Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

سه شنبه ۵ دی ۸۵

شعر زنان افغان

 



حدود دو ماه پیش بود که در شهر کتاب نزدیک خانه، لابلای قفسه های کتاب می چرخیدم و گاه دستم به سوی قفسه ای می رفت و کتابی را بیرون می کشید. خیلی اتفاقی نگاهم به طبقه زیرین یک قفسه افتاد و کتابی در قطعی متفاوت از کتاب های معمول. کتاب را از قفسه بیرون کشیدم؛ نام کتاب « شعر زنان افغانستان» به کوشش « دکتر مسعود میرشاهی»، زیر نظر « علی دهباشی» و کار مشترک نشر افکار و شهاب بود. تعجب کردم که چطور تا به حال این کتاب را ندیده ام؛ یک نسخه بیشتر از کتاب نیز باقی نمانده بود. هرچند وقتی از یکی از فروشندگان شهر کتاب سوال کردم گفت که توزیع این کتاب نامناسب بوده است و خوب شعر افغانستان مگر چقدر اهمیت دارد اصلا و لابد به همین دلیل هم کتاب آن طور مفلوک و مظلوم ته قفسه زیرین جا خوش کرده بود!

گردآورنده در این کتاب سعی کرده است تمامی شاعران زن افغان از سده های پیشین تا به امروز را با ذکر بیوگرافی کوتاه معرفی کرده و نمونه هایی از اشعار آنان را نیز در معرض دید خواننده بگذارد. وی در مقدمه ای که بر کتاب نوشته است به درستی به ضرورت کار پژوهشی جدی در زمینه تاریخ ادبیات زنان که در کشورهای پارسی زبان به آن کم توجهی می شود اشاره کرده و از« ماگه رحمانی» به عنوان اولین کسی که دست به گردآوری شعر زنان افغان زد نام می برد؛ ماگه رحمانی این مجموعه گردآوری شده را در کتابی با نام « پرده نشینان سخنگوی» به چاپ رسانده است.

کتاب در دو بخش تنظیم شده است؛ بخش اول شعر زنان پارسی گوی افغان و بخش دوم نمونه هایی از لندی های زنان. « لندی» تک بیتی های شفاهی زبان پشتو است که در قالب آواز و آهنگ ارائه می شود. لندی ها معمولا به سه بخش زنانه، مردانه و بخش مشترک میان زن و مرد تقسیم می شود. درونمایه لندی های زنانه غالبن زندگی روزمره، آرزوها، پندارها، دلدادگی و اعتراض علیه ستم مردان است و هیچ گونه ای از فولکورهای افغان به اندازه لندی ها میان مردم محبوب و رایج نیست. یکی از نکات مثبت کتاب آشنایی با باورها، رسوم و اعتقادات رایج میان مردم افغان است. برای مثال در یکی از شعرها شاعر از سال قبل از آغاز جنگ می گوید که همه زنان پسر زاییده اند و می گوید فهمیدیم که جنگ نزدیک است، چرا که در باور افغان در پی سالی که زنان پسر به دنیا آورند خطر و جنگ در پیش است.

من دو نمونه از شعرهای این کتاب را در پایین می نویسم. موضوعات اکثر شعرها دلداگی، دوری از وطن و درد هجران، مرثیه برای وطن که در آتش جنگ و نابودی می سوزد و طغیان و اعتراض علیه فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه است.

ناله!

به پیشواز روز جهانی زن
ناله ای از پس دیوار وطن
می رسد باز به گوش
وای کاین ناله ی هم جنس من است
ناله ی بیوه زن است
ناله ی یک زن بیچاره افغان غمین
که کند مویه چنین:
که رهاند ما را؟
زین قفس - زین زندان-
آخر اطفال یتیم همه نان می خواهند
نان ازین خسته روان می خواهند...
و مرا نیست اجازت که کنم مزدوری
و بگیرم مزدی
بخرم نانی چند
بهر طفلان یتیم، ای وایم!
این صدا رفت به گوش همه خلق جهان
همه مردان و زنان
شده اند آماده
کز قفس مرغ زمستان زده را
باز آزاد کنند
بهر او - بهر زنان -
کاری ایجاد کنند
دل اطفال پدر مرده، کنون شاد کنند
ناله ای از پس دیوار وطن
می رسد باز به گوش
وای کاین ناله ی هم جنس من -
ناله ی بیوه زن است...

تاشکند - هشت مارس دوهزار میلادی، سروده فهیمه صادق طهوری، متولد 1338 کابل، هم اکنون با همسر و دو فرزند خود در تاشکند ازبکستان به سر می برد.


دلتنگی ام را

دلتنگی ام را
در درازای اتاقم قدم می زنم
از زادگاه من
تا زادگاه کودکم
در یک انجماد
با اندوهان منجمد در کوچه های سرد حافظه ام
زنجیر نازک لبخند کودکم را
به پای دیوانگی هایم بسته ام
وقتی سر به دیوار زدن
چون خواهش سرکش
در سرم،
- مسکن پراکندگی های منجمد-
بیدار می کنند.
لبخند دیگری نیست

سروده فروغ کریمی، متولد 1350 کابل، پس از پنج سال تحصیل پزشکی بعد از تسلط طالبان مجبور به ترک تحصیل شد،هم اینک با همسر و کودکش در آمستردام هلند زندگی می کند.

Permalink | Comments 12
 


 

.:: نظرات خوانندگان



از وبلاگ شما و کلا وبلاگهایی که به موضوعات فرهنگی می پردازند خیلی خیلی خوشم میاد. امیدوارم باز هم توفیق خوندن مطالبتون رو پیدا کنم. موفق باشید.

-----------
فرناز: ممنون از لطفتان :)

mahmood :: 11 دی 1385 11:55 قֽظֽ


salam:
sherhaye ziba baees shod comment bezaram. mamnoon ke baes shodi emroz chize khobi bekhonam va mamnoon az moarefit.
piroz bashi.

--------------
فرناز: خواهش می کنم نازلی جان. خوشحالم که شعرها را دوست داشتید :)

nazli :: 9 دی 1385 2:13 بֽظֽ


دوسالگيتان مبارك باشد.

------------
فرناز: مرسی :) البته سه سال تمام می شود و وارد چهارمین سال وبلاگ نویسی می شوم:)

وبگذر :: 9 دی 1385 10:48 قֽظֽ


درود بر شما
چه خوب که یادی از ما فراموش شدگان همزبانتان میکنید.

-------------
فرناز: خواهش می کنم :) در میان اشعار شعرهای بسیار ناب و خوبی بود که از خواندنشان و آشنایی با این زنان شاعر لذت بردم.

ع.م :: 8 دی 1385 2:16 قֽظֽ


چه شعر های قشنگی بود! شاعر هاش هم همین طور& به خصوص این اخری که بیچاره پزشکی می خونده و به برکت طالبان خونه نشین شده

------------
فرناز: کلی شعرهای خوب داره دوست جان. بیوگرافی های کوتاه هریک هم که خود یک تراژدی هست.

اروس :: 7 دی 1385 2:28 قֽظֽ


lمن اولین باره میام توم اینترنت. و اولین باره هم واسه کسی نظر میذارم. ولی ای ول. دمت گرم. عالیه. قوانین کی عوض میشن؟؟
هان؟
د بگو دیگه

مریم :: 6 دی 1385 11:22 بֽظֽ


eee, y ebaar koli harf zadam baad goft ekhtaar ..
..
alan yadam nist chi goftam , vali dashtam migoftam k dafehaye ghabli ke miyomadam inja oon axe khanoome bood oon kenaar , kheiliiiiiiiiiii ono mididam delam migerfet , nemidoonam chera, alan har vaght ham k miyamadam bishtar az ye post nemitoonestam bekhonam va hamishe chand ta post aghab boodam , ta inke alan omadam o eine nadid padid ha hoolam bar dashte ,
.
.
kheili ghashang shod einja ,.. :)
.
ye chize dige ham inke ghshangtarin yaldabzi roo inja khondam , ...

-------------
فرناز: مرسی از تعریفتان رها جان :)

rahA :: 6 دی 1385 3:12 قֽظֽ


فرناز عزیز
ممنون از آن که غلط من را نشان دادید. حقش بود تا از فعل "است" استفاده می کردم. اما خب بخشایش از بزرگان است و "می باشد" غلط مصطلح فارسی و من هم نه فارسی را خوب می توانم صحبت کنم و نه انگلیسی را. (حکایت من حکایت همان زاغ و کبک است.) در مورد کتاب اول مسعود هم سعی می کنم تا تماسی با او بگیرم و بپرسم که چگونه می توان آن را در تهران تهیه کرد؟
بازهم ممنون از بزرگواری تان و باقی هم بقایتان

----------------
فرناز: اختیار دارید...شما بزرگوارید. واییی خیلی ممنون می شوم اگه این زحمت را بکشید و از ایشان سوال کنید. خیلی مرسی :)

سلیمان :: 6 دی 1385 1:10 قֽظֽ


دوست گرامی
بیشتر می خواستم تا نوشته تان را تصحیح نمایید. اسم گرد آورنده مجموعه مسعود میرشاهی می باشد و تا جایی که من می دانم این دومین قسمت از مجموعه شعر زنان افغان می باشد. مجموعه اول به همت انتشاراتی خاوران به صورت بسیار محدود در پاریس منتشر شده بود.
http://dizbad2002.persianblog.com/1384_5_dizbad2002_archive.html#3929734

باقی بقایتان

---------------

فرناز: ممنونم از تذکرتان. امان از این حواس پرت! تصحیحش کردم و من جایی از کتاب ندیدم که از کتاب اول پیش از این نام برده شده باشد. در هرحال اگر مجموعه دیگری از این کتاب در بازار باشد حتمن آن را تهیه می کنم. حالا من هم یک غلط ازشما بگیرم :)... فعل می باشد صحیح نیست و ما اصلن چنین فعلی نداریم و چنین واژه ای مصدر ندارد و استفاده از ای کلمه از اساس درست نیست.

سلیمان :: 6 دی 1385 0:42 قֽظֽ


دوست عزيز:
از لطف شما سپاسگزارم. ديرگاهي است كه من نيز خواننده وبلاگ شما هستم و آن را بيشتر اوقات مفيد و جالب يافته‌ام. :))

-------------
فرناز: خیلی ممنونم :)

اكبر :: 6 دی 1385 0:39 قֽظֽ


وووووووووووووووواو فرناز. الان سر و کله‌ي روح‌های سرکش آریایی پیدا می‌شود و به جرم انتشار اشعار وحشیانه‌ی این افغانی‌های متجاوز و قاتل به سمتت پارس می‌کنند!
:))

-------------
فرناز: راس میگی :))

elnaz :: 6 دی 1385 0:32 قֽظֽ


Salam farnaz jan, khoshalam ke az shaerane zane afghan ham yad mikoni, albate nabayad Nadia Anjoman ro az ghalam andakht ke ghorbanie khoshoonate khanegi shod. harchand ke messagam toolini mishe vali in sheresh kheili zibast.
نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم

چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم
چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم

من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم

گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

ياد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم

In ham tarjomeye englisish ke agar doost dari hazfesh kon.

No desire to open my mouth
What should I sing of...?
I, who is hated by life,
No difference to sing or not to sing.
Why should I talk of sweetness,
When I feel bitterness?
Oh, the oppressor's feast
Knocked my mouth.
I have no companion in life
Who can I be sweet for?
No difference to speak, to laugh,
To die, to be.
Me and my strained solitude.
With sorrow and sadness.
I was borne for nothingness.
My mouth should be sealed.
Oh my heart, you know it is spring
And time to celebrate.
What should I do with a trapped wing,
Which does not let me fly?
I have been silent for too long,
But I never forget the melody,
Since every moment I whisper
The songs from my heart,
Reminding myself of
The day I will break the cage.
Fly from This solitude
And sing like a melancholic.
I am not a weak poplar tree
To be shaken By any wind.
I am an Afghan woman,
And so it only makes sense to moan

--------------------------------

فرناز: مرسی مهشید جان از شعر خوبی که با ما قسمت کردید :)

Mahsheed :: 6 دی 1385 0:22 قֽظֽ