Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۲۹ اسفند ۸۴

بهارانه

 



بهار وقتی از راه می رسید که صندوق عقب ماشین باز می شد و جعبه های چوبی پر از گل بنفشه را بابا بیرون می گذاشت...همان روزهایی که من و برادرم هورا کشان به طرف بنفشه ها می دویدیم...بیلچه های کوچک...خاک نرم باغچه بزرگ خانه کودکی هایم...مرزی که با یک چوب روی خاک باغچه می کشیدیم و می گفتیم نگاه! نیای تو باغچه من ها! خوب؟...نوروز مجمع های بزرگ پر از غذایی بود که هر شب عید مامان بزرگ دم در خانه تک تک بچه هایش می فرستاد...پر از بوهای خوش قورمه سبزی، سبزی پلو و ماهی، خورشت فسنجان و کوکو سبزی...و خنده های دایی که می گفت خوب حمال شما ها شدیم ها! و خنده های از ته دل مامان که می گفت تا وقتی زن نگرفتی وظیفه اش رو دوش تو هست. زن که بگیری تو هم میشی آقا و مامان برایت مجمع غذا می فرسته دم خانه ات... و باز دایی که می گفت مگه مغز خر خوردم؟ من اصلن از اولش شعورم از همه شماها بالاتر بود ها... و مامان که نیشگونش می گرفت و هر هر می خندیدند...همان سفره هفت سین عظیم خانه مامان بزرگ....ترمه دست دوزی به بزرگی سفره دوازده نفره که روی زمین پهن می کرد...پر و پیمان ترین هفت سینی که دیده ام...پر از ظرف های بزرگ میوه و اجیل و شیرینی...چهار گوشه سفره یک سبزه پر پشت...قرآن بزرگ وسط سفره....درست زیر قاب عکس بزرگی که پر از عکس های کوچولو از بچه ها و نوه ها بود...چی شد که هفت سین مامان بزرگ هم از زمین به روی میز ناهارخوری منتقل شد؟ آنقدر کوچک شد و بی شور و حال؟...

امسال بعد سال ها باز صندوق عقب ماشین بابا پر از بنفشه شد...باز من هورا کشان پایین دویدم وبازبیلچه به دست در حیاط ساختمان بنفشه کاشتم...به یاد هر کدام از انهایی که دوستشان دارم و امسال از ایران رفتند بنفشه ای کاشتم....چند نفر از انهایی که دوستشان داشتم در این سال هشتاد و چهار از ایران رفتند؟ دو نفر؟ سه نفر؟ ده نفر؟ چند نفر؟...

بهار باز رسیده است...ترمه ها را در اوردیم...مامان سمنو پخته است...با وسواس روبان پهن قرمز را به دور سبزه پیچیده است، گره اش را هی باز و بسته کرده است تا بالاخره باب میلش شد...باز گلدان سینه ری، باز لاله های قرمز و سبز، باز زنبق های سفید و بنفش...خانه پر از گل شده است...در این اخرین ساعت های سال هشتاد و چهار خورشیدی، نمی خواهم لحظه ای به سیاست و بازی هایش فکر کنم...با لبخند، با دلی شاد از ته دل برای سرزمینی که عاشقانه دوستش دارم آرزوی سالی بهتر دارم، سالی به دور از جنگ و خشونت...نوروز مبارک!:)

Permalink