Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

سه شنبه ۱۶ آبان ۸۵

بزرگداشت شهلا لاهیجی به همت « مرکز فرهنگی زنان»

 



می رسم به آن قسمت نوشته ام که گفته ام: « و به قول شهلا لاهیجی سماورش سرد شد و چراغ هایش خاموش»... شهلا لاهیجی سرش را پایین می برد و اشک هایش را پاک می کند. می گویم« چاپ بیش از دویست کتاب از نویسندگان زن، حاصل بیست و سه سال کار پر توان و انگیزه ی زنی است که می گوید اگر این موانع بلند اجازه دهند، می خواهد این باقی مانده عمر را نیز بدود، اگر یارای رفتن باشد.» باز سر را پایین می بر د و قطره اشکی را از گوشه چشم پاک می کند.

بعضی خبرها گم می شوند در هیاهو خبرهای انرژی هسته ای و تحریم و احمدی نژاد... خبرهای دیگری هم هستند، مهم وافتخار آفرین...نادیده گرفته می شوند. انگار اصلن مهم نیست که در این همنوایی چهره کثیف از ایران، جایی از دنیا آدم هایی هستند که به آنچه در کشور خودمان منزوی و مظلوم است توجه دارند. نشر...این مظلوم همیشه سرزمینمان که این یک سال اخیر ته مانده نفسش را هم گرفته اند و زنی که بیست و سه سال است انتشاراتی بی نظیرش به حق حلقه ارتباط و اتصال فعالیت های اجتماعی حوزه زنان و مطالعات زنان است. زنی که در وصف خود می گوید: « من یک ناشرم، نه چیزی کمتر و نه بیشتر.»

جایزه « آزادی نشر» جایزه بسیار مهمی است...مهم ترین جایزه حوزه نشر و برنده اش شهلا لاهیجی، با صراحت و مهربانی و مقاومت همیشگیش... در دفتر انتشاران « روشنگران و مطالعات زنان» با او مصاحبه می کردم، روی میز ان طرف برگه های امضای کمپین « یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» را مرتب روی هم چیده اند، از روز اول از این حرکت اعلام حمایت کرده است... از این بیست و سه سال کار بی امان می گوید...اعتقادش به برابری و حق طلبی. چرا هیچ رسانه ای نیست برای این زن پرکار؟

دیروز « مرکز فرهنگی زنان» برای شهلا لاهیجی مراسم بزرگداشتی برگزار کرد... در سالن کتاب فروشی پکا...بزرگداشت زنی که مرکز فرهنگی زنان از روز شکل گیری، همواره از همکاری و حضورش بهره برده است...زنی که بسیاری از کتاب هایی را که با مطالعه آن فمینیست شدیم و بر دانش خود افزودیم، انتشاراتی او منتشر کرده است و خود می گوید: « از وقتی خود را به عنوان انسان صاحب شعور شناختم، مساله زنان دغدغه من بوده است.» پر از انگیزه و شور...مهمان دفترش که بودم چشم هایش برق زد و گفت: « مجوز دو کتاب را بالاخره گرفته ام. درباره چیستی و چگونگی فمینیسم، مطالعه اش برای هر کس که تفسیر و تعبیرهای غلط و عجیب و غریب از فمینیسم دارد از نان شب هم واجب تر.»

تنها در حوزه نشر اولین زن نبوده است، یادمان نرود که هشت مارس را شهلا لاهیجی و نوشین احمدی خراسانی بعد از سالها سکوت بعد انقلاب بالاخره از اندرونی خانه ها بیرون آوردند و به عرصه عمومی کشاندند.

دیروز، سالن کتاب فروشی پکا میزبان چهره های بسیاری بود، از ناشران گرفته تا فعالان زن، از نویسنده ها و روزنامه نگاران تا سفیر سوئد و همسرش...با سخنرانی های متعدد، از تاثیر جوایز بین المللی بر جنبش زنان گرفته تا زنان ناشر به مثابه زنجیره ی اندیشه ی فمینیستی، از کارآفرینی در عرصه نشر تا شهلا لاهیجی به مثابه سوژه مطبوعاتی...پاسداشت فعالیت های زنی که تعظیم می کند و می گوید ممنونم که حرمت این گیس سفید من را دارید و گیس سفید خود را پاس می دارید.

+ گزارش پر عکس و خوب مریم حسین خواه در زنستان

+ گزارش وب سایت پندار

+ گزارش هستیا اندیش

+ یک عکس خوب آرش

+ خبر دویچه وله از مراسم و مصاحبه با شهلا لاهیجی

+ گزارش روزنامه سرمایه

+ گزارش شهرزاد نیوز


نکته: تعدادی از سخنرانی های این مراسم را در شماره بعدی « زنستان» می توانید مطالعه کنید.

Permalink | Comments 16
 


 

.:: نظرات خوانندگان



rafighe nadide am faarnaz;salhast weblogeto mikhonam,hatman midoni adam ba kasayi ke moratab weblogeshono mikhone ehsase ashnayi i dare...nazari dashtam darmorede poste balayie in matlab.RAVABETE BI NAAM,emaileto nayaftam,chetor mitonam nazaramo betore un publici be khodet begam?!

---------
فرناز: آقا مهدی عزیز! ایمیل من پایین لوگوها هست: iranianfeminist@gmail.com

مهدی :: 22 آبان 1385 10:54 بֽظֽ


http://www.hadafnews.com/detail.aspx?cid=2096
In sharm avar nist? yani baad az ezdevaj zan bayad az esme khodesh ham begzare? hoviatesh ham bayad be shoharesh gereh bekhore? aya be dalile inke in ghanoon dar gharb ejra mishe too iran ham bayad ja biofte? az zane irani faghat esm moonde bood, ke oon ham dare gerefte mishe.

Mahsheed :: 20 آبان 1385 6:37 بֽظֽ


farnaz jan, safheye commentaye poste ghablit baz nemishe. servere man irad dare ya website shoma? omidvaram ke servere man bashe.
ghorboonet, mahsheed

------------
فرناز: مهشید جان! به دلیل اینکه مانع ورود دوباره اسپم ها به نظر خواهی بشوم نظرخواهی هر پستی را بعد یک مدت می بندم...همممم، مثلا بعد ده روز.

Mahsheed :: 20 آبان 1385 3:16 بֽظֽ


salam dobare
man hamoon shirin bala hastam ke peiham gozashtam,ama adrese weblogam estebah zadam.
anyway,ye chize dige ham mikhastam begam,ke in link dadanha ham kare jalebie,yejoor gerdavari chizhaye jaleb va khoondani dar donyaye internet va weblog.
movafagh bashi.

shirin :: 20 آبان 1385 9:49 قֽظֽ


I really enjoy reading your weblog.

------------
Farnaz: Oh! Thanks a lot:)

shirin :: 19 آبان 1385 9:02 قֽظֽ


سلام. مراسم خیلی خوب بود. واقعا خسته نباشید. دست شما و همه ی کسانی که مراسم رو برگزار کردند درد نکنه. دیدن دوباره خانم اردلان هم در مراسم به آدم شادی مضاعف می داد. شما هم که سخنرانی و اجراتون عالی بود...

------------
فرناز: ای ای ای! من که شما را ندیدم:(

zephyr :: 19 آبان 1385 7:38 قֽظֽ


با تمامی احترامی که برای تو و بلاگت قائلم با قاطعیت اعلام می کنم که فرناز جان این مراسم کوفتت شود .
با تشکر و من الله التوفیق
فواد خاک نژاد

---------
فرناز: و من هم می گویم تا تو باشی بیای تا تو هم در این کوفت کردن شریک باشی.
با تشکر و من الله توفیق Too!
:D

فواد خاک نژاد :: 17 آبان 1385 9:35 بֽظֽ


فرناز جان -:)
http://javaanehaa1.blogspot.com/2006_11_01_javaanehaa1_archive.html#116300489619723074

---------
فرناز: مرسی موناهیتا جان:)

موناهیتا :: 17 آبان 1385 8:25 بֽظֽ


فکر کنم چهار سال است مداوم وبلاگ شما را می خوانم ... هیچ وقت نظری نداده بودم ... الان حیفم آمد بابت قالب و رنگ آمیزی جدید تبریک نگویم ... تبریک و البته ، خسته نباشید /

-----------
فرناز: خیلی ممنون:)

امیر :: 17 آبان 1385 7:08 بֽظֽ


راستی یادم رفت بگویم که نمایشگاه کتاب فرانکفورت بدون شهلا لاهیجی خیلی بی روح و رونق است. نمیدانی که ایرانیها که بعضی ها از راه دور میآیند این چند روز چگونه به دور وی حلقه میزنند و با وی به بحث و گفتگو (از مباحث تاریخی گرفته تا ترجمه و جنبش زنان و.. ) میپردازند. امسال وقتی که من از وی راجع به فریدون آدمیت پرسیدم باید بودی و میدیدی چگونه چهره اش به غم نشست. راجع به این موضوع حتماض یک پستی خواهم نوشت.
در آخر شهلا لاهیجی چه دیگران بخواهند و چه نخواهند قسمتی از تاریخ ما خواهد بود.

--------------
فرناز: بله موناهیتا جان و بخشی از تاریخی که می توان به آن بالید.

موناهیتا :: 17 آبان 1385 4:43 بֽظֽ



---------------

فرناز: کامنت شما را پاک کردم. ممنون می شوم نظرات حزبی و سیاسی و مرده باد و زنده بادهای خود را در وبلاگ تان منعکس کنید نه وبلاگ دیگران!

غريبه :: 17 آبان 1385 4:26 بֽظֽ


فرناز جان منهم وقتی مطلب را در ایران امروز دیدم و دیدم که کاملاً کپی کرده و به اطل مطلب هم هیچ لینکی نداده خیلی اعصبانی شدم. منکه هیچوقت از این ایران امروز به خاطر رعایت نکردن اصول روزنامه نگاری و بی طرف نبودنش خوشم نمیآمد و دیر به دیر هم سراغش میروم ولی با اینکارش تصمیم گرفتم از امروز بایکوتش کنم. مقالات را هم همیشه جانب دارنه منعکس میکنه.

----------
فرناز: واقعا نمی دانم تا کی باید چنین کارهای به دور از اخلاق حرفه ای صورت بگیرد و اعتراض هایما هم نادیده گرفته بشود. من هم متاسفم موناهیتا جان. خیلی هم متاسفم.

موناهیتا :: 17 آبان 1385 3:20 بֽظֽ


فرناز گلی!
ببینم تو این همه اجرای خوب رو از کی یاد گرفتی؟ ؛)
راستی دقت کردی این انتشارات هم سن ماست؟ :دی. ای کاش به این هم اشاره می کردی. این یعنی سه نسل اجتماعی توسط این انتشاراتی تربیت شده و این که در دهه 60 تنها نهادی بود که اندیشه سکولار را در ایران نگه می داشت.

------------
فرناز: راست میگی ها! ;)

سینا مالکی :: 17 آبان 1385 10:38 قֽظֽ


خوشحالم..یک عالمه! چه خوب که هنوز نتونستن همه مون رو تا خرخره تو لجن ببرن!..چه خوب که می شه هنوز هم امیدوار بود...کاش منم اونجا بودم
راستی...!
من تازه امسال باید با این آزمون لعنتی دست و پنجه نرم کنم!!! ایشاا... سال دیگه می بینمت;)

-----------
فرناز: ایشالله مونا جان:)

مونا :: 17 آبان 1385 1:18 قֽظֽ


Tabrik migam, Kashki boodam va manam sherkat mikardam har chand ke dar akharin daghayegh khabardar shodam.. vali agar iran boodam miomadam. be nazare man nabayad az in matbooaat tavagho dasht ke hich ezhare nazari dar morede in zan va jayezeye borozrgi ke be estehghagh oono gerefte sohbati bekonan. haminke shekaste shakhsiat nemikonan kafie. afarade bozorgi dar tarikhe zanane iran boodan va hastan ke ta pashoon be marakeze beinolmelali keshide shode terore shakhsiat shodan. emrooz barnameye khabarie telvisione mahvaareye iran ro dar morede shirine ebadi didin? sharm aavare.na inke man asheghe afkare ya aghayede in zan basham, vali ba terore shakhsiat shadidan mokhalefam

---------------
فرناز: مهشید جان! کاملا درست می گویید. من که شخصن شیرین عبادی را دوست دارم و برای تلاش های بسیارش در این سالها خیلی ارزش قائلم.

Mahsheed :: 17 آبان 1385 0:22 قֽظֽ


عزيزم فرناز من اين خبر و گزارش مفصل و عکس های آرش رو تو ايران امروز ديدم. می خواستم فقط بگم که ايران امروز هم در صفحه ی خبرهای روز اين گزارش رو چاپ کرده. نمی دونی چقدر دلم می خواست منم اون جا بودم...

----------
فرناز: ان خبر را از زنستان کپی کرده ایران امروز عزیزم. جایت هم کلی خالی بود:)

ن :: 17 آبان 1385 0:10 قֽظֽ