Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

شنبه ۲۰ آبان ۸۵

لذت ناب غلت خوردن میان تعریف های نامعلوم

 



و یا پا را در کفش تو کردن، چیزی از جنس نوشته های این آقا.

رابطه های بی نام را دوست دارم...آن رابطه های از جنس خاص که تنها شبیه خودشان هستند و نه چیز دیگر. آن معلقی و تاب خوردن میان دو سر رابطه هایی که در باور عمومی اسمی دارند و چارچوبی را دوست دارم. روزگاری از چنین رابطه هایی وحشت داشتم، همه دنبال زمینی هستیم که زیر پاهایمان سفت باشد؛ مگر نه؟

رابطه های بی نام را دوست دارم... همان رابطه هایی که وقتل بخواهی فرد را معرفی کنی مجبور به مکثی، تا در ذهن واژه ای نزدیک به رابطه میان خود پیدا کنی. همممم....دوست پسر که نیست آخه! دوست معمولی صرف هم نیست، چیزی بالاتر...سکص پارتنر هم نمی شود به آن گفت. دوست صمیمی؟ نه لزومن!... این چهل تکه از هر چمن گل را دوست دارم. تجربه های نابی هستند، دوستی می گوید آدم را زنده نگه می دارند. شاید...نمی دانم! اما سکرآور هستند بی شک...ملغمه ی بی نامی که چارچوب هایش نامعلوم است... از هیچ تا بی نهایت می تواند باشد. روند تغییر و روشن شدن تصویر این رابطه ها معرکه است...آرام آرام، با تردید، ملایم و تا بخواهی نرم و بی عجله، خیلی وقت ها بی کلام.

روزگاری فکر می کردم رابطه درست از بالا به پایین نمی آید، از پایین به بالا می رود. زمان برد تا رسیدم به این که نسخه پیچیدن چقدر نادرست است و عذاب آور و چه لحظه هایی را از خود دریغ کردن. یکی از بهترین و نازنین ترین آدم های زندگیم را از دل یکی از همین رابطه های بی نام که معجون غریب مشخصه های دوستی های عادی و چیزکی از رابطه عاشقانه دو نفر و رابطه جنسی و همکاری و ...بود پیدا کردم. رابطه ای که به تناوب، حال روحی و خواسته های دو طرف، میزان احساسات، وقت و چیزهای دیگر در طی سالها بالا می رود و پایین می آید... زمانی با اسم و چارچوب می شود، زمانی دیگر بی نام و کم چارچوب. پوست اندازی های مداوم دو سر این رابطه و رابطه ای که به تناوب این پوست اندازی ها رنگ عوض می کند و شکل، حاصلش شده است اعتماد، دلبستگی و اعتقاد از جنس متفاوتی که این روزها کیمیا است.

سیالی این رابطه ها را دوست دارم، از دل این رابطه ها معمولن حس های معرکه و آدم های معرکه تری را پیدا کردم و حتا اگر هم حاصلش چنین چیزی نبوده است، لذت ناب غلت خوردن میان تعریف های نامعلوم بوده است بی سماجت مطالبه آنچه می گویند تعهد، کشف و شهودی شیرین، بسیار هم شیرین.

Permalink