Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

شنبه ۲ مهر ۸۴

مطلق گرایی بهتر است یا نسبی گرایی؟

 



صحبت دوست داشتن، وفاداری، حیطه اخلاقیات و وجدان بود. دوست نازنینی که بی اندازه دوستش دارم و بیست و چند سالی است که ازدواج کرده است از خاطرات قبل از ازدواجش می گفت. از اینکه دو سالی همزمان با شوهر فعلی و مرد دیگری که اتفاقن ان مرد هم الان با او نسبت فامیلی دارد دوست بوده است و هر دو مرد هم از حضور دیگری باخبر بوده اند. این دوست بعد دو سال یکی از این دو مرد را انتخاب می کند و الان برای من نمونه یک زوج موفق و ایده آل هستند. یک نفر از این دوستم پرسید: تو این بیست و چند سال چی؟ زن وفاداری بودی؟ و دوستم جواب تامل بر انگیزی داد. او گفت حتمن زن وفاداری بوده ام...اما نمی گویم که تو این سال ها قلبم برای کس دیگری نتپیده است که من قلبی را که عاشق نشود و نتپد بیمار می دانم.
این جرقه ای شد تا بار دیگر به موضوعی فکر کنم که برای خود من همیشه سوال برانگیز بوده است. واژه"وفاداری" را چطور معنی می کنیم؟ نسبی است یا مطلق؟تبصره و استثناء دارد یا خیر؟ تنوع لازم است یا نه؟و سوال های مشابه دیگر...خود من خیلی از روابط را درک نمی کنم. بگذارید یک چند تا نمونه را بنویسم.
دوستی دارم که دوست پسرش در انگلیس زندگی می کند. سالی دو ماه مرد می آید ایران و پیش این هست و سالی یک ماه هم دوست من پیش او می رود. هر شب تماس تلفنی دارند و روابط خیلی عاشقانه...این دوست من نه ماه بقیه سال که مرد اینجا نیست با دکتری که از آشناهای قدیمی او است رابطه صرفن جنسی دارد و دوست پسرش هم این نه ماه را با دختری درانگلیس صرفن رابطه جنسی دارد و خوب هر دو نفر از وجود پارتنر جنسی نه ماه سال باخبر هستند. ان سه ماهی هم که با یکدیگر هستند هیچ کدام سراغ پاتنر جنسی خود نمی روند. این دوست من و دوست پسرش معتقدند کاملن به هم وفادار هستند و استدلالشان هم این است که روحن هیچ وقت به هم خیانت نمی کنند و رابطه جنسی که با فرد دیگری دارند صرفن جهت ارضای غریزه است، چیزی شبیه غذا خوردن.
نمونه دیگر همکار من است که من هروقت یاد مورد او و همسرش می افتم ده بیست تا شاخ روی کله ام سبز می شود!این همکار من سه سالی هست که ازدواج کرده است، با شوهرش دوست بودند و الان هم خیلی روابط خوبی دارند. این دو نفر با چند زوج دیگر که اکثرن هم از فامیل هایشون هستند سکس گروهی یا ضربدری دارند و این همکار من معتقد هست که بعد از هربار سکس گروهی یا ضربدری رابطه جنسی خودش با شوهرش خیلی گرمتر و هیجانی تر می شود. یادم می آید در مصاحبه ای که با خانم روانشناسی داشتم و در تریبون فمینیستی هم منتشر شد، بعد از پایان بحث اصلی از او پرسیدم این روزها در میان زنان چه بیماری ها یا مشکلات روحی و عصبی شایع تر است و ایشون هم جواب دادند همیشه افسردگی شایع ترین مسئله زنان ایرانی است اما اتفاق عجیبی که این اواخر شاهد بودند مسئله علاقه رو به افزایش زنان به سکس گروهی-چه با چند مرد یا چند مرد و زن- هست و می گفتند در ماه اخیر چهار یا پنج زوج به مطب او مراجعه کردند که زن خواهان سکس گروهی است و مرد هم مستاصل از منصرف کردن زن راهی مشاور شده است و باز همین جور شاخ بود که رو کله من سبز می شد و دود بود که بلند می شد و به این فکر می کردم که این مردهای ایرانی از کی تا حالا اینقدرTolerance خونشون بالا رفته است که می شود باهاشون اصلا در این باره صحبت کرد؟(مطرح کردن چنین موضوعی علی الحساب پیشکش)
دو نمونه اخر هم از میان گپ های دوستانه ای که با دوستان بلاگر داشتم ذکر می کنم. یک بار پنج بلاگر تو رستوران سارا در حین بخور و بخور داشتیم درباره موضوعی مرتبط بحث می کردیم. یکی از این بچه ها که دوست نازنین من هست گفت به نظرش خیانت یک موضوع کاملن نسبی است و در شرایط مختلف معنای متفاوتی می دهد. می گفت برفرض شبی او به مهمانی میرود و دلش سکس می خواهد اما دوست پسرش نیست، حالا مرد دیگری در جمع هست که تمایل به سکس با او دارد و خوب با هم رابطه جنسی برقرار می کنند. این دوست بلاگر و دوست دیگرمان معتقد بودند که این اسمش خیانت نیست و من و یکی دیگر از بلاگرها معتقد بودیم که این اسمش خیانت هست نه چیز دیگر و یکی از بچه ها هم هیچ نظری نداد! بعد باز همان دوست بلاگر گفت یا بارها پیش می آید که با کسی می خواییم اما در ذهن به دیگری داریم فکر می کنیم و در حقیقت با رویا و فکر ان دیگری ارضا می شویم و این هم اسمش خیانت نیست که من باز گفتم به نظرم هست و الان هم که فکر می کنم یادم نمیاد جسمن با کسی و روحن با دیگری خوابیده باشم.
من خودم معتقد به سیستم"یک پارتنر جنسی و عاطفی" هستم و هر چیز دیگری خارج از این حیطه برایم معنای "خیانت" می دهد و طبعن بی اندازه هم از وقوع همچین پیشامد هایی آزرده و ناراحت می شوم و مسلمن در مواجه با همچین شرایطی تصمیم های سفت و سختی هم می گیرم. اما گاه فکر می کنم مسائل مگر نسبی نیستند؟ مطلق معنایی دارد؟ مطلق گرایی بهتر است یا نسبی گرایی؟ تنوع معنایش تنها آدم های تازه است یا می توان در رابطه ای با یک فرد هم تنوع لازم را ایجاد کرد؟اخلاقیات کجا قرار می گیرند؟مرز بین نسبی گرایی و غلطیدن تو دام هرزگی در رابطه کجا است اصلا؟
رو موضع خودم سفت و سخت ایستاده ام اما فکر می کنم ما نیاز داریم درباره مسائلی این چنین بیشتر، دقیق تر و با ریز بینی بیشتر صحبت کنیم. پس این شما و این هم نظرخواهی...

*********************

می گویم جان هر کی دوست دارید این لینک های وبلاگ هاتون را Anti-Filter کنید چشم ما داخل کشوری ها هم به جمالشون روشن بشه:)

Permalink | Comments 25
 


 

.:: نظرات خوانندگان



بین کسایی که معتقد به نسبی بودن اصول اخلاقی هستند، کسی می تونه مختصرا بگه چرا؟
استدلالهایی که من تا بحال شنیدم از طریق تعمیم دادن یک مثال بوده
مثلا هیچ کسی در دنیا بصورت کلی قتل یک انسان بی گناه یا دروغگو بودن رو توجیه کنه؟
همین جا مساله اصلی این نیست که آیا خیانت قابل دفاع هست یا نه
بلکه سوالی که مطرح شده اینه که روابط جنسی مطرح شده نوعی خیانت هست یا نه؟
من فکر کنم اگه کسی رو که مورد اعتمادمونه فریب بدیم بهش خیانت کردیم
اما اینکه چه خیانتی بزرگتر هست می تونه نسبی و متناسب با حساسیت افراد نسبت به موضوع باشه
فرض کنید کسی چون فکر میکنه یک خانم صرفا خیلی س..ی تشریف دارند باهاش ازدواج کنه ولی طوری وانمود کنه که شیفته کمالات خانم شده (فکر کنم این خیلی متداوله)حتی اگه با کس دیگه ای س..س نداشته باشه این مساله یک جور خیانت نیست؟؟

اما اگه این مسائل با رضایت دو طرف باشه، به نظرم مربوط به خیانت نمیشه بلکه باید سلامت روانی این افراد رو بررسی کرد
یعنی یه بحث روانشناسانه هست

من :: 6 مهر 1384 8:41 بֽظֽ


به نظر من کسی که خودشو ملزم به وفاداری جسمی و روحی نمیبنه باید از نظر روانی مورد بررسی قرار بگیره.. خودم اعتقاد دارم که جسم آدم متعلق به کسی هست که روح شو دوست داره و نزدیکه.. اصلا وجود جسم بدون روح مث مرده است...مث تعلق یه مرده به مرده.. که فقط نفس میکشن.. ولی وقتی روح تسلیم یه روح دیگه بشه .. اصلا خیانت برا هر دو طرف امکان ناپذیره.. اصلا دیگه بحث زن بودن یا مرد بودن مطرح نیست..بحث انسان بودن مطرح هست و آدمیکه روحش به گند کشیده بشه دیگه نمیشه گفت که انسانه.. و این وفاداری عمیق وقتی به وجود میاد که دو روح خارج از همه تعلقات مادی به هم پیوند بخوره.. دیگه خیانت تو این شرایط کاملا غیر ممکن هست.. چون دیگه نمیشه از بدن کسی دیگه لذت برد.. و در واقع انسان هر نوع لذتی رو فقط تو وجود کسی میبینه که بهش تعلق داره.. حالا اگه کسی نمیتونه چنین پیوند روحی با کسی دیگه برقرار کنه دیگه وفاداری هم مفهوم خودشو از دست میده.. حتی اگه جسم وفادار بمونه روح نمی مونه.. به نظر من وفاداری روحی خیلی مهم تر از جسم هست..یعنی اگه وفاداری روحی باشه وفاداری جسمی هم خودبخود به عمیق ترین شکلش بوجود میاد..کسی که میتونه هر زمان تو هر شرایطی خودشو با هر کسی ارضا کنه قطعا به یه بن بست روحی رسیده .. که هیچ وقت نمیتونه اون حس عمیق دوست داشتن رو دیگه تجربه کنه.. و این تاسف بار ترین اتفاق تو زندگی هست.. باز یادم افتاد به این سخن چاپلین (( جسم عریانت رو تسلیم کسی کن که روح عریانشو دوست داری))

نگاه :: 5 مهر 1384 0:38 بֽظֽ


از خودت تعجب نكردم.. چون داشتي چيزايي كه شنيده بودي تعريف مي كردي.. ولي از اون دوستت خيلي تعجب كردم كه گفته بود یکی از این بچه ها که دوست نازنین من هست گفت به نظرش خیانت یک موضوع کاملن نسبی است و در شرایط مختلف معنای متفاوتی می دهد. می گفت برفرض شبی او به مهمانی میرود و دلش 00 می خواهد اما دوست پسرش نیست، حالا مرد دیگری در جمع هست که تمایل به س با او دارد و خوب با هم رابطه جنسی ... نميدونم چي بگم در اين مورد.. چون انگار رابطه دوستي فقط منحصرا به .. اختصاص داره كه ميشه در هر مكان و زمان و با هر كس بهش پرداخت.. پس روح و احساس آدما كه به گند كشيده ميشن چي؟ بچاره دوست پسر دوستت .. هرچند كبوتر با كبوتر .. باز با باز.. ولي انصافا همه كساني كه اينا ميخونن قابل قبوله اين؟ نميدونم آدم بايد چي بگه .. با زميرسيم به اينكه زندگي خصوصي هركس به خودش مربوطه!!!!!!!!!!!!!!

نگاه :: 5 مهر 1384 11:45 قֽظֽ


مثل هميشه از اين مطلبت هم لذت بردم
اما فرناز جان با وجود تمام عقايد چپ گرايانه ات و با تمام راديكاليسمي كه ابراز ميكنيد متاسفانه هنوز هم در بعضي موارد كمي يا خيلي محتاطانه عمل ميكنيد
متاسفانه هنوز هم واژه هاي فاحشه و هرزه و ..... براي بعضي ها مفهوم داره و ترسناكه

علي :: 5 مهر 1384 0:31 قֽظֽ


سلام فرناز!
موضوع خيلي مهم و جالبي را مطرح كردي فقط حيف كه به دليل پيچيدگي موضوع، نميشه اينجا در 4-5 خط در موردش بدون ايجاد سو تفاهم صحبت كرد.
نظرات جالبي هم در بين نظرات بود و افرادي مثل اميد و شبنم به نكات جالبي اشاره كرده بودند. در عين حال پرسش هاي متعددي هم پيش مي آيد.
فرض بگيريم كه اين موضوع فقط به دو نفري كه با هم رابطه دارند مربوط مي شود و به اينكه چه قراردادي با هم گذاشته اند ولي آيا ما واقعن دوست داريم كه اينجور روابط در سطح جامعه گسترش پيدا كنند؟ درست يا غلط بودن و خوب يا بد بودن اعمالي كه دو پارتنر در زندگي شون انجام مي دهند فقط بستگي به اين دارد كه با توافق طرفين است يا نيست؟؟ يا اينكه ملاك هاي ديگري هم وجود دارد؟ من با اميد موافقم كه ميگه بايد ببينيم اين اعمال چه تاثير كوتاه و بلند مدتي بر روي زندگي ما دارند.
نمي خواهم موعظه ي اخلاقي بكنم چون معتقدم هر عقيده و فكر و هر عمل و رفتاري بايد در خدمت بهتر و زيباتر شدن زندگي جمعي و فردي باشد حتا اخلاق هم بايد در اين راستا باشد. اخلاق اگر بخواهد بندي بر دست و پاي ما باشد فقط مايه ي عذاب است.
شبنم خيلي جالب اشاره كرده بود به اينكه شيوع اين روابط در ايران، دوره ي خاص خود را دارد و عكس العملي است كه جامعه در مقابل آن همه فشار و محدوديت و در مقابل اخلاق قرون وسطايي از خود نشان مي دهد.
نسبي ديدن همه چيز خيلي خوب است ولي فراموش نكنيم كه هر سيستم نسبيتي براي خود ملاك ها و اصولي دارد و اگر اين ملاك ها جوري بودند كه در نهايت باعث بدتر و زشت تر شدن زندگي جمعي و فردي شوند، بايد در درست بودن ملاك ها شك كرد.

سيامك عنبري عطار :: 4 مهر 1384 4:41 بֽظֽ


به نظر من هم درست و غلط رو نمیشه برای همه با یک خط از هم تفکیک کرد. منظورم اینه که هر زوجی برای خودشون یک خط قرمز دارن که کاملا توافقی هست و محل این خط قرمز برای هر زوجی متفاوت هست.
به نظرم باید هنگام برقراری رابطه راجع به این قضایا صحبت و توافق کرد، لیکن نباید از یاد برد که آدمها دائما در حال تغییر کردن هستن و به هر حال نمیشه قسم خورد که توافقهای اولیه تا ابد مورد قبول هستن. اما انسانهای درستکار اقلا به همدیگه دروغ نمیگن و تظاهر نمیکنن. همچنین هر حقی رو که برای خودشون قائل هستن برای طرف مقابل هم قائلند.

گلبرگ :: 4 مهر 1384 8:41 قֽظֽ


اگه بحث رو كمي فراتر از مسئله جنسي ببينيم شخصا به اين نتيجه رسيدم كه از يك طرف با توجه به اينكه كسي ارزش ها و ايده آل هاي فرهنگي جامعه رو نمي تونه نفي كنه ، از طرف ديگه توانايي انسان در تغيير نوع ديدش رو هم نمي شه نفي كرد.
مي گويند (به شخصه حس كردم) انسان حتي زشت ترين اجسام رو مي تونه زيبا ببينه و زيبا ترين چيز ها رو زشت و غير قابل تحمل.
مهم نحوه نگرش به اطرافه...

شخص ثالث :: 4 مهر 1384 4:47 قֽظֽ


موضوع جالبي را به بحث گذاشتي . من هنوز دارم فكر ميكنم و نظري فعلا ندارم فقط فكر ميكنم اندازه تو در نظر دادن سفت و سخت نباشم .

ساناز :: 3 مهر 1384 5:07 بֽظֽ


فرنازخانم سلام,
پست جالبي بود منتها به عقيده من بعضي اوقات مسائل عشقي و عاطفي بدون اينكه خودت بخواي چنان نرم نرمك و آهسته از روزنه دل وارد وجودت ميشه كه يكهو حسابي درگيرت ميكنه و شديداَ معتقدم كه ربطي به متاهل بودن و مجرد بودن نداره عشق يه احساسيه كه از قبل خبر نميكنه ميتوني بسيار پايبند به زندگي زناشوئيت باشي ولي در موقعيت خاصي اسير يك حس عاطفي عميق بشي البته با نوع رابطه جنسييش كاملاَ مخالفم. پس ميتونم بگم اعتقادي به مطلق گرايي ندارم در واقع خيلي از مسائل پيرامونمان از ارزش نسبي برخوردارند. موفق باشي.

يلدا :: 3 مهر 1384 4:12 بֽظֽ


جالبه بحث وبلاگ من هم تا حدودي مرتبط با همين قضيه است (البته بيشتر در مورد سكس قبل از ازدواج) اما به نظر من هم نسبي گرايي به منطق نزديكتره! مطلق نگريستن باعث فناتيسم ميشه! البته به نظر من نه كسي كه جانب وفاداري رو آگاهانه انتخاب ميكنه مشكل داره نه كسي كه مولتيپل پارتنرشيپ رو انتخاب ميكنه! شما ممكنه از يه رابطه عاطفي 80% ارضا شي ولي يه 20% عليرغم سعي طرفين باقي بمونه! كه سكس هم جزوش باشه راه بهتري سراغ داري كه بشه حل كرد قضيه رو!؟ يا بايد قيد سكس رو زد كه انوقت خودتو از يكي از لذت بخشترين تجارب محروم ميكني يا بايد از طريق ديگه اي دنبال ارضا باشي! البته منظور ارضا’ بيمارگونه و دون ژوانيسم نيست كه آن خود باب ديگري در باب مشكلات روان است!

رضا :: 3 مهر 1384 2:59 بֽظֽ


فرناز جان
نوشته ات را خواندم . بسيار موشكافانه بود و با ظرفيت بالاي بحث در موردش.
خود من ؛ اينكه شخصي مجرد با چندين نفر رابطه جنسي داشته باشد را خيانتكارانه نميدانم ؛البته به شرطي كه اين حق را به پارتنر هايش هم بدهد كه جز او با افراد ديگري هم سكس داشته باشند.
اما در مورد افراد متاهل آن را كاملن خيانتكارانه مي دانم.به نظر من ازدواج تعهدي بسيار محكم تر از دوستي و ... است . عاشق شدن دوباره (پس از ازدواج) زيباست؛اما رابطه جنسي با شخصي به جز همسر به نظر من خيانت آشكار است.
هرچند با تمام اينها معتقدم ديد گاه ها و نظرات ما هم نسبي است و با تكرار و تكرار و تكرار يك رفتار كم كم مورد پذيرش جامعه قرار مي گيرد.

مريم :: 3 مهر 1384 1:29 بֽظֽ


متاسفم سر كار حتي تحمل پذيرش واقعيت را نداريد بد نبود دري وري هاي بنده رو پاك نمي كرديد و اجازه ميدايد خوانندگان به قضاوت بنشينند سركارخانم فرناز لااقل خود شما مي دانيد كه حرفهاي من همه واقعيت بود ناسزا نبود فحش نبود بلكه فقط تلخ بود و به مذاق شما ناسازگار .شما حتي نميتوانيد چيزي بر خلاف عقيده خوذ را بشنويد ؟حال پيدا كردن آي پي من در اين نا كجا آباداينترنت به چه درد شما مي خورد؟كه چه؟جدا كه چه؟حال من يا محسنم يا فرهاد يا رضا در اصل قضيه و مشكل ذهني سركار تفاوتي ايجاد نميشود .متاسفم متتظر جواب عاقلانه تري بودم عين همان كامنت در كامنتدوني دوستان و و لينك دهندگان به شما ارسال مي شود تاعلاوه بر ديگر اشكالاتي كه داريدديگران بدانند دروغ گو هم هستيد.

محسن :: 3 مهر 1384 1:17 بֽظֽ


خيلي وقت بود پست هاتومي خوندم- تا حالا به يه اشكالاتي در حرفهايت رسيده بودم اما نميدونستم بيماري روحي داري- اينا كه شما نوشتي از سكس چند گانه ،نشانه هاي روان پريشي است كسي كه به سكس هاي بدتر از حيوانات بپردازد و مساله خيانت را اينطور بررسي كند سالم نيست - ممكن است قلب يك متاهل براي كسي ديگر مدتي تند تر بتپد اما اين خودداري به خاطر همسر و فرزندان است كه ارزش است - زن و مردي كه سكس چند گانه با فاميل داشته باشند چگونه فرزندي تربيت ميكنند؟ چگونه بچه اشون تو روي عمو و دايي اش نگاه مي كند؟چگونه شهروندي براي جامعه اند؟حيوانهايي خطرناك در قالب پوست انساني - هرچه ميكشيم از امثال شماست كه از اين ور بوم افتاده اين و امثال حسين شريعتمداري و الله كرم كه از اونور بوم افتاده اند - خدا نايب واقعي شو برسونه شر همه تون كم شه انشاءالله

پروين :: 3 مهر 1384 1:07 بֽظֽ


کامنت به دلیل دری وری گویی بیش از اندازه حدف شد.
194.225.85.10

محسن :: 3 مهر 1384 11:37 قֽظֽ


تاريكي تو اي دل، آفتاب را رو به سخره گرفته

مهيار :: 3 مهر 1384 8:11 قֽظֽ


يادمون باشه كه هر غذايي كه براي ما تعريف ميشه مخصوصا از نوع آشپزي آمريكاييش به معده و مذاق ما ايراني ها سازگار نيست و گاهي اين غذاهايي كه شما از اونها صحبت مي كنيد ما رو به تهوع ميرسونه، ياد كتاب ژان پل سارتر به خير، كتاب استفراغ، اما در مورد اخلاق بايد بگم كه اخلاق در بعضي موارد نسبي و در بعضي موارد مطلق هستش و بستگي به نوع نگرش ما داره و نگاه ما نسبي بودن و يا مطلق بودن اون رو مشخص ميكنه، اينجا بايد تشكر كنم از شما كه بحث جالبي رو پيش كشيديد و باعث شديد از فكرم بيشتر استفاده كنم، متشكرم

مهيار :: 3 مهر 1384 8:09 قֽظֽ


نادرستي*

افشين :: 3 مهر 1384 2:10 قֽظֽ


به نظر مي آيد نيروهايي از درون و بيرون انسان را تحت تاثير قرار مي دهند.از طرفي طبيعت شديدا ميل به تكثير خود دارد واز ديگر سو قوانين و آداب اجتماعي در طي هزاران سال انسان را محدودتر كرده اند تا تمدن بوجود آيد. صحبت از درستي يا نادرسي اين قوانين نيست. اين خود بحث جداگانه اي مي طلبد و بستگي به ديدگاه ها دارد. شايد ظهور جلوه هاي گوناگون سكس در انسان واكنشي بوده است به محدوديتي كه قوانين اجتماعي بشر را مبتلاي آن كرده اند. چرا كه طبيعت در رفتار با اجزاي خود هيچ تفاوتي بين انسان و حيوان قائل نيست و انسان، اين حيوان هوشمند، شايد از تاثير متقابل اين ميل طبيعي با آن جوهر اجتماعي ، به اين نتيجه غريزي ( وعجيب و غريب) رسيده است.
نمي دانم اگر فرويد در زمانه ما مي زيست چه نظريه اي مي داد. اما اي كاش دانش و تحقيق در اين مملكت چنان مجالي مي يافت تا بتوانيم درباره چنين مسائلي ، علمي تر و بي غرض تر بينديشيم. منظورم البته فقط و لزوما داشته بودن دانش تخصصي نيست. بلكه هم نوعي سواد است كه سطح تفكر عوام يك جامعه را از آنچه اكنون داريم بالاتر مي برد.

افشين :: 3 مهر 1384 2:06 قֽظֽ


وفاداري را در هر حال ترجيح ميدهم اگر چه به اين هم معتقدم كه با زور و چماق و تهديد و آيه و حديث و ... نمي شود كسي را متعهد به وفاداري كرد .

لادن شیرازی :: 2 مهر 1384 10:15 بֽظֽ


فرناز جان ارتباط جنسی به این طریق هیچ اشکالی ندارد .اینکه برای ما عجیب است به خاطر این است که وفاداری از اول برایمان اشتباه تعریف شده.این روابط در واقع تنها از طرف فردی رعایت می شود که واقعا عاشق طرف مقابلش باشد.

مرجان :: 2 مهر 1384 7:27 بֽظֽ


سلام فرناز.من 2-3 ماهي هست وبلاگ تو رو مدام ميخونم.خيلي هم لذت ميبرم.آين اولين دفعه است كه نظرو رو مينويسم. بايد بگم من با نظر تو كاملا موافقم.آدم وقتي پارتنر انتخاب مي كنه بايد در نظر داشته باشه كه طرف مقابل تا حد زيادي به ايده ال هاش نزديك باشه و اينطور نباشه كه بعد از مدتي با افراد مختلف براي ارضا جنبه هاي متفاوت زندگيش ارتباط برقرار كنه در غير اين صورت هرج و مرج همه جا رو مي گيره .

فرناز :: 2 مهر 1384 4:36 بֽظֽ


البته فرناز عزيز، بنده هم متوجه شدم. منتها عرض مى‌کنم ازدواج را مى‌شود به چندين رابطه تقسيم کرد که شامل ساير روابط مد نظر شما هم مى‌شود. لذا از نظر من اگر با اطلاع دو طرف باشد اشکالى ندارد.

کوروش :: 2 مهر 1384 2:21 بֽظֽ


ببينيد ازدواج يک قرارداد است که زن و شوهر طى آن چندين رابطه با يک‌ديگر برقرار مى‌کنند: از دوستى و شراکت جنسى گرفته تا نان‌آورى و بچه‌دارى و … که شايد پاى‌بندى به اين همه رابطه‌ى هم‌زمان براى همه امکان پذير يا پذيرفتنى نباشد. اگر مسايل حقوقى حل شود، چه اشکالى دارد، دو نفر فقط در يکى دو رابطه پارتنر باشند. به عنوان مثال آقاى الف با خانم ب رابطه‌ى دوستى داشته باشد و با خانم پ رابطه‌ى نان‌آورى و بچه‌دارى. از طرفى خانم پ هم با آقاى ت رابطه‌ى جنسى داشته باشد. همه چيز بستگى دارد به اين‌که چقدر فرهنگ‌ها اين مسايل را مى‌پذيرند. اگر شما چنين دوستانى داريد و فکر مى‌کنيد اين‌ها کم نيستند، پس ناهنجارى نيست، شايد نامتعارف باشد.
بگذاريد مسأله را در همين چارچوب ازدواج بررسى کنيم: اگر يکى از دو طرف نتوانست يکى از نقش‌هاى فراوان زناشويى را اجرا کند، با طرز تفکر موجود، ديگرى يا بايد به کل اين رابطه‌ها پايان دهد يا تا آخر عمر از يک کم‌بود رنج ببرد به اسم وفادارى. فرض کنيد، يکى از دو طرف از ليبيدوى پايين برخوردار باشد و ديگرى برعکس. اگر اشتهاى مرد بيش‌تر باشد و زن را به اجبار به عمل جنسى وادارد خود شما‌ها اعتراض خواهيد کرد که اين يک جور تجاوز است. و اگر از سر استيصال سراغ کس ديگرى رفت خيانت‌کار است. در حالى که اين‌ دو مى‌توانند به تمامى روابط ديگرشان پاى‌بند باشند و فقط در اين زمينه با ديگرى رابطه برقرار کند و …

کوروش :: 2 مهر 1384 1:58 بֽظֽ


دود از كله ي من هم بلند شد!!!
من با نظر تو كاملاَ موافقم.براي من داشتن رابطه با چند نفر حتي اگر جنبه ي جنسي و سكس نداشته باشد معنايي جز بي بندوباري و خيانت نمي دهد .زن و مردش فرقي نمي كند .

شقايق :: 2 مهر 1384 1:34 بֽظֽ


خوب... چهار پست ناپيوسته منو شايد ديده باشي، بعله، همه چيز نسبي هست و بوده، اما نسبيت هم به خودي خودي شامل قوانين نسبيت مي شود، هميشه در پايان اين لوپ عجيب تصميم گيري انسان گيج مي شود: من متعهد هستم - من دلم مي خواهد - من مي توانم تنوع - آيا من مي پذيرم طرفم هم تنوع؟ - من مي خوابم با شخص جديد - من حتي دل مي بازم به شخص جديد - طرف من مي خوابد با شخص جديد - من نمي پذيرم كه بخوابد با شخص جديد - من مي شكنم - پارتنرم مي شكند - من تصميم مي گيرم خودم را جاي او بگذارم - من مي بينم خيلي كار سختيست... من متعهد مي شوم - من انتظار تعهد دارم. - پيدا كردن پرتقال فروش در اين گير و دار بسيار توافقي و تفاهمي و دونفره و پيچيده بوده و هست، ضمنا خيلي ها (خيلي ها!) فكر مي كنند كه روشنفكرند چون به نفع خودشان روشنفكرند، تحمل 10 درصد آن بلايي را كه مي خواهند سر جفتشان بياورند ندارند كه سرشان بيايد... نسبيت هم نبيست. در اين مورد خاص هر تصميم دونفره اي مي تواند منصفانه باشد و هر راي خودسرانه اي قطعا پايه اش مي لنگد، به شدت.

k1-35 :: 2 مهر 1384 1:24 بֽظֽ