میدان انقلاب:
شلوغ است دیگر. مثل همه میدان های اصلی شهر. اما تنها میدان اصلی شهر است که از انبوه ماشین ها که می لولند در هم و صدای بی وقفه بوق ماشین ها و فریاد های کرج دو نفر، شهرک غرب یک نفر بدو بیا، ونک...ونک میری خانوم؟ سرسام نمی گیری. جاذبه اش بی شک ردیف انتشاراتی ها و کتاب فروشی ها است و کتاب های نایاب دست فروش ها و زیر زمین های پاساژها. صفایی دارد گز کردن راسته میدان انقلاب تا چهار راه ولیعصر. دور و بر بساط یک دست فروش غلغله ای است. همه رقم رمان فقط 300 تومان! راست هم می گوید، در بساط اش از رمان های فهیمه رحیمی گرفته تا البا دسس پدس و جورج ارول پیدا می کنی، حالا گیرم کهنه و گاه پاره. ان طرف تر دست فروش دیگری بساط پهن کرده است، در بساط این یکی همه رقم پوستر پیدا می کنی. از علی دایی گرفته تا مهتاب کرامتی و البته بیشتر از همه محمدرضا گلزار! زیر لب با خود می گویی نشد یک بار بیرون بیاییم و چشممون به جمال این آقا روشن نشه! قضیه مار و پونه است دیگر! پسر جوانی نزدیک بساط مرد می شود، سلام و علیک گرم. معلوم است که مشتری دیرینه است. می پرسد پوستر جدید چی داری؟ دست فروش دور و بر را می پاید و از زیر چند تایی پوستر بهرام رادان پوستری از جنیفر لوپز را بیرون می کشد. پسر نگاهی میاندازد و بلند می گوید ای بابا! لباسش که زیاد باز نیست! تازه کون مون هم که اصلن معلوم نیست! ... چند هفته پیش هم جایی از کسی شنیدی که این روزها دور، دور کون مون است و زنی که کون درست و حسابی ندارد به درد "کردن" نمی خورد!... مظنه بازار دستمان امد!
موزه هنرهای معاصر:
از ان اتفاق های صد سال یک بار فرهنگی رخ داده است. گنجینه ای از تابلو ها و حجم ها که نزدیک های انقلاب به دستور فرح خریداری شده است و این همه سال تو انبار موزه خاک می خورده است به معرض تماشا گذاشته شده است. روزهای اخر ریاست رئیس فعلی است و این اتفاق خوب فرهنگی هم گودبای پارتی ایشان است! نمی دانم گالری ششم بود یا هفتم که به آثار "پاپ آرت" رسیدیم-کتی اگر شماره گالری را اشتباه می گویم بگو- راهنما که پسری است جوان تابلویی را نشان می دهد، نقاشی از چهره یکی از کاراکترهای زن کارتونی سال های دهه هفتاد و هشتاد. زن های قالب زده، موهای بور، چشم های سبز، لب های غنچه قرمز، گونه های برجسته. پسر جوان سر درد دلش باز می شود، می گوید چنین اثاری در نقد تبلیغات انبوه رسانه های امریکایی خلق می شدند. همین روزها هم کافی است نگاهی به کانال های تلویزیونی سراسر جهان بیاندازیم. از معدودی کانال تلویزیونی که بگذریم بقیه مدام در حال الگو سازی و تبلیغ انبوه هستند. یک روز مایکل جکسون سمبل می شود، یک روز دیگری و همیشه رسانه ها یک تیپیک زن را الگو می کنند و شب و روز به خورد مردم می دهند. تعریف زیبایی زن می شود ان چیزی که رسانه ها می گویند و... با خودت فکر می کنی یک روز زن موبور و ظریف و چشم سبز، روز دیگر زن سیاه پوست لاغر اندام و با لب های درشت که سمبلش نائومی کمپل باشد، پس فردا زن مو سیاه و چشم سیاه، روزی دیگر باسن بزرگ و قلنبه جنیفر لوپز و...
آرایشگاه همیشگی:
روی یکی از این تخت های دندانپزشکی خوابیده ای. مصرف این تخت ها فقط برای دندان پر کردن و کشیدن نیست، به کار "ابرو برداشتن" هم می ایند. دست های ماهر زن با سرعت ابروها را بر می داردف خط می اندازد و مدام هم سرش را ان طرف می چرخاند و با بقیه حرف می زند! یکی رویت خم می شود. می پرسد: سینه هایت را عمل کردی؟!....با حیرت می گویی نه! عمل؟!....می گوید نگاه من تازه دو هفته پیش عمل کردم. الان سینه سر بالا و بزرگ مد است!! دیدم سینه هایت سربالا است گفتم لابد عمل کردی. البته دو سایز سینه هایت بزرگ تر بود دیگه معرکه می شد. حالا فرمش که حسابی خوبه اما به نظرم برو عمل کن یک دو سایزی بزرگ تر کن. سکوت...........
خطی های سعادت اباد-ونک:
زن در حال صحبت با تلفن همراه: ای بابا! ده بار بهت گفتم به جای اینکه این همه بری دنبال ترفیع شغلی و کنکور فوق لیسانس و جلسات فلسفی و این چرندیات یک کم با خودت ور برو و به خودت برس. چیه همیشه خدا موهایت را دم اسبی می کنی و بلوز و شلوار تنت؟ الان هم چیزی نشده، غصه نداره! خودم یک وقت می گیرم می برمت پیش دکتر شرکت یک دماغ عمل کنی و سینه و یک مویی های لایت کنی درست میشه... ببین! یک بارم که شده حرف من را گوش کن. بابا مرده دیگه! مردها هم سر و ته یک آشغالند! هر از چند گاهی تنبونشون گهی میشه!! این جور موقع ها باید سیاست داشته باشی. به خودت برس، یک کم دلبری کن، چهار تا خورشت و چلو به خوردش بده، دو روزه از سرش میافته....ببین! اصلن به رویش نیار که فهمیدی. اصلا. زن نباید به روی خودش بیاره. با سیاست می تونی راحت دو روزی برش گردونی...
میمون های سه گانه هندی را یادتان هست؟ "کور شو، کر شو، لال شو"... به جای همه چیز "عروسک" شو، البته مطابق مظنه بازار.
Permalink |
Comments 9
.::
نظرات خوانندگان
متاسفم براي جناب آقاي كوروش كه به اين راحتي حالت عادي خودشونو از دست مي دن ! پيشنهاد مي كنم پس فقط تلويزيون ايران رو نگاه كنن وگرنه صبح تا شب بايد نگران اون چيزي كه بلند شده باشن ...
رها :: 4 مهر 1384 3:41 بֽظֽ
يه موضوعى هست که شايد خيلى به اصل مطلب شما ربطى نداشته باشد. البته اين را همون موقع که اين پست را گذاشتى مىخواستم بنويسم ولى نشد تا حالا. اميدوارم بعد از اين مدت متوجه يه کامنت اضافى در اينجا بشى و نظر من را هم ببينى: به عنوان يه مرد مىگم ولو از نظر شما يه مرد مريض. دختر جان مد و زيبايى يه چيزه سک-سى بودن يه چيز ديگه. لب غنچهاى يا ... ممکن است مد باشد ولى باسن يه چيز ديگه است. من که با ديدن باسن دخترا، چيزم بلند مىشه ولى از ديدن يک دختر آرايش کرده فقط لذت بصرى مىبرم. البته شايد يکى باشه از من مريضتر که فرض کن با ديدن ساق پاى يه دختر چيزش بلند بشه يا با سينهى برآمده يه دختر. زيبايى و آراستگى و حتا به مد روز بودن يه چيز است و تحريک آميز بودن يه چيز ديگه…
کوروش :: 2 مهر 1384 2:54 بֽظֽ
خانم عزیز! متوجه منظور من نشدی و طبق معمول گارد گرفتی. من هم از بدیهای جامعه مینویسم. البته از خوبیهاش هم حرف میزنم. فکر میکنم ذهن سالم هم خوبیها رو میبینه هم بدیها رو. البته این نظر شخصی منه و واضحه که دیگران مجبور نیستند دنباله رو اون باشند. در مورد تاسف هم واقعیت این بود که برای جوانی تو که انقدر با بدبینی و جنگ و دعوا عجین شده متاسف بودم نه برای خودم. نه اینکه بخوام بهت طعنه بزنم ها. ابراز احساس (از جمله تاسف) نشون دهنده اینه که برای طرف مقابل احترام و ارزش قایلی. وگرنه به قول خارجی ها:
why even bother
Mo :: 27 شهریور 1384 0:16 قֽظֽ
روي هم رفته، جراحي پلاستيك به طور رامنشدني تنها مفهوم فمينيستي دارد و 90 درصد مشتريان آن زن هستند. اكثر فمينيستها بسيار به اين كار متمايل بوده و هنگامي كه خانمهاي ديگر به آنان ميگويند شوهران ما، ما را اينگونه دوست دارند، آنان به شدت با اين جملات برخورد ميكنند. در يك عصر پست ـ فمينيستي اين مطالب جالب توجه است.
زمان نيز تأثير خود را داشته است، در حالي كه يك قرن پيش، تنها به يك دختر بيست ساله با زيبايي بيست سالگي نگاه ميكردند، هماكنون يك زن سي ساله نيز كه داراي سه فرزند است و به ژيمناستيك و استخر هم ميرود، ميخواهد بيست ساله به نظر برسد. اين عقيده فمينيستها كه زيبايي، باعث جلب توجه و اعتماد به نفس ميشود، تا لذت مردان، زمينه را براي گرايش بيشتر زنان به اين اعمال در عصر پست ـ فمينيستي هموارتر كرده است.
مهيار :: 26 شهریور 1384 6:00 بֽظֽ
ميدوني فرناز عزيز اين تبليغات همش براي مصرف گرایی تر کردن مردمه تا از اون طریق بتونند برای کالاهاشون مشتری پبدا کنند.دلم میسوزه که مردم ایران انگار مسابقه گذاشتند برای هر چه بیشتر خالی کردن کیسه خودشون و پر کردن جیب این طرفی ها.باور کن این نگرش فقط مال ایرانه.نمیدونی چقدر دلم میسوزه وقتی میبینیم سرمایه های مالی ایران مثل آب خوردن به سمت دوبی و ترکیه و چین سرازیر میشه برای خرید رژ لب و رنگ مو و ....نه اینکه من از رنگ مو یا رژ لب بدم بیاد اما ایرانی ها انگار با سرعت صد دارن تو یه سرازیری متازونند برای خرید هر چه بیشتر این کالاها که یه سال دیگه همش از مد افتاده میشه
بی تا :: 26 شهریور 1384 5:29 بֽظֽ
والا ما هم سی سال از عمرمون رو توی همون مملکت سپری کردیم. شکر خدا به جز این مکالمات چندش آوری که از قول این و اون اینجا می خونیم مکالمات دلپذیری هم شنیدیم. حیف که شما دوست ندارید از اونها حرفی بزنید. مدت خیلی طولانی ایه که وبلاگ شما رو می خونم. به جز منفی نگری افراطی چیز دیگه ای ندیدم. جدا متاسفم
Mo :: 26 شهریور 1384 11:01 قֽظֽ
البته من اين رو بگم كه كون از همه چيز مهمه! و سينه هم اگه به اندازه باشه خوبه و مرده شور اون آقاي انزار رو ببرن.
رضا چرخي :: 26 شهریور 1384 4:38 قֽظֽ
درست ميگي و متاسفانه اينها ريشه هاي فرهنگي و اقتصادي عميقي داره . زير ديگر اسمانها هم كم و بيش اين مسايل هست...
پدرام :: 26 شهریور 1384 0:40 قֽظֽ
اين ها همه واقعيات هستند اما 2 نكته هم بايد يك فرد عاقل به ياد داشته باشه، يكي همه رو با يه چوب زدنه و ديگري اينكه عكس العمل افراطي نشون دادن. اين ها هم به نظر من خوش ايند نيستند. اما نكته ي مهمتر اينه كه من هميشه راجع به فمنيست ها فكر مي كنم اينه كه چرا هميشه مي خوان سر و گوششون رو باز كنن و ببينن مرد ها و پسر ها چطور حرف مي زنن و چطور فكر مي كنن...؟ اون حرف هاي زشت از اون آقا پسر البته كه خيلي زننده بود و خيلي ها هستند كه اين حالت رو ندارند اما مسئله اينجاست كه به نظر من اين فمنيست هاي زن نيستند كه مي تونن اين ادبيات رو از ذهن اين پسر ها پاك كنند. همون طور هم كه مي بينم تو انصاف رو رعايت كردي و از دختر ها هم گفتي، اين ها هم مشمول همه نميشه.
نكته ي ديگه اينه كه ما (يكي من و يكي شما) با چي مشكل داريم؟ با زيبا سازي و اهميت دادن به خود و ... يا زيبايي به هر قيمتي و پستي يا بي نزاكتي و ... بله من كه كه با دومي مشكل دارم. از نظر من ايرادي نداره كه يك دختر خانم محترمي، اگر به ميل طبيعي اش رفتار كنه و به پسر ها مايل باشه، كمي به ظاهر خودش اهميت بده و كمي مهربان تر (يا همان ناز و ادا ها) رفتار كنه. به نظر من همه چيز رو نمي شه تقبيح كرد.
ميلاد :: 25 شهریور 1384 9:51 بֽظֽ
|