آی خدا پدر و مادرت را بیامرزد مریم جان که نوشتی و کار من را راحت کردی. یک ساعت پیش گلناز که اینجا ور دلم نشسته می گفت یک پست بنویس توضیحات قانون گل و بلبل را بده تا ملت رو هوا مخالفت نکنند. گفتم باشه که امدم و دیدم مریم خیلی خوب و جامع نوشته، پس عینن متن را اینجا کپی می کنم:
قرار معلوم اين شروط ضمن عقد كلي سو تفاهم پيش آورده كه، با اين شرط و شروطها زن سالاري به جاي مرد سالاري حاكم مي شود و «برابري» كه اين همه روي آن تاكيد كردهايم ميشود يك جك بيمزه.
من فكر ميكردم گفت و گويي كه با زهره ارزني عزيز داشتهام همه سوالهاي احتمالي را جواب ميدهد، اما گويا بعضيها مصاحبه را كامل نخواندهاند و بعضيها هم از قوانين حقوقي كشور عزيزمان خبر ندارند و براي همين است كه فكر ميكنند اين شروط غير عادلانه است.
اول از همه از حق مسكن شروع مي كنم كه بيشتر از همه شرطها درباره اش صحبت شده:طبق قوانين ما «زن بايد در منزلي كه شوهر تعيين مي كند، سكني نمايد مگر آنكه اختيار تعيين منزل به زن داده شده باشد.»(ماده 1114 قانون مدني)
معناي اين بند قانوني هم كه كاملا واضح است. يعني مرد ميتواند هرجايي كه دلش خواست را براي زندگي تعيين كند و در تبعيض آميز بودن اين قانون هم كه شكي نيست؟
صورت انساني مسئله اين است كه حق انتخاب مسكن به صورت مشترك در اختيار مرد و زن باشد. اما از قرار معلوم از لحاظ حقوقي اين مسئله امكان ندارد و دليل اينكه چرا چنين شرطي در زمره شروط ضمن عقد آمده هم اين است كه اگر يك زن حق اشتغال و تحصيل را هم گرفته باشد ولي مجبور باشد براي اين موارد مدتي را در شهر ديگري زندگي كند، شوهرش خيلي راحت مي تواند با استناد به ماده 1114 قانون مدني او را ملزم به زندگي در محلي كه خودش تعيين كرده بكند، يا حتي اگر زن در شهر محل سكونتشان كار يا تحصيل كند و شوهر بخواهد مانع شود مي تواند شهر محل زندگي را تغيير دهد و زن را هم مجبور به همراهي كند.شما براي حل اين مشكل چه راهكار ديگري را پيشنهاد مي كنيد؟ كه هم انسانيتر باشد و هم با قوانين داخلي ايران قابليت اجرايي داشته باشد.
از طرف ديگر توجه داشته باشيد كه بدون گذاشتن اين شرط هم قانون مربوط به تعيين اقامتگاه تبعيض آميز است و حالا زن و مرد توافق مي كنند جور ديگري مشكلشان را حل كنند. يادتان نرود كه اين شرط يك قانون نيست. يك شرط است كه با توافق دو طرف تعيين ميشود.يعني زن و مرد به اين نتيجه مي رسند كه با دادن اين حق به زن كمي از بار تبعيضاتي كه با ازدواج به زن تحميل ميشود كم مي شود و پاي اين شرط را امضا مي كنند.نكته مهم ديگر هم بر طبق قوانين ما زن مجبور به تمكين از مرد است و هيچ شرطي هم نميشود برايش گذاشت چون مي گويند بر خلاف مقتضاي عقد است، پس حق انتخاب اقامتگاه از طرف زن فقط كمي شرايط را برابر مي كند. آ» هم فقط كمي.
مسئله بعدي كه خيلي راجع به آن بحث شد، حق حضانت فرزندان است. بله من هم قبول دارم كه حضانت فرزندان حق و تكليف «پدر و مادر» است و هيچ كس نبايد هيچ كدام از آنها را از اين حق بديهي وطبيعي شان كه از انرژي هستهاي هم مسلمتر است منع كند. من اگر در يك كشوري كه قوانينش كمي انسانيتر بودند زندگي ميكردم، دلم ميخواست اگر روزي از همسرم جدا شدم، دادگاه حق حضانت فرزندم را با در نظر گرفتن مصلحت بچه تعيين كند. اما اينجا ايران است و اگر من و شوهرم براي تعيين حق حضانت فرزندمان به دادگاه برويم. قاضي سر سه سوت بر اساس ماده 1169 قانون مدني،اگر پسرم بيشتر از دو سال و دخترم بيشتر از هفت سال داشته باشد(گويا الان سن براي هردو هفت سال شده) حضانت را به پدر ميدهد و تازه در مدتي هم كه حضانت بچههايم با من است نبايد ازدواج كنم چون بر اساس ماده 1170 همان قانون حضانت فرزندانم به پدرشان واگذار ميشود.من خودم واقعا نميدانم اگر روزي ازدواج كردم در مورد حضانت فرزندانم چه تصميمي بگيرم كه انساني باشد و بر مبناي برابري كه به آن اعتقاد دارم. اگر هيچ كاري نكنم و بر اساس قوانين كشورم ازدواج كنم، نتيجه هماني مي شود كه گفتم و اگر اين شرط را بگذارم پس حق پدر چه ميشود؟؟ زهره در مصاحبهاي كه با من داشت در رابطه با حق حضانت گفت:« من هم نظرم اين است كه نگذاريم ولي چون خيلي ها ميخواهند اين شرط را هم بگذارند من مي گويم كه چطور اين شرط را هم تعيين كنند»
چون جداي از مسائل انساني از نظر حقوقي هم اين مسئله امكان ندارد. اگر گفت و گويم با زهره را كامل خوانده بوديد كاملا توضيح داده شده است كه حضانت فرزندان حق غيرقابل واگذاري پدر است و چيزي كه در عقدنامه قيد مي شود: « بيشتر همان توافق است ولي اگر زماني اين توافق از بين برود مرد مي تواند حضانت بچه ها را داشته باشد و مثل بقيه شروط نيست كه قابل انصراف و فسخ نباشد. يك فايده اش هم اين است كه اگر مرد منصرف شد زمان بيشتري طول ميكشد تا دادگاه به نفع او حكم بدهد و مادر ميتواند بچه ها را بيشتر پيش خودش نگه دارد ولي بيشتر از اين نيست.»
به زبان خودمانيتر هم يعني اينكه زن با اين شرط مي تواند كمي بيشتر پسر دو ساله و دختر هفت ساله اش را پيش خودش نگه داردو وقتي كه كودكش كمي بزرگتر شد آن را به پدرش بسپارد.يعني زن ميتواند در رفت و آمدهاي طاقت فرسايش براي گرفتن حضانت بچه (حتي براي چند سال بيشتر) فرصت بيشتري داشته باشد. چون مرد قول داده كه حضانت با مادر باشد. همين. پس كساني كه نگران خدشه دار شدن برابري هستند هيچ دغدغهاي نداشته باشند كه همه اين شرط و شروط ها هم باد هواست. چون بر اساس قوانين ايران اين پدر است كه ولي فرزندان است نه مادر.
نداي امروز بريا حل اين مشكل پيشنهاد داده كه: تا سن 12 سالگی حضانت با مادر باید باشد و بعد از آن براساس تمایل فرزند، حضانت به هر یک از پدر و مادر برسد.
اين البته يشنهاد خيلي خوبي است ولي وقتي زن ومرد طلاق گرفتهاند آن هم در فرهنگ ما كه بيشتر وقتها زن و مرد متاركه كننده روابط چندان دوستانه يا با هم ندارند اين موضوع بايد به دادگاه سپرده شود تا حضانت را با تشخيص مصلحت بچه تعيين كند. و اينجا يك مشكل خيلي خيلي كوچكي پيش ميآيد!!!! عزيزان من، دلبندان من اينجا ايران است. از نظر قانون ايران و قضات ايراني هم فقط اين مرد است كه شايستگي حضانت بچه ها را دارد. تازه اگر پدر معتاد باشد يا صلاحيت اخلاقي و مالي نداشته باشد هم مادر با بدختي و يك در هزار شايد شايد شايد بتواند حق حضانت بگيرد چه برسد به توافق و اين سوسول بازيها. حالا اينكه طلاق است اگر پدر بچه ها فوت شود هم مادر براي حضانت مشكل دارد و اولويت با جد پدري است.
از اين هم كه بگذريم خيلي از مردها نگران اين بودند كه زن مهريه كلان تعيين كند و بعد چون حق طلاق دارد خيلي زود طلاق بگيرد و مهريه را به اجرا بگذارد و مرد را بدبخت كند. در حالي كه اين آقايون اگر زحمت مي كشيدند و فقط تيتر مطلب را ميخواندند ميديدند كه نوشتهايم: «شروط ضمن عقد به جاي مهريه»
زهره هم خيلي صريح گفته است كه : « آقايان اگر نگران هستند ميتوانند در عقد نامه يا وكالتنامهاي بعد از عقد ميدهند، شرط كنند كه اجراي مفاد اين وكالتنامه منوط به بذل مهريه است.» و در جايي هم كه صحبت از تقسيم دارايي هاي مشترك شده كاملا توضيح داده كه : « وقتي ما اين حقوق برابر را ميگيريم خوب است كه توافق كنيم نفقه هم نخواهيم و خودمان هم گوشه اي از زندگي را بگيريم و علاوه بر آن زنها ميتوانند در عوض گرفتن اين حقوق از مهريه هاي سنگين هم بگذرند و يك چيز سبك و سمبوليك براي مهريه تعيين كنند.»
منتها يك نكته ريزي در اينجا وجود دارد. درست است كه اين شروط و حقوق برابر براي يك زندگي مدرن است و با اصول ازدواجهاي سنتي متفاوت است. اما به آن زني هم كه خيلي سنتي ازدواج ميكند و مهريه هم ميگيرد. چون هيچ منبع درآمد و پشتوانه مالي ندارد و اصلا طوري تربيت نشده كه دنبال كسب درآمد و اشتغال باشد و به قول خورشيد خانوم «زمان های کسب درآمدش رو هم تو خونه سر ميکنه که طبعا به خاطرش حقوق هم نمی گيره.» نميشود گفت كه اگر كارد به استخوانت رسيده و ديگرنميتواني به اين زندگي ادامه بدهي و طلاق مي خواهي بايد همه حق و حقوقت را هم ببخشي. اين چيزي است كه الان در قانون ما است. يعني اگر درخواست طلاق از طرف زن باشد ، او بايد از همه حق و حقوق مالياش بگذرد. اين براي مني كه كار مي كنم و روي پاي خودم ايستاده ام هم بديهي است و هم طبيعي و اگر غير از اين باشد احمقانه است. اما براي آن زني كه فقط خانه داري كرده و يك قران هم پس انداز ندارد چه؟ خيلي از زنها براي همين چيز هاست كه در برابر همه چيز از زن گرفتن مرد و خيانتش گرفته تا كتكها و بي حرمتيها و .... سكوت ميكنندو به قول خودمان ميسوزند و ميسازند. چون اگر مهريه شان را هم ببخشند هيچ پشتوانه مالي براي جدايي ندارند و البته همان زن و مردهاي سنتي هم وقتي مي خواهند هم حق طلاق را بگيرند و هم مهريه داشته باشند بديهي است كه بايد يك مهريه متعادل و در حد توان مالي مرد بگذارند كه موقع جدايي به مشكل برنخورند.
راستي پويا جان، شين هشتم را نميشود گذاشت . من از زهره ارزني پرسيدم و گفت بر خلاف قوانين امري است. به قول رفيقمان، زن چهارم مثل انرژي هسته اي حق مسلم مردان ايراني است و هيچ كاريش نمي شود كرد. جز گرفتن حق طلاق براي اينجور وقتها.
بقيه مواردي هم كه مطرح شد مثل اينكه: «چون مردها مي روند خواستگاري پس زن نيمتواند حق مسكن داشته باشد»، «نگراني از سواستفاده احتمالی به زنان وپاشیدگی بنیان خانواده ها»، ادعاي گوشزد مبني بر اينكه« من هزارن نفر را ميشناسم كه با آن اصول مردسالارانه ازدواج كردهاند و مشكلي ندارند.»يا اين حرف زيتون كه: «متاسفانه بعضی از اینا حقوقبگیر کروبی هستن و کروبی و زنش برای زیاد کردن طرفدارانش این موجها رو راه میاندازن و مردم نظر خوبی به اینها ندارن.اگر مردمی بود. به سرعت میتونست انتشار پیدا کنه و صدها هزار سمپات» و .... هم كه ارزش جواب دادن ندارد.
اگر سوال يا ابهام ديگري هست كه از قلم افتاده حتما يادآوري كنيد وگرنه بدون اين شروط ازدواج نكنيد كه از عقل به دور است
* تمام تاکیدها از من است.
Permalink |
Comments 4
.::
نظرات خوانندگان
خوشحالم که می تونین دوباره فارسی بنویسین!!!!!!!!!!
amir :: 23 فروردین 1385 8:30 قֽظֽ
مرد در این شرایط فقط میتونه حکم عدم تمکین بگیره و از پرداخت نفقه شونه خالی کنه (این نفقه هم چیز بی مزه ای در حد ۳۰ تا ۵۰ هزار تومن ماهانه است!) و حتی اجازه تجدید فراش نداره اگه اون شروط ۱۴ گانه (یا شاید ۱۲ که الان خاطرم نیس) رو زمان عقد امضا بکنه. میدونی فرناز جون٬ این قوانین پر از دست اندازه و دو نفر فقط هی همو میچزونن! تو و دوستان همفکرت دارین با همین ادبیات و فرمولهای مشکل دار به جنگ مشکل میایید. طلاق چیز مزخرفیه٬ شک نکن! بخصوص برای قشر ماها که همونجور که عادت نداریم اگه بچه هامون مردن بگیم به تخم چپمون که ۱۰ تا دیگه مث اون مردهه تو خونه هست٬ یه روزه عاشق نمیشم و فردا فارغ. طلاق چیز مزخرفیه چون وقتی داریم ازدواج میکنیم فک نمیکنیم یه روز قراره جدا بشیم. طلاق چیز مزخرفیه چون هر روز و هر ساعت نمیتونیم یکی رو جا کنیم تو دلامون و یه روز بازنشستش کنیم و بگیم خوش اومدی. ولی درعین حال جامعه باید قبول کنه که طلاق بهتر از زندگی مشترک اجباری و زورکیه. پس باید چه زن و چه مرد با قبول مساوی مسوولیتهای بعد از طلاق اجازه داشته باشن که از قوانین تسهیل شده استفاده کنن.
sirous :: 17 فروردین 1385 2:10 بֽظֽ
با یک چیز کاملا موافقم. زن و مردی که میخوان با هم ازدواج کنن شرط و شروط و حقوق قانونی و تفویضیشون رو در حضور یه وکیل (ترجیحا وکیل زن) بیارن رو کاغذ و روش توافق کنن. به نظرم جنگ اول به از...
ما خیلیهامون نمیدونیم معنی این حرفا یعنی چی! با حرفت مثلا سر حق انتخاب محل سکونت موافقم.یعنی مرد میتونه حقوق دیگه زن رو با همین قانون محدود کنه. ولی مرد نمیتونه علیرغم داشتن حق انتخاب محل سکونت زن رو مجبور کنه به خونه اش بیاد و بالعکس. یعنی فقط میتونه در صورت تمایل زنش رو طلاق بده و البته با پرداخت مهریه کامل یا نصف اون!
sirous :: 17 فروردین 1385 1:59 بֽظֽ
بهارت خوش بانو ... ببین . من اگه نگم که چقدر نوشته قبلی محضر بود و چقدر خوشحال شدم از خوندنش و چقدر همیشه دلم می خواست یکی وقت بذاره و همچین چیزی رو بنویسه میمیرم (:
نگاه :: 8 فروردین 1385 1:59 بֽظֽ
|