
اول بگویم که این پست خیلی طولانی هست اما ممنون می شوم ان را بخوانید و دوست دارم نظرات شما را هم بدونم:)
دیشب در یک مهمانی خودمونی فمینیستی فیلم"Fire" را دیدیم. فیلم ساخته کارگردان معروف هندی، دیپا مهتا و تولید سال 1997 است. فیلم جنجال برانگیزی که در زمان پخش در هند خشم هندوهای افراطی را برانگیخت و در اعتراض چند سینما را در هندوستان به اتش کشیدند و نهایتن هم فیلم توقیف و پخش ان نه تنها در هند، که در چندین کشور دیگر هم ممنوع شد.
داستان فیلم روایت زندگی خانواده ای است که قبل از جدایی پاکستان و هند در قسمت های پاکستانی ساکن بوده اند؛ اما بعد از جدایی و اعلام استقلال پاکستان به بخش هندی نشین مهاجرت کرده اند. یک خانواده طبقه متوسط هندی که طبق رسم رایج هندوستان همه با هم در یک خانه زندگی می کنند. اعضای خانواده مادر پیر و علیل، دو پسر و همسران این دو به اضافه یک مستخدم مرد هستند. پسر بزرگ پیرو فرقه مذهبی خاصی است که در سیر وسلوک این فرقه باید از هم خوابگی با زنان چشم پوشید و مرد سیزده سال است که با زنش هم بستر نشده است. پسر کوچک به تازگی با دختر جوان و زیبایی ازدواج کرده است، پسر معشوقه ای هنگ کنگی دارد که حاضر به ازدواج با او و زندگی با دیگر اعضای خانواده او در یک خانه نشده است و پسر بعد از ازدواج کماکان با معشوقه هنگ کنگی اش که آرایشگر است ارتباط دارد. عروس جوان خانواده خیلی زود متوجه رابطه شوهرش و معشوقه هنگ کنگی او می شود. عروس بزرگتر است که به دلداری او می آید. این دو که تمامی ساعات روز را با مادر شوهر علیل و مریض خود در خانه هستند کم کم با هم صمیمی تر می شوند و آرام آرام رابطه عاطفی عمیقی بین این دو ایجاد می شود. رابطه ای که به تدریج عاشقانه می شود و این دو زن شریک عاطفی و جنسی یکدیگر می شوند. رابطه هر دو زن را شکوفا می کند، عروس بزرگتر شادابی و طراوتی را که از دست داده بود دوباره به دست می اورد و انقدر در این رابطه هم جنس گرایانه غرق لذت هستند که دیگر اهمیتی به بی وفایی یا عدم توجه شوهر نمی دهند.مستخدم خانه که مرد جوانی است به عروس کوچکتر علاقه مند می شود. مستخدم که پرستار مادر علیل خانواده هم هست مدام جلو چشمان پیر زن فیلم های پورنو می بیند و خودارضایی می کند و پیرزن هم که قادر به صحبت کردن نیست هرچقدر با ایما و اشاره به دیگران می گوید او را با مستخدم تنها نگذارند انها متوجه نمی شوند. مستخدم که به رابطه دو عروس شک کرده است ان دو را می پاید و متوجه ارتباط دو عروس با یکدیگر می شود. در همین زمان عروس بزرگتر مچ او را در حین دیدن فیلم پورنو جلو چشم مادر شوهر پیرش می گیرد و با عصبانیت بسیار به گوش مستخدم سیلی می زند، مستخدم هم تلویحن به او حالی می کند که در جریان رابطه ان دو هست. دو عروس از پسر بزرگ خانواده که نقش ریاست بر خانواده را هم دارد می خواهند که مستخدم را بیرون کند امامرد معتقد است که باید فرصت دیگری برای اصلاح به او داد و مستخدم ماندگار می شود. او که جدای از کنجکاوی به دلیل علاقه اش به عروس کوچک تر به رابطه دو زن حسادت می کند بالاخره روزی آن دو را در تخت خواب در حین سکس می بیند و سریع پسر بزرگ خانواده را خبر می کند. مرد سریع خود را به خانه می رساند و قبل از انکه وارد اتاق خواب شود به مستخدم می گوید که جل و پلاسش را جمع کند و از ان خانه برود. در لحظه ای که دو زن مشغول عشقبازی هستند مرد در اتاق را با شدت باز می کند، راز این دو از پرده بیرون افتاده است و زن بزرگتر به دیگری می گویدذ که خیلی زود خانه را ترک کند تا او هم فردا به او بپیوندد. عروس کوچک تر می گوید که بدون او نمی رود و او هیچ چیزی مدیون شوهری نیست که سیزده سال است به او دست نزده است. اما عروس بزرگتر می گوید که باید با مرد حرف بزند و به زور او را روانه می کند و قول می دهد فردا به او ملحق شود. بعد در اشپزخانه مشغول اشپزی است که شوهرش پیش او می آید و می گوید که او متحول شده است و می داند همه این ماجراها تقصیر سیتا(عروس کوچک) است و حالا می خواهد که دوباره مثل سابق با زن باشد و ... زن اما با جدیت می گوید که او سیتا را دوست دارد، با او خوشبخت است و شکوفا و او را و این خانه را برای همیشه ترک می کند تا با سیتا باشد. مرد عصبانی می شود و به زور زن را به خودش می چسباند و او را با حرص می بوسد، زن او را هل می دهد و دنباله ساری اش روی گاز اشپزخانه می افتد و اتش می گیرد. مرد اما بی توجه به اتش گرفتن او مادر پیرش را که از کاناپه به پایین پرت شده است بلند می کند و سرجایش می گذارد. صحنه اخر فیلم، سیتای هراسان را نشان می دهد که در محل قرارشان منتظر زن دیگر ایستاده است و بالاخره زن دیگر سیاه و دود گرفته و خسته نفس زنان می رسد و به او ملحق می شود.
چند صحنه این فیلم به نظرم خیلی تاثیر گذار بود.
-زن و شوهر جوان که تازه ازدواج کرده اند از ماه عسل برگشته اند و مرد در طول ماه عسل با زنی که علی رغم میلش با او ازدواج کرده است همبستر نشده است. برادر بزرگتر به او می گوید که مرد باید با زنش همبستر بشود و این از وظایف زناشویی اوست. برادری که خود سیزده سال است با زنش همبستر نشده است!! همخوابگی صورت می گیرد، مرد که ازضا می شود یک گوشه تخت می افتد، نگاهی به زن که حسابی ترسیده است می اندازد و تنها می گوید" اگر خون ریزی داشتی نترس و نگران نشو، دفعه اول این اتفاق عادی هست "و می خوابد. زن با هراسانی به رگه خونی نگاه می کند که روی ران هایش سرازیر است و با ترس ملافه خونی را با دستمال پاک می کند.
-دو زن که با هم غرق خوشی هستند برای عبادت به یک معبد هندوها می روند. این دو که رابطه عاطفی و جنسی خوبی با هم دارند ضریح عبادتگاه را چنگ می زنند و با تضرع دعا می کنند که شوهرانشان اصلاح شوند و به سوی انها برگردند!
-پسر کوچک تر دراتاق خواب به زنش می گوید که او را دوست ندارد ومعشوقه هنگ کنگی اش را از ته دل می خواهد، به نظرش معشوقه اش زن بسیار جذاب و شیرین و خواستنی است و بعد می گوید حالا دو راه دارند. یا اینکه زن طلاق بگیرد یا اینکه زن را حامله کند و به زن نگاهی می اندازد و می گوید: به نظرم اگر بچه دار بشویم تو هم سرت گرم می شود و سرگرمی خواهی داشت!!حالا انتخاب با تو هست!( چه بزرگ منشانه واقعن!) زن بلند می شود سیلی محکمی به گوش مرد می زند و می گوید که به نظرش مرد یک حرومزاده واقعی هست. مرد نگاهی به زن می اندازد و با لبخندی میگوید: خوشم میاد. خوشم میاد زنم بجنگد. خوبه... و به زور لب هایش را به لب زن می چسباند.
-در تمام این سال ها کسی که از مادر علیل خانواده نگهداری کرده است عروس بزرگ بوده است. پیرزن هم بعد از سر رسیدن پسرش متوجه رابطه دو عروسش می شود. با ایما و اشاره عروس بزرگ را صدا می کند، عروس با مهربانی همیشگیش می رود و خم می شود تا او را بلند کند. پیر زن به صورت او تف می اندازد. و تمامی این سال ها تنها و تنها این عروس بوده است که مراقب او بوده است و بس...
خوب! محور اصلی این فیلم "لزبینیسم" است. یک چیزی که اول تو ذوق من می زد این مسئله بود که کارگردان این باور را به تو نشان می دهد که زنانی که از شوهرانشان سرخورده شده اند یا شوهرشان به انها توجه نمی کنند لزبین می شوند. در واقع بازتولید همان دلیل مرد سالارانه ای که جوامع مرد سالاری از ان به عنوان مکانیزم کنترل استفاده می کنند و به نوعی ساده انگاری این پدیده. اما در طول فیلم به این موضوع فکر می کردم که حداقل تو جوامع سنتی مثل ایران یکی از دلایل عمده هم جنس گرایی می تواند همین موضوع باشد. در گفت و گوهایی که بعد فیلم داشتیم یکی از دوستان هم دقیقن به این موضوع اشاره کرد و از باشگاه ورزشی معروفی گفت که اکثر مربی های زن انجا همجنس گرا هستند و او در صحبت با انها دیده است که دلایل همه انها یا بی وفایی و خیانت دیدن از شوهر یا دوست پسر بوده است و یا اهمیت بسیار زیادی که شوهر یا دوست پسرشان به اندام و زیبایی انها می داده اند و مدام می گفتند چاق شدی، لاغر شدی و غیره. این زن ها به این دوست ما گفتند که در رابطه با زنان از این گیر دادن ها خبری نیست و روابط خیلی صادقانه تر هست. من گفتم که به نظرم تو جامعه ای مثل ایران یکی از دلایل همجنس گرایی نبود فرصت و موقعیت مناسب برای ارتباط با جنس مخالف است. برای مثال، تو اگر دختر باشی یا پسر به راحتی می تونی دوست همجنست را به خانه تان بیاوری و شب هم خانه شما بماند اما در اکثریت قریب به اتفاق خانواده ها تو چنین اجازه ای را در مورد دوست پسر یا دوست دخترت نداری. یا به راحتی می توانی با دوست هم جنست مسافرت بروی در حالیکه مسافرت رفتن با جنس مخالف دردسری است و خیلی موقعیت های دیگه که تو جامعه سنتی عملن در رابطه با کسی از جنس مخالف نخواهی داشت. خودم چندین مورد دیدم که نبود موقعیت و فرصت برای ارتباط با جنس مخالف سبب ایجاد رابطه هم جنس گرایانه شده است. دو نفر از بچه ها پیرو این تفکر بودند که همه انسان ها با گرایش به دو جنس متولد می شوند و این تربیت و هنجار های اجتماعی که در برابر ان قرار می گیرند هست که یکی از این دو گرایش یا هر دو را بالفعل می کند. بعد بحث مجازات حقوقی ان در قانون ایران و هند در گرفت چرا که میزبان ما هندی بود. که اینجا من همچین اطلاعات حقوقی ام را ریختم رو دایره:) در قانون ایران هم جنس گرایی زنان "مساحقه" نامیده می شود و مجازات ان در سه مرتبه اول حبس و بار چهارم اعدام هست. همجنس گرایی مردان هم "لواط" نامیده می شود ومجازاتش همان بار اول اعدام است. حالا این سوال منطقی پیش می آید که چرا مجازات مردان همان بار اول اعدام است اما زنان بار چهارم؟ دلیل این موضوع از یک دیدگاه کاملن مردسالارانه نشات می گیرد. تفکر پشت این موضوع این هست که در همجنس گرایی زنان دخول صورت نمی گیرد، بنابراین اولین مرتبه نباید مجازاتش به سنگینی لواط باشد که در ان دخول صورت می گیرد. یک کلام سکس یعنی دخول! میزبان هندی ما گفت که در قانون هندوستان هم همجنس گرایی جرم محسوب می شود اما اگر فرد اعتراف کند مجازاتی برای او منظور نمی شود و همین اعتراف را کافی می دانند.یک بحث جالبی هم که بینمان در گرفت سر این بود که لزبین ها باید اعلام کنند لزبین هستند یا خیر. اکثر دوستان معتقد بودند که به ویژه اگر طرف فمینیست هست بهتر است این موضوع رااعلام کند، چرا که این هم قسمتی از مبارزه و ساختارشکنی ها است. من اما گفتم که دچار دو نوع حس متضاد در این باره هستم. فکر می کنم چه لزومی دارد این مسئله را به خصوص تو جامعه سنتی ومذهبی مثل ایران اعلام کند در حالیکه می داند مجازات سختی در انتظار اوست؟ و فکر می کنم همین که طرف روحیات جنسی خود را شناخته، پوسته سنت را شکافته و انگونه که می خواهد زندگی می کند خودش کلی سنت شکنی است. از طرف دیگر فکر می کنم تا وقتی موضوع پنهان در لایه های زیرین هست وضع همین هست که هست و برای به رسمیت شناختن حق همجنس خواهی راهی جز اعلام ان و تلاش برای جا انداختن ان نیست. و البته شروع این کار هم سخت ترین قسمت موضوع است. در ضمن یکی از دوستان گفت که اگر یک همجنس گرا درخواست پناهندگی کند و دلیلش این باشد که در ایرن همجنس گراها با مشکل روبرو هستند، دلیل او پذیرفته نمی شود چرا که هیچ سند حقوق بشری از وضعیت همجنس گراها و رفتاری که با انها در ایران می شود نداریم. من خودم این نکته را نمی دانستم.
چقدر نوشتم!! اما یک سوالی برای من هست. این روزها این دیدگاه که انسان ها به تمایل به هر دو جنس به دنیا می ایند و تربیت و نرم های جامعه هستند که سبب میل به یک جنس(چه موافق چه مخالف) می شوند دیدگاهی هست که زیاد مطرح می شود. درباره خودم که فکر می کنم می بینم من حتی دکتر زنان هم که می خواهم بروم ترجیح می دهم پیش دکتر مرد بروم نه زن! رک و راست بگویم از اینکه زنی به بدنم دست بزند چندشم می شود.حالا دارم فکر می کنم که این نظریه تا چه اندازه درست است و اصلن درست هست یا نه و اگر هست پس یک همچین حسی که من دارم نتیجه چی هست. آیا این هم به سبب همان تربیت اجتماعی و الگوهایی هست که جامعه تعریف می کند؟؟
پ.ن: می خواستم درباره "فمینیسم لزبینی" هم بنویسم که دیگه دست درد گرفتم! حالا باشه بعدن یک پست درباره اش می نویسم.
پ.ن.ن: می بینید که یک باکس جدیدی به اسم تریبون فمینیستی ایران اینجا اضافه شده است. از این به بعد تو این قسمت اخرین مقاله ها و مطالب تولیدی تریبون فمینیستی را خواهم گذاشت. این گفت و گوی الناز انصاری با منصوره شجاعی ما را که الان گذاشتم بخوانید که خیلی جالب است. این "اکوفمینیسم" واقعن مبحث جالبی هست ها.در ضمن لینکدونی پایین باکس تریبون فمینیستی هست.
پ.ن.ن.ن: هان! یادم رفت بگم! «مرکز تحقیقات سلامت زنان فردا»،ایمیلی را ارسال کرده واعلام کردند که پنجشنبه، سوم آذر، مراسمی را به مناسبت فرارسیدن 25 نوامبر، روز جهانی نفی خشونت با زنان، برگزار می کند.
محل برگزاری مراسم: خیابان قائم مقام فراهانی، میدان شعاع، خیابان شاهین، شماره 41.
از دعوتتون هم ممنونم، اما متاسفانه نمی تونم شرکت کنم. دوستانی که مایل هستند در این مراسم شرکت کنند.
Permalink |
Comments 21
.::
نظرات خوانندگان
فرناز خانوم خسته نباشد دست و پنجه ات . منو با مقوله اي آشنا كردي كه بايد 360 نفر ساعت وقت بگذارم تا بفهمم يعني چه ( آخه اطلاعاتم را بايد از زير منفي 100 برسانم به 70مثبت ) فيلمي را هم معرفي كردي اميدوارم بتوانم پيداش كنم . تا بعد
سراب :: 26 آذر 1384 11:18 قֽظֽ
سلام فرناز جان ؛عزيزم ببخش ناراحتت كردم من نبايد وفتي كه ناراحت بودم كامنت ميذاشتم به هر حال دلخوري من بي مورد بوده چرا كه حتما من انتظار بالايي دارم از مردم كشورم من خيلي وقته به وبلاگت سر ميزنم با افكارت اشنا هستم من تند رفتم با شناخت كه از تو دارم نبايد راجب عقايدت حرفي ميزدم فرناز جان تو دنياي واقعي كه جرات حرف زدن نداريم وقتي تو دنياي مجازيش حرفي بزنيم همه نصيحت ميكنند كه توبه كن و نميدونم هزار تا حرفهاي عجيب غريب كمتر كسي گفت كه شما هم حق زندگي داريد تو وبلاگ مهشيد وقتي مي خوندم مطالبش رو راجب پرايد و... كمي اروم شدم ميدونم كمي صبرم كم شده به قول تو خدا صبرمون بده:) ادرس وبلاگم رو هم بيشتر به اين خاطر نذاشتم كه دوستان وقتي مياند به وبلاگم دنبال حرفي نكته اي عجيب نگردند چرا كه من اونجا هم حرفي از لز بين بودنم نزدم
مهم نيست :: 7 آذر 1384 3:38 قֽظֽ
نظر هم كه ميزاريم ثبت نميشه
مهم نيست :: 6 آذر 1384 3:37 قֽظֽ
فرناز جان تا به حال اينجور سر خورده نشده بودم امشب با اومدن به وبلاگت تموم دنيا رو سرم خراب شد نه به خاطره اينكه لز نيستي --فكر ميكنم با اين حرفت (چندش ...) ميخواستي به نوعي به دوستاني كه تو رو فمينيستي افراطي مينامند ثابت كني كه لز نيستي ولي لزومي نداشت انفدر نقرت انگيز بيانش كني-- به خاطر تقكراتت فكر ميكردم كساني از خقوق زن دم ميزنند كه حق انتخاب رو بهشون ميدند نه اينكه لز بينها رو تافته ي جدا بافته بدونند تو جواب كامنتت به سيماي عزيز هم بيان كردي كه انگار منتي سرمون ميزاريد و..... .لي در كل انتظار من شايد از تو بالا بوده من يه لز بين هستم كه از محيط كمتر تاثير گرفتم دقيقا برعكس كامنتهاي دوستان كه معتفدند هم جنس گرايان به خاطر نبود شريك جنسي هم جنس گرا ميشند من به اين گفته ها معتقد نيستم ما هم انسانيم حق انتخاب داريم ولي چه حق انتخابي ؟!! كه الان مني كه اينجا عنوان كردم لز هستم نميتونم ادرس وبلاگم رو بنويسم يا حتي ميل و اسمي از خودم بذارم چرا كه نميتونم هر روز كامنتدونيم رو باز كنم و فحش بشنوم به اندازه ي كافي سر خورده شديم نه به اينده ميشه اميدي داشت نه به زندگي كه در پيش داريم
مهم نيست :: 6 آذر 1384 3:24 قֽظֽ
در این دراز مدت غیبت هنوز هم این مطالب با مطالب سایت قبلی زیاد فرق نکرده.خوشحالم که باز میام اینجا.
Ashkan :: 4 آذر 1384 1:00 بֽظֽ
سلام
من دوباره نظرات همه ي دوستان رو خوندم
يه نكته ي جالب يادم اومد :
همونطور كه مي دونين ويلدورانت در كتاب لذات فلسفه اثبات كرده كه براي توليد مثل نيازي به وجود جنس نر در موجودات زنده نيست .
اما طبيعت به عمد جلوي تك باروري موجودات به خصوص پستانداران بالا رو مي گيره .
دليلش هم در يك كلمه خلاصه ميشه :
نياز موجودات تكامل يافته به يك محيط پرورش به نام خانواده .
تكامل نوع بشر فقط در صورت وجود خانواده و توارث دو گانه ي انسان از دو جنس تامين ميشه .
خانواده بزرگترين دستاورد بشري پس از اجتماعه كه با عقل منطقي امروز و با توجه به نظريات هم جنس گرايان نيازي به اون نيست !
اما تا حالا عقل نتونسته غريزه رو نفي كنه !
حتي اخلاق غير غريزي وجود نداره .
بدرود
سياوش :: 4 آذر 1384 9:31 قֽظֽ
سلام
كامنت سياوش را كه در بالا نوشته شده پسنديدم لذا همان را يك بار ديگر ارسال مي كنم
سلام
اولش بايد ببينيم ميل جنسي اصلا واسه ي چيه ؟
بر خلاف نظر دوستان بايد بگم ميل جنسي غريزه نيست بلكه يه حسه كه نتيجه ي مستقيم غريزه ي بقاي نسله .
همونطور كه مي دونين گذشت زمان تا كنون نتونسته غريزه ها رو تغيير بده بلكه فقط حس هاي برخواسته از اون ها رو عوض كرده.
همجنسگرايي نتيجه ي تغيير اين حسه .
حالا بايد ببينيم تكليف اين غريزه(بقاي نسل) در آدم هاي هم جنس باز چيه؟
اين يكي رو يا بايد از فرويد بپرسين يا از داروين!
بدرود
علي اكبر :: 3 آذر 1384 3:41 بֽظֽ
خوندمش، از اون مباحثیه که باز کرم دارم در موردش بنویسم.
k1-35 :: 3 آذر 1384 1:32 بֽظֽ
سلام
اولش بايد ببينيم ميل جنسي اصلا واسه ي چيه ؟
بر خلاف نظر دوستان بايد بگم ميل جنسي غريزه نيست بلكه يه حسه كه نتيجه ي مستقيم غريزه ي بقاي نسله .
همونطور كه مي دونين گذشت زمان تا كنون نتونسته غريزه ها رو تغيير بده بلكه فقط حس هاي برخواسته از اون ها رو عوض كرده.
همجنسگرايي نتيجه ي تغيير اين حسه .
حالا بايد ببينيم تكليف اين غريزه(بقاي نسل) در آدم هاي هم جنس باز چيه؟
اين يكي رو يا بايد از فرويد بپرسين يا از داروين!
بدرود
سياوش :: 3 آذر 1384 1:57 قֽظֽ
سلام. با جهاني شدن فرهنگها به سمت يكسان سازي يا ادغام پيش مي روند و به نظر مي رسد تفاوتهاي فرهنگي بين جنسيتي رو به كاهش بگذارد و اين همان تحقق آرمانهاي فمينستهاي ميانه رو است.
Marco :: 3 آذر 1384 0:41 قֽظֽ
من هم فكر مي كنم كه دگر جنس خواهي براي اين در جوامع بيشتر شايع است كه اون رو غريزي و طبيعي مي دونن و جامعه پذيري جنسي بر روي اون بنا مي شه. فكر مي كنم اگر اين طور نبود هم جنس خواهي بين انسانها مثل دگر جنس خواهي كثرت داشت. من كساني رو مي شناسم كه هيچوقت در زندگيشان به جنس مخالف علاقه نداشتند و رابطه جنسيشون از ابتدا با هم جنسشون بوده و غير از اين براش جذابيت نداره.
ليلا :: 2 آذر 1384 9:36 بֽظֽ
در ضمن تمایل جنسی از سنین نوجوانی (شروع بلوغیت) شروع میشود. یکی با دیدن اعضای جنس مخالف شهوتی میشه و دیگر با جنس موافق اما تصمیمات و اعمال بر پایه تربیت و نرمها گرفته میشوند. ازاد باشد بدون ریاکاری، آزاد نباشد با ریاکاری و در خفا!!!
آرمین گیله مرد :: 2 آذر 1384 8:53 بֽظֽ
سلام .... با اینکه کوتاه و کامل فیلم را تعریف کردی اما چونکه ندیدم، درینمورد حرف نمیزنم.
این دیدگاه:"این روزها این دیدگاه که انسان ها به تمایل به هر دو جنس به دنیا می ایند و تربیت و نرم های جامعه هستند که سبب میل به یک جنس(چه موافق چه مخالف) می شوند دیدگاهی هست که زیاد مطرح می شود." که از طرف مذهبی های راست و افراطی مسیحی پخش شده، کاملا دروغ و خارج از هرگونه حقیقت هست. میل و غریضه را نمیشود تربیت کرد. این تربیتها در گذشته و حال فقط باعث ایجاد یک زندگی اجباری و دروغی شده. در حالیکه همجنسباز تربیت "معمولی" شده بخود و دیگران دروغ میگوید و ازدواج میکند همیشه همجنسباز خواهد ماند. و کدام جامعه و کدام خانواده فرزندان خود را همجنسباز تربیت کرده که اینقدر همجسنباز داریم!!؟؟ ببخش این دیدگاه در غرب توسط راستیون عیسوی پخش شده تا جلوی ازدواج و به فرزندپذیری کودکان توسط همجنسبازان گرفته شود!!!!
اینکه یکنفر با دیدن مرد، زن یا گوسفند شق میکند نه ربطی به تربیت دارد و نه بیماری هست و حال چرا با دیدن جنس مخالف و موافق شهوتی میشویم، شاید در ژنها نهفته باشد، اما این ثابت نشده!!! اما اون دیدگاه کاملا غلط و خارج از منطق هست، اما تربیت و نرمهای جامعه باعث این میشوند که یک همجنسباز خود را مجبور به ریا و دروغگویی ببیند و خود را "معمولی" معرفی کند یا اینکه خود را مجبور به ریا نبیند و البته چندشت بخاطر ترسی هست که از تربیت اجتماعی و الگوهایی هست که جامعه تعریف می کند، برمیخیزد!!!!
آرمین گیله مرد :: 2 آذر 1384 8:49 بֽظֽ
فرناز جان
مسئله همجنسگرایی مسئله ای که که ذهن من را هم به شدت به خود مشغول کرده! من دوستان همجنسگرا زیاد دارم که با هم زندگی میکنندو زندگی بسیار زیبا و قشنگی را هم در کنار هم ساخته اند. اکثر انها از سنین بسیار پائین به این تمایل خود پی برده اند و هیچکدام هم تحت تاثیر تجربه بد با هم جنس خود نبوده اند. به جز موردی ( یک پسر یونانی که به علت مذهب کاتولیک خانواده اش از هم جنسگرا بودن میترسیده ) که برای مبارزه با حس همجنسگرا بودن با زنی رابطه برقرار میکند و در ان رابطه بسیار ضربه می خورد. یا جایی که من میدانم و تا اندازه ای که من در مورد هم جنسگرایی خوانده ام و پرسیده ام این حسی است که درون انسان است. انسان یا دگرجسنگراست یا همجسگرا و یا هر دو یعنی هم به هم جنس و هم به جنس مخالف کشش دارد. و در مورد پناهندگی هم باید بگویم که در سالهای اخیر بسیاری هم جنسگراها های ایرانی در کشور هلند ( اولین کشوری که هم جنسگراها را به رسمیت شناخت و برای انها حق ازدواج و گرفتن بچه قائل شده است) به علت همجنسگرا بودن پناهندگی گرفته اند.من هم در وب لاگم در این مورد نوشته ام! و گاها فکر میکنم که میتوانم همجنسگرا باشم! چرا که در محیطی بزرگ شده ام که به من یاد داده اند که باید با جنس مخالف رابطه داشته باشم! و در ضمن همانطور که هنوز زنان موضوع مطرح هستند و از حقوق زنان حرف زده میشود تا زمانیکه حقوق همجنسگراها هم رعایت نشود باید شعار " حقوق همجنسگراها" هم داده شود!
sara :: 2 آذر 1384 8:31 بֽظֽ
خيلي وقتها ست كه دارم در مورد همجنسگرايي بين زنان و مردان مطلب مي خوتنم.از نظر عقلي برايم قانع كننده نيست كه دو نفر چگونه مي توانتند از بدم همديگر لذت ببرند.شايد تجربه هم در اينجت نتوانسته پاسخي در خور برايش بياورد.اما به اعتقاد من هم جنس گرايي محصول فقدان شريك دگر جنسيتي است.يعني شريك هم جنس معمولا براي روي سرپوش گذاشتن روز احساسات جنسي خود همديگر را تحمل مي كنند.وي از آنجاييكه به نيازهاي جنسي طرف مقابل به خوبي واقفند به همين دليل تنها حس مي كنند كه به آنها خوش مي گذرد.به نظر من "آتش" -د با توجه به آنچه كه گفته اي - فيلمي است ديدني كه نبايد آن را از دست داد.نه تنها براي مجرب شدن كه براي پي بردن به اميت وجود يك جنش مخالف در زندگي شخصي يك فرد.هر چند حس مي كنم حضور يك شريك هم جنس مي تواند تنوع آفريني كند و به سكس رنگ ولعاب ديگري ببخشد.
مرسي!!
احسان :: 2 آذر 1384 3:53 بֽظֽ
فرناز عزيز، دقيقا نمي دونم منظورت کجاي نوشته ي منه که «قيم مآبانه» است اما قبول دارم کمي قيم مآبانه به نظر مي رسه. شايد به خاطر به کار بردن ضمير «ما» است. اما در بخش معني اصلا اين طور نيست. من همون طور که گفتم زن و مرد رو برابر مي بينم، اما اين برابري رو براي عشق براي صلح و صفا، براي رضايت و سعادت همه ي انسان ها و احساس بيهودگي نکردن مي خوام نه براي رقابت ها و نهضت هاي تو دهني زدن ها و «عصيان» ها و رسومات ما فوق روشنفکرانه در سوئد مثل ورود اول زن ها، بعد سگ ها(!) و بعد مرد ها به جايي يا اصولا نوع نگاه اين طوري. مي خواستم تو وبلاگم راجع به اين سوئد لعنتي بنويسم. تو فکر مي کني همين نگاه بالاتر ديدن زن ها و سگ ها(!!!!) از مرد ها فقط تحقير مرد هاست؟ نه در وهله ي اول تحقير نوع بشريت و نماينده ي جاهليته و دوم تحقير کننده ي خود شخصيت و هويت زنانه است. توي يکي از همين وبلاگ هاي فمينيستي خونده بودم که گفته بود از اين که مردي برام در رو باز کنه زياد خوشم نمياد چون اين احترام به من نيست و توهين به من هست. البته چون خودم اين کار رو مي کنم و هميشه براي خانم ها حق تقدم قائلم نيت آن چنان بدي هم ندارم که حکم مرگم رو صادر کنن! اما اين نگاه افراطي و اين چنين حقوق پردازي (!) افراطي به زن ها يک توهين به تمام تاريخ و يک گند اساسي است. تا احساسات ضد غربي ام عود نکرده و بحث رو به حقوق بشر و ليبراليسم و فرانسه و حجاب نکشوندم (که همه ي اين ها رو چند روز پيش با دوستام بحث کردم !) بايد بگم به هيچ وجه نگاه قيم مآبانه ندارم هر چند لحنم اين طور باشه. مهم تر اينه که مي فهمم و فهميدم چي مي گي و به اون عمل مي کنم. در رابطه با همجنس گرايي هم و اون جواب رو در بايستي گونه ات به دوست عزيز بايد بگم قبلا زياد صحبت کردم و نظرم رو مي دوني. همجنس گرايي رو به عنوان يک فرد خيلي عادي به رسميت نمي شناسم. تا ببينيم آينده رو کيا رقم خواهند زد. ما (من و همفکرانم - کسايي که راستگرايانه و محافظه کارانه از اسلام دفاع مي کنيم) مي توانيم و بايد به فکر حقوق بشر باشيم. اما تا حدودي و جايي. در پست قبلي هم گفتم حقوق بشر براي ما معنا داره. بعضي هاش رو از مکتب ليبراليسم مي پذيريم اما بعضي هاش رو هم نه. براي خودمون منطق و دلايلي داريم. اما اين ها مشمول دو جنس ميشه و چيزي نبايد باعث بشه که حقوق واقعي اون ها به خطر بيفته و تبعيض اتفاق بيفته.
به اسلامي قوي و مقتدر و نقد پذير و پويا فکر مي کنيم تا انقدر با بد بيني و بي انصافي و سياه نمايي هر بار مجبور به اعتماد سازي و نشون دادن حسن نيت نباشيم (البته اگر اين آخري قيم مآبانه است بذار باشه، بذار به حساب حقوق بشر و حجاب در فرانسه!)
milad :: 2 آذر 1384 3:50 بֽظֽ
واجب شد فیلم رو ببینم.در مورد همجنسگرایی انقدر کم مطلب میدونم که اظهار نظر نکنم بهتره.اما راستش دلم میخواد چند تا دوست همجنسگرا پیدا کنم تا از نزدیک و در رابطه بیشتر این آدمها رو بشناسم.
بی تا :: 2 آذر 1384 1:23 بֽظֽ
مهمترين مشكل در بحثهاي اينچنيني اين است: ايدهال قضيه اين است كه رابطه جنسي در محدوده زندگي خصوصي فرد است و هيچكس حق ندارد به ديگري امر و نهي كند كه شريك جنسياش را چگونه و كي و چه كسي انتخاب كند...اما عملاً حتي در آزادترين جوامع هم رابطه جنسي تك تك افراد از منظر جامعه، دولت و نهادهاي اجتماعي بسيار مورد توجه است...هر كس ميگويد به من چه كه ديگري با كي سكس دارد، تنها يك ايدهال را گفته در واقع گويا به همه ربط دارد كه هركسي با كي و چگونه و از چه سني سكس داشته...منظورم اين است كه اين تناقض بر همه بحثهاي همجنسخواهي و دگرجنسخواهي سايه انداخته و خود فرد هم در هر انتخابي ناگزير تحت تاثير جامعه و همسايه و قانون و حكومت است و چندان هم در حوزه خصوصياش نميتواند آزاد باشد.
ساساسا :: 2 آذر 1384 9:28 قֽظֽ
فرناز عزيز، لازم نيست اين رو پابليش کني. همجنس بازي مرد ها، لواط نيست و حکمش اعدام نيست. لواط عمل شنيع جنسي است که اگر دو يا نمي دونم چند نفر بايد شهادت بدند که اين اتفاق افتاده تا به حکمش برسه(حکمش رو براي بار اول نمي دونم اما ممکنه اعدام هم باشه).
فرناز جان، حالا به نظر تو مشکل اين فيلم و معما کجاست؟ چه کسي مقصره؟ و حالا فرض کن اگر همچين ديني هم هست و اگر اشتباست، آيا دليل بر اين ميشه که مثلا ما اين حقوق مثل همجنس گرايي (ارتباط معنوي - قلبي - عرفاني - عشقي - ذهني-!!) رو به رسميت بشماريم؟ فرناز عزيز، براي همه ي پست هات و براي همه وقت اين کامنت منه: ما (من و مخاطبان تو - کساني که مي خواهي اصلاحشان کني و فرهنگ توحش رو ازشون پاک کني!) به حقوق زن متوجه خواهيم بود. حرمت و کرامت انساني زن رو حفظ خواهيم کرد. زن اجازه خواهد داشت مثل مرد هر کار درستي که براي مرد پسنديده است انجام بده و هيچ وقت تبعيضي و ظلمي در جايي صورت بگيره. اما مسئله اين جاست که تعريف حقوق از نظر من عامي با تو يا فرنگوپوليس ليبرال فرق مي کنه. ما همجنس گرايي رو حقوق نمي دونيم. چند همسري و بي وفايي رو توجيه نمي کنيم. آزادي جنسي و حق طلاق رو تاييد نمي کنيم. چه براي مرد چه براي زن. در مورد ليبراليسم قبلا زياد بحث کرده بودم. به ليبراليسم معتقد نيستم. اين ها که گفتي، هر چند به ليبراليسم معتقد نباشي، التقاط ليبراليسم و فمينيسم هست. همان طور که گفتم طرفدار حقوق بشر بودن الزاما ليبرال بودن نيست. تنها چيزي که توي بحث هاي اين چنيني فمينيستي عمدا يا سهوا گم ميشه اينه که کي مقصر بوده و آيا اين قصور و تقصير بهانه يا دليل خوبي براي مسائلي که اشاره ميشن هست يا نه؟
فرناز تازه مي خواستم حرفي يا چيزي نگم که ايني شد که مي بيني! به هر حال نکته ي اصلي هماني است که گفتم. تعريف ما از حقوق و برخورد منطقي ما با مشکلات و رفع اونها با شما و اين کارگردان عزيز فرق مي کنه.
milad :: 2 آذر 1384 8:22 قֽظֽ
ماشاالله به دست و پنجه ات،خسته نباشی
من با این نظری که گفته ما با گرایش به هر دو جنس بدنیا میائیم و تربیت و نرمهای جامعه هستن که سبب تمایل به یک جنس رو میسازه کاملا مخالفم برای اینکه تمایل به جنس مخالف یه حس و مسئله غریزیه و ربطی به تربیت جامعه نداره!!!!!!!!!!!!
این هم نظر که خواسته بودی برای اینکه من معمولا میام میخونم ولی نظری نمیدم اما اگه زیاد نظر داده نشد تعجب نکن آخه ممکنه خیلیها به آخرش نرسن(شوخی)
Asal :: 2 آذر 1384 1:27 قֽظֽ
شخصا فکر نميکنم فرقی داشته باشه که چرا آدم لزبين ميشه. يا بيولوژيکی همجنس گراست، يا از لحاظ روانی با زن ارضا ميشه يآ اينکه يه زن ديگه براش بهترين آلترناتيو هست. گيريم که لزبين شدن چون از پارتنر مرد سر خوردن. فرقی نميکنه.
هم جنس گرايی در تمام حيوانات خيلی بيشتر از اينی که فکرشو بکنی هست. خيلی وقتا هم برای اينکه اصولا شريک جنسی ديگه ای در دسترس نيست ممکنه همجنس گرا بشن.
اين هم که ازدکتر زنان زن ميترسی....پناه بر شيطان!
مهناز :: 2 آذر 1384 1:18 قֽظֽ
|