Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۱۱ مهر ۸۴

چرا آنها اینطوری هستند؟!

 



بعد از مدت ها یک بار دیگر فیلم "سارا" را دیدم. من چقدر عصیان سارا را دوست دارم. چه خوب می فهمم درد "خانم کوچولو" بودن را. خانم کوچولویی که باید زیبا باشد و مهربان، دست پخت کم نظیر داشته باشد، بچه داری و خانه داری کار صبح و شبش باشد و اصلن فکر نکند. بره ای خاموش، یک عمر مطیع و بله تنها جواب هر درخواست مرد باشد و بس. چقدر این "نه" به خانم کوچولو بودن زیباست.من چقدر دقیقه های پایانی فیلم را دوست دارم.عصیانی که نتیجه یک عمر مطیع بودن، یک عمر خود را نادیده گرفتن و سرکوب "من" است و حیرت مردی که می گوید زن عشق زندگی اوست و تمام این سالها به خود زحمت ان را هم نداده است که در برابر همسر خود تاملی کند، مردی که حتا نمی داند زنش عینکی شده است، ان هم با شیشه هایی تا این اندازه قطور! مردی که نمی داند زن چند سالی است به سپیدی لباس ها سوزن می زند تا قسط های خرج عمل مرد را بدهد. در همین دقایق پایانی صحنه ای است که مرد هیجان زده سارا را صدا می زند، با چه سرخوشی سفته ها را ریز ریز می کند و با چه آرامشی می گوید"دیگر همه چیز تموم شد." بعد لبخند مرد است و دست هایش که به سوی سارا دراز می شود، دعوتی برای در اغوش کشیدن زن. به نظرم نگاه نیکی کریمی به مرد در این صحنه از ماندگارترین تصویرهای سینمای ایران است.نگاهی کوتاه، تلخ، پر از حرف های ناگفته، نگاهی برنده به مردی که انگار پاک یادش رفته است شب قبل زن را بی فکر و احمق دانسته و تا انجا پیش رفته است که به او تهمت خیانت بسته است و با چه خودسری گفته است که از این به بعد او حق ندارد برای کودک خود مادری کند. چقدر چندش اور است دعوت به آغوش خود بعد از انکه بدترین انگ ها و تهمت ها را به دیگری زده ای. راستی! چرا انها فکر نمی کنند که واژه ها به سرعت در درون رسوب می کنند و تاثیری می گذارند ماندگار؟ نقطه هایی که هرگز پاک نمی شوند...چرا آنها اینطوری هستند؟!

********************
باز دوباره جونورهای اینترنتی، این اسپم های بیکار سر و کله شان اینجا پیدا شده است. یک مدتی نظر خواهی نداریم تا بساط فحاشی و خزعبلات گویی شان را جای دیگری پهن کنند. پس فعلن عذر خواه شماییم خواننده عزیز!

Permalink