دو شب پیش من و داوود پنهانی( که دوست خوب و بسیار بامطالعه ای است) تا نزدیک های صبح در یاهو مسنجر با هم بحث جالبی درباره رویکرد نقد، دیالکتیک با ساختار و ابزارهای مورد استفاده طرفین داشتیم. این بحث و گفتگوی چند ساعته میان ما برای هر دو ما جالب و آموزنده بود. از داوود هم اجازه گرفتم تا چکیده ای از بحث ها و تبادل نظراتمان را اینجا بیاورم.
داوود عقیده دارد که من عمیقا سیاسی هستم، حتا وقتی که این موضوع را انکار می کنم یا خودم را از جریانات سیاسی دور نگاه می دارم. او که از رویکرد و چگونگی فمینیسمی که من به آن معتقدم به خوبی اطلاع دارد ( در حقیقت بیشتر از افراد دیگر از این چگونگی باخبر است) می گوید حس می کند سیاست در خون من با جریان قوی تری جاری است و حتا گاه ممکن است رویکرد فمینیستی من را تحت الشعاع قرار دهد. داوود همیشه اعتقاد داشته و دارد که من ذاتا استعداد نویسندگی و نوشتن داستان دارم، بارها هم من را تشویق یا حتی تهدید کرده است که بنشینم و این استعداد را جدی بگیرم و داستان بنویسم و من هم هربار یک جوری فرار کردم! او بی آنکه قصد هیچ گونه ارزش گذاری داشته باشد معتقد است من با آنکه می توانم نویسنده بسیار موفقی بشوم، دلم بیشتر در سیاست و مبارزه می تپد و حتا بسیاری مواقع فمینیسم را از دریچه سیاسی آن می بینم.
من معتقدم در جامعه درگیر خفقانی مثل ایران سیاست خود را به افراد تحمیل می کند و طبیعی است که به عنوان یک فعال اجتماعی – حتا اگر بخواهم – نیز نمی توانم نسبت به آن بی توجه باشم. من برخلاف آنچه داوود می گوید فمینیسم را از دریچه سیاسی نمی بینم و اعتقاد دارم راه فمینیسم از باریکه سیاست نمی گذرد، هرچند که بی شک سیاست و به طور مشخص تر قدرت بر فمینیسم و جنبش زنان تاثیر می گذارد. داوود سیاست را حاشیه می داند و به درستی می گوید که مسایل جامعه ایران لزوما به سیاست بر نمی گردد. او معتقد است حرکت من در چارچوب سیاست برای رسیدن به هدف از پیش تعیین شده صورت می گیرد و تنها زمانی با آن سرشاخ می شوم که جلو نفس کشیدن من را گرفته است، در حالی که اعتقاد دارد درست تر آن است که من از زاویه مطالبات خودم با سیاست سرشاخ بشوم. اما من اعتقاد دارم این سرشاخ شدن هایی که داوود می گوید در مواقعی اتفاقا پشتوانه موضع فمینیستی من نیز هست. چرا که به روشن شدن ابهاماتی کمک می کند، مثل اینکه آقایی خیال می کرد من با مرد عبا شکلاتی انار خورده ام. داوود بر این باور است که در اینجور مواقع فمینیسمی که در نوشته های من می بیند، فمینیسم کمرنگ شده ای است که در جریان بازی دو حریف بیرونی ( که من در آن حضور و نقش ندارم) تحت فشار قرار می گیرد و تنها می ماند. این در حالی است که من فکر می کنم قرار نیست لزوما یکی از هویت های فرد در همه نوشته ها یا گفته های او بارز باشد یا اصلا حتا حضور داشته باشد. بنابراین فکر نمی کنم که هویت فمینیستی من باید در همه نوشته هایم بارز باشد.
ما در مورد نقش و تاثیر رسانه ای مثل وبلاگ هم نظر نیستیم. داوود معتقد است کارکرد وبلاگ این است که من بدانم فرناز امروز چه کرده است و در محدوده فرض شده موضوعی وبلاگش، قرار است برای ما از چه بنویسد. او بر این موضوع اصرار دارد که ما فقط برای دایره بسته خودمان می نویسیم، به دلیل همه علایق و موضوعاتی که برایمان بااهمیت است. من در حالی که ابدا این رویکرد را رد نمی کنم و با آن موافقم، معتقدم کارکرد وبلاگ لزوما تنها محدود به این خاصیت نمی شود. خواننده های وبلاگ ها معمولا طیف گسترده ای- از نظر نوع تفکر و اندیشه- هستند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با این طیف گسترده تبادل داده ها داریم و در مواردی هم از هم می آموزیم. داوود معتقد است این دسته تنها خواننده هستند، با نظراتی ضدونقیض و نمی توان آنها را در دسته مخاطب گنجاند. او مخاطب واقعی را کسی می داند که در درد مشترکی با تو سهیم است و استدلال من این است که با گروه های مختلف اجتماعی و اعتقادی می توان دردهای مشترک گوناگونی داشت. داوود کمی فلسفی تر به قضیه نگاه می کند و بر این نظر است که صرف داشتن یک درد مشترک نمی توان با یکدیگر پیوند خورد و از این تفکر به این نتیجه می رسد که در موضع مخالف، هیچ حرفی با مخالف خود ندارد و برای به چالش کشیدن او ترجیح می دهد تنها حرف خود را بزند و هیچ ارجاعی به سخنان مخالفی که او را قبول ندارد ندهد. اصلا هم انتظار ندارد مخالف او با خواندن متن اصلاح شود و می گوید « زنستان» را به این دلیل دوست دارد که موضع نوشته هایش همین گونه است و رسالتش را صرفا بیان حرف و نظر خود قرار داده است. من اما فکر می کنم درد مشترک می تواند عاملی باشد که با گروه های مختلف اعتقادی و اجتماعی در برهه های زمانی کوتاه مدت یا بلند مدت پیوند خورد. ( البته لازم به ذکر است که مسلما منظورم هر باور و اعتقاد و گروه اجتماعی نیست)
داوود شیوه ای را که با چیدن ضد و نقیض گویی های طرف مقابل وارد بحث شوی را قبول ندارد و عقیده دارد در این صورت ناخواسته وارد بازی می شوی که بازی تو نیست، به ویژه بحث با قدرت در چارچوب با وضع موجود که بازی ما نیست و من کاملا قبول دارم که چنین بحثی هرگز بازی ما نیست. من دیالکتیک را از یک منظر برملا کننده تناقض ها می بینم و داوود می گوید دقیقا در همین جا هست که سیاست را در وجود من پررنگ می بیند و باور دارد که دیالکتیک تنها در تضاد صورت می گیرد. او معتقد است وقتی وارد این بازی شوی، سیستم به صورتی چیده شده است که هم معتقدان خود و هم منتقدان را وادار با بازتولید می کند و در چنین وضعیتی ناخواسته در دام می افتی. من فکر می کنم روشنگری لزوما به این معنا نیست که تو هم وارد بازی شوی، بلکه در موضع تماشاگر می ایستی و تناقض ها را برملا می کنی. داوود می گوید وقتی از این شیوه وارد شوی، تبدیل به منتقد مورد علاقه چارچوب مسلط می شوی و در حالی که آنچه می گویی حقیقت است، به چارچوب مسلط امکان سو استفاده می دهد. من اما به یک جنبه دیگری هم توجه دارم، فکر می کنم منتقد هم منافعی دارد و برای مثال از فرصت نقد برای آگاهی دادن می تواند استفاده کند. برای مثال وقتی همه جا صحبت از خطر حمله نظامی و جنگ و درگیری است، منتقد می تواند از این موقعیت استفاده کرده و از صلح و ارزش آن هرچه بیشتر بنویسد. بنابراین فرصت ها نه تنها می تواند به منتقد کمک کند تا تناقض ها را نشان دهد، که از این موقعیت برای بیان موضع و باور خود نیز استفاده کند.
او عقیده دارد نوشته نیازی به فاکت ندارد، چرا که همه دنیای اطراف پر از فاکت است و مثال می زند که اگر تو برای مثال از نگاه انسانی می نویسی، عملن به من نشان می دهی که من در دنیای عادلانه ای زندگی نمی کنم و روابط و نگاه انسانی نیز در این دنیا جایگاهی ندارد. لزومی ندارد که حتما در نوشته ات فاکت ریز هم بیاوری و به سخن نفر سومی ارجاع دهی. او اعتقاد دارد بیان صورت اجتماعی یا سیاسی این شرایط خود کافی است و وقتی درگیر فاکت آوردن شوی عملا ناچاری نگاهت را متوجه فرد کنی و وقتی هم متوجه فرد شدی مجبور می شوی هر روز با آنها درگیر شوی و بحث درست تو نیز تحت الشعاع فاکت های فردی که آوردی قرار گرفته و کمرنگ می شود. دارم به استدلال او فکر می کنم، استدلالی که به نظر درست و منطقی است.
Permalink |
Comments 7
.::
نظرات خوانندگان
اولا که دوستتون راست می گه در مورد اینکه شما روحا سیاسی هستید. دوما اینکه یه چیزی رو یادش رفته بگه. شما از نظر تحلیل هم مسائل سیاسی رو خوب تحلیل می کنید. نمونه اش هم پست قبلی تون در مورد حزب مشارکته. از همه مهمتر اگه سیاسیت رو مثه خیلی ها روشی برای رسیدن به قدرت بدونید همین فعالیت اجتماعی شما هم خود به خود یه جور فعالیت سیاسی میشه. فرض کنید شما زندگی 1000نفرو تا به حال بهبود داده باشید. خودبه خود از نظر معنوی دارای نفوذی روی اونها میشید. اینو بهش می گن قدرت و قدرت خود به خود می تونه به سیاست تبدیل بشه. یعنی مثلا اگه قرار به مشاوره بشه موقع انتخابات، اون هزار نفر حرف شما رو بیشتر گوش می دن تا منو. به هر حال..... بگذریم. شاید بعدا در موردش مفصل بحث کردیم.
--------------
فرناز: چه جالب! دوست دارم در موردش با هم صحبت کنیم.
رضاکیانی :: 27 آذر 1385 6:58 قֽظֽ
فکر می کنم بحثتون از این جا بد شروع شده که شما هم این به هم آمیختگی مسائل اجتماعی رو در ایرون امروز سیاسی بودن تصور می کنید!
اصلاً سیاسی بودن یا سیاسی فکر کردن مفهوم گمشده و گنگیه!
در غیاب یک ساختار سیاسی یا احزاب مستقل و فرایند تشکیلاتی اصلاً سیاسی بودن معنی داره؟
من فکر می کنم شما و خیلی از آدمهای مشابه شما بیشتر یک فعال اجتماعی هستید و از همون دریچه بعضی دردهارو حس میکنید و با ابزار خودتون واکنش نشون میدید!
به اضافه اینکه تو این دوره کی دانش آموخته سیایست شده و اصلاً برای آموختنش چه فرصتی وجود داشته؟
اگر تمام این مقدمات سر جاشون باشن بعدش میشه در مورد حرفهای این دوستتون بیشتر فکر کرد!!!
----------------
فرناز: من هم نه ادعای سیاسی بودن وسیاسی اندیشیدن دارم، نه قبول دارم که چنینم و نه می خواهم که سیاسی باشم :) مرسی از نظرتان.
پیمان :: 26 آذر 1385 11:36 قֽظֽ
سلام فرناز جان . ببخش از اینکه مجبورم خودمو معرفی نکنم نه به این دلیل که تو منو میشناسی ولی.....
چند وقتی بود میخواستم ازت بخوام یه کمکی بکنی به معضلی که دامنگیر خیلی از جوونای ما شده .ولی وقتی دیدم نوشتی در مورد زندگی شبانه مردم گزارشی باید تهیه کنی یاد پیشنهادم افتادم که چرا گزارشی در مورد همجنسگرایی تو مملکت ما انجام نمیشه .چرا انقدر این قضیه به صورت معضل در اومده.تا کی باید در ابهام و پشت پرده باشه؟؟ چرا یک چنین قضیه ی مهمی باید تابو باشه و اصلا حرفیدر موردش گفته نشه. آیا شماها که فعالیت میکنید در جامعه اون هم فعالیتی که به بطن اجتماع برمیگرده هیچ تمایلی به شرکت در اینجور بحثا و فعالیت ها ندارید؟؟ میدونم به اندازه کافی تو مملکت ما معضل هست و شما گرفتار ولی آیا واقعا ارزشش رو نداره؟ یکی دو بار دیدم که تو سایت زنستان در مورد همجنسگرایی و هموفوبیک نوشته شده ولی آیا کافیه؟؟ بازتاب اینجور نوشته ها و گزارش ها خیلی عالیه و تا حدودی به رفع برخی از دیدگاههای غلط کمک میکنه وخواهشی که من از تو و دیگر دوستان که همراهت هستند و به انتشار مطالب در زنستان کمک میکنند اینه که ما همجنسگراها رو بیشتر و بهتر درک کنید من از تمام مشکلات و دردسرهای آتی برای تهیه ی چنین گزارشهایی با خبرم ولی امیدوارم شما بتونید اقلا گامی در این زمینه بردارید منم یه دخترم که جبر زمان نتونست رامم کنه و روح سرکشم باعث شده نتونم با عرف حاکم بر جامعه بسازم و نه تنها به خاطر زن بودنم باید مبارزه کنم بلکه به خاطر همجنسگرا بودنم هم باید تلاش کنم ده برابر همجنسانم نیرو و انرژی صرف کنم تا بتونم ثابت کنم که من هم انسانم فرای تمام نیازها و خواسته های یک همجنسگرا من یک انسانم.
نمیدونم دیگه چی بگم اگه لطف کنی جوابی به من بدی ممنونت میشم.
موفق باشی
--------------
فرناز: حف با شماست دوست عزیز. در این مورد واقعا کم گفته شده و کم کار شده. من ان گزارش زندگی شبانه را برای نشریه انگلیسی زبان باید بنویسم. می دانید که همچین چیزی را برای نشریه داخلی یا نمی شود نوشت یا با کلی حذف و سانسور می توان نوشت. به هرحال حرف شما کاملا درست است، من این را در جلسه زنستان مطرح می کنم و امیدوارم بتوانیم راهکارهایی برای صحبت بیشتر در این مورد پیدا کنیم.
r :: 26 آذر 1385 4:20 قֽظֽ
با سلام
در مورد اين كمپين جمعآوري امضا سؤال داشتم. نميدونستم از كجا بايد بپرسم. واسه همين مزاحم شما شدم. احتياج به كمك براي جمعآوري امضا دارم. اگر ممكنه با من تماس بگيريد.
-----------
فرناز: حدیث جان! مشخصا چه سوالی دارید؟ ممنون می شوم به من اییمل بزنید تا راهنمایتان کنم.
حديث :: 25 آذر 1385 5:14 بֽظֽ
بعنوان مخاطبی که تقریبا همیشه نوشته ها و مطالب اینجا رو میخونم این پست واسم خیلی جالب بود . من هم معتقدم در جامعه ای مثل جامعه ایران ادمی که فعالیت های اجتماعی انجام میده مخصوصا اون بخش مربوط به حوزه زنان خواه ناخواه نمیتواند نسبت به سیاست بی توجه باشد . تقریبا تمام زوایای زندگی اجتماعی و حتی در اینجا زندگی خصوصی ادم ها تحت تاثیر فضای سیاسی قرار داره .
--------------
فرناز: لیلا جان من حتا فکر می کنم حتا اگر فعال اجتماعی هم نباشی، سیاست و آثارش بالاخره در موادری خود را به فرد تحمیل می کنند. مرسی از نظرت :)
لیلا :: 25 آذر 1385 10:33 قֽظֽ
آره! خیلی جمله ی طولانیه
البته بیشتر احتمال داره ایراد از منه
------------
فرناز: من الان یک بار دیگه می خوانمش و سعی می کنم ادیت کنم تا خوش خوان تر بشه. ببخشید دیگه، آدم یک وقت هایی خودش چون می دونه منظورش چیه حواسش به این نیست که باید جوری بنویسه که دیگران که از ذهن تو خبر ندارند هم متوجه بشوند:)
اقبال :: 25 آذر 1385 0:05 قֽظֽ
بحث جالبی بوده ولی من از پاراگراف آخرش چیزی سر در نیاوردم
-----------
فرناز: هممم...کجایش را متوجه نشدید؟ یعنی مبهم نوشتم؟
اقبال :: 24 آذر 1385 11:51 بֽظֽ
|