شاعر من است این زن...« غاده السمان » را می گویم. زنی که جسارت زنانگی را وارد شعر جهان عرب کرده است؛ زبان شعری ناب، جسور و واژه هایی که آزادی فریاد می زنند. در جغرافیایی که تصویر غالب زن، سیاهی است و پنهانی اندرونی ها، احساسات فردی زنانه را به عرصه عمومی اجتماع کشانده است. شعرش، افشاگر است. زمینی است، به درد اکثر شاعران خاورمیانه ای که مدام در فضاهای ذهنی سیر می کنند دچار نیست. عشقی که لابلای تمام شعرهایش نیز از آن سخن می گوید، عشق مبارزه جویانه ای است. هیچ شباهتی به تصویر منفعلانه غالب "زن عاشق" ندارد. تعریف ساده و صریحش از آزادی را دوست دارم: « آزادی یعنی حق انتخاب و پذیرش مسئولیت انتخاب.» حتا تناقض ها و تضادهای احساسات زنانه اش در شعرها دوست داشتنی است و عجیب ملموس...آن لحن گاه مضطرب، فریادهای گاه بی منطق، سرگردان میان دو تصویر کلیشه ای که از زن شرقی می خواهند، دوگانه زن اثیری و لکاته. اصلن کدام زن شرقی را می توان یافت که گاه معلق میان دوگانه ها و کلیشه ها نباشد؟ تناقض ها و تضادهای احساسی او روراست است، بی رنگ دروغ. دنیای ادبیات، « غاده السمان » سوری را بیشتر به عنوان نویسنده می شناسد؛ راستش بیشتر هم رمان و داستان نوشته است تا اینکه شعر بسراید و مثل هر صدای آزادی خواه و تاثیرگذار دیگری در این سوی دنیا، اسیر و گرفتار سانسورها است...اما من تصویر « غاده السمان » شاعر را دوست دارم که سرشار است از بلند فکر کردن های زنانه... تصویر شاعر من.
نامه ی فریادخواهی
با آنکه پوستم سفید است
به معنایی من زنی زنگی و سیاهم
زیرا من زنی عربم...
در زیر صحراهای جاهلیت
زنده به گور بودم
و در عصر راه رفتن بر سطح کره ماه
من همچنان زنده به گورم
در زیر ریگزارهای حقارت مورثی
و محکومیتی، که پیش از من
صادر شده است.
من در جست و جوی عشق بر نمی آیم
من در جست و جوی زنی هستم
چونان من، تنها و دردناک
تا دست در دستش نهم
ما هر دو تنها زاده می شویم
بر خارزارها
و کودکان قبیله را به دنیا می آوریم
کودکانی که به زودی
تحقیر ما را به آنان خواهند آموخت.
***
نامه ی یار غریزی ام
محبوبم از سفر بازگشت
در من نگریست و گفت: تو مرده ای.
و شب را گذراند
در حالی که در مزرعه های من می تاخت
و گنجشکان مهاجر را صدا می زد
و شاخه های مرا با شبنم مهربانی و جنون
آب می داد.
سپیده دمان
گل های سرخ من، با گرمی و نور شکفتند
و گنجشکان به شاخسار من بازگشتند
و درختانم جوانه های شفاف و زرین در پوشیدند
آنگاه، یار نفسی بر آورد
دلتنگ
که:
(( باید بروم))
هر دو شعر از کتاب « غمنامه ای برای یاسمن ها»، ترجمه دکتر عبدالحسین فرزاد، نشر چشمه.
------------------
زنان نوبلیستی که از یک میلیون امضا حمایت می کنند و دالای لامایی در حال امضا
و قانون نامناسب تابعیتی که زن ایرانی تاوانش را می پردازد
Permalink
|