قدمي براي اين سنتهاي قديم و كهن برداريم اگر بشود اين مردها را از آن حال و هوا بيرون آورد
صحرا :: 25 مرداد 1384 1:23 بֽظֽ
چي بگم!!!!!!!!!!!!! تنها راه اينه كه براي نسل بعد فكري كنيم
سميه :: 24 مرداد 1384 6:02 بֽظֽ
سلام
1- مسئله كار زن تو خونه كم كم داره حل مي شه. مثل خيلي مسائل ديگه كه تو نسل جديد معنيشو از دست داده .
2- نميدونم استنباطم درسته يا غلط ولي فكر ميكنم كه در مورد اتاق خواب مشترك اشتباه ميكني غير از اينه كه زن هم خواهان روابطه؟ و همون قدر كه مرد از اين ميل طبيعي لذت ميبره زن هم اگه بخواد ميتونه لذت ببره ؟ چرا محكومش ميكني؟
مريم :: 24 مرداد 1384 4:54 بֽظֽ
با احترام،
من دوستى دارم که درآمد خانمش چند برابر اوست و همينجا در تهران هم زندگى مى کنند. البته دوست من سر کار مى رود ولى عصرها زود به خانه مى آيد تا بچه را از پرستارش تحويل بگيرد. خانم هم شب حدود ۱۰-۱۱ مى آيد خانه. با اين وجود، دوست من ماهى ۳۰۰ هزارتومان خرجى به همسرش مى دهد، و خانم هم تمام درآمدش را براى خودش سرمايه گذارى مى کند!
کوروش :: 24 مرداد 1384 3:48 بֽظֽ
آره ديدم اما تو ايران نبوده . يكي از فاميلهامون كه همسر آلماني داره از وقتي بچه دار شدن يكسال درميون يكي سركار نمي ره تا از بچه نگهداري كنه . اين برنامه تا 6 سالگي بچه طرح ريزي شده . اما تو ايران نديدم.
رها :: 24 مرداد 1384 2:08 بֽظֽ
فرناز عزيزم تمام حرفهات حرف دل من بود كه كارمندم با دو بچه و تمامي كارهاي خانه و شوهري كاملا سنتي كه حتي اجازه سالي يكبار ماموريت رفتن را هم نميدهد . تند تند خواندم كه زود تمام شود چون هر جمله اش درد درونم را افزايش مي دادو مشكلاتم را برايم دوباره عيان مي كرد. راه رها شدن را هم بگو تا فقط درد چندين و چند باره به عمق جانمان ننشيند.متشكرم
آرامش :: 24 مرداد 1384 1:43 بֽظֽ
درود با دو غزل به روزم بیا به دیدنم با آب وآینه به انتظارمت
زردشت :: 24 مرداد 1384 0:39 بֽظֽ
فرناز جان ما رو قابل نمي دوني كه نوشتمو نو نخوندي؟ اگر هم خوندي نظرت را بهم بگو ممنون مي شوم!!!
فواد :: 24 مرداد 1384 0:18 بֽظֽ
نيماي عزيز، آخه اين چه حرفيه؟ مي خواي تلافي كني!!! ؟ اگر من به يك بحث ديگه اي پرداختم تو بايست بياي به اين يكي بحث برسي؟؟؟!! متوجه ام، منظورم رو توي اين كامنتم به خوبي نگفتم، منظورم در كل و بدون هيچ توضيحي (كه توضيحاتش مهمتر هستند) اينست كه خواست هايي كه فرناز مشخص كرده هنوز با نقطه نظرات ضد مرد سالاري و اون مديريت هاي مردانه و اون سازمان هاي مردانه كه چند پست قبل ازش مي گفت تفكيك نشده. گفتم كه نميشه هم جاه طلبي و قدرت طلبي و اعمال نفوذ كردن رو به خواهران هم جنس پيشنهاد كرد و هم اين ويژگي رو مردونه دونست و از اون برائت كرد.
نيما جان، من با هر كسي كه "لازم" باشه بحث رو باز مي كنم نه با هر كسي كه دلم بخواد! بحث قبلي من با شما از روي منظوري غير از تبادل فكر نبود.
ميلاد :: 24 مرداد 1384 11:18 قֽظֽ
در ايران كه بودم.. بر اثر يك حادثه يا سهل انگاري مديران .. حقوق من از برخي آقايان شركت بالاتر بود. ابتدا اعتراض كردند كه چرا؟
مدير : خوب سابفه اش بيشتره و مدركش بالاتر
آقايان : اين كه نان آور نيست.. پول را فوقش بخواد واسه كفش و ماتيكش مي خواهد .
ا اين طرز فكر آنهم ميان آقايان طهسيل كرده.. چه توقعي مي توان داشت كه بعد از حضور طفل از همسر عزيز نخواهند.. كه راحتي نوباوه را فداي پول ماتيك نكند.. و كهنه بچه را عوض كند.
من براي موردي كه خواسته بودي كسي را سراغ ندارم..
پي نوشت : من به آقايان تحصيل كرده قصد توهين ندارم..
پياده :: 24 مرداد 1384 4:26 قֽظֽ
سلام
صفحه كامنت ها رو كه باز كردم دنبال نظر آقا ميلاد بودم چون مي دونستم اين صفحه رو از نظرات خودش بي بهره نميگذاره.راستش مي خواستم تلافي انتقاد بدون دليل و توضيح منطقي كه به نوشته من تو پست قبلي كرده بود منم ازش انتقاد كنم ولي هر چي كامنت اونو خوندم چيزي دستگيرم نشد و متوجه منطورش نشدم و هدف كلي نظرش چيه شما اگه متوجه شدين به ما هم بگين.ضمنا اولش كه نوشته بود ايندفعه با دقت نوشتي من فكر كردم يارو حتما آخر ادبياته ولي همون چند خط اول كافي بود تا... .
در مورد متن نظر من اينه كه يكي از دلايل اصلي اين نوع طرز فكر در جامعه ما مسائل مذهبي و فرهنگ مربوط به آن است. محدوديتهايي كه مذهب اسلام براي زنان قايل است و تلويزيوني كه در خدمت اين نوع طرز فكر و در واقع شستشوي فكري پير و جوان مي باشد و تنبلي مردم ما در كتاب خواندن و ... ديگر جايي براي ايتگونه بحث ها نمي گذارد هر كسي هم كه از اين حرفها بزند هزارتا انگ بهش مي چسبانند.اين قصه سر دراز دارد...
ضمنا فرناز خانم لطف كنين هر چه زودتر يا اين پي نوشت رو بردارين يا فكري براش بكنين كه از فردا بايد ليست چند ميليون زن وشوهر ايده آل! رو كه زناشون كار ميكنه و شوهراشون بچه داري تو كامنت ها بخونيم.حالا نمي دونم چرا بيشتر نمونه ها هم خارجيه(نكنه ما خارج ايران تشريف داريم و براي خارجيها مبارزه فمينيستي مي كنيم؟).
نيما :: 23 مرداد 1384 11:55 بֽظֽ
در مورد سوال آخرت بايد جواب بدم كه من همچين زوجي رو مي شناسم. نه اينكه خارجي باشند يا خارج از ايران زندگي كرده باشند....نه! تو همون ايران بودند و مساله اي كه مم بود اين بود كه همديگرو عاشقانه دوست داشتند و برتري جنسيتي مطرح نبود. با احترام. امير
امیر :: 23 مرداد 1384 9:39 بֽظֽ
در مورد سوال آخرت، من هم دیدم البته تا جایی که یادم میاید نه در ایران. اینجا دو خانواده را میشناسم که همین کار را کردند. اولی، زن ایرونی است، و دومی شوهر ایرونی است!
راستی یک چیزی، جدا از تمام صحبتهایی که کردی، فکر نمیکنی جای طرز فکر غلط و وابسته خیلی از زنان ایرانی در نوشته هایت خالیه؟ تمام صحبتهایی که میکنی درست، اما به نظر من خود زنان هم خیلی به این نوع سیستم مردسالاری رو میدهند، میفهمی که چی میگم؟
یادمه دبیرستان که بودم، هروقت با بچه ها مینشستیم به حرف زدن اکثر قریب به اتفاق میگفتند که لیسانسمون را بگیریم و یک شوهر "پولدار" بکنیم (یعنی در واقع بشنیم توی خونه)! من از همان موقع از این نوع طرز فکر بیزار بودم و همیشه هم با دوستانم بحث میکردم! تو بهتر از من میدانی که این نوع طرز فکر بخصوص در بین زنان ایرانی کم نیست. این جنبه قضیه هم به نظر من خیلی مهم است:)
آُسمون :: 23 مرداد 1384 5:19 بֽظֽ
در ايران يك شاگرد خصوصي داشتم كه مادرش كارمند شركت نفت بود و حقوقش از شوهرش بيشتر بود. مادر سر كار ميرفت و پدر از دخترش در خانه مراقبت ميكرد. خانه هميشه تميز و مرتب بود و همه چي رو براه.
مشكل از ريشه و بن خراب است. آن وقت ها كه با خانواده سنتي ام به ديدن خانواده سنتي ديگري ميرفتيم بعد از غذا پسر ها و مردها از كنار ميز يا سفره كنار ميرفتن و دختر ها مشغول جمع آوري سفره ميشدند. اگه من و خواهرم دست به كار نميشديم مامانم چشم غره اي حواله مان ميكرد كه حساب كار خودمان دستم ميادمد.
اينجا پسر ها و دختر ها همه بعد از رسيدن به سن قانوني خانه اي مجزا تهيه ميبينند و زندگي مستقلي رو شروع ميكنند. ديگه براي مردها از مامان و خواهر و زن خبري نيست. اين هست كه كار خانه مردانه يا زنانه تلقي نميشه. بلكه جزوي از روزمرگي زندگي تلقي ميشه كه هر كي انجامش نده كلاهش پس معركه است. پسر ها با همين عادات و تربيت زندگي متاهلي يا همزيستي تشكيل ميدن. براي همين هيج وقت در زندگي مشترك كار خانه زنانه به حساب نمياد.
بادبادكها :: 23 مرداد 1384 5:17 بֽظֽ
فرناز جان، از نوشته ات از بابتي خوشحالم با حفظ تمام انتقاداتي كه بهت دارم و اون اينكه متنت با حوصله ي بيشتري نوشته شده.
فرناز جان، يكي از چيزهايي كه براي من مبهم هست اين است كه چطور فمنيست هاي امروزي جايگاهي كه براي خود مي پسندند، از جايگاه مردان امروزي تفكيك نشده و همچنان به كوبيدن مرد سالاري موهومي كه در همه جا نيست مي پردازند. در واقع منظورم اين است كه اگر اين كه زنان هم مي خواهند قدرتمند باشند و قدرت خواهي در آنان ذاتي است و دوست دارند مدير خوبي باشند، دوست دارند خود را ثابت كنند و يا دوست دارند سياست را بياموزند و اقتدار و جذبه داشته باشند، دوست دارند ارتقا شغلي داشته باشند، دوست دارند جاي رايس يا هيلاري را بگيرند، پس انتقاد شما به روحيه ي مردانه ي جامعه يا همان مرد سالاري چيست؟
من از فمنيسم چيز زيادي نمي دانم. فقط من مخاطب فمنيسم هستم. مخاطب فمنيسم عوام است نه خواص، خواص هم كه باشند در نهايت مسئله به عوام مربوط ميشه، پس من لازم نيست كتابهاي مربوط به فمنيسم را بخونم، من حرف آنها رو تجزيه تحليل مي كنم چون مخاطبشان هستم، به همين راحتي! پس طبق اين حرف بعيد مي دونم فمنيسم بين عوام يا باز خواص (از جهات ديگه) به خاطر ترغيب به رده هاي دست نيافتني اي چون هيلاري عامه اي چون دختركان قاليباف رو حذف بكنه. شايد هدف فمنيسم هم اصلا اين نباشه، من نمي دونم!، اما اين كه اينها زير علم ضد مرد سالاري، خطبه ي توصيه ي قانون جنگل (منظورم كلي است) بخونن، به جز حمله ي ضعيف اسمي نميگيره.
راستي اولا كه كي ميشه كه اين پست هاي تو پ.ن نداشته باشه! دوما من شنيدم، نديدم! اما خدا وكيلي حتي پيش غربي ها يا حتي زن ها هم اين كار كار درستي نيست، هر چند گاهي ممكنه پيش بياد و شايد هم زحمت زيادي به زن وارد اومده كه اين از خود گذشتگي قابل تقديره اما در كل شخصا نه دوست دارم پدرم و نه هيچ مرد ديگه اي رو از اينكه نمي تونه كار بكنه يا حداقل مخارج رو تضمين كنه، ببينم و نه اين كه خودم خداي نكرده به اين وضع بيفتم. دوست دارم كار كنم. تا پاي جون. براي همسر و فرزندان آينده ام. اگر زني هم همين احساس رو داشت، حتما انسان بزرگي (شايد هم بزرگتري)است.
ميلاد :: 23 مرداد 1384 3:44 بֽظֽ
|