ناصر جان؛ روزنوشت بدی را قلمی کردی! از ان بدتر روزنوشت بعدیت بود و پست مهدی جامی که به دنبال تو نوشت. می دانی، داشتم امروز به واکنش تو و صاحب سیبستان فکر می کردم. همیشه وقتی آیینه تمام قد روبرویمان قرار می گیرد حقیقت زشتی هایمان ناگهان عریان می شود. می دانم، شوک آور است. گمان کنم خیلی از ما دست کم یک بار چنین شوکی را تجربه کرده باشیم.همه مامی گوییم شفافیت و حقیقت را دوست داریم، اما وقت عمل که می رسد ناصر جان...خودت بهتر از من می دانی. حالا زنی در این وبلاگستان عجیب پیدا شده است که دارد زشتی های این زبان مادریمان را که شکر است، که باید پاس بداریمش، که شیرین است و غیره با صراحت به ما نشان می دهد. می بینی؟ چندان هم شکر و شیرین وقند نبات نیست این زبان مادری ناصر...اگر می شد این طرف بایستی، اگر می توانستی از دریچه نگاه یک زن این زبان را بنگری، لایه های دیگری را می دیدی که درد آور است ناصر. گاهی فکر می کنم کاش می شد مردان تنها برای یک روز زن می شدند، راه می افتادند تو کوچه و خیابان های شهرهای جغرافیایی که ایران می نامیمش، سوار تاکسی و اتوبوس می شدند، تو صف بانک و سینما می ایستادند، روی نیمکت پارکی می نشستند، تا زندگی یک زن در جامعه ای سنتی و مردسالار را تجربه کنند. ان وقت درک آنچه می گوییم به مراتب آسان تر می شد.
ناصر عزیز! نوشته بودی که نوشته ها پر از واژه های رکیک و علم کردن آلات و ادوات تناسلی است و تعجب کرده بودی که نویسنده زن است. می دانی ناصر جان! یکی از مختصات جوامع سنتی و مردسالار تعریف ارزش های دو بنی برای زن و مرد است. آنچه برای زن مطلوب است برای مرد نامطلوب است و بالعکس. یادت می آید روزی در نوشته ای مثال زده بودم که می گویند مرد گریه نمی کند؟ یادت هست به خودت گفتم با مردان همدردی می کنم که یکی از خصایص انسانی را از او دریغ می کنند و او را تحقیر می کنند...چطور؟ با زن خواندن او! می بینی در نظام ارزش های دوبنی چطور خصایص تقسیم بندی می شود و خصایصی که در این تقسیم بندی نصیب جنس مخالف شده است چطور برای تحقیر جنس دیگر به کار می رود؟ چرا از اینکه مردی درنوشته هایش لغات پایین تنه ای به کار می برد تعجب نمی کنی ناصرجان و برآشفته نمی شوی؟ چون مرد است و در این نظام ارزش های دوبنی فحش دادن برای او عیب محسوب نمی شود؟ و چون دیگری زن است باید مودب و ملوس و نجیب و هزار و یک کلیشه از پیش تعریف شده باشد؟ ببین! بحث من دفاع از زبان و ادبیات کسی نیست...این موضوعی سلیقه ای است. بحث من این کلیشه سازی و ارزش های دوبنی است که به هر دو جنس مرد و زن تحمیل می شود. قالبی را می سازیم و آدم ها را در چارچوب آن قالب تعریف می کنیم یا به زور می چپانیم و اگر هم چپانده نشد تن لش می خوانیمش و لات و بی چاک و دهن. ناصر جان نوشته ای همه مردان مثل هم نیستند و مثل هم حرف نمی زنند..حرف درست و به جایی است. اما نمی دانم چرا ننوشته ای همه زنان هم مثل هم حرف نمی زنند، همه درآن قالب پیش ساخته چپانده نمی شوند.
اما می دانی در ان چند سطر نوشته از چه چیز بیشتر جا خوردم؟ آنجا که نوشته ای نه خانم، تو فمینیست نیستی، تو بی تربیتی! ببینم مگر فمینیسم و بی ادبی جمع اضدادند؟ ناصر جان! من و تو و خیلی های دیگر دوستانی داریم که چپ گرا هستند، دوستان اصلاح طلب داریم، دوستان مذهبی، دوستان سوسیالیت، ناسیونالیست و غیره. چرا هرگز نمی گویید فلانی کمونیست نیست، بی ادب است؟ تو هم خوب می دانی ناصر جان که فلان نویسنده ما زنش را کتک می زند، آن طنز پرداز مشهورمان که هر روز از او مطلب در سایت ها می خوانیم زنباره است و ابایی ندارد که زندگی ها را هم ریزد، فلان متفکرمان که در همین وبلاگستان او را فیلسوف دوره گذار می نامند مدام در حال صیغه کردن و صیغه پس خواندن است و غیره. چرا هرگز در بررسی جنبه زندگی حرفه ای و اجتماعی و فعالیت های آنها خصوصیات شخصی آنها را دخیل نمی کنیم؟ اما نوبت فمینیسم که می رسد همه چیز از ادبیات و اخلاق گرفته تا مدل لباس و سیگار کشیدن و راه رفتن را به فمینیست بودن فرد می چسبانیم؟ در هنر و علم و ادب و فلسفه و کمونیسم و مبارزه سیاسی و چه و چه زندگی و خصوصیات شخصی جداست، نوبت فمینیسم که می شود همه چیز نشات گرفته از آن است و بس؟! این هست رسم شما؟ چراراه دور برویم ناصر جان، در میان دوستان دنیای حقیقی تو تا جایی که من می دانم دو نفر فمینیست هستند: من و گلناز. ما دو نفر اقیانوس اقیانوس با هم تفاوت داریم؛ غیر این است؟ کاری از نظر من صحیح نیست از نظر گلنازهست و برعکس. ببینم! این ربطی به فمینیست بودن ما دونفر دارد؟ اینکه برای مثال من سیگار نمی کشم و گلناز می کشد ناقض فمینیست بودن یکی از ما دو نفر هست؟ رک بگویم، جمله ات از بیخ و بن اشتباه است وقتی می نویسی تو فمینیست نیستی، تو بی تربیتی!
می دانی ناصر جان! همین امروز اگر من نوعی شروع کنم درباره اقتصاد یا طنز یا فلسفه نظریه صادر کردن اگر نگوییم همه اما اکثر وبلاگ نویس های که در یکی از این حوزه ها تخصص وتبحر دارند سر من می ریزند که شما وقتی درباره چیزی سواد و آگاهی لازم را نداری اظهار نظر نکن. حرف درستی هم هست...اما باز وقتی نوبت فمینیسم می شود، همه ، حتی وقتی املا یا تلفظ این کلمه را بلد نیستند، می شوند نظریه پرداز، می کوبند، نفی می کنند و فمینیست ها را هم شورشی و افراطی و ترشیده و اراجیفی تو این مایه می نامند. پای صحبتشان که بشینی می بینی حتا نام دو تا فمینیست را هم بلد نیستند و فرق Sex و Gender را هم نمی دانند. یک روز گلناز می گفت فمینیسم شده بچه کوچیکه خانه که هر کس رد می شود یک تو سری به او می زند. ..حرف درستی است؟ نه؟
آدم وقتی عادت می کند از یک دوست مطالب خواندنی و عمیق بخواند، و آن دوست مطلبی این چنین سطحی و بد می نویسد بیشتر شوکه و ناراحت می شود. این گله دوستی است که می دانی دوستت دارد ودوستیت در دنیای حقیقی برای او باارزش است. باور کن که انسان منقبض، انسان متفکر و مدرن نیست ناصرجان و "انظباط تحمیلی" شیوه آزادی خواهان.
در همین رابطه نوشته صنم را هم بخوانید
نوشته سیما به نظرم بهترین نوشته بود در این بحث های اخیر
چهار کلمه حرف بسیار درست و متین از بچه محل ما
Permalink |
Comments 5
.::
نظرات خوانندگان
اگر خواستی از فیلتر رد شی یه سری به من بزن یادت نره رو تبلیغات روزی یه بار کلیک کنی!
Rahagar :: 26 دی 1384 8:35 قֽظֽ
سلام فرناز جان
خیلی کامل و عالی نوشتی
من یه تشکر به تو بدهکارم تو این یک سال و اندی که بهت سر میزنم خیلی چیزها از مباحث فمینیسم ازت آموختم هم از تو هم از مهشید گرامی البته تو وبلاگم مطرح کردم فقط به پاس قدردانی
موفق باشی
آرزو :: 26 دی 1384 4:31 قֽظֽ
یک اشتباه منظقی کوچک می کنی. ببین من وقتی می گم " تو فمینیست نیستی تو ..." یعنی این کاری که تو به عنوان نشانه ی فمینیست بودن می کنی، نشانه ی چیز دیگرست. بله، ممکن است جواب این باشد که من این کار را مستقل از فمینیست بودنم می کنم و آن را در اثبات فمینیسم یا ترویج آن یا به طور کلی در ارتباط آن انجام نمی دهم. این جواب می تواند صحیح باشد( به فرض این که یک ادعای پیشینی را باطل نکند)
یعنی قیاست درست نیست. فرض کن من به عنوان اثبات اقتدار زنان سیگار بکشم و تو هم به همین دلیل نکشی. یا سیگار دلیل اقتدار نیست اساساً (یعنی دودی بودن و اقتدار به هم ربطی ندارند، که در این صورت اتفاقاً کسی می تواند به من مثلاً بگوید اینی که تو انجام می دهی نشان اقتدار نیست، نشان بلاهت است و بی ارادگی) یا یکی از ما به خطا رفته ایم.
---------------------
امشاسپندان: علی آقای عزیز! حرفتان را تا حد زیادی قبول دارم. اما تا جایی که من می دانم کسی برای اقتدار و اثبات اینکه من فمینیست هستم زبان بی پروا را انتخاب نکرده است. اساسن چطور می شود زمانی که خود شخص چنین ادعایی نکرده است او را متهم کنیم؟ من ترجیح می دهم بر مبنای گفته های هر فرد قضاوت کنم نه پیش داوری ها و تصورات شخصی خودم که احتمالش زیاد است در ان بیراهه رفته باشم. ضمن اینکه به هر حال نشانه های مثلن اقتدار هم برای همه یکسان نیست. شاید برای یکی سیبیل کلفت و صدای کلفت باشد...برای دیگری جذبه راه رفتن و نگاه نافذ...برای یکی عمل گرایی مقتدرانه و غیره. می دانید اساسن با "انظباط تحمیلی" مشکل دارم. ممنون از نظرتان.
Ali :: 25 دی 1384 1:45 بֽظֽ
با سلام - به نظر اينجانب حتي المكان حرف زشت بايد ترك شود چه از سوي زن چه مرد مگر كساني كه تاريخ را (در هر زمينه اي) ساخته اند و جزو بزرگان جوامع مختلف محسوب مي شوند زبان نازيبا داشته اند؟؟ حتي المقدور بايد فرهيخته بود - البته باز هم مي گويم تا ضرورت ايجاب نكرده است و امكان دارد بايد زيبا سخن گفت چون ادب است كه ماندگار است !
آرا :: 25 دی 1384 0:36 بֽظֽ
سلام دوست گرامی
بحث جالبی آغاز شده است.
وقت خوبی است برای نقد دیالوگ روشنفکری ایرانی
دنبال خواهم کرد نوشته های شما را
متشکرم
نیما نیلیان
نیما نیلیان :: 24 دی 1384 5:40 بֽظֽ
|