بالاخره مجلس قانون انتقال تابعیت از مادران به فرزندان را تصویب کرد(+) راستش خبر را که شنیدم واقعن تعجب کردم. بعید می دانستم چنین مجلسی، چنین قانونی را تصویب کند. یاد چهره های حیران و ماتم گرفته همه آن زنانی افتادم که شوهری افغانی یا عراقی دارند و بچه هایشان اجازه پیدا نمی کنند که در مدرسه ثبت نام کنند و قانونی که زن را نشانه می گیرد، با یک جمله کوتاه و کوبنده:« تو دیگر ایرانی نیستی!»...امیدوارم شورای نگهبان هم این قانون را لااقل کم دردسر- و نه بی دردسر!- تایید کند، نمی دانید دیدن حیرانی و ماتم همه ان زنان سرگردان در اداره امور اتباع خارجی چقدر دردآور است.خبر را که شنیدم یک بار دیگر یاد جمله ای از شیرین عبادی در گفت و گویی که با او برای وب سایت کمپین داشتیم افتادم: « به همان دلیل که روزی می گفتند تغییر قانون حضانت خلاف دین است و چند سال بعد قانون حضانت تغییر کرد، به همان دلیل که می گفتند قاضی شدن زنان خلاف شرع است و حالا بعد بیست و اندی سال باز دو مستشار زن داریم، من به تغییر قوانین نابرابر و حصول برابری امیدوارم. »
تجربه گفت و گوهای چهره به چهره برای جمع آوری امضا کمپین جالب و راستش دور از تصور و پیش زمینه ذهنی ام بود. تصورم این بود که برای قانع کردن زن های مذهبی و خانه دار باید وقت بیشتری گذاشت و احتمالن تعداد زیادی از آنها راضی به امضا نخواهند شد، و گمان می کردم زنهای تحصیل کرده و شاغل زودتر حاضر به مشارکت و امضا خواهند شد. اما تا امروز وقایع کاملن برعکس بوده است. سراغ هرزن خانه دار با مذهبی و حتا اولترا مذهبی که رفتم، تقریبن بی درنگ امضا کرده است و خواهان کمک شده و از ته دل دعا کرده است که این حرکت ، موفق و تاثیرگذار باشد. برعکس زن های شاغل و تحصیل کرده از ابتدا گارد گرفته اند، تا دلتان بخواهد سوال پیچ کرده اند که برای چی؟ از کجا؟ که چی؟ کی شروع کرد؟ کی تمام می کند و غیره... دست اخر هم خیلی ها حاضر به امضا نمی شوند. از کل پروسه تا الان به این نتیجه رسیدم که این امتناع معمولن دو دلیل دارد، یکی اینکه این زنها احتمالن کمتر با این نابرابری ها و تبعیض ها دست به گریبان بودند؛ اما دلیل مهم تر به نظرم خجالت و شرم زن تحصیل کرده با پرستیژ اجتماعی خاص از اعتراف به این موضوع است که او هم این نابرابری ها را لمس و تجربه کرده است. نمودش را در زندگی روزمره هم بسیار می بینیم، مثلن زن خانه داری که شوهرش او را کتک می زند تقریبن همیشه خیلی راحت تر از یک زنی که برای مثال پزشک است و او هم از همسرش کتک می خورد این موضوع را مطرح و برای دیگران تعریف می کند. در ارتباط با زنهای تحصیل کرده به این نتیجه رسیدم که رو موارد قانونی مثل طلاق یا حضانت که مربوط به حوزه زندگی خانوادگی و شخصی می شود انگشت نگذارم و به جای آن روی موارد کلی تری مثل دیه، ارث یا قضاوت مانور بدهم و تکیه کنم. چند روز پیش که با آرش درباره این تجربه ها حرف می زدم به نکته ای اشاره کرد که به نظرم تقریبن درست می آید، می گفت خیلی از زنها معمولن هرچقدر میزان تحصیلات و نقش اجتماعی شان بالاتر می رود، محافظه کارتر می شوند. و نکته دیگری هم که باز برخلاف تصور ذهنی ام بود این بود که مردها چقدر راحت این فرم ها را امضا می کنند. تا امروز سراغ هر مردی رفتم خیلی زود حاضر به امضا شده است که حالا فعلن مشغول تحلیل این فی الفور امضا کردن هستم .
---------------------
دیروز، ساعت پنج بعدازظهر قرار بود تجمعی در برابر مقر سازمان ملل متحد در ایران به دعوت خانواده کبرا رحمانپور برگزار شود. تجمع غیر سیاسی بی سر و صدایی که خواسته اش عدم اعدام کبرا بود و بس. ماموران حتا اجازه تجمع را به شرکت کنندگان ندادند و بنا بر خبر ایلنا سی نفر نیز بازداشت شدند...ما داریم به کجا می رویم؟
-------------------
تجربه خیلی جالبی بود که چند نفر از خوانندگان وبلاگت که تا قبل از این باهم تماسی نداشتید با روی باز ایمیل بزنند و در جواب درخواست تو اعلام آمادگی کنند که حاضرند از تجربیات و نابرابری هایی که به عنوان یک زن مهندس در محیط کار تجربه کرده اند حرف بزنند. خیلی محشر بود که یک بعدازظهر گرم دور هم تو یک کافی شاپی که صدای موزیکش گوش را کر می کرد جمع شدیم و تو یک فضای صمیمی راحت و بی دریغ گفتند و گفتند و من شنیدم و فکر کردم چقدر تجربیات مشابه بین همه زنان بسیار است. حاصلش هم شد این گزارش در روزنامه سرمایه که راستش نمی دانم چرا تیترش را تغییر دادند و خوب من این تیتر کار شده را دوست ندارم و به نظرم کلیشه ای می آید:
رقابت با حوزههاي مردانه: این زنان مهندس
Permalink
|