Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۲۶ بهمن ۸۴

روزگار جهالت...

 



روزگاری در یکی از موسساتی که کار می کردم در اتاقی من بودم و دو نفر دیگر. یکی از این دونفر مسلمانی بود معتقد، چند جز ء قرآن را حفظ بود، نمازش قضا نمی شد و تمام ماه رجب و رمضان را روزه می گرفت. شیفته فدریکو گارسیا لورکا بود و نویسنده محبوبش دوراس و از محمد با احترامی و شیفتگی یاد می کرد...خوش چهره بود و خوش پوش. دیگری لنینیست و مارکسیست دو آتشه بود...کتاب های مارکس را دقیق خوانده بود و عمیق، بیزار بود از سرمایه داری غربی که آمریکا سردمدارش بود، چه گوارا را با احترامی بسیار ستایش می کرد، دین رابلایی می دانست که گریبانگیر ملت است و خدا یی را قبول نداشت...مهربان بود و دل نازک. آن سومی هم که من بودم...که مذهب در زندگیم جایی ندارد، ولو اندک...که ایمان و باوری عمیق به وجود خداوند دارم و به شیوه خودم او را ستایش می کنم...که فمینیستم و از ویرجینیا وولف و شولامیث فایرستون با احترام بسیار نام می برم و نام صدیقه دولت آبادی و محترم اسکندری وجودم را غرق احترام می سازد.

من یاد ندارم هرگز یکی از ما سه نفر به اسم آزادی بیان و عقیده آنچه را که برای دیگری باارزش بود و مهم به لجن کشیم...من یاد ندارم که آنانی را که برای دیگری محترم هستند و عزیز اسباب خنده و مضحکه خویش کرده باشیم...من یاد ندارم که به نماز خواندن های از ته دل آن همکار مسلمان که هربار بلند می گفت اشهد ان لا الله الا الله، محمد ان رسول الله چشم هایش پر از اشک می شد خندیده باشیم...یا به فریادهای ان همکار دیگر وقتی از استثمار کارگر ناله می کرد ...یا شور و حرارت من وقتی از نابرابری های حقوقی مملکت می گفتم و استثمار و ظلم به زن.

من عضو ان جی اویی هستم که بیست و چند نفری عضو ثابت دارد. چند تایی از ما چپ هستند، چند تایی مثل من خداوند را با همه وجود باور دارند و بس، یکی از ما انارشیست و دیگری مسلمان معتقد. از دور و نزدیک هرکه این ان جی او را بشناسد خوب می داند که چه اندازه دموکراتیک عمل می کند، می داند که کوچک ترین اثری از روابط سلسله مراتبی اینجا نیست و همه آزادی بیان را می ستاییم. من یاد ندارم یکی از ما دیگری را مسخره کرده باشد که چرا مسلمان است یا آنارشیست...چرا خداوند را قبول دارد و چرا نه...من یاد ندارم آنچه را که برای دیگری مقدس است یا محترم بساط تفریح خود کرده باشیم به این بهانه که "هیچ چیز مقدس نیست"...جمله ای که من تا به امروز آدمی ندیدم که درموردش این حرف صادق باشد.

من فکر می کنم چندش آور است که جواب های را با هوی که سهل است با هوووووووووییییی داد... که شمشیر از رو بست و عربده کشان روزنامه و سفارت و شیرینی و پنیر را قاطی کرد و از دیوار سفارت با افتخار تاب خورد. من تا مغز استخوان وحشت می کنم وقتی می خوانم که با لذت از کاریکاتورها یاد می شود و انکه معتقد به اسلام هست وحشی نامیده می شود. من از نهادینه شدن چنین تفکری خیلی می ترسم...من نمی دانم چطور می شود مریم را ندید، یا الپر را، یا سام الدین را، یا مادر بزرگ های من وتو دیگری را که مسلمانند بی آنکه شباهتی به این داعیه داران داشته باشند...من حالم از این بازی کثیفی که راه افتاده است بهم می خورد...روزنامه ای با برنامه به یک میلیارد انسان توهین می کند، رفقای کشورهای مجاورش هم قرقره کنان دنبالش...یک عده که داعیه نمایندگی آن یک میلیارد را دارند(به چه حقی و جوازی راستی؟) با چوب و چماق و عربده کشان راه می افتند و پرچم می سوزاندد، سنگ می اندازند، سفارت داغون می کنند، پرچم کشوری را تن الاغ می کنند، نام شیرینی تغییر می دهند، لگد می اندازند، نفرت پخش می کنند، نفرت...ملکه ان کشور که ما را خفه کرده است با داعیه احترام به حقوق دیگرانش می گوید ما باید مخالفت خود با اسلام را نشان دهیم(!) و آدم حیران این تناقض غریب می ماند...دیپلمات های ان کشور از ترس به کشورشان می روند....برادران غیور(!) وب سایت های دانمارکی هک می کنند...دیگری تلافی می کند وب سایت ایرانی هک می کند...محض رو کم کنی مسابقه کاریکاتور با موضوع هولوکاست راه میافتد...محض پوززنی بیشتر محمد را درحال قر دادن تصویر می کنند...من عقم می گیرد...همه بوی تعفن می دهند...شرقی و غربی...مسلمان و مسیحی و سکولارش که این روزها خود دینی شده است...روزگار جهالت است...از شرق تا غرب.

Permalink | Comments 6
 


 

.:: نظرات خوانندگان



يكبار گفته بودم بهت حسودي ام مي شود.حسودي به چيزهايي كه داري و حتي نداري!اما نگفتم كه از خيلي چيزهايي هم كه داري ناراحتم.اگر آنها را نداشتي ديدني تر و خواستني تر مي شدي...كمي هم به دلهايي كه ناخواسته و حتي خواسته شكاندي فكر كن.به غروري كه خيلي وقتها آنقدر تحقير كننده است كه ...

--------------
امشاسپندان: میشود برای حرفی که می زنید دلیلی هم ارائه کنید؟ به هر حال همین طوری که نمی شود آدم چیزی بگوید. مگر نه؟

ehsan :: 27 بهمن 1384 9:40 قֽظֽ


به نظرم اگر انتظار داشته باشید . زندگی اجتماعی و شخصی انسان اینقدر پاستوریزه بشه انتظاری خارج از دسترسیه .
تا تضاد منافع و ............در بین انسانها باشه . تا یک سری قدرتمدارها حفظ منافعشون رو در سلطه بر دیگران بدانند . که میدانند . دفاع بهر نوع آن وجود خواهد داشت . این نزاعها وجود دارد . خدا کنه یک قدرت قافیه قدرت طلبی رو اینقد نباخته باشه . و مثل وحشی افسار گسیخته تصمیم نگیره حرف آخر رو عین حرفی که تو هیروشیما زد بزنه .

تابعد :: 27 بهمن 1384 0:35 قֽظֽ


فرناز جان ببخشيد مثل اين كه در كامنت قبلي منظورم را خوب نتوانستم بيان كنم. من هم گفتم كه اين لينك براي اطلاعات عمومي خوب است. با اين كه خودم اطلاعات پزشكي خوبي دارم ولي تا بحال نمي دانستم ختنه زنان چه انواعي دارد و چه كار وحشيانه اي است به خصوص با اين روشهايي كه من ديدم توانايي فرد را براي لذت جنسي تقريبا نابود مي كند.
اما رفتم سايت را گشتم (نمي دانم شما هم اين كار را كرديد يا نه) و ديدم يك صفحه راجع به مصر گذاشته اند و مهمترين اطلاعاتي كه راجع به مصر آنجا بود اين بود كه مصر كشوري است كه 99 درصد زنانش ختنه مي شوند! كه بعيد مي دانم چنين چيزي واقعيت داشته باشد. خلاصه پر بود از استريوتايپهاي نژادپرستانه ضدعرب. يك تكه فيلم هم آنجا گذاشته بودند از يك برنامه زنانه تلويزيون مصر با زيرنويس انگليسي كه حالم را بيشتر بد كرد. برنامه تلويزيوني در مايه هاي برنامه خانواده خودمان كه فوق العاده احمقانه بود؛ و لابد مي خواستند اين را به عنوان حد شعور ملت مصر به خورد مخاطبان سايت خودشان بدهند!
من با كار علمي مخالف نيستم اما شايد مي شد اين اطلاعات علمي را در يك سايت علمي يا سايتهاي مربوط به يونيسف و سازمان ملل هم پيدا كرد تا احتياج به اين چنين سايتهايي نباشد. شايد هم من اشتباه مي كنم.
در ضمن از خود نوشته اي كه الان دارم زيرش كامنت مي گذارم خيلي لذت بردم و بابت آن از شما ممنونم. كاش همه همين قدر انساني فكر مي كردند از جمله استاد كلنگ كه گويي اصلا آدمي كه مسلمان است را آدم نمي شناسد. متأسفم چون آدمي كه ديدگاه چپ دارد پيش از همه بايد انسانگرا و اومانيست باشد وگرنه مگر استالين چه عيبي داشت؟ البته شايد ايشان زخم خورده هستند و به همين دليل احساسات شان نسبت به مسلمانان بسيار دشمنانه است اما كدام ما هستيم كه از جهالت و تعصب زخم نخورده ايم؟ بيا نمونه اش همين ماجراي درويشها. قبلش رانندگان شركت واحد. اين دليل نمي شود كه چون كسي كه ازش نفرت داريم اخلاق را رعايت نمي كند ما هم بي اخلاقي را در مورد او مجاز بدانيم. بماند كه خود نفرت هم چندان مفيد نيست و نشانه ضعف است.

*************
آذر خانم عزیز! متاسفانه من قسمت های دیگه سایتشون را ندیدم...مسلمن من هم مثل شما با هرگونه استریو تایپ و ترویج احساسات نژاد پستانه مخالفم و من هم بعید می دانم نود و نه درصد زنان در مصر ختنه شوند که اساسن حرف غریبی است! اما خوب این مقاله جالب و خواندنی بود و خوشحالم که برای شما هم مفید بوده است. شاد باشد:)

آذر :: 27 بهمن 1384 0:15 قֽظֽ


هم قطار عزیز من ابدا از نوشتن آن کلمه ی هولناک قصد توهین نداشته ام. بر عکس منظور من هولناک بودن موقعیت انسانی ست که مورد چنین توهینی قرار می گیرد.
در شوک و حیرت ام که از نوشته ام متاسف بودن از هم وطن بودن با شما برداشت شده. منظور من صرفا این بود که خشمگین شدن از آن اتفاق به این خاطر که برای یک هم قطار ایرانی روی داده دلیل سطحی ست. به همین خاطر سعی کردم هولناک بودن این موقعیت را به عنوان یک انسان نشان دهم نه صفت (به عقیده ی من) کاذبی مانند ملیت. مگر نه این که تنها انسان بودن ما اصالت دارد و مذهب، ملیت، جنسیت و ... همه ساخت هایی هستند که اجتماع به ما تحمیل می کند. ظاهرا سبک سوتفاهم برانگیزی را استفاده کردم.
اگر یک درصد احتمال این برداشت را می دادم هرگز آن نوشته را پست نمی کردم.
من صمیمانه بابت این توهین سهوی از شما عذرخواهی می کنم و تمام آن پست را حذف.

000000000000000
امشاسپندان: استاد جان والا برداشت چنین چیزی بود و البته برداشت چند نفری که لینک مطلب را برای من فرستاده بودند. احتمالن برداشت ما اشتباه بوده است، اما راستش آنگونه که شرح می دهید به نظر نمیاد. در هر حال ابدن نیازی نیست آن پست را پاک کنید و اصلن چرا این کار را بکنید؟:)....ارادات فمینیستی ما را هم پذیرا باشید:)

qolang :: 26 بهمن 1384 9:01 بֽظֽ


سلام .... نمیدانم چرا تحمل و بردباری فقط از دیگران میطلبیم!!! آنی که منرا در مقابل مسخره میکند صدبار به از آنی که سکوت میکند و در خفا تمسخر میکند !!! سکوت بزرگترین توهین و دلیل اصلی جهالت میباشد!

آرمین گیله مرد :: 26 بهمن 1384 7:21 بֽظֽ


خوب استاد جان شما هم با کلماتی مثل "بازی کثیف" "قرقره کردن" و "بوی تعفن دادن" قبول کنید یا نه به کسانی توهین کرده اید.
ما انسانیم و هر حرکت مان می تواند به نظر کسانی توهین آمیر بیاید چنان چه در این هفت هشت ماه وبلاگ نویسی متوجه شده ام که اصلا صرف وجود داشتن کسی مثل برای (بخشی از ) مسلمانان و (بخشی از ) وطن پرستان توهین آمیز است. حالا چطور است من برای جلوگیری از اهانت دست از وجود داشتن بردارم؟!
هیچ چیز در دنیا به این اندازه ساده و به یاری یکی دو اصل نه چندان مستحکم اخلاقی قابل توضیح نیست. ای کاش بود که اگر بود زندگی چقدر ساده و زیبا می شد.
احترامات کلنگی

-----------------
امشاسپندان: استاد جان شاید درست بفرمایید. باید بگردم لغاتی دیگر برای ابراز انزجارم پیدا کنم. البته تا کانسپت چه باشد...گاهی یک کلمه "هولناک" هم پر از توهین می شود. نه؟ به خصوص وقتی از هم وطن بودن با دیگری متاسف بود ...چه می شود کرد، والا نه دست من بوده و نه دست شما که از قضا یک جا به دنیا آمدیم. راستی! شیوه من هرگز همه و هیچ نبوده و نیست، هرگز. آدم ها متفاوتند خوب. مگر نه؟ ایام به کام:)


qolang :: 26 بهمن 1384 4:50 بֽظֽ