Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

شنبه ۵ فروردین ۸۵

در جای خود بایستیم و سخن بگوییم

 



امروز که افلاین هایم را چک می کردم، یکی از دوستان این لینک را فرستاده بود. در این نوشته از واژگانی استفاده شده است که مفهومی را پشت خود دارند و نشان از حضور و رواج تفکری که به نظرم غلط و خطرناک است. منظورم استفاده از واژه های ((ترین های شمال شهر وبلاگستان)) و ((جنوب شهر وبلاگستان)) است. به نظرم ما بسیاری از مواقع واژه ها را بی توجه به معنا و مفهوم و تفکری که پشت انها هست استفاده می کنیم. با دیدن این مطلب و حساسیتم نسبت به استفاده از این واژه ها برای دسته بندی وبلاگ ها یک بار دیگر یاد کامنت ها، ایمیل ها و صحبت های رو در رویی افتادم که به زور واژه نماینده جنبش زنان(!)، نماینده زنان ایران(!)، سخنگوی وبلاگ نویس های زن(!) و امثال ان را به آدم می چسبانند. اینجور مواقع من سریع واکنش نشان می دهم و می پرسم کی من چنین ادعای بی اساسی کردم؟ یا چرا فکر می کنید کسی می تواند نماینده یک قشر عظیم باشد؟چنین برداشت هایی ریشه در همان نگاه مردسالار ما به جهان و افراد دارد که برای هر گروه، سازمان، صنف و قشری رهبر و همه کاره متصور هستیم و عدم مرکزیت و سلسله روابط عمودی را دلیل عدم وجودمی دانیم. فکر می کنم هر زن فعال در حوزه زنان لااقل ده بار این جمله را که "رهبر زنان چه کسی هست؟" یا "بدون رهبر به هیچ جا نمی رسید" را شنیده باشد.

اعتراض همیشگی دیگری که زنان فعال با ان روبرو هستند، بحث اولویت بندی برای مسایل زنان هست و سیل جمله های کلیشه ای مثل "زن کارگر نان ندارد بخورد شما ها به واژه های گیر می دهید" یا " بروید ببینید توجنوب شهر زن ها چه مشکلاتی دارند، اونوقت شماها هی بروید تجمع بگذارید" و غیره. گروه های مختلف زنان خواسته ها و مسایل مختلفی دارند. من فکر می کنم ماها باید هر کدام در جای خود بایستیم و حرف بزنیم. من نماینده طبقه اجتماعی و فرهنگ خودم هستم و بس. من اصلن به خودم اجازه نمی دهم بشینم از مشکلات زن کارگر بگویم یا صدای او باشم. یادم می اید چند ماه پیش خانه یکی از بچه های مرکز فرهنگی زنان درباره خبرنامه مرکز صحبت می کردیم و تغییرات کیفی. یکی از بچه ها گفت طیف مخاطبین را تغییر دهیم و گروه زنان کارگر و معلم را مخاطب نوشته ها قرار بدهیم و مسلمن از نخبه گرایی مطلب بکاهیم و ساده تر بنویسیم و غیره. من اولین نفری بودم که سرسختانه مخالفت کردم و گفتم چرا ما فکر می کنیم حق داریم به جای گروه های مختلف زنانی که نمی شناسیمشان بایستیم و حرف بزنیم؟ و در جواب انتقاد ان دوست که اینجور که ما می نویسیم بین زنان کارگر مخاطب نخواهیم داشت گفتم شخصن فکر می کنم هر وقت حداقل تامین مالی برای زن کارگر فراهم شد و شب ها بی غم نان فردا خوابید، می توانیم انتظار داشته باشیم که زن کارگر مطالعه کند. بعد هم ما تنها صدای طبقه اجتماعی می توانیم باشیم که انها را می شناسیم و با ظرفیت وتوان این طبقه آشنایی داریم. این "قیم سالاری" در همه مناسبات ما به چشم می خورد. یک ریز می شنویم و می خوانیم که جنبش زنان با جنبش دانشجویی همسو شود، تشکل های زیست محیطی و تشکل های زنان متحد شوند، جنبش دانشجویی و زنان به یاری جنبش کارگری بپیوندد، جنبش کارگری به یاری جنبش زنان و ... این چنین دیدگاه هایی به نظرم نشات گرفته از همان دید "قیم سالاری" است که دیر زمانی است به ان مبتلاهستیم. هر کدام جنبشها با کاستیها، نقایص و درگیری های بسیاری روبرو هستند و انها را حل نکرده دنبال کمک به فلان جنبش دیگر! در ضمن، مگر می شود از گوناگونی گروه ها و فعالین هر جنبشی صرف نظر کرد؟ زنان آن ان جی اویی که برای زنان بیوه چرخ خیاطی می خرد و یا ان ان جی اویی که زنانش بازارچه های خیریه غذا راه میاندازند هم اعضای جنبش زنان هستند، حالا برای مثال چه میزان شباهت میان این ان جی او و مثلن مرکز فرهنگی زنان وجود دارد؟...تحکیم وحدت و فعالین چپ دانشجویی تا چه اندازه همسو هستند؟...

منظور من ابدن این نیست که خواسته های گروه های مختلف زنان را نادیده بگیریم. معتقدهم هستم که در جامعه ایران بسیاری از خواسته های زنان، خواسته هایی بدیهی و اولیه است که میان گروه های مختلف زنان مشترک است. برای مثال بحث خشونت علیه زنان موضوع مشترک همه گروه های زنان است، چرا که زنان تمامی اقشار و طبقات اجتماعی با خشونت فیزیکی، جنسی، کلامی یا روانی مواجه می شوند و مسلمن وقتی آن طبقه اجتماعی که به امکانات بیشتری برای انعکاس خواسته های خود دسترسی دارد انرژی زیادی برای بحث روی موضوع خشونت می گذارد، دیگر گروه های زنان نیز از نتایج و دست اوردهای آن بهره مند می شوند. اما در این میان، خواسته ها و مطالبات دیگری هم وجود دارد که میان گروه های مختلف زنان مشترک نیست و اینجا است که من فکر می کنم باید حواسمان باشد در جای خود بایستیم و سخن گوییم و البته در حد توان خودمان برای سایرین هم فضای بیان مطالباتشان را فراهم کنیم. اما قرار نیست که همه صدای هم بشویم و به نمایندگی از یکدیگر طرح مطالبات کنیم و ملغمه ای راه بیاندازیم آن سرش ناپیدا! من شخصن تا به حال کسی را ندیدم که ادعا کند نماینده همه زنان است- شاید چنین زنانی هستند و من ندیدم- و تنها دیده ام که این حربه انانی هست که ضدیتی کور و بی منطق و اندیشه با فمینیسم و فعالین جنبش زنان دارند و تصورات وخیالات و توهم های خود را اصل فرض کرده و با ان دیگران را می کوبند. یادم می آید وقتی خبرنگار روزنامه شیکاگو تریبون قبل ازانتخابات با من مصاحبه می کرد یک ریز می پرسید:" شما به عنوان نماینده جنبش زنان ایران.." و من هی می پریدم تو حرفش که آقا جان! چی میگی تو؟ من اینجا حتانماینده ان جی اویی که عضو ان هستم هم نیستم، چون شما خواسته ای با فرناز سیفی وبلاگ نویس و فعال زنان گفت و گو کنی و بس. بعدهم این عبارت های اساسن نادرست و عجیب و غریب نماینده جنبش زنان را از کجا اورده ای هی می گویی؟! یا دوستی که بخشی از تز تحقیقی اش درباره وبلاگ نویسی زنان بود در مصاحبه با من هی می گفت به عنوان نماینده فمینیست های وبلاگ نویس درباره فلان چیز چی فکر می کنی؟!! و من ده باره می گفتم من نماینده خودم هستم و بس! وبلاگ نویس های فمینیست کی تا حالا خواهان نماینده شدند؟! و ان دوست هم هی می گفت لااقل می توانی از طرف دوستان صمیمی و هم فکرت مثل گلناز حرف بزنی که!! و من هی می گفتم خانم جان! گلناز مگر لال هست یا نماینده خواسته است که من به جایش حرف بزنم؟ اصلن چه حقی دارم درباره دیگران و از جانب انها حرف بزنم آخه؟!

به همین دلیل معتقدم بحث اولویت بندی برای مطالبات زنان، بحثی نادرست واشتباه است. چرا که مطالبات همه زنان از یک جنس نیست و مسلمن گروه های مختلف، خواسته های گوناگون دارند که همه انهادر جای خود مهم و ضروری است و بدیهی است که شیوه های افراد برای فشار و دست یابی به مطالبات خود نیز متفاوت خواهد بود. قیم سالاری و سر خود رادر هر جنبش و حرکتی فرو کردن، به نظرم تنها از عمق و واقع بینی خواهد کاست و حاصلش هم نوشته ها و گفته های نادرست ومغشوشی خواهد بود که از اعتبار موضوع خواهد کاست و صد البته روحیه قیم سالاری و درباره همه چیز اظهار نظر کردن و مبارزه کردن را که به نظرم بسیار از این ها ضربه خورده ایم را شدت خواهد داد.


Permalink | Comments 11
 


 

.:: نظرات خوانندگان



به نظر من اگر بحث فمینیزم و طبقات اجتماعی را بدون نیش و کنایه و متلک کمی عمیق تر دنبال کنیم به جای بدی نمی رسیم. پیشنهاد من به صاحبخونه اینه که این کامنت ها را جمع و جور کنه و با حذف رگ های برآمده ی گردن (خودش و دیگران) و در قالب بحث از حاشیه بیاره به متن.
بحث فمینیزم و مذهب هم خیلی جالبه اما من یکی جرات وارد شدن به اون را ندارم. فوری یقه ی آدم را میگیرند میگن بیا مصاحبه تلویزیونی کن بگو از همه ی نماز و روزه هات توبه می کنی تا بپذیریم حق داری به خودت بگی طرفدار حقوق زنان.
ضمنا بر من ببخشایید که من هم آدم ترسویی هستم که "جرات ابراز نظر ندارد و می رود پشت پرده مخفی می شود و ان پشت شجاعتش گل می کند" همه که نباید شجاع باشند.

فضول :: 7 فروردین 1385 11:24 قֽظֽ


درود فرناز عزيز. اميدوارم در كنار عزيزانت ، دلارام باشي. كاملاً درست ميگيد خانم. اما فكر ميكنم شايد بتوان كلي تر هم نگاه كرد. به نظر ميرسد كه همۀ گروه ها يك هدف دارند و آن چيزي نيست جز احقاق حقوق حقۀ زنان. از طرفي لازم است تا ((گام)) به ((گام)) به هدف نزديك شد چراكه براي رسيدن به هر هدفي پلكاني وجود دارد. اما زنان در طبقات اجتماعي مختلف هستند و براي احقاق حق هر طيف ، چيدمان اين پلكان و ترتيب گامها متفاوت است. پس لازم است گروه هاي مختلفي وجود داشته باشد كه هر كدام بر روي احقاق حق طيف اجتماعي خاصي از زنان فعاليت كنند. از طرفي اگر در جايي حقي ناحق ميشود، احقاق آن حق امريست انساني و واجب و فرقي نميكند كه اين ناهنجاري در كداميك از طبقات اجتماعي باشد. در كجاي دنيا وقتي شاكي به محكمه مراجعه ميكند، از او درمورد طبقۀ اجتماعيش سوال ميشود؟ در نتيجه بحث اولويت بندي كاملاً منتفي است. ديگر آنكه دليل پيشنهادهايي كه براي ادغام شدن گروه ها در هم مي باشند واقعاً نامعلوم است. حتي انجمن هايي كه بر روي حقوق يك طيف مشترك كار ميكنند، به واسطۀ ابعاد متفاوت اين كار در هر قدم ، نياز به تفكيك دارند. به هر حال فكر ميكنم از بين بردن مرزها گرچه صورت اتحاد دارد اما گاميست اساسي در فروپاشي اجتماع فعالان. با بهترين آرزوها . بدرود.

نبين كي ميگه! ببين چي ميگه. :: 7 فروردین 1385 10:34 قֽظֽ


فرناز عزیز
امیدوارم بنده را به خاطر x جلوی ایمیل و وبلاگم سرزنش نکنید. بنده با x مذکور شما تفاوت دارم. بنده در حقیقت ای. ک. س هستم که یک مخفف است. دست بر قضا ایکس از آب درآمد. امیدوارم حساب بنده را از دیگر x ها جدا کنید.

---------------
امشاسپندان: دوست عزیز! مسلم هست که منظور من ابدن شما نبودید. منظور من کسی هست که با ایمل جعلی که اصلن وجود ندارد می اید و سنگ پرانی می کند، اینجور آدم های بزدل تخریب گر اینجا جایی ندارند. من از نظرات شما همیشه استفاده می کنم، امیدوارم سو تفاهم شما برطرف شده باشد:)

ایکس :: 6 فروردین 1385 3:56 بֽظֽ


سلام.دوست دارم سري به وبلگم بزنيد و بتونم از نظراتتون استفاده كنم. ممنون و ضمنا اي ميل من هم اين است كه پايين نوشته ام.به آدرسي كه در وبلاگتون هست اي ميل زدم.
azar_aa57@yahoo.com

--------------
امشاسپندان: آذر عزیز! من الان ایمیلم را چک کردم و متاسفانه از طرف شما ایمیلی در میل باکس من نبود!الان هم میام سری به وبلاگتون بزنم.

آذر :: 6 فروردین 1385 2:45 قֽظֽ


خانم سيفي
شما حق داريد كه از منافع طبقه اجتماعيتان دفاع كنيد ولي بدون پيوند با جنبش هايي كه براي عدالت اجتماعي مبارزه مي كنند به هيچ كدام از خواسته هاي برابري طلبانه فمينيستي نخواهيد رسيد. در بهترين حالت بايد چشم به عنايت حاكمين استثمارگر داشته باشيد كه شما را خودي بدانند و مقداري آزادي هايي كه مطلوب بورژوازي مدرن است به شما هديه كنند و هر وقت هم ميل داشت تو سرتان بزند. اگر به اين راضي هستيد گواراي وجودتان باد.

------------
امشاسپندان: راستش به ندرت به کسی که تو تاریکی می ایستد و با ایمیل جعلی مثل x@yahoo.com سنگ می پراند جواب می دهم. چون از نظر من آدمی که جرات ابراز نظر ندارد و می رود پشت پرده مخفی می شود وان پشت شجاعتش گل می کند، آدم بی ارزشی است. اما امروز چون حسابی خلقم خوش است به شما x@yahoo.com جواب می دهم که بنده هم منکر ائتلاف با دیگر جنبش ها نیستم. اگر به خودتان زحمت می دادید و مطلب را درست می خواندید می دید که حرف من چیز دیگری است. حرف من این است که هر گروه و طبقه ای باید برای خود و مطالباتش حرف بزند چرا که شناخت درستی از خود و نیازهایش دارد نه اینکه همه به جای همه حرف بزنیم و ملغطه راه بندازیم. ایشالله که واضح بود؟ حاکمیت عزیز هم نه بنده و امثال ما را خودی می داند و نه دیگران را. کلن مملکت، مملکت نخودی ها است! در ضمن دز غیر خودی ما به مراتب بیش از هر گروه دیگری است. ایشالله شما هم کمی شجاع بشوید و از تاریکی بانام جعلی هوار زدن متوهمتان نکند که خیلی مبارز و عقل کل هستید! شبتان هم خوشx@yahoo.comعزیز!:)

اشراقي :: 6 فروردین 1385 1:15 قֽظֽ


خوبه كه گفتي متعلق به بورژوازی هستي. آخه از حرف زدن ات نمي شه خيلي راحت اينو فهميد!!

البته وقتي فرقي بين فمينيسم و فمينيزيسم نباشه، شما هم بورژوا مي شين، احمدي نژاد هم رييس جمهور ميشه... به ايرون خوش آمديد!

----------------
امشاسپندان: و فحاشان و بدوبیراه گویان ما هم امثال شماها می شوند:)... و فرانسه هم این ملغمه قاراشمیش و شتر گاو پلنگی که امروز هست! نه؟:)

Diba :: 6 فروردین 1385 0:48 قֽظֽ


درست می‌گویی. مدرنیته مدیون بورژوازی‌ست. اما آن مدرنیته‌ای که ازش حرف می‌زنی فقط به درد همان طبقه می‌خورد و بس. در ضمن فحش خواهر و مادر برای من محلی از اعراب ندارد. نمی‌دانم برای شما چطور هنوز این موضوع حل نشده با این همه ادعای فعالیت در حوزه زنان. یک چیز دیگر، این طبقه تنها ارث پدر مرا بالا نکشیده، حق تمام پدران مرا، خواهران و برادران مرا در تمام طول تاریخ بالا کشیده. حتمن می‌دانید که 80 درصد سرمایه جهان در دست تنها 20 درصد مردم جهان است. در دست همان طبقه‌ای که مدرنیته را هدیه‌ي خود به بشریت می‌دانند. چیزی که مرا به تعجب وا می‌دارد این است که جنبش‌های زنان در اکثر نقاط دنیا مدافع حقوق کودکان (همان‌هایی که در آفریقا و آسیا و امریکای لاتین از سوء‌تغذیه به حال مرگ افتاده‌اند)، خواهان برقراری عدالت اجتماعی و اقتصادی(برای 80 درصد باقی‌ مانده‌ي مردم جهان) و مبارزه با فقر هستند. اما در این‌جا اوضاع بر عکس شده. حداقل در وبلاگستان که من پیگیری می‌کنم اوضاع اسفناک است. به جای این‌که فعالان ما در حوزه‌ي زنان از این روند دفاع کنند، کمر به ستیز با آن‌ها بسته‌اند. فکر نمی‌کنی همین موضوع تا حدودی باعث بدبینی و واکنش منفی وبلاگستان نسبت به فمنیست‌ها شده است؟ خانم سیفی عزیز من نه با شما سر دشمنی دارم نه با کس دیگری. اما فکر می‌کنم کمی تامل و مطالعه و عمل بیشتر به ما کمک می‌کند بهتر فکر کنیم. وقتی تاریخ را به دقت بخوانیم می‌بینیم که زن درست از همان نقطه‌ای به بند کشید می‌شود و در واقع به بردگی برده می‌شود که مالکیت خصوصی شکل می‌گیرد. درست همان موقع است که زن به مثابه یک شی در انحصار خانواده و دولت قرار می‌گیرد. من فکر می‌کنم اولین چیزهایی که فمنیسم به چالش می‌کشد سرمایه‌داری و مذهب است. هیچ وقت نفهمیدم چطور کسی که هنوز در اسارت این دو باقی مانده می‌تواند بگوید که فمنیست است. (منظورم شما نبودید و قصدم توهین به کسانی که پیرو مذهبی خاص هستند و تعلق به طبقه‌ای خاص دارند، هم نبود. فقط نظر خودم بود)
80.191.36.140


-------------------
امشاسپندان: این نظر شما است و همه ما باید یاد بگیریم که نظر خودمان را مرکز عالم واصل ندانیم و پیرو ان دیگران را به تخطئه بکشیم و توهین کنیم. من به نظر شما احترام می گذارم اما خودم با اینکه ابدن مذهبی نیستم و مذهب محلی از اعراب در زندگی من ندارد، معتقدم می توان مذهبی بود و فمینیست بود. شخصن زنانی را می شناسم که مذهبی هستند و اگاهی جنسیتی بسیار بالایی دارند و بسیار هم خوب در حوزه زنان کار می کنند. یک نمونه بارز ان مریم حسین خواه نویسنده وبلاگ صورتک و همکار من است، معتقدم مسایل بسیاری را میتوان با روح زمانه تعریف کرد.در مورد سرمایه داریهم اگر شماخواننده این وبلاگ بوده باشید حتمن خوانده اید که چندین بار در مخالفت با ان چه اینجا و چه در روزنامه نوشته ام، به خصوص سرمایه داری از نوع امریکایی ان.مسلمن من هم خواهان عدالت اجتماعی هستم، اما نه به این شیوه که حالا همه گونی تنمان کنیم وفریاد وا کارگرا سر دهیم! تا جایی هم که من خوانده ام حرف همیشگی مارکس هم اشتراک در ثروت است و نه اشتراک در فقر. به وجود طبقه های اجتماعی مختلف هم معتقدم و به نظرم جوک بی مزه و مسخره ای است که همه مثل هم لباس بپوشند، در خانه های یک اندازه زندگی کنند و یک جور ماشین سوار شوند! هرگز، ابدن و به هیچ وجه هم از جایگاه خودم اینور و انور نمی روم و به جای دیگران حرف نمی زنم. این درد بدی است که ملت ایران به ان دچار است و همه درباره همه چیز، همه کس و همه گروه حرف می زنند و نظریه می دهند. حاصل این امر هم کیلو کیلو مطلب و اظهارات مغشوش، بی اساس و از بیخ و بن نادرست است. من متعلق به طبقه کارگر نیستم، نماینده انها هم نیستم و به جای انها هم سخن نخواهم گفت. البته که سعی خواهم کرد فضا برای آنها فراهم کنم تا مطالبات خود را بیان کنند، اما من تنها مطالبات طبقه خود را مطرح خواهم کرد که مسلمن تعدادی از انها با دیگر گروه های زنان نیز مشترک است. زیبایی فمینیسم برای من گستره وسیع ان است که بسیاری از بایدها و نباید ها و چپ برو و راست بروها در ان جایی ندارد. فمینیسم از بطن زندگی و تجربه های متفاوت ما زنان سر بر می اورد و من گوناگونی فمینیسم را بسیار دوست دارم. واکنش منفی وبلاگستان هم اساسن مسئله من نیست. چرا که دچار این توهم نیستم که اهالی وبلاگستان لزومن از سطح سواد، بینش و درک بالاتری نسبت به مردم عادی جامعه برخوردارند و در بسیاری موارد شاهدیم که ناشناس بودن امکان سنگ پرانی بیشتررا هم در این فضا فراهم کرده است. مسئول مطالعه نکردن دیگران هم نیستم و فکر هم نمی کنم رسالتی بر دوش من است که به زور تعاریف و تئوری های دقیق درست فمینیستی را در کله دیگران فرو کنم. هر کس که نمی خواند و بی مطالعه هوار می زند، از نظر من نشانه ای از بی فرهنگی مفرط خود است و بس. موفق باشید

پ.ن: آی پی شما را گذاشتم چون دیدم بدو رفتید وبلاگ زدید و مقادیری تولید محتوا(!) کرده اید و با اسم دیگر امده اید بنده را دعوت به دیدن تولیدات با ارزشتان کرده اید. بالاخره دانستن حق مردم است دیگر.نه؟:)

ری‌را :: 5 فروردین 1385 8:49 بֽظֽ


ajab :)

Pichak :: 5 فروردین 1385 8:18 بֽظֽ


در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این شعر فروغ را همیشه به یاد داشته باش خانم سیفی. چون با این یادداشت نشان دادی در مورد خواسته‌های زنان چطور فکر می‌کنی و معیارت چیست. متاسفم. فکر می کنم شما باید علاوه بر این‌که مرتب تکذیب کنی نماینده‌ي جنبش زنان نیستی، باید تاکید هم کنی که از فعالان حقوق زنان ِ بورژوای شکم سیر هستی.

---------------------
امشاسپندان: البته بورژوای شکم سیر برای شمافحش خواهر مادر محسوب می شود، نه برای من:)....شماهم فراموش نکنید که مدرنیته چه اندازه مدیون بورژوازی است. من سر سوزنی اعتقاد ندارم که سرمایه گذاری برای تغییرات اجتماعی آرام، منطقی و ماندگار روی طبقه ای که غم نان دارد متمرکز باشد، فکر کنم همه انقلاب ها و تغییرات اجتماعی که این طبقه اجتماعی سردمدار ان بوده است تجربه گران بهایی برای درک این موضوع بوده است که بد، بدتر شده است وبس. من اعتقاد دارم برای تغییر باید روی قشر متوسط و متوسط به بالا سرمایه گذاری و تمرکزکرد و این ابدن به معنای نادیده گرفتن اقشار دیگر نیست. باراول هم نیست می گویم درباره خواسته های زنان( زنان طبقه خودم البته) چطور فکر می کنم. حالا اینکه شما با این طبقه سر دشمنی دارید و لابد فکرمی کنید ارث پدر شما را بالا کشیده است(!) بحث دیگری است.

ری‌را :: 5 فروردین 1385 5:27 بֽظֽ


نوشته هات اگرچه اینو نشون نمی ده ولی همین که معتقدی که نباید از طرف همه حرف زد خیلی حرف خوبیه. من تنها نکته مثبت توی وبلاگ تو در این مدت رو همین جمله می دونم. موفق باشی

-------------------
امشاسپندان: شما یک نمونه را ذکر کنید که من از طرف کسی جز خودم حرف زدم. خوبه شاه بیت همه نوشته هایم هم "به نظر من..." یا "من فکر می کنم که...." هست:)

ققققق :: 5 فروردین 1385 1:21 بֽظֽ


سلام
سال نو مبارك
سالي سرشار از موفقيت آرامش و عشق برايتان آرزومندم

مزيم بانو :: 5 فروردین 1385 1:20 بֽظֽ