به نظرم ضربه ای که پسامدرنیست های پیرو نظریه « نسبیت فرهنگی» به جنبش ها و صداهای برابری طلب می زنند، به مراتب عمیق تر از باور سوء استفاده گرایانه سنت گرایان محافظه کار است. نسبیت فرهنگی (Cultural Relativism) استدلال می کند که فرهنگ هر جامعه ای مجموعه ای هماهنگ و منسجم از آرا، افکار، الگوها ی رفتاری و ویژگی های متناسب با ساختار آن جامعه است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و تداوم می یابد. پیروان « نسبیت فرهنگی» استدلال می کنند که با توجه به این نکته برای بررسی پدیده ها و مشکلات اجتماعی در هر جامعه، باید مطالعه و بررسی را با توجه به ساختارهای اجتماعی همان جامعه انجام داد.
این نظریه علی رغم حسن هایی که دارد که به نظرم مهم ترین آن به نقد کشیدن همه وحی منزل ها بود، بیشتر از بسیاری دیدگاه ها و نظریه ها راه را برای سو ء استفاده باز می گذارد و بیشترین سو ء استفاده نیز از ناحیه حکومت های استبدادی و سنت گرایان محافظه کار صورت می گیرد. چنین حکومت ها وافرادی به راحتی عدم رعایت حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان، آزادی های فردی و اجتماعی و ...را با تمسک به « نسبیت فرهنگی» توجیه می کنند. همه ما بارها جملاتی نظیر « فرهنگ و سنن ایرانی اجازه فلان امر را نمی دهد» یا « مردم ایران مسلمان و معتقد هستند و باورهای دینی آنها اجازه بهمان امر را نمی دهد» را شنیده ایم. مهم ترین انگی هم که چسبانده می شود این است که برای مثال حقوق بشر بر مبنای ایده ها و باورهای غربی تدوین شده است و سنن اسلامی ما را در نظر گرفته است روبرو می شویم. البته اینجا تناقض بزرگی هم به چشم می خورد؛ سو ء استفاده گرایان از این امر هرگز نمی گویند چطور برای مثال کت و شلواری که تنشان می کنند و لباسی غربی است؛ تلفن و کامپیوتر و برق و واکسن هپاتیت و ماشین زیر پایشان که همه پدیده های غربی است در تضاد با آموزه های دینی و سنن آنها نیست؟! تنها زمانی که نوبت به حقوق انسان ها و آزادی ها آنها و به خصوص زنان می رسد ، راه و روش ها غربی و ضد دین و باور آنهاست؟! چطور می شود به جای اینکه با شتر به زیارت رفت سوار هواپیما شد، اما نمی شود دختر سیزده ساله را شوهر نداد یا سن مسئولیت کیفری او را افزایش داد؟!هواپیما سواری غربی و ضد فرهنگ و سنت نیست اما مانع ازدواج دختر بچه ها شدن یا مجازات هایی از قبیل شلاق را حذف کردن خلاف فرهنگ و سنن؟! در پی چنین تناقض سو ء استفاده گرایانه ای است که حکومت های غیر دموکرات علی رغم عضویت در سازمان ملل متحد، قوانین و کنوانسیون های جهان شمول را رعایت نمی کنند و خیلی راحت با یک جمله این قوانین بر مبنای ایده های غربی و در تضاد باورها و دین ما هست، سرکوب را توجیه می کنند.
اما باز هم فکر می کنم ضربه ای که از ناحیه آن عده از پسامدرنیست های پیرو « نسبیت فرهنگی» بر پیکره جنبش ها و تفکر جوامع وارد می شود به مراتب عمیق تر و ماندگار تر هست؛ چرا که تولید تفکر همواره ماندگارتر از اجرای سرکوب گرایانه است. این استدلال که در جهان هیچ چیز جهان شمولی وجود ندارد، تنها راه سرکوب و توجیه آن را باز می کند و بس. یک سری آرمان ها و قاعده های جهان شمول که حاصل خرد جمعی جوامع بشری است وجود دارد که یکی از تجلی گاه هایش مهم آن « میثاق جهانی حقوق بشر» است. این آرمان ها و قواعد به هیچ وجه دستاورد ایده غربی صرف نیست، نتیجه قرن ها اختلاط و درگیری و مراودات همه تمدن ها و کشورهاست.
به نظرم مصیبت آنجایی تشدید شد که متوهم شدیم متفاوتیم و تافته جدا بافته ، و برای هر باور و تفکر و مکتب و ایدئولوژی و اصل جهان شمول بشری، نسخه بومی ساختیم. به طور مشخص تو حوزه کاری خودم اگر بگویم ، « فمینیسم بومی» شده ما ملغمه تاسف برانگیزی شده است که عده ای نه تنها سوراخ دعا را گم کرده اند، که سطح فمینیسم را تا آن جایی پایین کشیده اند که گروه های گوناگون زنان را رها کرده و شعارشان « راه فمینیسم از قم و فتاوی آیت الله ها» می گذرد شده است. راستی! اگر مرجع تقلیدی امروز فتوایی در راستای میل و هدف شما داد اما چندی بعد از حرفش برگشته و فتوایی کاملن مخالف فتوای قبلی خویش داد(امری که کم اتفاق نمی افتد) چه کار خواهید کرد؟
مرتبط: "الگوسازی از دل سنت ها و رسوم"
----------------------------
زنان فلسطینی به دنبال قانون واحد و برابر
Permalink
|