می گوید: ببین! این یک حقیقت است که سنت ها و رسوم در ایران بسیار قدرتمند عمل می کنند. شما که دنبال احقاق حقوق زنان هستید باید از دل این سنت ها و رسوم الگو بسازید. ادبیات و مدل غربی به کارتون نمیاد. فرهنگ ایرانی این حرف ها را تاب نمیارد.
می گویم: فرهنگ ایرانی چیست؟ تو می توانی یک تعریف پایه از ان ارائه کنی؟ می توانی چهار تا خصیصه با باور را نام ببری که همه ما ایرانی ها در ان مشترک هستیم؟تعریف فرهنگ زن ایرانی چیست؟ زن به شدت مذهبی که هنوز برای بیرون رفتن از خانه پیچه می زند؟ زن امروزی مدرنی که کار می کند و استقلال مالی دارد و در پی کسب هویتی دور از سایه مردان است؟ زن کارگر؟ زن معلم؟ مرد ایرانی چطور؟ فرهنگ مرد ایرانی مرد جنوبی است که برای حفظ ناموس سر دختر خود را می برد؟ یا ان مرد که زنش راهنوز به نام بچه اولش صدا می کند یا حداکثر می گوید مادر بچه ها یا منزل؟ یا ان مرد برابری خواه امروزی که در روابطش با همسر خود برابری است که حرف اول را می زند؟ این واژه "فرهنگ ایرانی" را اصلن می شود تعریف کرد؟ ببین! همه مثال های بالا به علاوه نمونه های مختلف دیگر همه حقیقت جامعه ما هستند. همه این افراد در این کشور حضور دارند...مثل هر جای دیگر دنیا. تنوع فرهنگی جز ء لاینفک هر اجتماعی است. همانطور که یک غرب یک دست نداریم، شرق یک دست هم نداریم. وقتی از لزوم الگوسازی از دل سنت ها و رسوم حرف می زنی به این نکته توجه می کنی که چه اندازه سنت ها و رسومی داریم که کاملن در تناقض با یکدیگر قرار دارند؟ حالا با این همه تنوع و گوناگونی می خواهی چه کنی؟ کدام را "فرهنگ ایرانی" به حساب بیاری و کدام را الک کنی و کنار بگذاری؟ همه این ها حقیقت هستند و وجود دارند. پس می بینی که طرح سوالت و این کلیشه از دل فرهنگ ایرانی الگو بسازیم اساسن مشکل دارد.
می گوید: خوب! باید نسبی گرایی فرهنگی را هم لحاظ کنید.
می گویم: شخصن با نسبی گرایی فرهنگی در همه جا موافق نیستم. فکر می کنم برخی جا ها این نسبی گرایی تو را وارد هزار تویی از مشکلات تازه می کند. به خصوص در کشور ما که عملن نسبی گرایی در خیلی موارد ضد خود عمل می کند. مبنا را نسبی گرایی بگذاریم نتیجه این می شود که خوب! این رسم جنوب کشور است که دختران را ختنه کنند. پس باید به این رسم احترام گذاشت و از دل این رسم الگو ساخت! یا فرهنگ ما می گوید چند همسری برای مرد ایراد نیست، پس احترام بگذاریم! و بگیر برو تا آخر. یادم می آید نوشین احمدی خراسانی یک بار سوال خوبی مطرح کرده بود و پرسیده بود چرا فکر نمی کنیم که قبل از هرچیز همین بحث "نسبیت فرهنگی" را باید "بومی" کرده و به چالش بکشید؟ حالا من هم دقیقن همین سوال نوشین را می پرسم. ببین! خشونت علیه زنان اگر بد است(که هست) آمریکا و آفریقا و ایران یا جنوب و شمال کشور ندارد. اگر زنان باید حق طلاق داشته باشند( که باید) فرقی نمی کند که زن روستایی است یا شهری، ایرانی است یا آلمانی. اگر چند همسری امری مذموم است(که هست) تبصره ندارد که برای حاج آقا روا است و برای استاد دانشگاه ناروا! این همه استقبال از این "نسبیت فرهنگی" در ایران می دانی برای چیست؟ برای همین که مدام برای هر موضوعی تبصره و مگر و اگر جور کنند. تبصره هایی که صدی نود موارد هم حقوق زنان را هرچه بیشتر تضییع کرده است و زنان را هرچه بیشتر به حاشیه رانده است. حالا اگر روزی برسد که مردم به ان درجه از انسانیت برسند که سلسله مراتب فعلی از بین رود می توان این مقوله را هم لحاظ کرد که البته اگر هم چنین روزی برسد بی شک به عمر من و تو قد نمی دهد. تازه! فرهنگ مگر یک مقوله ثابت و غیر قابل تغییر است؟ پنجاه سال پیش حرف از عاشقی زدن برای دختر ایرانی گناهی انقدر بزرگ بود که سزایش می توانست مرگ باشد. اما حالا دختران بسیاری عاشق می شوند، با عشق ازدواج می کنند و همسر شان را خودشان انتخاب می کنند. صد سال پیش تصور اینکه مرد ایرانی هم در امور خانه کمک کند بی ناموسی و تصویر کمیک بود اما حالا در بخش های مختلفی از جامعه این تصور کاملن از بین رفته است. البته گمان نکنی من "نسبیت فرهنگی" را رد می کنم. نه! به نظرم خدمت مهمی که مقوله نسبیت به جوامع کرده است به زیر سوال و بوته نقد کشیدن نرم های اجتماعی و همه ان اصولی بود که وحی منزل تلقی می شد. و صد البته به گونه گونی و تحمل هرچه بیشتر صداها و نظرهای مخالف کمک بسیار کرد. وجود انواع فمینیسم خود اثبات این مدعا است. اما در مواردی که چند مثال برایت آوردم به نظرم فقط فقط به هرچه بیشتر ضعیف شدن زنان و نادیده گرفتن حقوق انها منجر می شود. بنابراین انتظار نداشته باش که فمینیست های ایرانی هم در پی "الگوسازی وطنی" مدام تبصره و اما و مگر راه بیاندازند و در دام توجیه ظلم، نابرابری و بی عدالتی بیافتند که مبادا خدای نکرده به تریج قبای سنت یا رسم بر بخورد!
************************
این نوشته میترا را می خواندم، نمی دانم چرا بی اختیار چند دقیقه ای اشک ریختم. میترا نوشته های تلخ تری هم در وبلاگ خود گذاشته است، نوشته هایی از حقیقت نابرابری ها و ستم هایی که هر طرف را نگاه کنیم جلو چشمانمان هستند. اما این نوشته...شاید یاد تنهایی خودمان افتادم میترا جان و حرف مهشید که به درستی می گوید ما ها چوب دو سر نجس هستیم!
Permalink
|