وورک شاپ که شروع شد، سلام و احوالپرسی که کرد، از علاقه اش به ایران و ایرانی که صحبت کرد، گفت همه بلند شوید لطفن و از همه خواست در فضای تنگ خالی که جلو سالن بود تنگ هم قرار بگیریم. گفت در انجام این اولین تمرین او کمی دیکتاتور خواهد بود و می خواهد تنها انچه را که او می خواهد انجام دهیم و تنها به سوالاتی که می پرسد پاسخ دهیم. خواست براساس اینکه عضو کدام ان جی او وسازمان هستیم کنار اعضای سازمان خود بایستیم و دستانمان را در دست دیگر اعضا ان جی او یاموسسه مان حلقه کنیم. سیزده گروه شدیم. از گروهی چهار نفر دعوت شده بودند، از گروهی دیگر دو سه نفر و برخی گروه ها یک نفر. گفت این یکی از هویت های شما است.هویتی نشات گرفته از نام سازمان و تشکلی که عضو آن هستید. خواست این بار بر اساس مذهبمان کنار یکدیگر قرار بگیریم. همه مسلمان بودند و تنها او هندو بود و روچیرا که سمت بالایی دارد در یونیسف ایران. گفت تا چند لحظه قبل ما سیزده دسته بودیم و حالا در دو دسته قرار داریم. مذهب دیگر هویت ما است. گفت این بار بر اساس ملیتمان می ایستیم. همه ایرانی بودیم، جز او و روچیرا.گفت باز هم دو گروهیم ما.خواست براساس رنگ پوستمان باستیم. همه زرد پوستیم. خواست این بار براساس جنسیتمان کنار یکدیگر قرار بگیریم. همه زنیم...همه. می گوید حالا ما یک گروهیم، یک دسته و این هم یکی از هویت های ما هست. هویت مهمی است، شاید مهم ترین هویت ها. دیگر مهم نیست که مسلمانیم یا مسیحی یا کلیمی یا هندو...مهم نیست که زرد پوستیم یا سیاهپوست یا سفید پوست و سر خ پوست...مهم نیست که ایرانی هستیم یا هندی یا آلمانی یا آفریقایی...مهم نیست عضو فلان ان جی او هستیم یا بسان سازمان. مهم ان هست که همه زن هستیم و همه انسانیم. گفت من در هند زن سرشناس و قدرتمندی هستم، به پشتوانه خانواده معروفم، به پشتوانه سوادم و سال ها تلاش ومبارزه ام برای احقاق حقوق زنان؛ اما همین زن که در هند قدرتمند و سرشناس است و جایگاه اجتماعی بسیار خوبی دارد روزی سوار هواپیمایی می شود و راهی آلمان می گردد. در فرودگاه فرانکفورت همین زن پاهایش می لرزد. چون زرد پوست است این زن و نه سفید پوست، چون تبار از کشوری جهان سوم دارد نه اروپایی، چون هندو است نه مسیحی و کلیمی، همین زن در فرودگاه فرانکفورت می بیند که آلمانی ها در عرض چند ثانیه پاسپورت هایشان مهر می شود و او و امثال او دقایقی طولانی باید در صف بایستند تا مامور پاسپورت انها را زیر و رو کند و بالاخره مهمور. آلمانی هم که راهی سرزمین او می شود بساط همین هست.می گوید آنچه گم شده است در همه دنیا این مهم ترین هویت ما است، یعنی اشتراک در آدم بودن. می گوید انچه بین ما زنان هم گم شده است اشتراک ما در "زن بودن" است. آنچه را که از یاد برده ایم همه آن دشمن مشترک است که نامش "مردسالاری" است، فرقی هم ندارد این مردسالار مرد باشد یا زن.می خواهد همه دست هایمان را در دست دیگری حلقه کنیم، می گوید لحظه ای این هویت مشترک مهم را از یاد نبریم، ما باید باید باید حواسمان جمع این هویت باشد.
تمرین ادامه هم داشت. تقسیم بر اساس تاهل یا تجرد، براساس اینکه آیا با شهامت می گوییم فمینیست هستیم یا نه، بر این اساس که مهم ترین مانع احقاق حقوق زنان را موانع قانونی می بینیم یا دیگر عوامل و...اما من تا اینجای تمرین را خیلی دوست داشتم. من آرمان را دوست دارم وهمه آنهایی که برای خود آرمانی دارند. من ایده آل روزهایی که احتمالن هرگز نخواهند رسید را ترجیح می دهم به چسبیدن به زمین.همان طور که موضع گیری و مقابله با پدیده ها خوش آب و رنگ و ضد بشری که تو لفافه اسم های پر زرق وبرقی مثل "جهانی شدن" یا "سرمایه داری" به خوردمان می دهند. من هم خوب می دانم که سرنوشت محتوم از قرار مار خوش وخط خالی است با اسم دهن پر کن "جهانی شدن" اما موضع گیری و مخالفت را هزار بار بیشتراز وا دادن دوست دارم. لااقل می شود گوشه های کمی بهتر پدیده را چسبید و ارزش های از جنس دیگری را وارد آن کرد. دور شدم از محور نوشته...تمرینش به دلم نشست، هر چند که رویایی است آنقدر دور که فکرش هم خنده دار است اصلن.
راستی! اسمش "کاملا باسین" بود.بیشتر از سی سال است که استاد موضوعات مرتبط با جنسیت است و در زمینه توان مندی زنان، تساوی حقوق زنان و مردان، فقر، معیشت پایدار و محیط زیست فعالیت می کند. از بنیانگذران چندین ان جی او در هند است و کتاب ها و مقالات بسیاری در زمینه جنسیت و کودکان تالیف کرده است. اولین کسی است که برای جنبش های زنان در هند سرود و ترانه سروده است، روچیرا می گفت تمام سال های دبیرستان و دانشجوییش با سرودهای جنبشی او طی شده است.تعداد زیادی پوستر و پارچه نوشته در زمینه توانمند سازی زنان، تساوی حقوق زن و مرد، عدالت و صلح را در این سال ها تهیه و توزیع کرده است و مجری اجرای کارگاه های اموزشی "تربیت مربی" جهت افزایش ظرفیت سازمان های غیر دولتی بوده است. زن جالبی بود...مصمم، با اراده و شوخ طبع.هم شرکت کننده بودم در این وورک شاپ و هم یکی از مترجمان. کارم که تمام شد گفت معلوم هست خانواده پدرسالاری نداشته ای! گفتم این را از کجا متوجه شدید؟ گفت از تون صدای آرامت!معلوم هست در مهم ترین نهاد سرکوب نشدی و شب ها سرت را در بالشت فرو نکردی و فریادهایت را قورت ندادی که امروز در صدایت آرامش هست..
Permalink |
Comments 1
.::
نظرات خوانندگان
اتفاقا من الان یک مقاله راجع به جودیت باتلر مینوشتم و به نظرم این زن بودن اصلا نقطه اشتراک جالبی نیست. فرهنگ و ملیت و غیره خیلی بیشتر روی gender تاثیر دارن تا فیزیک بدن.
نام :: 2 دی 1384 1:29 بֽظֽ
|