بچه که بودیم وقتی با دخترهای همبازی که یا بچه های فامیل و دوست و آشنا بودند یا بچه های همسایه دعوایمان می شد و به جون هم می افتادیم، مادرم همیشه می گفت تو نباید مثل فلانی باشی و داد بزنی، تو دختر خوبی هستی با دختر فلانی فرق داری، تو از بسان خانواده ای و باید مودب باشی و چیزهای دیگه ای شبیه این. کم کم این حس در من ایجاد و بعد تقویت می شد که من یک سر و گردن بالاتر از بقیه ام و اصلن شان و پرستیژ خانوادگیم اجازه نمی دهد دهن به دهن همبازی ها بشوم. در این میان هیچ فکر نکردم مشکلی وجود دارد و باید حل بشود. در حالیکه به برادرم هرگز کسی نمی گفت تو از این ها بالاتری و شان خانوادگیت فلان است و تو خیلی آقایی و...برادرم با همبازی هایش که دعوایش می شد کتک کاری می کردند، توطئه برای حال گیری طرف می چیدند، گاهی هم معقول می نشستند و با حرف زدن مسئله را حل می کردند. مبنا این بود که مشکلی وجود دارد و این مشکل باید حل بشود، چیزی که تو درگیری ها و دعواهای ما دختران مطرح نبود و ما فقط یاد می گرفتیم واسه هم قیافه بگیریم، با ژست و نخوت بی اعتنا از کنار ان یکی رد بشویم و تا می توانیم پشت سرطرف صفحه بگذاریم. دبیرستانی که بودم توجهم به "یارگیری" وقت اختلاف جلب شد. چیزی که شدیدن بین زنها رواج دارد. کلاس ما دوازده شاگرد بیشتر نداشت که از اول دبیرستان تا سوم دبیرستان که دیپلم گرفتیم همه همکلاسی بودیم. همه دوازده نفر با هم صمیمی بودیم و حسابی رفیق، اما وای به روزی که اختلاف و مشکلی بین دو نفر پیش می امد. یارگیری شروع می شد، یک عده طرفدار یک سر ماجرا و بقیه طرفدار آن یکی سر ماجرا و وای به روزگارت اگر موضعت مشخص نبود و از هیچ کس طرفداری نمی کردی یا انتقاد به دوستت را بجا می دانستی که فاتحه ات خونده بود! جنگ که تمام می شد، مرحله بعدی که همانا جنگ سرد بود شروع می شد و در این دوره دو طرف از هیچ کاری برای تخریب شخصیت گروه مقابل غافل نمی شدند و انگار نه انگار که همکلاسی و دوستیم چنان طرف مقابل دعوا را تو سطل گه فرو می کردیم و در می اوردیم که پنداری سال ها است دشمن خونی هستیم! همان سال ها به این موضوع فکر می کردم که چرا اینجوری می کنیم؟چرا پسرها وقتی دعواشون می شود رک و راست دعوا و کتک کاری را می کنند، مشکل حل می شود و می رود پی کارش؟ جواب این سوال را بعدتر که "زنان" دغدغه ذهنی و محوری زندگیم شد پیدا کردم. اکثر ما در دوران کودکی بارها جملاتی شبیه جملات مادر من را که با بقیه فرق داریم، خانم و با شخصیتیم و مثل آن یکی بی خانواده نیستیم، باید مودب و معقول باشیم و ....را شنیدیم. طبیعی است که تکرار مداوم این جملات امر را به ما مشتبه می کند که آسمان پاره شده و ما یگانه در جهان بشریت افتادیم پایین! طبیعی است که فکر کنیم آنقدر برتر از طرف مقابل دعوا هستیم که اساسن وجود مشکل را انکار کنیم و طرف را نادیده بگیریم و با همان سر بالا زیر آب طرف را بزنیم. یاد می گیریم که منحصر بفرد باشیم و به بقیه هم جنسانمان به چشم رقیب نگاه کنیم و تو کله مون فرو می کنند که مردها دنبال یک دختر خوب و یکتا و متفاوت از بقیه است و برای جلب مرد باید خودت را از هم جنسانت جدا کنی و به هر ترفند و وسیله ای شده متفاوت و منحصر بفرد باشی تا همای سعادت روی دوش تو بنشیند و انتخاب شاهزاده اسب سوار تو باشی نه دیگری!
می گویند زنها همبستگی را نمی شناسند و بلد نیستند. رقابت را از کودکی در وجود دختر بچه ها می نشانیم و قسمت اعظمی از انرژی و اعتماد به نفس زنان در این رقابت و جلو زدن از دیگر هم جنسان تلف می شود، و همه می دانیم که لازمه ی کار جمعی چیزی جز اعتماد به نفس نیست. در ضمن مسئله چشمگیر دیگر در این میان عدم تفکیک دو حوزه عمومی و شخصی در زندگی اکثر زن ها است. زنان برخلاف مردان یاد نگرفته اند که مسائل شخصی را از مسائل وحیطه کاری و اجتماعی جدا کنند، تقریبن اکثر زن ها حین کار بخشی از هوش حواس و تمرکزشان درگیر خانه و غذای ظهر و لباس های اطو نشده و شام شب و اختلاف با ایکس و ایگرگ هست. این موضوع حتی در محافل فمینیستی هم به چشم می خورد، روزنامه نگار زنی را به یاد می آورم با دغدغه های مسائل زنان که همیشه در شلوغترین لحظه های کاری کارش را رها می کرد تا به شوهرش زنگ بزند و سفارش کند مبادا دخترشان آب پرتقالش را فراموش کند بنوشد یا می پرسید شوهر سوپش را خورده یا نه و چیزهای دیگری تو همین رده. انگار پایمان را هر کجا که می گذاریم خانواده هم دامن ما را گرفته اند وبا ما وارد می شوند. همین عدم تفکیک به سایر حوزه ها هم کشیده می شود و اختلاف شخصی را وارد حوزه کار اجتماعی هم می کنیم و اگر فلانی فلان جا فلان حرف را زده که به مذاق ما خوش نیومده بحث سر همبستگی و کار گروهی غیره با فرد مذکور اساسن مسخره و بیهوده می شود!
ما در روزگار سختی به سر می بریم. هیچ الگو و تجربه جمعی چشمگیری از گذشته نداریم که چراغی باشد فرا روی امروزمان. به نظرم زنانی که امروز در زمینه جنبش زنان فعالند فشار بیشتری را تحمل می کنند. همه فرزندان نسلی هستیم که به ما یاد داده اند مدام با هم جنسانمان رقابت کنیم، به هم جنسانمان اعتماد نکنیم، درگیر مسابقه جلب نظر مرد باشیم و... همه ما هم با همه نقدهایی که به این شیوه ترییتی داشته باشیم از این شیوه تاثیر گرفته ایم و هیچ چیز دشوارتر از سعی در تغییر خود و کنترل این حس رقابت، جاه طلبی، دوست داشتن هم جنسانمان و عادت به فرهنگ جمعی نیست. در چند سال اخیر نمونه های موفق و امید بخشی از همبستگی های زنانه را میان زنان فعال شاهد بودیم که واقعن نوید بخش روزهای بهتری است. ناپلئون به درستی می گوید:"یادمان نرود تا به انسانی فرصت پیشرفت ندهند لیاقت تاثیری در پیشرفت او ندارد." و این فرصت سال ها است که از زنان دریغ شده است، پس آزمون و خطا در این مرحله امری بدیهی است.
******************
من می خواهم یک سری تغییرات تو قالب وبلاگم بدهم. اول اینکه بنر را عوض کنم و بعد یک باکس کوچکی شبیه روزنوشت وبلاگ ها باز کنم که البته نمی خواهم روزنوشت باشد، می خواهم مطالب تازه تریبون فمینیستی را انجا بگذارم. کارهای فنی این وبلاگ را مسعود انجام می داد که الان صد سالی هست ازش خبری نیست. تازه خبری هم بود در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته اخه؟! چقدر چپ و راست به طفلک ارد بدهم و خرده فرمایش صادر کنم؟! خلاصه که ایها البلاگر که فنی کار هم هستید خواستید دو قرون ثواب برای ان دنیاتون جمع کنید بشتابید!:))
پ.ن: صد البته بدیهی است که منظور دوستان شناس هستند. شما که انتظار ندارید رمز عبور را به هر کی بدهم؟!
Permalink |
Comments 11
.::
نظرات خوانندگان
سلام
وقتي مطلب تون را خوندم ياد يه حديث تو درس معارف دبيرستان افتادم تقريبا با اين مضمون كه : هركس خود را شناخت خداي خود را مي شناسد حال شما هم كه به دليل حالات و رفتارهاي خودتان و مردم مي انديشيد لابد مشمول اين حديث شريف مي شويد فقط مسئه اي كه مي ماند: ما انسان ها بدليل ناقص بودن دانش و عدم احاطه كامل به علت و معلول ها ممكن است از اين كاوش ها به نتيجه گيري هاي اشتباه برسيم و به نظرم مهم اين است كه همواره راه را براي تغيير عقيده باز بگذاريم شايد چيزي كه نوشتم خيلي به مطلب شما مربوط نباشد ولي اينهم يك پيام بود اميدوارم همواره موفق و پيروز باشيد
علي اكبر ساده :: 3 آذر 1384 4:21 بֽظֽ
با سلام – دوست ارجمندم سركار خانم سيفي - يك مطلبي را مي خواستم بگويم كه شايد زياد مرتبط با اين پست شما نباشد اما اهميت دارد جايي مطرح شود مثلا اگر بتوانيد در تريبون فمينيستي يا كانون زنان – اينكه آيا شما در ميان "چهره هاي ماندگار" كه صدا و سيما برنامه اش را پخش كرد خانمي را ديديد يا خير ؟؟ منكه نديدم و اگر اصلا خانمي نبوده باشد جاي تعجب بسيار دارد--آيا ما در انواع رشته ها لااقل دفاع مقدس يا شعر يك زن برجسته نداشته ايم ؟ و بايد پيگيري شود ---- دوم اينكه "حاير " تبليغ بسيار زننده اي دارد كه خانمي را در حال رختشويي نشان داده و گوينده چند بار تكرار ميكند: ميشوره –آب ميكشه – خشك ميكنه ! ...... ماشين لباسشويي دوقلوي حاير! اين تبليغ را اگر ببينيد به راحتي پي به ميزان اهانت پنهان آن خواهيد برد! خواهش ميكنم اين مطالب را انعكاس دهيد – دوست شما :آرا
آرا :: 29 آبان 1384 0:23 بֽظֽ
راستش من فكر مي كنم اينكه زنها فكرشون در گير مسايل مختلف هست و مي تونند در آن واحد چند تا كار رو انجام بدن مي تونه يك توانايي باشه كه مردها ندارند و اين توانايي مثبت هست اگه به موقع به كار گرفته بشه.
ليلا :: 28 آبان 1384 9:42 بֽظֽ
مسئله اينه: وقتي ميگن زن ناخودآگاه كلمه خانواده تداعي ميشه... كه يا آن زن دختر خانواده است يا زن خانواده بنابراين زن مسئول حفظ آبروي يك ايله...اما وقتي ميگويند مرد شايد 50 درصد ياد خانواده مرد بيفتي و 50درصد چيزهاي ديگهاي مثل شغل و پول و اين جور چيزها...اينجوريه كه زنها بايد در انتقاد و دعوا و مشاجره حواسشان به حفظ آبروي خانواده باشد.
به قول شما رقابت جنسي هم كه پدر دخترها رو درآورده و ديگه اجازه كار گروهي و همبستگي و اين حرفها رو نميده.
ساساسا :: 28 آبان 1384 1:57 بֽظֽ
همیشه نوشته هاتو می خونم. تقریبا هر روز. اما گاهی از ترس لالمونی میگیرم!!! بطور علی الحساب در مورد این فرمایشات به نظرتون ما آقایون هم حق اظهار نظر داریم؟؟؟... کاش شما که اینقدر خوب می نویسی یه کم هم کد نویسی یاد می گرفتی که نخوای دوستان خواننده ات رو وسوسه کنی به ارائه پیشنهاد همکاری اون هم از نوع دوستانه که بعدشم کلاس بزاری که من به هر کسی رمز عبور نمی دم!! جان تو همون مسعود گل پسر از همه بهتره... قربون مرامش. پیداش کردی از قول من یه دست بوس بهش برسون که اینقدر بی صدا شما رو «حمایت» می کنه... و شما بی صدا تر طفلک می دونی اش...
دایی ناصور :: 28 آبان 1384 1:11 بֽظֽ
بیشتر که به مطلبت فکر کردم به این نتیجه رسیدم که شاید بخشی از مشکل ما به علت عدم درک (ویا حتی تعریف) چیزی به اسم موفقیت جمعی باشه. چون همبستگی وقتی بوجود می یاد که ما در انتظار یک نتیجه یا موفقیت جمعی باشیم. یه مثالی بزنم. ما سال آخر دبیرستان(سال کنکور) که بودیم دبیر شیمی جلسه اول اومد گفت یوقت فکر نکنید شما 25 نفر (تعداد بچه های کلاس) رقیب همدیگه هستید(چیزی که همونطور که خودت می دونی بین دختر مدرسه ای های ایرانی رایجه). شما 25 نفر با هم رقیب 300هزار نفر هستید.پس تجربیاتتون رو به هم انتقال بدین. شاید اون موقع به نظرم حرف مهمی نبود. ولی بعد از اعلام نتایج واقعا احساس کردم نتیجه کار بقیه (اصلا مهم نیست تو چه کاری باشه.منظورم یک کار جمعیه) چقدر می تونه برای من مهم باشه. الان هم باید به نظرم یکمی به موفقیت های جمعی بیشتر بها بدیم.
بازم ببخشید اگه قدرت انتقالم ضعیفه!
شاد باشی
مینا :: 28 آبان 1384 0:45 بֽظֽ
سلام
به نظرم مساله عدم همبستگی و عدم کارگروهی مشکلییه که تو کشور ما عام تر و فراگیرتر از مساله زنانه و می شه گفت تقریبا شامل همه ما ایرانیامی شه و شاید هیچکدوم نتونیم به قول شما الگویی از گذشته پیدا منیم(نه فقط زنان).البته شاید در مورد زنان به دلایلی که شما گفتین شدیدتر باشه و امکانات برای رفع موانع کمتر(می خوام بگم که ما هم مشکلمون اساسی تر و نیاز به کار مضاعف داره هم امکاناتمون برای حل مشکلات اساسی تر خیلی ناچیزتر که این باعث میشه منو شما مجبور باشیم انرژیمونو به صورت توانی صرف کارایی با نتایج کوچیک کنیم)
البته شرمنده از اینکه قدرت انتقال و بیانم ضعیفه!!!!
شاد باشی
مینا :: 28 آبان 1384 9:44 قֽظֽ
نميشه همه ي اينها رو تعميم داد. با گفته هات تا حدودي موافقم چرا كه دختر ها بر خلاف پسرها از خانواده بيشتر تاثير ميپذيرند تا خارج از محيط خونه
به هر حال نميشه كلي روي ِ اينگونه مطالب و موضوعات مانور داد چرا كه جنبه عمومي بودنش كمه و تناقض در حامعه ي ما خيلي زياده حامعه اي كه با خودش سنتي بودن و مدرن بودن رو به يدك ميكشه
شاد باشي
ارزو :: 28 آبان 1384 4:41 قֽظֽ
نميشه تعميم داد همه ي اين خصوصياتي كه گفتي رو ولي تا حدودي موافقم با نظراتت چرا كه دخترها بر خلاف پسرها بيشتر از خانواده تاثير ميپذيرند تا از محيط خارج از خانه
ارزو :: 28 آبان 1384 4:25 قֽظֽ
بسيار زيبا و تاثير گذار بود..موفق باشيد
Marco :: 28 آبان 1384 1:00 قֽظֽ
موافقم.
محسن :: 27 آبان 1384 5:50 بֽظֽ
|