خنکای باد کولر و یک لیوان چای داغ... اخبار « صدای امریکا» را می بینیم که باز یکی از عکس های دردآور آرش از تجمع را نشان می دهد و گفت و گوی کوتاه تلفنی در این باره...خاله ام می گوید: از بدبختی و غم نان هست که این زنهای پلیس این شغل را انتخاب کرده اند...می گوید زن فلانی را یادتان هست؟ اون هم از خیلی سال پیش تو همین کارها بود....اولش زندانبان اوین بود و بعد هم رفت از همین بزن بهادرهای پلیس شد.
زن فلانی را خوب یادم هست... بهار و تابستان بچگی های ما پر از تصویرهای باغ گیلاس و آلبالویی در کرج است...یک استخر بزرگ . خانه ویلایی کوچک میان باغ...و استکان های کمرباریک چای آلبالو. فلانی سرایدار آن باغ بود و کارگر کارخانه کنار باغ. ته باغ دو تااتاق بود که فلانی با زن و دوبچه اش آنجا زندگی می کرد. فلانی جوشکاری هم بلد بود. یک روز برای ما بچه ها تاب و سرسره ساخت... تاب را آبی رنگ کرد و سرسره را سفید و آبی...زن فلانی کمرو بود...و تا بخواهی کم حرف. همیشه جارویی دستش بود و داشت گوشه ای را جارو می کرد...یک ریز می گفت: «چشم آقا! چشم خانوم! همین الان میارم. هرچه شما بگویید.» .. از خود فلانی تصویرهای روشن تری در ذهن دارم. شاید چون در جمعه های ان باغ بیشتر می دیدیمش...شاید هم به این خاطر که بلد بود تاب و سرسره بسازد و از قورباغه ها و قور قور یک ریزشان نمی ترسید.
از خاله می پرسم زن فلانی؟ از همان موقع ها؟...می گوید آره بابا! یک هفته شیفت شب بود و یک هفته هم شیفت صبح...جمعه ها تعطیلیش بود. زن فلانی مظلوم بود...درست مثل تصویر کلیشه زن توسری خور...شبیه هزاران نمونه زن مظلوم توسری خور گوش به فرمانی که می شناسیم....حتما از شوهرش کتک می خورد...من تحکم ها و امر و نهی های خشن فلانی نسبت به او را یادم هست.زن فلانی از در ان باغ که بیرون می رفته است دیگر همان زن نبوده است....در این باغ، مرز بین دو قالب بوده است؛ دو قالب کاملن متضاد...خاله ام می گوید عکس ها را خوب نگاه کن، شاید زنک را لابلای این وحشی ها دیدی. نیازی نیست دقیق نگاه کنم...تک تک ان زنهای باتوم به دست، زن فلانی هستند...مهم نیست قد بلند باشند یا متوسط القامت...فرقی ندارد صد و سی کیلو باشند یا شصت کیلو...مهم نیست اونیفورم زیر چادر یشمی باشد یا سورمه ای...اصلن چادر سرش باشد یا نه... مهم این است که تنها کسی می تواند وحشی گری کند و خشونت را در بدترین اشکالش بروز دهد، که خود قربانی خشونت باشد. که بارها له شده باشد، هیچ انگاشته شده باشد، تحقیر شده باشد و درد این تحقیرها در لایه لایه ذهنش جا خوش کرده باشد...ما از جنس هم نیستیم و هستیم...من او را می فهمم و نمی فهمم...من او را می شناسم و نمی شناسم...اما حتا این هم مهم نیست... مهم، شاید این است که من می ایستم، حتا اگر او همیشه روبروی من بایستد و از حق او که نادیده گرفته شده است و از فرهنگ و مجریان فرهنگی که او را له کرده و وجودش را تا این حد درگیر عقده انتقاد می کنم... دشمن من او نیست، بیشتر از اینها له شده و تحقیر شده است که اصلن دشمن کسی باشد...من هنوز نقطه اصلی را گم نکرده ام.
-------------------
در وبلاگ مریم عزیزم این لینک را دیدم... اگر بخواهم خیلی خوشبینانه نگاه کنم باید فکر کنم که تا حالا «زنستان» را ندیده اند. اما خیلی بعید می دانم موضوع تا این اندازه خوشبینانه باشد...من اصرار مسولین این مجله الکترونیکی در راه را که هنوز نیامده پافشاری دارند که اولین هستند درک نمی کنم...هر چند یک اصل بدیهی وجود دارد و آن اینکه هرکس مدام چیزی را داد می زند، حتما یک جای کارش می لنگد. مثلن زن و مردهایی که مدام می گویند من بهترین همسر دنیا را دارم و خیلی خوشبختم و اصرار که والا من خیلی خوشبختم...دقت کنید نود و نه درصد نه تنها اصلن خوشبخت نیستند که زندگی توام با جنگ و دعوا و اعصاب خردکنی مدام دارند. یک دوست وکیلی دارم که می گوید در میان وکلا یک قاعده ای هست که هرکس مدام داد و هوار و کولی بازی در می آورد و می گوید آی اینها دروغ می گویند، آی این ها حقه بازی کردند و کلک می زنند و جعل می کنند و ال و بل، در نود و نه درصد موارد مقصر اصلی است... یک جور دست پیش گرفتن که پس نیفتی...حالا حکایت دست اندرکاران این نشریه در راه است. برای من شخصن این اولین و دومین و صدمین بودن هیچ فرقی نمی کند...کلن اول بودن به نظرم هیچ امتیاز خاصی نیست و افتخار کردن بعضی ها به این اول و دوم بودن و ساک ساک کردن برایم خنده دار است...اما اینکه گروهی که هنوز حتا نشریه الکترونیکی خود را راه نیانداخته اند از حالا تحریف واقعیت می کنند و تلاش های باارزش یک گروه را نادیده گرفته و درصدد حذف هستند غیر قابل تحمل است. اولین نشریه الکترونیکی زنان، «زنستان» است که در هشت مارس گذشته متولد شد... به هرحال هیئت تحریریه «زنستان» این قضیه را دنبال خواهد کرد و پیشاپیش ورود این نشریه الکترونیکی تازه را هم تبریک می گوییم که افزایش تریبون های زنان همیشه باعث خوشحالی است.
------------
تفهيم اتهام پروين اردلان و نوشين احمدي خراساني در دادگاه انقلاب
Permalink
|