می گوید سوسیالیست است، روزگاری هم کمونیست بوده است و شیفته چه گوارا و آزادی خلق و حکومت کارگری. شوهر که کرد دیگر هرچه جزوه "چه باید کرد؟" لنین و کتاب های جلد سفید مارکس بود را بوسید و گذاشت کنار...بعد از بازگشایی دوباره دانشگاه ها هم بالاخره با پارتی بازی دوباره سر کلاس درس نشست، لیسانس و پشت بندش فوق لیسانس و بعد هم تدریس در دانشگاه...تا امروز. حالا دو دختر بیست و چهار ساله و نوزده ساله دارد. دختر بزرگ عاشق شده است...عاشق یک هم کلاسی هندی در دانشگاهی در یک کشور سوم، دور از ایران و دور از هند. می خواهد با هم کلاسی هندی ازدواج کند...زن، کمونیست و برابری خواه دیروز، سوسیالیست و عدالت خواه امروز می گوید: « فکرش را بکن! داماد سیاه سوخته بوگندوی هندی! دختره خل میان پیغمبرها جرجیس را انتخاب کرده! فکر آبروی من و بابایش را که نمیکنه، همکارانمان بپرسند دامادت کی هست باید جواب بدهیم یک سیاه برزنگی گاوپرست هندی!! فکر کن بچه دار هم بشوند...وای! مو به تنم سیخ میشه! نه نه! من وبابایش که راضی نیستیم.»
به هند که فکر می کنم دیوانه ای را به یاد می آورم که اسمش «نادر شاه افشار» بود، تشنه خون و چپاول...زمامدار ایران. این دیوانه غارتگر کیفش که کوک بود به کشورهمسایه یعنی هند حمله می کرد، غنیمت ها می اورد که سال ها بعد ما با افتخار در موزه بگذاریم و به ان بنازیم. به هند که فکر می کنم زنان و مردان هندی را به یاد می اورم که انها را دیدم، با انها هم کلام شدم و همکار، با انها سفر کرده ام، هم سفره شدم... از انها محبت دیدم و انسانیت، بدی و بی مروتی، خنده و صمیمیت، دلخوری و چهره های عبوس...مثل همه مردم گوشه گوشه دنیا. اما تا حالا از هیچ کدامشان تحقیر نسبت به ایران و ایرانی ندیدم، کینه تاریخی ندیدم، هیچ کدام از من طلبکار جفایی که دیوانه چپاولگر بر سر اجداد انها اورده است نبوده اند. به هند که فکر می کنم مردم خودمان را می بینم که انگلیسی حرف زدن هندی ها را مسخره می کنند بی انکه حواسشون به کج و کولگی لهجه خود باشد، پوست تیره هندی را مسخره می کنند، طعم تند غذاهای هندی را، تقدس گاو را، رقصشان را...و من فکر می کنم اگر قرار است طلبکاری و تحقیر و نفرتی هم باشد- که صد البته نباید-هندی ها که زمامدار سالهای دور سرزمین ما با اجداد انها ان کرد باید طلبکار باشند یا من و تو و ما؟! ...به هند که فکر می کنم یاد یک زن استاد دانشگاه کمونیست دیروز و سوسیالیست امروز می افتم که هندی را سیاه برزنگی بو گندو می نامد، افغانی را پاپتی قاتل بی سروپا، عراقی را عرب وحشی سوسمارخور، آلمانی را نژاد پرست قد دراز بی ریخت، آمریکایی را بی تاریخ و تمدن ...
Permalink
|