Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۲۶ دی ۸۴

---

 



-Remember!A bad translator can change a masterpiece to a banal one.

جمله ای از زبان شناس برجسته، باسواد و نازنین دکتر سید علی میرعمادی که هرچه درد و بلای اوست بخورد تو سر آن استاد دراز درس "ترجمه شفاهی" و کله کچل ریاست محترم دانشکده. جمله بالا را دکتر میرعمادی در اولین جلسه درس زهرمار" مبانی نظری ترجمه" که به یمن تدریس فوق العاده ایشون به شیرینی قند عسل شد نقل کردند تا آویزه گوش کنیم. حالا چرا یاد این جمله افتادم؟ هان...چرا که این روزها بنده به غیر از بلغور کردن دروسی چون "وصایای امام"، "متون اسلامی" و "تاریخ اسلام" و تکمیل معلومات در راستای آنکه هرچه سریعتر ادعای وحی و نبوت کنم، به بلغور کردن یک عدد کتاب به نام "وضعیت پست مدرن" نوشته ژان فرانسوا لیوتار نیز مشغولم. کتاب خوبی که به برکت ترجمه افتضاح یک مترجم غیر اینکاره به کتابی بد مبدل گشته است. بنده از همین تریبون به جناب آقای حسینعلی نوذری پیام می دهم که این کاره نیستی برادر من! و به انتشارات "گام نو" نیز پیام می دهم که ویراستاری هم بد چیزی نیست به جان شما!

********

در بی خوابی های مداوم و ملق های نیمه شبانه وبلاگی یک عدد وبلاگ زنانه پیدا کردیم که دو سه پست آخر را خوانده و حظ بردیم. گفتیم به اطلاع شما هم برسانیم، این شما و این وبلاگ آرزو بانو...

********

دوستی گله می کرد که لینکدونی وبلاگ من خیلی تک بعدی و منحصر به مسایل زنان است و در ضمن خیلی تند تند لینک های تازه می گذارم. متعاقب این دوست، یک دوست دیگر هم چنین گله ای کرد. از آنجایی که حرف حساب راباید با جان و دل شنید این جانب تصمیم گرفتم زین پس تنوع لینک ها را بیشتر کرده- الان لینکدونی را نگاه کنید همچین موضوعی را حس می کنید- و از دز مطالب تخصصی زنان اندکی بکاهم و به مطالبی چون بهداشت زنان که طیف خواننده بیشتری دارد نیز لینک دهم.کمی هم پا را از روی گاز برداشته و تلاش می شود لینکدونی را به سرعت آپدیت نکنم.

********
پرستو جان! می دانی بعد از خواندن گلایه ات یاد چه چیز افتادم؟...چهارم تیرماه سال هزار وسیصد و هشتاد و چهار خورشیدی، که نتایج نهایی انتخابات اعلام شد...و سری که زیر بالش بود، هق هقی بی امان و درشت ترین اشک های همه عمرم که بالش را خیس می کرد. نوشتن من و تو و ما تاثیری دارد پرستو؟ نمی دانم...نمی دانم.


Permalink | Comments 4
 


 

.:: نظرات خوانندگان



ميشود چشمها را بست و پشت چراغهاي چشمک زن قرمز از روياهاي فراموش شده آسماني تازه ساخت
اما باز اين آسمان هم ابرهايش بلد نيستند کي ببارند درد اين است
در آسمان روياهامان هم آدمهاي بي چتر زير باران به هم دروغ ميگويند شايد کمي کمرنگ تر و باران باز معصومانه چشمهاشان را ميپوشاند فاجعه اين است

kalagh siah :: 29 دی 1384 7:44 بֽظֽ


سلام
حسابی خجالتم دادی فرناز جان یه جورایی ذوق مرگ شدم:) باز هم بابت خیلی چیزها ازت ممنونم

___________
امشاسپندان: خواهش می کنم:)....وبلاگ خیلی جالبی دارید.

سراب بی نشان :: 29 دی 1384 0:59 قֽظֽ


فرناز جان!


هیچی همین!

رضا چرخي :: 28 دی 1384 1:23 قֽظֽ


فرناز خانم. به جان خودم شما یک کم تند می رین! سرپائینی! یه مرتبه ترمز نبری خانومی! آخه بی خیر! ( به قول خودت چشمک!) آدم این جوری بند می کنه به استادش! اگه تو نمی دونی کماجدونی به انگلیسی چی می شه، تقصیر اونه! هیچ فکر کردی اگر بیائی انگلیس یا بری امریکا و یا کانادا و ندونی کماجدونی به انگلیسی چی می شه، چه بلائی به سرت می آد! اصلن ممکنه رات ندن یا ویزات را لغو کنند! درس خوندن و کار گرفتن که دیگه پیشکش!
به این دوست ما جناب نوذری هم که بند کردی!( باز هم چشمک) حالا مطمئنی که ترجمه اش بده! آیا ممکن نیس که « وضعیت پست مدرن» که خیلی ها تو ایرون واسه اش غش و ریسه می رن « بد» باشه!
با احترام و ارادت

-------------------
امشاسپندان: دکتر سیف نازنین! والا حرصم از این گرفته که از همه لغت های کشکی آسان پرسید، بعد برای اینکه حال من را بگیره همچین لغت های عجیب غریبی پرسید. این استاد درازه هرسال تابستان می آید انگلستان، امسال آدرسش را گیر بیارم برایتون بفرستم از طرف من بروید یک کم نوازشش کنید(چشمک)

حالا یک روزی خواستم انورا بیام می روم همه این لغت های هچل هفت را یاد می گیرم. قول می دهم(چشمک)

بعد هم این رفیقتون فکر کنم آمده پست مدرن ترجمه کرده متن را اینجوری شده! ببینید چقدر ضایع بود که بی سوادی مثل من هم فهمیده!

با مهر و احترام

احمدسیف :: 26 دی 1384 9:37 بֽظֽ