Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۱ شهریور ۸۵

دم خروس یا قسم حضرت عباس، مساله این است!

 



برای سمیناری قرار بر دعوت چند نفری از اهالی هنر شد...دوستی که هم هنرمند است، هم اهل کاغذ و قلم و ادبیات و فمینیست و اکتیویستی پر انرژی داوطلب شد که با دو سه نفر از افراد مورد نظر تماس بگیرد و انها را دعوت کند. به یکی از خواننده های زن مطرح کشور که سرپرست یک گروه موسیقی معروف هم هست زنگ می زند...خانم می گوید که این دوست من لطف کند و شماره منزل خود را به او بدهد تا با او تماس بگیرد و بگوید که برای سخنرانی می آید یا نه...چند ساعت بعد پسر این دوستمان سراسیمه با او تماس می گیرد که مامان! الان آقای فلانی شوهر خانم فلانی خواننده معروف با خانه تماس گرفته!...چرا؟چی گفت؟!...گفت بگذارید ما زندگیمون را بکنیم، حقوق زنان یعنی چی اصلن؟ برای چی اصلن با زن من برای سمینار تماس گرفتید؟ ما(یعنی خودش!) از این کارها و بازی ها خوشمون نمیاد، دیگه هم حق ندارید خونه من زنگ بزنید!!!...یادم آمد چند سال قبل مجله ای با این زن هنرمند و مشهور در عرصه موسیقی مصاحبه ای کرده بود و زن وجود همسر فهمیده، همراه، برابری خواه و باشعورش را مهم ترین عامل پیشرفت خود ذکر کرده بود!

Permalink