Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۲ آذر ۸۵

گسستن ها...

 



عراق این روزها، تنها صحنه ترور و حملات انتحاری نیست. پیروان مذاهب مختلف به جان هم افتاده اند، چند روز پیش گزارشی می خواندم که تلخی آن هنوز در ذهنم است.

دادگستری عراق اعلام کرده است که میزان طلاق بین زوج هایی که یکی سنی و دیگری شیعه است، تنها در چهار ماه اخیر چند برابر شده است. خانواده های به خصوص شیعه، دختران خود را که شوهری سنی دارند مجبور می کنند از همسرشان طلاق بگیرند. اگر دختر امتناع کند، شوهر را می کشند یا دختر را تهدید به قتل و طرد کردن می کنند. عده دیگری را گروه های شبه نظامی تندرو افراطی که مثل قارچ هر روز یک گوشه عراق سبز می شوند تهدید و وادار به طلاق می کنند.

زنی گفته بود هجده سال پیش با شوهر سنی خود ازدواج کرده است، دو بچه دارند و زندگی خوش و خرم. برادرها او را تهدید کرده اند، آنقدر خانواده اش او را تحت فشار گذاشته اند که بالاخره او را وادار به طلاق گرفتن کرده اند. زن می گفت بچه هایش بهانه پدر را می گیرند و گریه کنان پدرشان را می خواهند وخانواده او می گوییند پدر شما یک سنی خائن است و دیگر او را نمی بینید.

یاد مصاحبه ام با حنا اعلم می افتم، آنجا که جمله ای را از زنی عراقی ذکر می کرد که می گفت: « تا قبل از سقوط صدام ما همه چیز داشتیم جز آزادی سیاسی و حق انتخاب و رای، حالا هیچ نداریم جز حق رای دادن!»

تا قبل از حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط رژیم دیکتاتوری صدام حسین، ازدواج میان پیروان مذاهب مختلف در عراق کاملن رایج و جا افتاده بوده است. این گزارش می گفت وادار کردن زوج ها به چنین جدایی هایی به خصوص از زمانی که سنی ها در فوریه گذشته مقبره شیعه ها را بمباران کردند شدت گرفته است. این طلاق های اجباری آن قدر شدت گرفته است که سازمانی با نام " اتحاد برای صلح در عراق" تاسیس شده است تا از چنین زوج های در معرض خطری محافظت کنند؛ اما حتا مسولان این موسسه هم اعلام کرده اند که گاه انقدر اوضاع حاد است که خودشان هم به زن و شوهرها توصیه می کنند که حتا شده موقتن از هم جدا شوند.

به این فکر می کنم که دموکراسی جناب بوش و همراهان، دموکراسی به ضرب بمب و گلوله، به قیمت نابودی یک مملکت چه به سر مردم عراق آورده است... این را به سینه چاکان حمله نظامی امریکا به ایران نیز بگویید.

Permalink | Comments 19
 


 

.:: نظرات خوانندگان



سلام فرناز عزیز

ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت دوستت// خواستم بگم که با تمام توافقاتی که باهات دارم در مورد این موضوع باهات موافق نیستم.. من احساس میکنم اون چه در عراق داره اتفاق میفته نباید مقصرش رو ایالات متحده قلمداد کرد/ واقعا کدام افراد و کشور هایی از بحران در عراق سود میبرند؟ پاسخ به این پرسش چندان دشوار نیست//کما اینکه عراق در دوران گذار به سر میبره و با توجه به سطح سواد سیاسی مردم عراق و توجه به این نکته که سالها زیر فشار یک دیکتاتوری
وحشیانه به سر میبردند واقعا هنوز زوده برای همچین انتظاری که یک جامعه با ثبات رو تو عراق شاهد باشیم// به امید ان روز که کشور عراق الگوی دموکراسی برای کشور های عربی باشد// بای

میثم :: 11 آذر 1385 9:18 بֽظֽ


سلام فرنازجان من به شما لینک دادم.
از نوشته‌های شما لذت می‌برم و شجاعتت جای تقدیر دارد.
نمی‌دانم گاه به نظرم می‌رسد بگویم مواظب باش و تند نرو اما دلم نمی‌آید تو شاید بهتر موقعیت خودت را درک می‌کنی.

--------------
فرناز: خانم جعفری عزیز! مرسی از لطفتان. چشم..مراقب هستم و بیشتر هم مراقب خواهم بود:)

مهری جعفری :: 7 آذر 1385 2:00 قֽظֽ


سلام ... کینه بد سمی هست که طاب دیدن خوشی ندارد، اگر شیعه و سنی باهم در خوشی زندگی کنند، اصول و منطق فالانژهای هردوطرف بهم میرزد، بنابرین بالاجبار هم شده تخریبش میکنند تا نشان دهند با هم نتوان زیست مگر در زیر سلطه ما!!!

-----------
فرناز: درسته آرمین جان! همان اصل قدیمی تفرقه بیانداز و حکومت کن.

آرمین گیله​مرد :: 6 آذر 1385 7:43 بֽظֽ


سلام فرناز جان
تسلیت میگم برای درگذشت دوستت. این مطلبی هم که نوشتی خیلی جالب بود. ممنون.

------------
فرناز: سلام انار جان. مرسی از همدردیت دوست جان گل:)

Anar :: 6 آذر 1385 10:49 قֽظֽ


There was a program here on the US TV the other day titled "Iran the most dangerous nation" and to my surprise you were featuring in it. Now here is my question what is this hypocrisy? by presenting yourselves in such programs you are contributing to the dominant discourse here in the US which offers only one option: ATTACK IRAN...then you come and write on your blog about how horrible it is to defend the attack on iran... What were you exactly thinking when you gave that interview? when you participated in a program which portrays iran as the most dangerous nation....if you are after fame please don't blow up a nation!!! or at least think about the consequences of what you are doing...it is not a simple world anymore...instead of living in a bubble and thinking of yoruselves as the revolutionaries of the time THINK TWICE before you do anything....and stop this arrogance for God's sake

-------------
فرناز: نرسیده بنده را بستید به رگبار تهمت و دست پیش که پس نیفتید؟ بنا به گفته هرکسی هم که من تا حالا دیدم برنامه منصفانه ای درباره ایران بوده است و اگر شما در درک ایهام معنایی اسامی مشکل دارید، مساله من نیست. در ضمن، الکی هم شانتاژ بازی اینجا در نیاورید و به بنده هم صفت انقلابی نچسبانید که هرگز در هیچ نوشته و هیچ برهه ای از زمان چنین ادعایی نداشته و ندارم و نخواهم داشت. هرچند که شخصن اتفاقن برای انقلابی ها احترام زیادی قائلم و برعکس پز روشنفکری این دوره و زمانه که انقلابی ها اخ هستند، فکر می کنم بسیار شریف تر از خیلی از فعالین فعلی بودند. شماهم بهتره قبل اینکه با هوار بیایید و تهمت و برچسب ردیف کنید، یک کم اول آب یخ بنوشید و بدون پیش زمینه ها و با آرامش اول برنامه ای را درست ببینید، بعد لااقل به خودتان زحمت بدهید دو کلمه از این وبلاگ را بخوانید تا همین طوری رو هوا چیزی نپرانید که اسباب خنده شوید. کی داره برای ما دم از consequences of what you are doing می زند!

iman :: 5 آذر 1385 9:56 قֽظֽ


خانم سیفی

با سلام

ظاهرا یکی از دوستان شما به رحمت خدا رفته اند . تسلیت عرض می کنم . روحشان قرین رحمت باد .

در مورد دموکراسی در عراق هم کاملا با شما موافقم . به واقع دموکراسی یک بسته ی وارداتی نیست . به عنوان یک پدیده باید با مقتضیات فرهنگی ، سیاسی ، مذهبی و اجتماعی یک کشور هماهنگ شده تا از کارامدی لازم جهت استقرار در نظام اجرایی آن کشور برخوردار باشد . مضاف بر اینکه آمادگی ملت برای اجرایی چنین مدلی از حکومت نقش اساسی ایفا می کند . اگر غیر از این باشد نتیجه ای جز آنکه در عراق می بینیم ، نخواهد داشت .
امیدوارم روزی در دنیایی عاری از اینگونه مسائل دنی و غیر انسانی زندگی کنیم .

موفق باشید

-----------
فرناز: بله آقای میری! دوستی که از دوران دبیرستان با یکدیگر رفیق بودیم. ممنونم از همدردی تان. با انچه هم درباره وضعیت غم انگیز عراق گفتید موافقم.

مرتضی میری :: 5 آذر 1385 1:23 قֽظֽ


فرناز جان! اجازه هست از این مطلب به عنوان معرفی وبلاگت در روزنامه صبح استفاده کنم؟

---------
فرناز: بله سینا جان:)

سینا مالکی :: 4 آذر 1385 0:16 بֽظֽ


ممنون فرناز جان. از لینک به مطلب و به خاطر تعریف از آن. من آن کتاب خانه را که گفتی نمی شناسم. لطف می کنی دقیق تر بگویی؟

-----------
فرناز: الهه جان! کتاب خانه صدیقه دولت آبادی، اولین کتاب خانه تخصصی و غیر دولتی در حوزه مطالعات زنان است که دو سال پیش به همت مرکز فرهنگی زنان تاسیس شد و به سه زبان انگلیسی، فارسی و فرانسه کتاب ها و نشریات در حوزه زنان را گردآوری کرده و عضو می پذیرد و یک کتاب خانه پژوهشی است. در هر حال اگر مایل بودی می توانم شماره تماس کتاب خانه را برایت ایمیل کنم تا آرشیو نشریات خود را برایمان بیاورید و خودتان هم اگه دوست داشتید عضو بشوید :)

الهه :: 4 آذر 1385 10:50 قֽظֽ


شنیدن این مسائل درون خانوادگی به شدت تاسف آور است. برایم خیلی عجیبه که اینها هنوز وقوع جنگ داخلی را کتمان میکنند. دیگر از جنگ خانوادگی داخلیتر هم مگر وجود دارد؟

----------
فرناز: البته نسترن جان تا جایی که من اخبار را خوانده ام و دنبال کرده ام مقامات عراقی و بیش از آنها آمریکایی جنگ داخلی را انکار می کنند و نه مردم.

Nastaran :: 4 آذر 1385 7:51 قֽظֽ


Farnaz jan, albate manam movafegham ke ta mardom janbeye dashtan democracy ro nadashte bashan hammon dictatorship barashoon khoobe, mesle kheili zanaye iran ke fekr mikonan feministi yani zalil kardane mardha. Ke albate dorost nist. vali ba in daastane doostet, darde chand saleye mano dobare bidar kardi. midoonam adam vaghti delesh tang mishe baraye dooste azizi ke koli az raaz-hato midoonest che ghame bozorgie. alan 7 sale ke oon boghz gah godari miad too galoom. kheili delam gereft, DOBARE....

---------
فرناز: مهشید عزیز! این بغض را می فهمم، هرچند خیلی تجربه اش نکرده ام اما عمیقن درکش می کنم.

Mahsheed :: 3 آذر 1385 9:57 بֽظֽ


مردمي كه يادشان رفته باشد، در يك زمان، در يك جهان، در يك منظومه، بر يك سياره، بر روي يك خاك، همه به شكل انسان زندگي مي كنند، و به جاي استفاده از اين همه تشابه بر تفاوت هايشان تاكيد دارند، آيا به نظر بيش از حد فراموشكار نمي آيند؟ البته عراقي ها قبلا هم اين فراموشكاري را به رخ ما و كويتي ها كشيده اند. لطفا نگوييد مردم عراق گناهي ندارند كه قبول نمي كنم. آيا ما امروز در ايران، خودمان را مسئول اين همه بدبختي نمي دانيم؟ يا شايد به دست برتر اعتقاد داريد؟ خوب فكر كنيد چون مسئوليت چيز مهمي است. چه چيزي باعث مي شود تا شما براي خود و گروهي از انسان ها زندگي تان را صرف كنيد؟ جز همان احساس مسئوليت است و درك اين مطلب كه مي توان تغيير كرد ؟
بله، اصولا مسئله عراق دموكراسي نبود كه بوش و همراهانش بخواهند آن را براي عراقي ها ببرند. مسئله اين بود كه عراقي ها در دنيا گم شده بودند. آن ها ديگر نه عرب بودند، نه شيعه، نه انسان، نه زميني و نه امروزي و نه خيلي چيزهاي ديگر. حالا بعد از يك سيلي جانانه آهسته آهسته بايد از خواب بيدار شوند، اول بايد بفهمند، شيعه اند و سني، بعد احتمالا يادشان مي آيدكه اي بابا عرب هم هستند (كردها در اين ماجرا نيستند)، خلاصه ملتي كه به كما رفته باشد زمان مي برد تا كاملا هوشيار شود.
بهتر است راهي پيدا كنيم تا به آن ها در به هوش آمدن كمك كنيم.
و در آخر اينكه، اين ما هستيم، همان هايي كه در اين كشور زندگيمي كنيم كه پتانسيل لازم را براي حمله آمريكا يا بوش يا هر قدرت ديگر فراهم مي كنيم.

----------
فرناز: بهرنگ عزیز! من هم مردم و نقش انها را بی تاثیر نمی دانم، هرچند در پروسه کار اجتماعی فهمیده ام که در جوامع استبداد زده و درگیر خفقان نباید خیلی انتظار رفتار و برخورد مدنی داشت و اتفاقن نقش حکومت ها و سیستم مستبد را در چنین رفتاری بیشتر می بینم. اما فکر می کنم حمله نظامی بی خردانه بیش از هر عامل دیگری مسبب این هرج و مرج و ناامنی است.

بهرنگ :: 3 آذر 1385 6:22 بֽظֽ


فرناز گلی!
این آماری که دادی اگر لطف کنی منبعش را به من بدهی ممنون می شوم. آخر این روزها تمرکز من بیش تر بر نتایج حملات ایالات متحده به مناطق جهان است و این را تا کنون ندیده بودم. گویی زنان همواره فراموش می شوند در همه چیز. این را می گذارم در کنار بازداشت رهبر سنیان عراق و... نسل کشی بی خانمانی...

-----------
فرناز: سینا جان! گزارش را برایت افلاین می فرستم.

سینا مالکی :: 3 آذر 1385 11:33 قֽظֽ


lمی دونی فرناز من با تک تک نوشته هات حال می کنم. تلخی بعضی هاش برای من مثل یک فنجون قهوه داغ در یه روز سرد- در مورد عراق هم من فکر می کنم مردم عراق امادگی دموکراسی نداشتند. همون دیکاتور بهتر می تونست مملکت رو اداره کنه تا قانون و سیستم. انگار به یه بچه ای که هنوز به بلوغ نرسیده اختیار تام بدی خب پند می زنه به همه چی خودش و اطرافیانش

------------
فرناز: دختر گل، من هم کلیییییییییی نوشته هایت را دوست دارم و مشتری پرو پا قرص وبلاگت هستم. من هم باهات موافقم، مثل کشور خودمان که خیلی وقت ها امادگی یک سری موضوعات را نداشته و فرهنگ سازی لازم نشده و همیشه نتیجه برعکس بوده است.

اروس :: 3 آذر 1385 10:29 قֽظֽ


وقتی ملتی خودشون عرضه رقم زدن آزادی برای خودشون رو نداشته باشن همین میشه !

مریم بانو :: 3 آذر 1385 2:50 قֽظֽ


جنگ فاجعه ای است که به صغیر و کبیر رحم نمی کنه. آدمایی که توی جبهه های مختلف قرار می گیرند حاضر نیستند که در خودشون یک چیز مشترک ببینند و سعی می کنند که هر اشتراکی را از بین ببرند.
خیلی جالبه که سازمانی با نام اتحاد برای صلح در عراق تاسیس بشه که بیاد و به روابط از بین رفته آدما رسیدگی کنه.
واقعا دردناکه.
من هم این درد را برای اونایی که از حمله آمریکا به ایران باکی ندارند فریاد می کنم. کاش دستشون را از روی گوششون بردازند.

----------
فرناز: کاش ستاره جان...

SETAREH :: 3 آذر 1385 0:47 قֽظֽ


علت شروع این جنگ صد در صد به عوامل جمهوری اسلامی ربط داده میشه. چرا که در آغاز برای مخالفت و خارج کردن آمریکا، دسیسه کشتن آیت ا... حکیم رو کشیدند جالب اینکه خودشون هم توسط دوربین صدا و سیما فیلم گرفتند و با کمال پر روئی جائزه بهترین تصویربرداری جشنواره آسیا از صوانح جنگ رو تو اون سال به خودشون اختصاص دادند. اگه واقعا این جمهوری اسلامی که اینقدر ادعای مسئله شیعه بودنش تمام مردم دنیا رو خفه کرده به فکر بود، حداقل کمک می کرد مسئله عراق زود تر تموم شه یا حداقل با آمریکا فقط در مورد عراق چالش می کرد. مملکتی که وزیر امورخارجش دوشنبه روز اول هفته ای کشورهای غربی بیانیه ای منبی بر گفتگوی مستقیم با آمریکا جهت مسائل عراق اعلام می کنه و دقیقا در همون هفته در روز نماز جمعه توسط رهبر عظیم انقلاب تکذیب میشه را نمی توان انتظار بیشتری داشت.

Keyvan :: 3 آذر 1385 0:20 قֽظֽ


با عرض تاسف و تسلیت
امروز هم 300 نفر دیگه تو بمب گذاری ...
کاش عراقی بودیم ... یا یه سیاه پوست تو دارفور

------------
فرناز: ممنون اقبال جان

نه! کاش عراقی ها و دارفوری ها هم بالاخره روی این آرامش لعنتی گم شده را ببینند.

اقبال :: 2 آذر 1385 11:42 بֽظֽ


هیچ چیز تحمیلی ارزش نداره حتی اگه دموکراسی باشه ! فرناز جان در مورد اون دوست رفته ات هم تسلیت میگم امیدوارم خاطرات دلنشین روزهای با هم بودن بهت ارامش بده .

----------
فرناز: مرسی از همدردیت لیلای عزیز و بله هرچی که با اجبارب باشه بی ارزش هست.

لیلا :: 2 آذر 1385 11:28 بֽظֽ


سلام عزیزم، متاسفم برای درگذشت دوستت. مواظب خودت باش.

----------
فرناز: مرسی پریسا جانم... تو هم مراقب خودت باش عزیزم.

پریسا :: 2 آذر 1385 10:52 بֽظֽ