از تاکسی پیاده می شوی، یک بغل کتاب و پوشه در دستانت هست، روسریت دارد از سرت می افتد، پریود هستی، مثل همیشه خون ریزی زیاد، هربار انقدر خون از بدنت می رود که فکر می کنی الان است که بیفتی و بمیری...مثل همیشه کمر درد، این بار اما دل درد هم از گوشه کناری سبز شده است و امانت را بریده است، دردی می پیچد در کمر...می رود سمت کمر، نفست را بند می آورد. از تاکسی که پیاده می شدی چنان ناله ای کردی که مرد راننده گفت آبجی می خوای تا دم خانه تان برسانمت؟...تو سرت فکر ها وول می خورند، نه یکی، نه دو تا، نه ده تا...مطلب سرمایه را کی بنویسم؟....آخ به مریم زنگ نزدم....وای مطلب اعتماد ملی....وای باید زنگی به خانم گوارایی هم بزنم...ایمیل فلانی را جواب دادم یا نه؟....وقت دکتر...کی بروم دیدن فلانی؟....برای سه شنبه قول دادم...برنامه سه شنبه را به مریم گفتم؟...یک زنگی باید به پروین بزنم...به هاله بگویم که هفته بعد...آخ اخ! این پسره کجا غیبش زده تو این اوضاع؟....کف پای چپت یک هفته بیشتراست که تیر می کشد، مثل همیشه بی محلی به درد، روز به روز بدتر شد...چه دردی می کند خدا...برادرت آنفلونزا گرفته است، تو هم که به فین فین و سردرد افتادی. خدایا! مریض نشوم. نه الان، بدترین موقع است خدا...درد...درد...می پیچد در کمرت... دل درد امانت را بریده...سر درد بد...کف پای چپ تیر می کشد...خون ریزی امان نمیدهد...خسته ای....نا نداری...کتابی از دستت به زمین می افتد، دولا می شوی کتاب را برداری....پشت سر صدایی نزدیک می شود، پشت سر صدایی می گوید: جوووووون!عجب کسی هستی. هزار بدم فشار بدم ک* جون؟...مکثی می کنی، کتاب ها را زمین می گذاری، بر می گردی، مرد با زبانش دور دهانش را می لیسد، دستت را بالا می بری، یک سیلی حواله سمت راست صورت، سیلی دیگر سمت چپ...مرد داد می زند اوهوی جنده خانم! جنده دوزاری...با کیف دستیت یکی می کوبی فرق سرش...مرد باز عربده می زند جنده کونی! ک* پاره! مادر قح** جنده، من ک* می خواهم یالا، جنده، جنده...میگویی من پا تو کفش مادر تو نمی کنم، به جایگاه ملکوتی ننه تو کثافت دست درازی نمی کنم...کتاب هایت را بر می داری....می روی...تو لابی ساختمان ناگهان می ایستی...یاد نوشته های ترویج بی خشونتی آلیوس عزیز می افتی که خواندنی هستند و مفید...یاد مبارزه خودت علیه خشونت...یاد جامعه ای که خشونت ریز ودرشت در ان بیداد می کند...چه گفتی راستی؟ گفت جنده و تو هم جنده را حواله مادرش کردی؟!....نمی شد بگویی جنده خودتی منتها از نوع ریش دار؟...فحش جنسی داد و تو هم مادر از همه جا بی خبر او را هدف قرار دادی؟!...همیشه زن ها هستند که آماج فحش های جنسی هستند.نه؟...همیشه زن ها هستند که سوژه جنسی می شوند.نه؟...در آینه آسانسور نگاهی به خود می کنی...تو خشونت رامحکوم می کنی. هرنوع خشونتی، غیر این است؟...چرا مردک لندهور را زدی پس؟ ....بدتر از آن چرا به مادرش فحش دادی آخر؟!...تمرین مداوم می خواهد بی خشونتی. مگر نه؟...نگاهی به کف دستت میاندازی...حالا کف دستت هم درد می کند...ته ریش مفتول مانند مردک درد را مهمان کف دستت هم کرد....جای نیشترش هم حواله روحت...کنار همه نیشتر های دیگر...ریز و درشت.
پ.ن: به توصیه این دوست به جای سین ستاره گذاشتم که شتر فیل-تر سراغم نیاد.
Permalink |
Comments 25
.::
نظرات خوانندگان
اساسا شرط اول فمینیست بودن اینه که "درد" داشته باشی یا اینکه 2 3 بار خیلی دردت اومده باشه(خواهش می کنم از این جمله برداشت بد نکنید معانی خیلی والاتری ! داره) و اینکه ... دیگه همین دیگه... یه صلوات محمدی بفرستید برسه به روح فاطمه زهرا
ohum :: 24 اسفند 1384 9:40 بֽظֽ
اگر زنان خود سنگین و با حجاب باشندو تنشان نخارد کسی به کارشان ندارد خوب اسلام برای چه حجاب را برای زنان گذاشته است برای راحتی خود زنان است من خودم حجاب را در حد معمولی رعایت می کنم و هیچ کس نگاه چپ هم نمی کند.
--------------
امشاسپندان: خوشا به حال شما!! مانخواهیم خودمون را بقچه بندی کنیم کی را باید ببینیم؟!در ضمن، بنده ناقابل پنجاه و نه کیلو بیشتر نیستم. دیگه سنگین تر از این نمی خواهم باشم:))
.
setara :: 13 اسفند 1384 0:10 بֽظֽ
اگر اين خشونته...پس اون پاره آجري كه من خورد كردم تو سر طرف چيه؟؟؟؟؟؟؟؟البته آجره خورد نشد...كله يارو بود كه ديگه كله نشد...ولي من يك چيزيو مي دونم ..اين كه چرا به ما كه رسيد بايد تمرين بي خشونتي كنيم؟؟؟خشونت كلن مروده ولي من در اين شرايط اصلن حواسم به اين نيست كه تمرين بي خشونتي كنم..اما باهات موافقم...بايد ياد بگيريم و ياد هم بدهيم...موفق باشي فرناز جان.
الهه :: 10 اسفند 1384 4:37 بֽظֽ
سلام. وقت به خیر
من آدرس مرکز مطالعات زنان را می خواستم. (نمیدونم اسمش رو درست گفتم یانه ) در واقع من میخوام در زمینه حقوق زنان فعالیت کنم میتونی راهنمایی کنی ؟
مهدیه :: 10 اسفند 1384 2:07 بֽظֽ
فرناز جان:
با اجازه قسمتی از این مطلبتون رو در بلاگم همراه با لینک می گذارم.
با مهر،
شیما کلباسی
-----------
امشاسپندان: خواهش می کنم خانم کلباسی:)
زن ایرانی :: 10 اسفند 1384 3:05 قֽظֽ
فرناز جان کاملا درکت میکنم از حسی که نسبت به عکس العمل خودت داشتی . ولی به نظر تو چه کار دیگری میتوانیم بکنیم ؟ این واقعا مشغولیت چند وقته من است . من آدم عکس العمل نشان ندادن نیستم . و نمیدانم عکس العملی که منجر به کاهش این رفتارها شود چیست ؟
ساناز :: 9 اسفند 1384 10:33 قֽظֽ
خب آره معمولا موضوع فحشهای جنسی خانومها هستن چون به لحاظ فرهنگی (نشات گرفته از فرهنگ مردسالارانه) روابط جنسی نامشروع برای زن قبیحتره تا مرد! به نظرم پشت این همه فحش جنسی با موضوع زن درحقیقت و با همون استدلال هرجایی بودن مردا نهفته است.
ضمنا این اولین باریه که دارم برات کامنت میذارم با اینکه مدتیه مشتریت شدم اما اینجوری نوشتن دادن بهونه مفت به دست کساییه که مترصد فیلتر کردنتن. تو وبلاگ پشت یک سوم دیدم جزء ۴-۳ تا وبلاگ پر رفت و آمدی و این یعنی زنگ خطر!
قربونت...سیروس
sirous :: 9 اسفند 1384 0:17 قֽظֽ
سلام چند مورد هست که دوست دارم راجع به اونها نظرم رو بگم:
1- اصلا و ابدا عکس العملی که نشون دادی خشونت به حساب نمیاد بلکه همونطور که گفتم عکس العمله
2- در جواب نی لبک باید گفت این قضیه به زنها ربط نداره یک ان جی او زنانه این کار رو بکنه این قضیه در مورد مردهاست یک ان جی او که در مورد مسایل مربوط به مردا فعالیت می کنه باید بیاد و توکله پوک بعضی ها بچپونه که اگر در عمل بی مصرفن نباید با الفاظ افراد غریبه رو ناراحت کنن .مطمئن باش اگر اون مردیکه بلد بود کاری از پیش ببره وسط خیابون که کاملا مشخص هیچ غلطی نمی تونه بکنه این حرفا رو نمی زد
3- بله موافقم که نیابد به مادرش فحش میدادی من واقعا معتقدم که ج*نده فحشیه که باید به مردها داد و نه زنها چون حتی زنهایی هم که این کار رو می کنن لذتی نمی برن حالا با دلیل یا بی دلیل می گن چاره نداریم ولی مسلما لذت نمی برن
یک آدم ایرانی :: 8 اسفند 1384 8:46 بֽظֽ
فرناز عزیز بعد از مدتها ست که به سایت سر میزنم و باز غمگین میشم...واقعن نمیدونم چی باید بگم .از کاری کردی پشیمون نباش وقتی نه کسی و نه جایی هست که برای این مشکلات کاری بکنه شاید گاهی خشونت ما لازم باشه...پایدار باشی...
زهرا :: 8 اسفند 1384 5:57 بֽظֽ
سلام
مشکلات زن بودن در ایران و جهان.
ایران امروز :: 8 اسفند 1384 4:53 بֽظֽ
اين جامعه داره به كجا ميره من نمي دونم
فرناز خانم،به نكته خوبي اشاره كردين متاسفانه اين حوادث داره به يه چيز كاملا طبيعي تبديل ميشه
عليرضا :: 8 اسفند 1384 2:15 بֽظֽ
فرناز گلم مطلبت رو فقط یه زن میتونه درک کنه زنی که هر روز با این مشکل مواجهه یه سوال داشتم
کتابای نوشین احمدی رو کجا میتونم پیدا کنم؟
اگه کمکم کنی ممنون میشم
موفق باشی
000000
امشاسپندان: مریم خانم عزیز! کتاب های نوشین را در کتاب فروشی نشر ثالث، شهر کتاب(به خصوص شعبه شهرک غرب)، کتاب فروشی ویستار و خیلی جاهای دیگر می تونید تهیه کنید. اگر کتاب خاصی از نوشین مد نظرتون هست لطفن بنویسید تا بگویم کجا می توانید پیدایش کنید.
maryambanoo :: 8 اسفند 1384 1:00 بֽظֽ
والا جونم واست بگه كه دفعهی بعد به يارو يه لبخند بزن و از اينكه مورد پسند قرارگرفتی، تشكر كن!!!
حرفا ميزنيا! هر عكسالعملی كه خشونت نيست. نميشه صبح تا شب همه رو ماچ كرد كه.دفعهی بعد دوتا بزن تو هستههای يارو!!! تا آدم شه؛ بقيه هم حساب بياد دستشون.حالا ناراحتی كه چرا اوخش كردی؟ بيچاره! چه مرتيكهی ازگل نازنينی بود! از دلش در مياوردی! رو ميدين ديگه!
------------------
امشاسپندان: بحث رو دادن نیست.بحث این است که اگر به این رفتار انتقاد دارم و آن را مردود می شمارم نباید خودم آن را بازتولید کنم و بدتر از آن من هم مادرش را هدف بد و بیراه قرار بدهم.
پسرحاجی :: 8 اسفند 1384 6:40 قֽظֽ
آدم يه بار هيچی نميگه، دو بار گذشت ميکنه، سه بار بی خيال ميشه، چهار بار ميگه خفه شو. دفعه پجم ديگه جون آدم به لبش مياد هر چی در دهنش مياد ميگه. آدمه ديگه. سنگ که نيست.
مهناز :: 8 اسفند 1384 0:49 قֽظֽ
دلیلی واس رد کردن خشونت نمی بینم !!!
Heaven Searcher :: 7 اسفند 1384 11:10 بֽظֽ
فرناز جان به اين روشت و اين قسمت از افکارت احترام مي گذارم. من با خشونت مخالف نيستم. خشونت آني طبيعي است (هر چند هم من و هم تو و همه مي گيم اشتباست و اثرات بدي داره) اما اگر شخصي (مثل يکي از دوستان) در خشونت آني به جاي اينکه به فکر مثلا فحش دادن يا مقابله به مثل يا فوقش سيلي زدن باشه، به فکر کشتنش باشه يا کور کردنش يا حلق آويز کردنش يا تکه تکه کردن بدنش باشه اينه که قابل قبول نيست و شخص بايد بدونه که مشکلي درش وجود داره و بايد به مقابله با اون بپردازه و نه اينکه اين رو طبيعي بدونه و حتي اون رو اشاعه بده. اين با اخلاق و وجدان انساني سازگار نيست. در ضمن مي تونم درک کنم چرا شخص به اون درجه از خشونت رسيده و مي تونم فشار رواني رو حس کنم اما همه مي دونيم خشونت خشونت است و در همه ي موارد بد. توجيه شدني نيست.
milad :: 7 اسفند 1384 9:57 بֽظֽ
نمیدانم اگر یک اقا هم در وبش برای بیان واقعیاتی که وجود دارد از اینگونه کلمات استفاده کند به او هم خرده میگیرند یا فقط خانمها حق استفاده از این کلمات را ندارند؟!اصولا استفاده از این نوع کلمات را نمی پسندم اما گاهی برای بیان واقعیات تلخ جامعه نمیتوان در لفافه سخن گفت .
lلیلا :: 7 اسفند 1384 8:57 بֽظֽ
فرناز عزیزم
ممنون از توجه ات.
خب حالا سوالی ا زخودم و خودت میکنم:
چرا " اکثر ان جی اوهای فعال(چون تعداد بسیار زیادی ان جی اوی ثبت شده یک نفره داریم و غیر فعال!) ناچار هستند در حیطه های گوناگونی کار کنند، کمپین های مختلف راه بیاندازند، ائتلاف های کوتاه مدت بسیار داشته باشند و با هر دست چندین هندوانه را از زمین بردارند"؟آیا یک ان جی او باید تمام مسائل زنان را بر دوش بکشد و اصلا آیا این کار ممکن و عملی است؟آیا نتیجه این وضعیت به هیچ کاری نکردن منتهی نمی شود؟
این حرص و ولع در "فراگیر بودن عملی" کنش های اجتماعی فمنیستها (و صد البته هر گروه اجتماعی دیگر در ایران) و خود را متولی تمام مشکلات و مسائل دانستن ناشی از چیست؟
توجه تو دوست عزیز را به روش خودم ،یعنی به چالش کشیدن وضعیت موجود جلب میکنم و در صدد اتهام زدن یا سرزنش کردن و مقصریابی هم نیستم.
مایلی با هم در این باره بیاندیشیم؟
-------------
امشاسپندان: نی لبک عزیز! من با شما موافق نیستم که فمینیست ها خود را متولی همه مسایل جامعه می دانند. ابدن اینگونه نیست. شما نمی بینید یک ان جی او فمینیستی وارد محیط زیست شود یا آزادی زندانی سیاسی(مگر آنکه آن زندانی زنی فعال باشد) یا هزار ویک کار دیگر. اما در خود حوزه زنان آنقدر حجم کار بسیار و هر طرف سر برگردانی مشکلی و نقیصه ای هست که هر ان جی او فعال به ناچار باید بار چندین مورد از معضلات را به دوش کشد.حقیقت تلخی وجود دارد و آن این است که میل به کار اجتماعی و جمعی در میان جامعه ما بسیار اندک و در حوزه های تخصصی تری چون زنان که نیاز به دانش خاص هم دارد کمتر است. و بدیهی است که در چنین وضعی حجم کار هر گروه فعالی بالاتر رفته و مسلما در کیفیت کار تاثیر گذار است.
نی لبک :: 7 اسفند 1384 6:45 بֽظֽ
فرناز عزیز
برای اوضاع پیش آمده متاسفم.
اما سوالی ازت دارم و آن اینکه:
به نظرت آیا زوم کردن روی این معضل بسیار اساسی برای زنان و دختران ایرانی و تشکیل "ان جی او"یی برای مبارزه با این معضل تا سرحد ارائه پیشنهاد به مجلس برای تصویب قانونی در جهت مبارزه با این معضل ارزش کار کردن ندارد؟
چرا فمنیستهای ایرانی کار کردن روی چنین مواردی را مغفول گذاشته اند؟
جنبش زنان یا حرکتهای فمنیستی تجمیع و حاصل چنین دستاوردهای مدنی زنانه است .آیا در وضعیتی که شرحش رفت تازه خودت را بدهکار آرمان بی خشونتی و رفتاری ضدفمنیستی نیز نیافتی؟سر رشته این کلاف سردرگم ایده ها ،در نظر من باید از طریق عمل و کنش اجتماعی باز شود.
از صمیمیتت در نوشته لذت بردم و برایم قابل احترام هست.
با آرزوی موفقیت تو
قربانت نی لبک
-------------
امشاسپندان: نی لبک عزیز! من هم با شما موافقم اما از سوی دیگر عملا تشکیل "ان جی اوی" که صرفن روی یک موضوع خاص تمرکز کند دشوار است. چرا که اکثر ان جی اوهای فعال(چون تعداد بسیار زیادی ان جی اوی ثبت شده یک نفره داریم و غیر فعال!) ناچار هستند در حیطه های گوناگونی کار کنند، کمپین های مختلف راه بیاندازند، ائتلاف های کوتاه مدت بسیار داشته باشند و با هر دست چندین هندوانه را از زمین بردارند. آن هم در این اماج تبلیغات منفی و کمبود تریبون....آنچه شما مطرح می کنید کاملن درست و ایده آل شخص من هم هست، اما اینکه بتوان در این دوران که دیگر مجوز ان جی او هم نمی دهند چنین کاری را آغاز کرد نمی دانم. ممنونم از نظرتان.
نی لبک :: 7 اسفند 1384 5:31 بֽظֽ
شما هم واسه توهین به اون بابا پای مادرشو کشیدی وسط جالبه...
چرا ازش شکایت نکردی؟ چرا همین حرفا رو جلو قانون نمی زنید؟
-------------
امشاسپندان: آقا آرش عزیز! برای شکایت باید ایشون را کشون کشون می بردم کلانتری، تازه باید چهار شاهد داشته باشم که حاضر بشوند در دادگاه شهادت دهند که ایشون به من متلک گفت، تشکیل پرونده هم هست و باید دوازده هزار بارجواب بدهم که چیکارکردی که بهت متلک گفت؟ پروسه ای که لااقل شش ماه طول می کشد. می بینید؟
آرش :: 7 اسفند 1384 4:22 بֽظֽ
ببخشین این ماجرای دوست پسر منتج از کدام سطور بود؟؟!! بگویید شاید ما هم قوه تحلیلمان کمی رشد پیدا کرد! :))
________
امشاسپندان: کیوان جان فهمیدی به من هم بگو به قول لات اینترنتی لامپ مغزمون روشن بشه:))
k1-35 :: 7 اسفند 1384 3:51 بֽظֽ
خشونت جزئی از ذات آدمیه، خشونت برای دفاع به وجود اومده و نه تجاوز به حقوق دیگران. پس استفاده از اون برای دفاع مناسبه، همونطور که به حقوق شما تجاوز شد و شما از خودتون دفاع کردید، ما تویه نوشته ی شما دو نوع خشونت رو دیدیم، خشونت در جهت تجاوز و خشونت در جهت دفاع، البته بروز خشونت در جهت دفاع هم روشهای خاص خود رو داره
مهیار :: 7 اسفند 1384 2:24 بֽظֽ
بی فرهنگی، بی فرهنگی ... همچون آدمی نه زبان خشونت میفهمه نه زبان آرامش... فقر فرهنگی
asal :: 7 اسفند 1384 1:57 بֽظֽ
فرناز عزیز مدتهاست مطالب زیبای شما رو میخونم و تا حالا به مطلب سخیفی از این دست هر چند واقعیت تلخ جامعه ماست بر نخورده بودم
میشه کمی دیرتر اما علمی و وزین تر نوشت
موفق باشی
------------
امشاسپندان: آقای مسعود عزیز! واقعیت تلخ جامعه چطور غیر سخیف می شود؟ لابد اینجوری که مردی ازپشت گفت جووون! می خواهم به باسن شما دست زنم ای روسپی که مادرتان هم هرزه هست!!!! شرمنده آقا مسعود...من اهل بزک دوزک و کرم پودر و رژ گونه مالیدن به لجن و کثافت های مردم نیستم.
مسعود :: 7 اسفند 1384 0:55 بֽظֽ
وای از این روزگار ما
محسن :: 7 اسفند 1384 0:34 بֽظֽ
|