دو روزی اصفهان بودیم؛ برای برگزاری یکی از کارگاه های آموزشی کمپین « یک میلیون امضا». دو روز کاری شلوغ و بسیار خوب و مفید. به نظرم مهم ترین دستاورد این سفرها دیدن و آشنا شدن با پتانسیل قوی هست که هر گوشه کشور وجود دارد و با انگیزه کار می کنند، این دیدارها و آشنایی ها تو را لبریز از حس امید می کند که تنها نیستی یا به قول نوشین جنبش زنان خاموش شدنی نیست چرا که در هر خانه ای نماینده ای دارد.
این را وقتی بهتر حس می کنی که زنی نوزاد شیرخواره اش را بغل گرفته و به کارگاه آموزشی آمده است و وقتی که نوزادش گریه می کند و دارد پوشک او را عوض می کند، حتا یک لحظه چشم از نوشته ها و توضیحات زهره بر نمی دارد. یا زمانی که با زن کارآفرین پر تلاشی آشنا می شوی که با هیچ کس از اعضای کمپین در ارتباط مستقیم نبوده است، تنها فرم امضا و دفترچه را از دوستی پیدا کرده است و به تنهایی حدود دویست امضا جمع آوری کرده است. یا دیدار فردی به غایت مذهبی که خود دفترچه ها و فرم ها را پرینت گرفته و کلی امضا جمع کرده است. یا بعدازظهری که میهمان ان جی اوی « زنان کارآفرین» بودید و حظ کردید از این همه کار و تلاش و ارتباطات قوی اعضای این گروه.
مهسا را دیدیم؛ از بچه های اسپارترا و یکی از اعضای خیلی فعال کمپین در اصفهان که دست تنها بیش از دویست امضا جمع آوری کرده بود. صبح جمعه آفتابی اصفهان را با آرزو به کلیسای وانگ رفتیم؛ آرزو که از اعضای گروه ترجمه « زنستان» است و بسیار خوب و دقیق ترجمه می کند. چقدر دیدن افرادی که مدت ها است از طریق ایمیل و نوشته ها یکدیگر را می شناسید شیرین است، هرچند که من مثل همیشه که وارد موزه ای می شوم آنقدر محو اشیای موزه شدم که اصلن حواسم نبود که آرزو با ما هست و حیف که وقت زیادی نداشتیم که گپ بزنیم.
این کمپین بی اغراق یکی از تاثیرگذارترین ( شاید هم تاثیرگذارترین) حرکت جمعی زنان در راه احقاق حقوق نادیده گرفته شان است. این را اتفاقن به آن عده ای می گویم که اعتراض می کردند تجمع بیست و دوخرداد باعث پراکندگی نیروها می شود و جنبش را ضربه پذیر می کند. می بینیم که دقیقن برعکس این موضوع اتفاق افتاده و روز به روز هم گروه ها وافراد مستقل بیشتری حول این کمپین که نگاه خود و مطالبات را اکثریتی کرده و هیچ قانون خاصی را انتخاب نکرده است جمع می شوند. به نظرم مهم ترین حسنش نیز همین است که دست روی یک یا دو قانون نابرابر نگذاشته است، این نگاه اکثریتی در پیگیری مطالبات درها را به روی همه افرادی که ممکن است حتا تنها یکی از این موارد به نظرشان مهم و ضروری باشد نیز باز کرده است.
چند روز پیش وقتی این نوشته را اتفاقی دیدم، انقدر پر از امید و شادی شدم که فوری لینک نوشته را برای چندتایی از بچه های کمپین ایمیل کردم، این کمپین تنها تلنگر نبوده است، از دل این کمپین چندین و چند فعال حقوق زنان جدی و پرتلاش بیرون خواهد آمد . در همین سه ماه به چشم انداز اصلی خود که مطرح کردن مطالبات زنان در سطوح مختلف جامعه بوده است رسیده و روز به روز نیز این گستره وسیع و وسیع تر می شود. هما از یکی از اعضای کمپین می گفت که هر روز در مترو امضا جمع آوری می کند؛ من فکر کردم از روزهای این دوستمان می شود فیلمی تهیه کرد دیدنی. مسافرهای همیشگی متروی همیشه شلوغ حتمن شب ها که به خانه می روند از دختر جوانی حرف می زنند که هر روز در مترو آزادی و برابری را می پراکند.
برای من دوست داشتنی ترین امضاها، امضای آن زنانی است که سواد ندارند و انگشت زده اند. هربار یکی از این امضاها را در فرم های امضا می بینیم، چند دقیقه به اثر انگشت آن زن که معمولن مسن است خیره می شوم و دلم غنج می زند و یادم می آید که چقدر در عین دریای تفاوت شبیه هستیم. روز آدمی به شیرینی عسل می شود وقتی که داری از روی سی و سه پل می گذری و دوست دیگری از تهران تلفن می زند تا خبر دهد که یک عده از زنان شهر قم خودشان به سراغ کمپین امده اند و گفته اند زیر بار این قوانین نابرابر له شدیم و به شهر ما هم بیایید تا ما نیز در قم کار را شروع کنیم. یا وقتی دوست دیگری از زندگی زن و شوهری در آستانه طلاق می گوید که وقتی با کمپین آشنا شده اند، روزی مرد به سراغ زن آمده است و امضاهایی را که از دوستان و همکارانش گرفته است به زن نشان داده و گفته است که او هم از این همه نابرابری که به ضرر مرد و زن با هم هست در عذاب است و این کمپین زندگی در آستانه فروپاشی آنها را یک بار دیگر مستحکم کرده است. یا وقتی مسعود برجیان را در اصفهان دیدم و گفت آقای مسنی در جبهه مشارکت شهر اصفهان با این فرم ها به سراغ انها آمده بوده است تا از آنها امضا بگیرد.
این کمپین بار دیگر به من ثابت کرده است که درد مشترک ما یکی است و چقدر همه- زن و مرد- زیر دنده های مردسالاری داریم له می شویم. و بار دیگر به خود یادآوری می کنم که دموکراسی خواهی بدون تلاش برای احقاق حقوق زنان یک جوک مسخره بزرگ است . اگر کسی داعیه برابری خواهی و آزادی و دموکراسی داشت و تلااش های زنان و حقوق برابر انسانی را نادیده می گیرد یا به سخره، باور کنید دروغگویی بیش نیست.
Permalink |
Comments 13
.::
نظرات خوانندگان
منا شما که در پست بعدی کل جریان اصلاخاتو مورد حمله قرار دایدد وهیچ نکته مثبتی در اونها ندیدید منظورتون از"...آقای مسنی در جبهه مشارکت شهر اصفهان با این فرم ها به سراغ انها آمده بوده است تا از آنها امضا بگیرد." چیه؟ می بینید بد نیست کمی منصف باشیم/.
ضمنا من فکر می کنم اکثر کسانی که انتخابات در جمهوری اسلامیو به علت مشکلات اساسسی در قانون اساسی تحریم می کنند یادشون می ره که خیلیا فقط تحریم می کنند بدون اینکه مشکل مشخصی را تشخیص بدهند شاید این کامنت جایش پست بعدی بود!
------------------
فرناز: دوست عزیز! شما انگار متوجه یک نکته مهمی نیستی. اینکه من از تحریم به عنوان یک روش سیاسی استفاده نمی کنم و دنبال مشروعیت زدایی و این بحث ها نیستم. من به کسانی که حداقل های پرنسیب لازمه را ندارند و به شعارهای خود پایبندی نداشتند و ندارند و دموکراسی شان حتا روزنه نفس کشیدن هم برای ما نداشته است رای نمی دهم. اگر روزی کاندیدایی را ببینم که حداقل استانداردهای مد نظر من را دارد حتما رای خواهم داد. صرف یک عمل هم صد عمل نادرست دیگری را نمی پوشاند. در ضمن! آن آقای مسن مشارکتی نبوده اند :)
oham(یک فمنیست در دوران افول ایسم ها!) :: 22 آذر 1385 2:35 بֽظֽ
خوشحالم که همچین کمپینی شکل گرفت من هم اون نامه ی یک میلیون امضارو امضا کردم ولی ته دلم جمله ی ویرجینیا ولف وول می زد که :هر انچه با تعصبی آگاهانه بادیدی تقابلی از زن - مرد نوشته شود محکوم به مرگ است!
oham(یک فمنیست در دوران افول ایسم ها!) :: 22 آذر 1385 2:18 بֽظֽ
farnAz jAn, man az tarighe internet dar in kampeyn sabte nAm kardeam, amA har che gashtam dar sitetAn link be site kampein pedA nakardam.
dar zemn ali AghAe gol, har vaght ozAe zanAn dar hamin jAmeye falak zademAn be sharAyeti yeksAn bA mardAne saraminemAn resid, mitavAnim barAye AzAdiye tamAmiye ensAnhA talAshi tAze rA shorO konim, dar sAni dar jAme'eyi ke hoghOghe hadeaghaliye nimi az ensAnhA nAdide engAshte mishavad, che kAri zarOritar az ehghAghe in hadeaghalhAst?
-----
فرناز: رها جان! در ستون سمت چپ وبلاگم در بخش Others لوگوی کمپین را می بینید که اگر رویش کلیلک کنید وارد سایت کمپین خواهید شد. بعد منظورت از ثبت نام را اگر درست فهمیدم باشم امضا کردن فرم هست. اگر هم مایل به جمع آوری امضا هستی می توانی با ایمیل کمپین تماس بگیری تا بعد از گذراندن وورک شاپ آموزشی همکار تازه ما بشوی :)....ایمیل کمپین هست:forequality@gmail.com
rahaa :: 20 آذر 1385 5:24 بֽظֽ
گمانم اگر موزه ته نمی کشید ، قصد بیرون آمدن هم نداشتی ! و ما بیچاره ها همچنان در هوای آزاد قدم می زدیم :)
-----------
فرناز: ای وای :)) ....آره فکر کنم! الهی بمیرم تو این سرما این همه معطلتان کردم. خوبی دختر گل؟ :)
آرزو :: 20 آذر 1385 2:52 بֽظֽ
نمیدانم چرا در این برهوت وانفسا عدهء زیادی مثل حضرتعالی در ورطهء فمینیسم و جنبش زنانگی و رهایی زن گیر کرده اید؟ مگر اینجا مردها آزادند؟ بهتر نیست به رهایی انسان فکر کنیم؟
تا زمانیکه زنها قبل از انسان بودن صرفا عضو یک صنف زنانه اند روزگارشان همینست؟ضمن اینکه من هر چه بیشتر باطرافم زوم میکنم بار زن سالاری را در فرهنگ خانوادگی ایرانی بیشتر می بینم مطلبی که قابل اثبات است!
-------------
فرناز: علی آقای عزیز! از کدام انسان حرف می زنید؟ وقتی همه چیز نابرابر هست و زن نصف مرد محسوب می شود ( قانونی و شرعی و عرفی) آن وقت از انسان صحبت کردن یعنی چی؟ یعنی از مردها حرف زدن!تا وقتی که دنیا این اندازه نابرابر هست و زن ها در خانه و محیط کارو درس و اجتماع تحت استثمار و ظلم و محدودیت های مضاعف هستند از انسان حرف زدن یعنی نادیده گرفتن نیمی از جامعه. اوضاع در همه دنیا انقدر نامناسب و نابرابر هست که حتا سازمان ملل نیز دید حقوق بشر اصلا و ابدا نمی تواند جوابگو باشد و بحث « حقوق بشر زنان» را مطرح و کنوانسیون سیدا را تصویب کرد که حالا یکی از مهم ترین بحث های جامعه بین الملل است.عمری هم هست با همین شعار نخ نمای بیایید از انسان حرف بزنیم زنها را سرکوب کرده و خفه کردند و روز به روز بیشتر حقوق انسانی و مسلم آنها را نادیده گرفته اند. نسل من دیگر گول این حرف های بی معنای توخالی پر سرکوب را نمی خورد. تا وقتی در تمامی حقوق مدنی و جزایی و قانون اساسی و فرصت های شغلی و غیره برابری لحاظ نشود، من از موضع خودم عدول نمی کنم و برای این نیمه جامعه که به هیچ گرفته شده تلاش می کنم. در ضمن زنان صنف نیستند! مگه کفاشی هست یا بقالی؟ من نمی دانم این اصطلاح نادرست صنف که به زنها اطلاق می شود از کجا در آمده است!! شما سری به دادگاه بزنید، یا کمی فقط چشم ها و گوش هایتان را بازتر کنید و از پوسته ظاهری خانواده ها آن طرف تر را ببینید تا دستتان بیاد چی چی سالاری داریم :)
علی ( دارشانا) :: 20 آذر 1385 0:31 بֽظֽ
Salam, khoshalam ke baz mibinamet, man chetori mitoonam yek emza be in campaign ezafe konam?
-------------
فرناز: مهشید جان! در وب سایت کمپین بیانیه کمپین هست که می توانید ان را امضا کنید. این هم لینکش: http://www.we-change.org/spip.php?article11
Mahsheed :: 19 آذر 1385 11:48 بֽظֽ
از سر راه کنار روید ای رویاها ،
درخت ها ، صندلی ها ، تیرهای چراغ برق ،
سوسک ها و ای انسان ها !!!
دور شوید از زیر این پاها ای سنگریزه های کوچک ...
از سر راه دور کنید چهره های بزرگ را ...
راه درازی در پیش است.
اقبال :: 19 آذر 1385 11:12 بֽظֽ
سلام. اتفاقا اين همون چيزيه كه من اين روزها خيلي بهش فكر مي كنم. يه تجربه هم نوشتم كه بايد بفرستم. احساس مي كنم كمپين من رو به تمام زنان هم دردم نزديك كرده.
خسته نباشي.
----------
فرناز: تو هم خسته نباشی نسیم جان :)
نسيم :: 19 آذر 1385 6:59 بֽظֽ
فرنازجان سلام!
وخسته نباشيد.من فرم رو تو اينترنت امضا كردم ولي خيلي مايلم اگه بتونم حضورا شركت كنم .چون دوستهاي زيادي هم دارم فكر ميكنم بتونم تعدادي امضا جمع كنم .چطور ميتونم اينكار رو انجام بدم؟
------------
فرناز: سولماز جان! با ایمیل کمپین تماس بگیرید و اعلام امادگی کنید تا انها با شما تماس بگیرند و در وورک شاپ شرکت کنید. ایمیل کمپین هست:forequality@gmail.com
solmaz :: 19 آذر 1385 11:16 قֽظֽ
فرناز جان تو چقدر دلرحمی که میگویی:" اگر کسی داعیه برابری خواهی و آزادی و دموکراسی داشت و تلااش های زنان و حقوق برابر انسانی را نادیده می گیرد یا به سخره، باور کنید دروغگویی بیش نیست." ... چون من میگویم این نوع آدم شارلاطانی بیش نیست!
---------
فرناز: دروغگو و شارلاتان :)
مواهیتا :: 18 آذر 1385 10:35 بֽظֽ
http://www.somayeh.org/
http://www.petitiononline.com/somayehh/petition.html
mehdi :: 18 آذر 1385 8:51 بֽظֽ
lموفق باشی خانومییییییی!
--------
فرناز: بوسسسسسس
اروس :: 18 آذر 1385 7:52 بֽظֽ
فرناز گلی!
من هم کلی سرشار از انرژی شدم از این همه تلاش، تلاش درست تلاش در ارتباط با مردم و برای مردم بدون این که شعاری داده بشه یا هیاهویی نه مثل آن هایی که با بربر خواندن مخالفان خودشان مثلا غیر سوسیالیست ها می خواهند بگویند دانشگاه زنده است. ای کاش کمی این جنبش دانشجویی ایران یاد می گرفت از تلاش های صحیح کاش دموکراسی را مثل شماها در عمل اجرا می کرد نه این که جلوی خواندن بیانیه یک آدم که نظر مخالف آن ها دارد را بگیرد و ای کاش های بسیار که در این سال ها.... هیچی نگوییم بهتر است شیرینی نوشتار تو از بین می رود. ما حتما پیروز می شویم
--------------
فرناز: سینا جان! شنیدی به کمپین چی گفتند؟ ارتجاع سفید! :دی
سینا :: 18 آذر 1385 6:41 بֽظֽ
|